شهربانی چهارده نفر ژاندارم یک دستگاه کامانکارآماده داشته باشد تا درصورت لزوم در اختیار شهربانی گذارده شود.

<br />

گفتارچهارم : خروج از ایران
در سال 1345، دعایی در قم، توسط ساواک شناسایی شد. برای اینکه از دید مأموران رژیم پهلوی دور باشد و از طرفی، علاقه به زیارت عتبات عالیات و امام خمینی داشت، راهی عراق شد. در این سفر، سه ماه در عراق بود؛ اما ناگزیر شد به ایران باز گردد. جریان از این قرار بود که امام خمینی بعد از تبعید به عراق، نامه¬ی سرگشاده¬ای، به هویدا نوشت. و اعلامیه¬ای نیز خطاب به فضلا و روحانیون حوزه¬های علمیه صادر نمود، که در سطح وسیعی تکثیر و توزیع شد. در جریان توزیع آن ساواک موفق شد، چاپخانه، و هسته¬های توزیع کننده اعلامیه را کشف و عده¬ای را دستگیر کند، این موفقیت ساواک تا اندازه¬ای شکستی را که در جریان توزیع و نشر اعلامیه¬ی امام در جریان کاپیتولاسیون خورده بود، جبران نمود. در گزارش ساواک آمده بود، امام خمینی در داخل ایران یاوری ندارد. این موضوع به همان نسبت که برای ساواک خوشحال کننده بود برای یاران امام خمینی تلخ و ناگوار بود. از این¬رو حاج آقا مصطفی در مدرسه آیت الله بروجردی به دعایی گفت: در تهران چنین اتفاقی افتاده است. دعایی خبر از امکان تکثیر اعلامیه پنهانی، در تهران به حاج آقا مصطفی داد. او اعلامیه را در بیست هزار نسخه تکثیر کرد و موفق به توزیع آن شد. این کار، به یاران امام روحیه داد. دعایی در این سفر مورد شناسایی ساواک قرار گرفت، و مجبور به ترک ایران شد.
بخش دیگری از فعالیت دعایی در بازگشت به ایران توزیع اعلامیه روحانیون مبارز در محکوم کردن جشن-های تاجگذاری بود، اعلامیه¬ها را در پاکت‌های ضخیمی جا ‌داده بودند، تعداد فراوانی تمبر تهیه و آدرس شرکت‌ها و مؤسسه¬های مختلف را با رنگ‌ها و خط‌های مختلف ‌نوشتند و پخش کردند، بی‌احتیاطی شد. بعضی از مبارزین، تعدادی از این اعلامیه‌ها را به دوستانشان در بازار تهران داده بودند تا توزیع کنند، یکی از آن‌ها در حین توزیع، لو رفته بود. بعد از گرفتاری آقای صادق امانی در زیر شکنجه ساواک وی مشخصاتی از دعایی داد، که توسط هاشمی رفسنجانی معرفی شده بود. دعایی برای رد گم کردن، خود را موسوی حسینی معرفی کرده بود. هاشمی رفسنجانی در بازجویی در این حد اقرار کرده بود: فردی روحانی پیش او رفت وقصد فعالیت‌ داشت، به این آقا (امانی)معرفی شد.
دعایی متوجه دستگیری اشخاصی به اسم «حسینی کرمانی» و «موسوی کرمانی» شد. مأمور ساواک وقتی به دعایی برخورد کرد و از او پرسید دعایی را می شناسید؟ وی در جواب، از مأمور پرسید، از همشهری¬های ¬او هستید؟! و او ادامه داد وضع مالی خوبی نداشت و ناچار شد به کرمان برود. کاش زودتر می¬آمدید و کمکی به وی می¬کردید. شخصی به نام موسوی، از علاقه‌مندان شریعتمداری بود، او را برای احتیاط گرفته بودند، در زندان اعتراض کرده بود که دوستان و دشمنانتان را از هم تشخیص¬ نمی‌دهید. هاشمی رفسنجانی از هویت دعایی با خبر بود، دعایی سال 46 توسط ساواک به طور کامل شناسایی شد، و به اسم موسوی مجبور ترک ایران شد، دعایی قبل از ترک، و پیغام هاشمی رفسنجانی در زندان، متوجه تعقیبش شد، به تهران رفت. دعایی در خدمت هاشمی رفسنجانی علیه جشن¬های شاه بیانیه¬ای با هماهنگی ربانی شیرازی و حسینعلی منتظری تکثیر کرد. هاشمی رفسنجانی در زندان به دعایی پیغام داد که به هر قیمتی، ایران را ترک کند. دعایی به دنبال دستگیری هاشمی رفسنجانی تصمیم گرفت که از ایران خارج شود.
ولی به دلیل تنگدستی خروج از ایران را محال دانست. آقای مصباح یزدی به وی دو نامه داد، یکی برای عبور از آبادان بود، توسط آقای منتظری برای آیت الله قائمی از روحانیون سرشناس آبادان بود، دعایی را به وی معرفی کرد که زودتر از ایران خارج شود، و دیگری آیت الله مرتضی حائری به آقای نصرالله خلخالی در نجف، برای گرفتن تسهیلات، نوشت. دعایی به تهران رفت تا از گاراژ شمس العماره بلیط بگیرد، گزارش مسافرت او در خیابان ناصر خسرو توسط یک طلبه کُرد که ادعای شیعه شدن داشت به ساواک رسید که از گاراژ شمس العماره بلیط گرفته است، ساواک مشخصات و عکس دعایی را داشت، و متوجه رفتن دعایی به آبادان شد. در آبادان آیت الله قائمی بعضی اخبار سوخته را در اختیار ساواک می¬گذاشت، مانند رفتن دعایی به آبادان و فرستادنش به ماهشهر بود، که مأمور در جواب گفته بود، خوزستان زیر نظر آنهاست. آیت الله قائمی ماجرا را به دعایی گفت و سپس او را راهنمایی کرد که به اتاق پشت بام مدرسه برود و عمامه سیاه را بردارد و عمامه سفید بگذارد و در انباری باشد، تا اینکه شخص مطمئنی، به نام صمد برای عبور از مرز برای او بیاید. دعایی موفق شد یک ساعت به غروب مانده از مرز رد شود.

مطلب مرتبط :   ، داستان، خرگوش، شکار، (همان:، حیوانات

بخش سوم: تداوم مبارزات سیاسی دعایی درخارج از کشور

فصل اول : فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم پهلوی در عراق
گفتار اول ـ نحوه و چگونگی ورود دعایی به نجف
گفتاردوم ـ فضای حاکم بر نجف و مواجهه حوزه نجف با امام خمینی
و فعالان سیاسی ایران
گفتارسوم :دولت عراق و گروههای سیاسی مخالف رژیم پهلوی
گفتارچهارم: تیمور بختیار
گفتارپنجم: سازمان مجاهدین خلق
گفتارششم: عدم تأیید سازمان مجاهدین خلق از سوی امام
فصل دوم: تشکل روحانیون مبارز خارج از کشور( اعضا، اساسنامه)
گفتار اول: همکاری دعایی با تشکل روحانیون مبارز
گفتار دوم: اختلاف تشکیلاتی بین اعضاء
فصل سوم: فعالیتهای سیاسی دعایی درعراق
گفتار اول: رادیو بغداد و صدای نهضت روحانیت
گفتار دوم : همکاری با سازمان مجاهدین خلق
گفتارسوم: درگذشت مشکوک حاج آقا مصطفی
گفتارچهارم: نحوه ارتباط دعایی با دولت عراق
گفتارپنجم: شرکت در اعتصاب غذا در بغداد
فصل چهارم: فعالیتهای دعایی در سایر کشورها
گفتاراول: فعالیت در سوریه وپایگاه الفتح
گفتاردوم : شرکت در مراسم تدفین دکتر شریعتی در سوریه
گفتارسوم: شرکت در اعتصاب غذا در پاریس
فصل پنجم: رویدادهای سال انقلاب و نقش دعایی
گفتار اول: ایجاد محدودیت برای امام خمینی
گفتاردوم: فعالیت در کویت
گفتار سوم: خروج امام از عراق و مهاجرت به پاریس
گفتارچهارم: سفر دعایی به پاریس و حضور در پرواز انقلاب
فصل اول : فعالیت های سیاسی مخالفان رژیم پهلوی در عراق
در عراق عناصر و کادرهای احزاب و سازمانهای سیاسی و چریکی مانند مجاهدین خلق، فدائیان خلق، گروههای چپ مارکسیست یا مائوئیست¬ها و…وجود داشتند، که همگی برنامه مبارزاتی علیه رژیم پهلوی در رادیو بغداد برنامه اجرا می¬کردند. در چنین شرایطی هنگامی به عراق پناهنده می¬شدند، دستگاه¬های امنیتی بغداد آنان را با تیمور بختیار ملاقات می¬دادند، تا در خلال گفتگو برای دولت عراق آنان را تخلیه اطلاعاتی کند. یاران امام خمینی بخصوص دعایی، در آن فضای دشوار علاوه بر نظارت ساواک ایران که از طریق سفارتخانه¬اش در عراق، با قراردادن نفوذی در بیوت علما، و … مواجه بودند با مخالفت بعضی از علمای نجف نیز روبه رو بودند. در چنین فضایی دعایی به فعالیت¬های سیاسی علیه رژیم پهلوی، و همکاری با سازمان¬های دیگر مثل مجاهدین خلق،و… می¬پرداخت.
گفتاراول: نحوه و چگونگی ورود دعایی به نجف
دعایی وقتی به بصره رسید،عمامه سفیدی که بر سر داشت، و نشانی از سلامتی وی بود، را به صمد راهنمای محلی خود داد، تا به خدمت آیت الله قائمی برسانَد. در بصره منتظر ماشین ماند. و ماشینی را در آن شب زمستانی که هوا خیلی سرد بود، مجبور به توقف کرد که ناخودآگاه ماشین گشت پلیس بود و مورد بازرسی قرار گرفت. سوغاتی¬هایی مثل لباس را همراه فاکتورایرانی دروسایلش پیدا کردند. همین بی-احتیاطی باعث بازداشت او توسط افسرگشت، شد و دعایی را به پاسگاه بُرد. افسر کشیک و افسر گشت (که سُنی بود) بینشان اختلاف نظر بود. افسر پاسگاه به دعایی کمک کرد و یک سواری که به طرف بصره می¬رفت به راننده¬اش تأکید کرد که وی را به بصره ببرد و راننده او را به مسافرخانه فندق الرضا، مخصوص شیعیان، برساند. روز بعد با قطار به کاظمین رفت و در کاظمین، آقای محمدرضا توسلی را دید که عازم ایران بود، از او خواست خبر سلامتی وی را به آقای مصباح یزدی برساند، زیرا دعایی حامل مدارک زیادی بود که اگر لو می¬رفت، عده¬ی زیادی از مبارزین دستگیر می¬شد. وقتی دعایی وارد نجف شد، مهمان کیان ارثی و دوستان کرمانی¬اش، محمد حسین املایی، سیّد جمال شیرازی بود. همچنین در مدارس دینی با شیخ محمد حسین شریعتی صمیمی و آشنا بود تا اینکه خود حجره¬ای گرفت و مستقل شد. در نجف سعی وی، شرکت در درسهای فقه امام خمینی، بود.
دعایی در مدرسه آیت الله بروجردی واقع در نجف اشرف، با منزل [امام] خمینی در ارتباط بود و با رفاقت با حاج آقا مصطفی وگرفتن ماهیانه مبلغ پانزده دینار، در صدد تهیه گذرنامه عراقی بود، تا بدین وسیله بتواند به اقامت و تحصیل خود در نجف ادامه دهد.

مطلب مرتبط :   ظهور، زیست‌محیطی، حفاظت، تعهدات، زیست‌محیطیعنوان، مسایل

گفتاردوم : فضای حاکم بر نجف و مواجهه حوزه نجف با امام خمینی و فعالان سیاسی ایران
یکی از مشکلات امام و یارانش در نجف، حوزویان نجف بود. آنان نسبت به امام و نهضت اسلامی مخالفت می¬کردند، و نسبت به رژیم شاه علاقه¬ی زیادی داشتند، و راهی برای اصلاح آنان وجود نداشت. زیرا اکثر علمای نجف را کهنسالان تشکیل می¬دادند و با این منش و بینش سالیان رشد کرده و این عقاید در عمق جانشان ریشه دوانیده بود، طوری که روش تربیتی و اصلاحی امام به حال آنان مفید نبود و هرکسی که وارد نجف می¬شد جذب همین افکار و روش می¬گردید. با اذعان به اینکه حوزه علمیه نجف دارای سوابق بسیار ارزنده و درخشانی است، به همین دلیل مورد توجه و هدف و نفوذ استعمارگران قرار گرفت و کوشیدند آن را از درون، فاسد و تهی نمایند.
بافت حاکم بر نجف چنان نبود که مبارزه را بطلبد. عدم بدبینی به رژیم پهلوی، وجود برخی ارتباط ها با این رژیم را می توان شاخص¬های بافت سیاسی حاکم بر نجف نام برد. در چنین فضایی مبارزه و تداوم آن، طرح و برنامه زیادی می¬طلبید. سعی رژیم پهلوی براین بود، ذهنیتی ایجاد کند که در نجف علم است، و آنهایی که خط¬مشیِ مبارزه را در قم یا دیگر حوزه¬ها در پیش گرفتند، از دانش و مایه¬های علمی دور هستند و منظور از ایجاد این ذهنیت آن بود که شکافی میان اندیشمندان و مبارزین ایجاد کند.از سوی دیگر توطئه-های رژیم پهلوی، ایجاد و القای ذهنیت باطلی بود که فعالیت¬های سیاسی منکر و مذموم است. مبارزه در چنین فضایی سازماندهی خاصی می¬طلبید، گاهی وقت¬ها تردیدهایی پیش می¬آورد که مبارزه و حرکت در جهت¬های سیاسی با رعایت موازین معنوی و عبادی منافات دارد. اغلب روحانیون نجف با توجه به دوری آنها از ایران، رابطه احترام آمیزی با رژیم شاه داشتند و عده¬ای نیز به طور تشکیلاتی با دربار ارتباط داشتند و عمدتاً از عناصر اطلاعاتی رژیم شاه به شمار می¬رفتند و با سفارت ایران در ارتباط بودند.
دعایی در مورد فضای حاکم بر نجف می¬گوید: «عده کثیری از طلاب حوزه علمیه نجف، ایرانی بودند، از کشورهای مختلف اسلامی مثل افغانستان و پاکستان و هند و سایر کشورها هم علمایی در آنجا تحصیل می کردند. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی طلاب ایرانی به طور چشمگیری در حوزه علمیه نجف حضور داشتند و علما بزرگی در آن زمان بودند. اوایلی که امام به نجف رفته بود، عواملی در بیت حکیم بودند که با سفارت رژیم پهلوی در ارتباط بودند و مطالب را درست منتقل نمی¬کردند. همه مراجع به دیدار امام خمینی رفتند ولی ا¬مام خمینی به دیدار آیت الله حکیم رفت و از او خواست که جلو بیفتد، تا نهضت پیش رود. نجفیان نسبت به حرکت امام خمینی آگاهی نداشتند وگرنه به علت تقوایی که داشتند همراهی می¬کردند. کسانی به تدریج از امام خمینی حمایت کردند به عنوان مثال می¬توان از محمدباقر صدرنام بُرد که به امام خمینی علاقمند بود. نجفی¬ها فکر می¬کردند،رژیم پهلوی تنها حکومت شیعه در جهان بود، پس باید تقویت می¬شد. مخالفین رژیم شاه را منحرف و چپی، همچنین کمونیست، مورد حمایت شوروی می-نامیدند. یاران امام را سنی و وهابی، که فقه شیعه را قبول ندارند، معرفی می¬شدند.بتدریج آگاه شدند که فراتر از اینها می¬تواند کسانی باشند که با رژیم شاه مخالف باشند، مسلمان و معتدل باشند و جزء جبهه ملی و توده¬ای نباشند.»
آقای خویی ابتدای نهضت نوعی همراهی با نهضت امام داشت، منتهی بتدریج برای اینکه از آسیب دیدگی ساواک و عناصر شاه مصون بماند، فاصله گرفت و همراهی را متوقف کرد تا بعد از پیروزی انقلاب برای امام پیام فرستاد و از امام حمایت کرد.
اخوان مرعشی از نزدیکان بیت خویی بودند، از یک طرف حاج آقا مصطفی را به خانه¬شان دعوت می کردند و روبوسی داشتند و از طرف دیگر با دربار ارتباط داشتند و از دستگاه حاکمیت آن دوره پشتیبانی می¬کردند. گروهی بودند که ظاهراً به حاج آقا مصطفی احترام می¬گذاشتند ولی پشت سر در محافلشان طور دیگری برخورد می¬کردند. به عنوان نمونه می¬توان ازصادق خلخالی نام برد که مدعی بود به امام علاقه