نمی‌تابید، و درِ آن‌هم شیشه نداشت!»<br /> با این حال هر دو آن قدر خوشحال شدند که گویى بهشت را به آنان داده اند. محمدتقی و سید علی‌محمد حجره را تمیز و مرتب کردند و تصمیم گرفتند در آن زندگى کنند.
باوجودآنکه روزها بیشتر بیرون حجره به سر می‌بردند و شب‌ها نیز فقط براى چند ساعت استراحت به آنجا می‌آمدند، بعد از ده – دوازده روز هر دو، بر اثر رطوبت، دچار پادرد و کمردردى شدید شدند. مدّتى با همین وضع گذشت تا اینکه روزى یکى از طلبه‌های یزدى نزد آنان آمد و گفت که رفیق هم حجره‌اش ازدواج‌کرده به منزل منتقل‌شده است، و وسایل حجره آنان را به حجره‌ی خودش برد، و به این ترتیب از آن به بعد ایشان حجره‌دار شدند؛ حجره‌ای که به‌اصطلاح آبرومند بود و می‌شد در آن زندگى کرد.
سال اوّل به این منوال در مدرسه‌ی فیضیه گذشت. محمدتقی روزانه در چهار درس شرکت مى کرد: درس خیارات مکاسب مرحوم آقا مرتضی حائرى، که صبح‌ها در منزل ایشان برقرار می‌شد؛ جلد اوّل کفایه مرحوم آقا شیخ عبدالجواد جبل عاملى که اوّل طلوع آفتاب در مسجد عشقعلى برگزار می‌شد، و او با یکى از دوستانش پیش از طلوع آفتاب این درس را مباحثه می‌کردند؛ جلد دوم کفایه نزد مرحوم آقا مرتضی حائرى که عصرها در منزل ایشان برگزار می‌شد؛ و دیگرى درس منظومه بود. آموختن و مطالعه و مباحثه‌ی این دروس، تمام وقت او را پر می‌کرد، و در شبانه روز پنج‌ تا شش ساعت براى استراحت و دیگر امور باقى می‌ماند. امّا وى باعلاقه و شوقى وصف‌ناپذیر مشکلات و کاستى ها را به جان مى خرید و دل مشغولى عمده‌اش پرداختن به درس و بحث بود.
باوجود همه ی این دشواری‌ها شیخ محمدتقی در مدت یک سال، باقی‌مانده دروس سطح را به اتمام رساند، و از سال بعد در دروس خارج فقه مرحوم آیت الله بروجردى و خارج اصول امام خمینى(رحمه‌الله) حضور یافت. از سوى دیگر، بیست سالش تمام‌شده بود و با احراز شرایط اقامت در مدرسه حجتیه، در آنجا حجره گرفت. توفیق آشنایى با بزرگان و علماى وارسته‌ای همچون امام خمینى(رحمه‌الله)، علّامه طباطبایى(رحمه‌الله) و آیت الله بهجت(رحمه‌الله) چنان لذت‌بخش بود که تازه می‌فهمید هجرت از نجف به قم از تقدیرات بسیار نیکوى خداوند در حق او بوده است.
– آشنایى با امام خمینى(رحمه الله):
شیخ محمدتقی از همان سال اوّل ورود به قم، با امام خمینى(رحمه‌الله)، که از سال ها پیش استاد برجسته‌ی حوزه بود، آشنا شد و خدمت ایشان ارادت یافت. بااینکه هنوز کفایه و مکاسب می‌خواند، گاه‌گاهی براى کسب آمادگی در درس خارج ایشان شرکت مى جست و از سال دوم به بعد به‌طور مرتب در آن درس حاضر می‌شد.
از جمله خصوصیات بارز امام(رحمه‌الله)، دقت نظر، نقادی آزادانه و آزادى اندیشه بود که در درس هاى دیگر اساتید کمتر دیده مى شد. این ویژگی‌ها براى ذهن پویاى طلبه‌ای چون او بسیار جذاب بود. از سوى دیگر تعطیلى درس اخلاق امام(رحمه‌الله) افسوس برانگیز بود؛ درس اخلاقى که از جذابیت، تأثیرگذارى و بی‌نظیری آن حکایت‌ها نقل می‌کردند، و البته گواه نقل‌های دوستان در رفتار و منش امام(رحمه‌الله) کاملا آشکار بود. متانت و وقار در شخصیت ایشان موج مى زد. امام خمینى(رحمه‌الله) در مجالس بسیار کم‌سخن می‌گفت و گاه سراسر مجلس را با سکوت برگزار می‌کرد و فقط به پرسش‌های علمى و دینى افراد پاسخ می‌داد. ابهّت ایشان مانعِ آن می‌شد که در حضورش مسائل متفرقه و بى فایده مطرح شود.
از دیگر ویژگی‌های برجسته امام(رحمه‌الله) این بود که اجازه نمی‌داد هیچ کس در مسیر، کنار ایشان یا پشت سرشان حرکت کند و غالباً تنها راه می‌رفت، و اگر کسى سؤالى داشت، می‌ایستاد و پاسخ می‌داد و دوباره حرکت می‌کرد. به‌طور کلى ایشان در عین تواضع و فروتنى، وقار و سنگینى به خصوصى داشت، که جمع بین این دو ویژگى جز از کسانى که با عوالم دیگر ارتباط روحى و معنوى دارند، میسر نیست. تنها کسانى مبتلا به کبر نمی‌شوند و در عین حال متانت و وقار خود را حفظ می‌کنند که توجه قلبى خاصى به خداوند داشته باشند.
– آشنایى با علّامه طباطبایى(رحمه الله):
آن روزها که تازه به قم آمده بود، در مدرسه‌ی حجتیه، کنار ساعت آفتابىِ پهلوى حوض، سیدى نورانى توجه او را به خود جلب کرد. او مردى بسیار نحیف بود که عمامه‌ای کوچک بر سر داشت، و لباس هاى بی‌پیرایه‌اش از ساده زیستى او حکایت می‌کرد. محمدتقی درباره‌ی او از دوستانش پرسید. گفتند: او قاضى کوچک است، و این ساعت آفتابى را نیز خودش ساخته و اینک براى تشخیص ساعت آمده است. تازه تنها این نیست. آشنایى با هیئت و ریاضیات نیز یکى از خصوصیات ایشان است. ایشان امتیازات دیگرى هم دارند: درس تفسیر می‌گویند، استاد فلسفه هستند، و….
مدّتى از این ماجرا گذشت تا اینکه یکى از دوستان به او پیشنهاد کرد در درس تفسیر استاد که روزهاى پنجشنبه در مسجد سلماسى تشکیل می‌شد شرکت کند. او نیز پذیرفت، و پس از مشاهده‌ی حالات معنوى و روحانى علّامه، و نیز روش تدریس بسیار عالى شان مجذوب و شیفته ایشان شد و آرزو کرد همواره در خدمت و مصاحبت ایشان باشد.
محمدتقی پس‌ازآن در پى موقعیتى بود تا با علّامه ارتباط بیشترى برقرار کند؛ ولى روحیه‌اش چنان بود که نمی‌توانست خود را نزد استاد مطرح سازد. از طرفى برخورد علّامه نیز به گونه اى بود که به صورت افراد نگاه نمى کردند. به‌هرحال در درس ایشان شرکت مى جست و گاه نکته‌هایی که به نظرش مبهم می‌رسید، پس از درس مى پرسید و گاهى هم که سؤال‌کنندگان زیاد بودند دنبال ایشان به راه می‌افتاد و اگر فرصتى دست مى داد سؤالش را مطرح می‌کرد.
سرانجام سؤال‌های هوشمندانه‌ی محمدتقی توجه علّامه را جلب کرد و موجب عنایت خاص ایشان به وى گردید، و این زمینه‌ای شد که او به تدریج بتواند درخواست‌های دیگرى مطرح سازد، و از ایشان بخواهد که درزمینه‌ی مسائل اخلاقى و معنوى او را راهنمایى کنند.
رابطه‌ی محمدتقی با علّامه چنان قوت گرفت که گاه به‌طور خصوصى از ارشادات اخلاقى آن بزرگوار بهره‌مند‌ می‌شد، و علّامه نیز نسخه‌های دست نویس تفسیر خود را پیش از چاپ به وى می‌داد تا مرور کند و اگر نکته‌ای براى اصلاح به نظرش می‌رسد، تذکر دهد.
– آشنایى با آیت الله بهجت(رحمه الله):
از جمله دیگر بزرگانى که محمدتقی در همان سال هاى اوّل با ایشان آشنا شد، حضرت آیت الله بهجت(رحمه‌الله) بود. منزل آیت الله کنار مدرسه‌ی حجتیه قرار داشت و معمولاً دررفت وآمدها، و به خصوص صبح‌ها که ایشان از حرم بازمی‌گشتند، در کوچه با ایشان برخورد می‌کرد. مدتى گذشت و از دوستان شنید که آیت الله بهجت از نظر علمى بسیار برجسته اند و سال هاى قبل، از شاگردان ممتاز آقاى بروجردى بوده اند، همچنین از نظر اخلاقى و معنوى برگزیده و اهل مقامات اند، و در نجف از شاگردان عارف کامل، مرحوم سید علی آقاى قاضى بوده اند، که دیگر شاگردان آن مرحوم، از مقامات عالى معنوى او خبر می‌داده اند. یکى از شاگردان مرحوم قاضى که جانشین ایشان نیز به شمار می‌آمد، می‌گفت: «آقاى بهجت هنوز محاسنش درست درنیامده بود که به مقامات بسیار بالایى رسیده بود. همچنین مرحوم حاج آقا مصطفى خمینى می‌گفت پدرش، وجود این مقامات را در آقاى بهجت تصدیق می‌کند».
این اوصاف، محمدتقی را که همیشه تشنه‌ی فضیلت و معنویت بود، ترغیب می‌کرد که از چنین شخصیتى بهره برد؛ ولى ازآنجاکه آیت الله بهجت به‌آسانی کسى را نمی‌پذیرفت، با عده‌ای از دوستان تصمیم گرفتند براى تقویت بنیه ی فقهى شان از ایشان بخواهند به‌طور خصوصى براى آنان فقه بگوید و به این طریق بتوانند از خصوصیات اخلاقى ایشان نیز بهره گیرند. آیت الله بهجت پذیرفتند و درس فقه پربارى همراه با دقت نظرهاى کم نظیر و استقلال رأىِ تحسین‌برانگیز، ارائه فرمودند. شیخ محمدتقی که مدت پانزده سال در آن درس شرکت نمود، محضر درسى آن آیت حق را این گونه توصیف می‌کند:
درسى بسیار پرمحتوا، دقیق و خوب بود و آنچه بر خوبى آن می‌افزود این بود که ایشان غالباً پیش از درس تشریف می‌آوردند و به مناسبتى – که گاهى در آن زمان، آن مناسبت را درک نمى کردیم – حدیثى می‌خواندند، یا داستانى نقل می‌کردند و ضمن آن، مطالب اخلاقى و دینى اى را که مورد نظرشان بود مى فهماندند و عجیب این بود که هم من و هم دوستان دیگر، تجربه کرده بودیم مطالبى که آنجا گفته می‌شد و ظاهراً بدون مناسبت به نظر می‌رسید، در واقع نکته‌هایی بود که براى افراد سازندگى داشت و اشاره به مسائلى بود که به بعضى از افراد حاضر در جلسه مربوط می‌شد و خود آن‌ها درک مى کردند و گاهى هم با خیره شدن در چشم شخص، گویا به او می‌فهماندند که«دارم به تو می‌گویم!…» و همینطور گاهى درباره‌ی یک مسئله‌ی سیاسى، جریانى را قبل از وقوع آن پیش‌بینی می‌کردند. مخصوصاً آن زمان‌ها در کوران انقلاب و حملاتى که دژخیمان شاه به فیضیه می‌کردند، ایشان اصرار داشتند که باید این وقایع را نوشت و منتشر کرد. طرح این مسائل از طرف ایشان انگیزه‌ای شد که ما نیز بیشتر در فعالیت‌ها و مبارزات، مشارکت داشته باشیم.
این آشنایى پانزده ساله، زمینه‌ی ارتباط و علاقه‌ی هر چه بیشتر استاد و شاگرد را فراهم ساخت و رفته‌رفته استاد نیز به استعداد و نبوغ علمى و اخلاقى شاگرد خود پى برد و این امر سبب شد که آیت الله بهجت، او را در مقام مدرس اخلاق به مردم معرفى کند.
شخصیت محمدتقی مصباح یزدی به لحاظ علمى ابعاد گوناگونى دارد. در این مقام به این ابعاد می‌پردازیم:
تحصیلات، مطالعات و تحقیقات:
محمدتقی مصباح یزدی درزمینه‌های مختلف علوم اسلامى از قبیل فقه و اصول، تفسیر و فلسفه و نیز رشته هاى دانشگاهىِ علوم انسانى و زبان خارجى(انگلیسى و فرانسه)، تحصیل، مطالعه و تحقیقات جامعى داشته اند.
– فقه و اصول:
مصباح یزدی در رشته فقه، از محضر اساتید بزرگى چون آیات عظام بروجردى(رحمه‌الله)، اراکى(رحمه‌الله)، امام خمینى(رحمه‌الله) و بهجت(رحمه‌الله) بهره برده اند؛ به گونه اى که موفق به اخذ جایزه از سوى مرحوم آیت الله العظمى بروجردى شدند و در نهایت به درجه ی اجتهاد نائل آمدند. بر این اساس، ایشان طبعاً در رشته هاى مرتبط با فقاهت، مانند اصول فقه، رجال و درایه نیز به قدر کافى مطالعه و پژوهش داشته اند.
– تفسیر:
آشنایى با مرحوم علّامه طباطبایى و درک مقامات و کمالات روحانى و عرفانى آن اعجوبه‌ی علم و فضیلت و تقوا، سبب شد که استاد بیشتر اهتمام و مساعى خویش را صرف تعلیم علوم قرآن و تفسیر نماید. ابتدا با شرکت در جلسات درس تفسیر علّامه و سپس با استفاده از ارشادات و تعلیمات خصوصى ایشان توانست تعمق و تفکر در قرآن کریم و نکته‌سنجی‌های زیبا در آیات نورانى آنرا بیاموزد و خود در این باب صاحب نظر شود او به قدرى در این وادى پیش رفت که علّامه(رحمه‌الله) براى استفاده از نکته‌ها و دقت نظرهایش، کار بازخوانى تفسیر المیزان را، قبل از چاپ و نشر، به او سپرد.
ایشان مطالعات تفسیرى بسیار وسیعى در کتب مختلف تفسیرى اعم از تفاسیر علماى شیعه و اهل سنّت داشته است. نتایج این مطالعات، در سلسله دروس تفسیر موضوعى قرآن کریم نمایان گشته است، که اولین درس تفسیر موضوعى قرآن کریم در حوزه‌ی علمیه قم به شمار می‌آید. محتواى عالى این دروس نشان از ژرفکاوى و مطالعه‌ی فوق العاده ایشان درزمینه‌ی آیات نورانى قرآن دارد؛ تا جایى که برخى از شاگردان محقق و اندیشمندِ استاد، ایشان را یکى از والاترین مفسّران قرآن کریم، معرفى می‌کنند.
– فلسفه:
ایشان بیشترین وقت و سرمایه‌ی علمى خویش را صرف این رشته کرده است. دلیل گرایش به فلسفه نیز شیفتگى و علاقه‌ی شدید به علّامه طباطبایى(رحمه‌الله) بوده است. ایشان اسفار و شفا را نزد حضرت علّامه فرا گرفت و با به‌کارگیری شیوه ی فلسفى آن بزرگوار، خود به برخى نوآوری‌ها و ابتکارات در این زمینه پرداخت و به مرتبه‌ای رسید که امروز یکى از برجسته ترین اساتید فلسفه‌ی اسلامى در حوزه‌ی علمیه قم به شمار مى رود.
او همچون استادش معتقد است براى شناخت هرچه بهتر اسلام و معارف اسلامى و نیز کسب توانایى در پاسخگویى به شبهات و هجمه‌ها به معتقدات دینى، مطالعه و تحقیق فلسفى می‌باید در رأس مطالعات حوزوى قرار گیرد تا طلاب، ضمن آشنایى با متون اسلامى و فقهى، شیوه ی دفاع از عقاید دینى را نیز فراگیرند.
زمینه‌های مطالعات فلسفى ایشان بسیار جامع و فراگیر است. ایشان کتب فلسفى ابن سینا، بهمنیار، شیخ اشراق، فخر رازى، خواجه‌نصیرالدین طوسى، ابوالبرکات بغدادى، میرداماد، صدرالمتألهین شیرازى و حاج ملاهادى سبزوارى و حواشى و شرح‌های این کتاب‌ها را مطالعه و بررسى کرده اند و پس از تحقیقات فراوان کتاب ارزشمند حاشیه بر نهایه الحکمه را(به زبان عربى) به رشته تحریر درآورده اند و حاصل نظریات ایشان نیز در کتاب پر ارجِ آموزش فلسفه، به زبان فارسى، گردآمده است.
ایشان علاوه بر تبحر در فلسفه‌ی اسلامى، از فلسفه‌ی غرب نیز اطلاع کافى دارند. اشاره‌ها و تطبیق‌های فراوان ایشان درزمینه‌ی مکاتب مختلف فلسفه‌ی غرب، گواه صدق این مدعاست.
– اخلاق و عرفان:

مطلب مرتبط :   حفاظت، زیست‌محیطی، برنامه‌های، سیاست‌های، بودجه، بین‌المللی