دوم : همکاری با سازمان مجاهدین خلق <br />دعایی با سازمان رابطه¬ی سمپاتیک داشت، وی پیرامون همکاری خود با سازمان چنین می¬گوید:«سمپات این سازمان بودم و حتی بالاتر از سمپات رابطه ارگانیک با این سازمان داشتم، چهار الی پنج سال در این رابطه کوشیدم.»
وی اعلامیه¬ها و بیانیه¬ها و زندگی نامه¬ی شهدای سازمان مجاهدین را در رادیو ذکر می¬کرد. زمانی که رژیم عده¬ای از مجاهدین را شناسایی کرده بود و در خطر بودند، دعایی با همکاری گروهی از افغانی¬ها و پاکستانی¬ها برای رهایی دوازده نفر از مجاهدین، از شیخ محمد(شیخ الشریعه)شریعت اصفهانی¬در پاکستان راهنمایی خواست.آقای شریعت، نامه¬ای به امام خمینی نوشت. و امام که جواب، آن نامه را داده بود، دعایی بدون اطلاع شریعت از نامه امام خمینی کپی گرفت. نامه امام خمینی به شریعت در ذیل به این شرح است:
«به عرض عالی می رساند مرقوم مورخ غره (ربیع الثانی 1396 ق.)که بشارت از سلامت مزاج می داد تاکنون به اینجانب تذکری داده شده که سعادت و سلامت شما را از خداوند تعالی خواستارم راجع به چیزی که مرقوم شده بود، تاکنون به اینجانب تذکری داده نشده گمان ندارم بوجهی که مرقوم شده به شخص محترم نیز ابلاغ شده باشد و اشتباهی در کار باشد. …. هر روز مطلب جدیدی معروف می شود و موجب تشویش اذهان می گردد[تسفیر ایرانیان در عراق]در هر صورت گمان می کنم نوبت، ماها تأخیر داشته باشد البته جنابعالی را بی خبر نمی گذارم. امید دعای خیر جنابعالی دارم و راجع به شخصی که مرقوم نمودید ایشان از مخالفین[رژیم پهلوی] ایران است و شخص فعالی است اگر چه کمی تندرو است و نمی دانم چه تقاضایی از شما دارد خود شما مصالح را بهتر تشخیص می دهید. از شما امید خیر دارم.»
دعایی در راه آزادی و جلوگیری از شکنجه¬ی مجاهدین خلق با الفتح تماس گرفت و با وساطت نماینده¬ آن سازمان، مانع تحویل زندانیان سازمان [به رژیم پهلوی] و باعث آزادی آنها شد. دعایی از همان سال ۱۳۴۹ که در نجف بود و رفتار انقلابی و تشکیلاتی مجاهدین را منطبق بر “ایده آل های اسلامی” می¬دانست.» دعایی درمشهد با کمک هادی نجف آبادی بلیط هواپیما گرفت و توانست گروهی از مجاهدین را به سلامت از مرز ایران عبور دهد، و آن دوازده نفر به لبنان و سوریه بروند، یکی از آن دوازده نفر همسر حنیف نژاد بود. دعایی با توصیفی که از ناحیه شخصیت¬های مذهبی طالقانی، آیت الله زنجانی، منتظری، مطهری، هاشمی و … از سازمان حمایت می¬شد. آنان برای امام خمینی نامه نوشتند و دعایی در چنین اوضاعی به این سازمان گرایش پیدا کرد و تحت آن شرایط و شور و هیجان جوانی، وارد مبارزه مسلحانه، تشکیلات زیر زمینی، ارتباط قوی با الفتح، هسته ها و کادرهای نیرومند سازمان شد. امام خمینی برای دعایی پاکتی به مبلغ 5 دینار ، ده دینار و … به آنها کمک می¬کرد، و بعد از این که مادر دعایی در نجف به دعایی ملحق شد، کمک بیشتری کرد، که به میزان 30 ــ 40 دینار بود. ( در آن زمان هر دینار 20 تومان بود.) ارث پدری خود یعنی 5/1 دانگ خانه پدری در یزد به او رسیده بود، همه را در اختیار سازمان قرارداد. جلال الدین فارسی نیز، در مسائل مربوط به فلسطین افراد واجد شرایط را برای فراگیری آموزشهای چریکی به خارج اعزام می¬کرد و در عراق، دعایی با طاهری و محلاتی و عطار در ارتباط بود افرادی را برای آموزش معرفی می¬کردند. مجاهدین خلق خانه¬ی تیمی در بغداد در منطقه دیپلمات¬ها و منطقه حفاظت شده داشتند. به طوری که حتی تردد در خیابان¬های آن با کارت شناسایی صورت می¬گرفت که مأمورین عراقی آن را در اختیار اعضای مجاهدین و از جمله دعایی گذاشته بودند. در کنار آن خانه تیمی، خانه تیمی دیگری که به دور از چشم مسئولین عراقی بود، در یکی از مناطق مرکزی بغداد، تهیه شده بود. سازمان ترجیح داد، پاره¬ای از فعالیت¬های خود را به دور از چشم بعثی¬ها و فدائیان خلق و جبهه ملی و خلاصه کلیه گروههای مبارز علیه رژیم پهلوی انجام دهد. دعایی در پوشش دانشجو اتاق گرفته بود. تماس¬های مخفی در آن مکان انجام می¬گرفت و تصمیمات مهم اخذ می شد. دعایی گاهی از نجف دو یا سه هفته به بغداد می¬رفت و در خانه تیمی ساکن می شد و به انجام کارهای سازمان و تشکیلات می-پرداخت. خاموشی مطالب تئوریک وآموزشهای رزمی وچریکی بیان می¬کرد. در خانه تیمی نام اصلی یکدیگر را صدا نمی کردند، بلکه هریک اسم مستعار داشتند. نام دعایی ناصر، از اسم ناصر صادق گرفته بود. و اسم مستعار خاموشی سعید بود که در سازمان و خانه تیمی متداول بود. دعایی در خانه تیمی بود که از روی کنجکاوی دفتر یادداشت روزانه خاموشی را خواند. چشمش به گزارشی افتاد که وضعیت دعایی برای سازمان گزارش داده بود، و انتخاب (دعایی)را اشتباه و عنصر نامناسب سازمان دانست، که در پیوند مبانی فکری با سازمان دچار تردید شده است. اینکه دعایی از نظرعقاید فکری، مسلمان و از خط امام خمینی متزلزل ¬نشده بود، احساس خوبی داشت و از طرفی، سازمان به وی شک داشت، ناراحت بود. دعایی در خلال مطالعاتش پیشنهاد داد، کتاب «مالکیت در اسلام» آیت الله طالقانی مورد بحث وتحقیق قرار گیرد. کتابهای دکتر شریعتی را انتخاب و در برنامه¬های رادیویی صدای روحانیت از مطالب آن استفاده کرد. خاموشی اصرار داشت که این کتابها مربوط به دوران گذشته است. باید متحول شد و به دوران خود تعلق داشت، بهتر است، از کتاب «اقتصاد به زبان ساده» که سازمان برای عناصر خود تهیه کرده استفاده کرد. سازمان سعی داشت شریعتی زیاد مطرح نشود، او را عنصری در نهایت گرایش به سوی خرده بورژوازی، توصیف می¬کرد. دعایی طی جلسه¬ای بحث با رابط اصلی سازمان داشت، رابط قبول کرد به بیروت گزارش دهد. دو الی سه روز بعد تراب حق شناس با دعایی دیداری داشت که از طرف مرکزیت سازمان مأموریت داشت تا حرفهای وی را گوش کند و گزارش دهد. در آن زمان حسینه¬ای در کاظمین به نام حسینیه حیدری بود. دعایی یک خانه تیمی کوچک و اتاقی در کاظمین داشت که شب برای استراحت به آن جا می¬رفت، متوجه¬ی ضبط کلیه مذاکرات یک ساعته¬اش در حسینیه شد. ضبط صوتی همراه تراب حق شناس بود و دقیقاً سر نیم ساعت به بهانه دستشویی از اتاق بیرون می¬رفت و نوار آن را عوض می¬کرد. دعایی به آنها گفت : «من خواهان عضویت در گروه شما نبودم. تأکید خود شما بود که عضو شوم. به شما گفتم بدون عضویت هم می توانم کمک کنم، ولی شما تأکید داشتید، عضو شوم. بنابراین قصد فریب ودروغ و نفوذ در شما هم نداشتم، شما پیشنهاد دادید و من پذیرفتم. انگیزه ام همان تشویق اولیه وتعریف¬هایی بود که آقای طالقانی از شما کرد و سپس مباحثی که خودتان ارائه دادید وبرداشت¬هایی که از اصول اسلام وگرایش¬های مذهبی داشتید، با شما همکاری داشتم. در این راه هم از چیزی کوتاهی نکردم. از لحاظ مادی هم چیزی نداشتم وهمان پول اندکی را که داشتم به شما دادم. از لحاظ معنوی هم که تمام وقت وتلاش خودم را صرف مبارزه علیه رژیم پهلوی وبه نفع سازمان کردم. اما در خلال مباحثی که ما با هم داشتیم من احساس کردم که شما به مبانی مذهبی و اسلامی آن طور که ما پایبند هستیم واعتقاد داریم اعتقادی ندارید. دلیلش هم اینست که من می خواهم اطلاعات وکتبی را که در مسائل اقتصادی است وکلیه تحقیقات ودست آوردها وپژوهشهایی که در حوزه علمیه شده است ومحققین اسلامی انجام داده¬اند، مطالعه کنم ولی شما آنها را کهنه می دانید. موج جدیدی الان در معرفی اسلام مبارز وانقلابی در ایران هست و دکتر شریعتی دارد آن را تبلیغ می کند وانصافاً خوب عرضه می کند، ولی شما به این پدیده با تنگ نظری نگاه می کنید و می گویید : سازمان این حرکت را صد درصد قبول ندارد.»
دعایی از سازمان جدا و از عضویت سازمان بیرون رفت و اسمش را از لیست تشکیلات سازمان¬ حذف کرد. ولی ارتباط وی به طور صد در صد قطع نشد، چون قول همکاری به سازمان، در صورت مبارزه علیه رژیم شاه، داد. پس از صحبت¬های بین حق شناس و دعایی، قرار براین شد که تراب موضوع را به سازمان منتقل کند و بعد نتیجه¬اش را به دعایی برساند. تراب دو روز بعد به عراق برگشت و در مسجدی که در خیابان رشید بغداد و متعلق به اهل سنت بود قرار گذاشتند، در این جلسه تراب نسبت¬هایی به دعایی زد، و گفت: «ضربه های ¬امپریالیسم به سازمان را تنها از طریق عناصر شاه نیست،¬ بلکه از کسانی است که از وسط راه از سازمان جدا شده و از سازمان اسرار و اطلاعاتی داشتند، نیز ضربه¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ای علیه سازمان و در مسیر خدمت به امپریالیسم هست.»
دعایی¬ در جواب تراب حق شناس گفت :« از این تهدید ها نمی ترسم. من با صداقت با شما صحبت کردم وهیچ نگرانی هم ندارم واز پیامدهای تصمیمم واهمه ندارم. من مسلمانم ومبانی وگرایشهای اسلامی شما را ضعیف و شما را دچار یک بینش التقاطی می دانم و این بینش غیر مذهبی شما را قبول ندارم و از این به بعد هم دلیلی وجود ندارد که از شما بترسم و به دلیل وحشت از برخورد شما در کنار شما زندگی کنم. بدیهی است شما در عمل خودتان خواهید دید چه کسی علیه امپریالیسم عمل می کند وصادقانه به امپریالیسم ضربه می زند و چه کسی می خواهد در کنار امپریالیسم وهمسو با آن باشد.» وقتی سازمان دید به هیچ وجه نمی¬تواند دعایی را از تصمیم خود منصرف کند، سعی کرد، رابطه سمپاتیک با وی داشته باشد، و اعلامیه¬ و اخبار سیاسی داخل کشور را رد و بدل کنند. بعضی از آثارشان را دعایی به عربی ترجمه¬کرد. اگر افرادی از سازمان دستگیر و محاکمه و کشته می-شدند، دعایی برای انعکاس آن زندگی نامه¬ی آنها را در رادیو می¬خواند و سپس آن را به عربی ترجمه می-کرد. البته مترجم¬هایی در عراق داشتند، که بسیار ماهر بودند، و با وساطت آنها سعی داشتند، ترجمه کتابهای سازمان را مجانی به اتمام برساند. خاموشی به اتفاق پسر آیت الله طالقانی (مجتبی) وارد اتاق کار دعایی ¬در نجف شد و جزوه¬ای به دعایی دادند، که در آن مواضع ایدئولوژیک سازمان نوشته شده بود. آن جزوه سازمان، رسماً اعلام حرکت مارکسیستی کرده و سیر انقلابی و تکاملی درون سازمان را منتهی به مارکسیسم ــ لنینسیم دیدند، اعتقاد سازمان بر این بود که در درون خود عناصر مختلف با گرایش¬های مختلف را که انگیزه مبارزاتی علیه رژیم شاه داشتند، حفظ کند. بنابراین سازمان به عنوان یک جبهه، گروههای مختلفی را در درون خود نگه می¬دارد.وقتی دعایی این جزوه را خواند خیلی متأسف شد. دعایی در این رابطه عکس العمل خود را نسبت به حق شناس توضیح می¬دهد: «اولین کاری که کردم این بود که استکانم را از او جدا کردم. یعنی تو آدم نجسی هستی. و آیه¬ای را به این مضمون برایش خواندم :تصور نکنید که کسانی که از ایمان بر می گردند سودی خواهند برد. نه، اینها دوران کوتاهی دارند وسرانجام خود را خواهند دید». در سازمان گروه¬های مارکسیستی نفوذ پیدا کرده بودند. نیروهای نفوذی با تصفیه درون سازمانی سعی کردند، عناصر مذهبی را حتی الامکان به ساواک لو دهند و از رده خارج سازند. سازمان تصمیم گرفته بود در سفری که دعایی به مشهد داشت، گزارش حضور وی را در مشهد به ساواک دهد. نظرشان بر این بود که او دستگیر شود. این اتفاق دو فایده برای سازمان داشت. یا اینکه زیر شکنجه نمی¬توانست مقاومت کند، به عذر خواهی و ندامت می¬افتاد و رژیم مصاحبه با وی را پخش می¬کرد. بدیهی بود که این واقعه برای سنگین کردن کفه مارکسیست¬های درون سازمان مفید بود و تبلیغی می شد که فلانی بار ایدئولوژیک لازم را نداشت و مذهبی بود و بُرید. اگر انقلابی واقعی بود نمی¬برید، به خاطر مقاومت زیر شکنجه کشته می¬شد، در آن صورت درعین حذف یک عنصر مذهبی باز به تبلیغ می¬پرداختند، سازمان چنین افرادی را پرورش داده است. بنابراین؛ لو رفتن دعایی برای سازمان در هر دو صورت مهم بود. همین که می¬توانستند در تبلیغاتشان بگویند، سخنگوی رادیو صدای روحانیت مبارز ایران، عضو روحانیون مبارز خارج از کشور و از علاقمندان امام خمینی، عضو سازمان مجاهدین خلق بود و قهرمانانه مبارزه کرد و شهید شد، وجهه سازمان را بالا می-برد. به همین دلیل وقتی دعایی در مشهد بود، موقعی که به حرم حضرت رضا (ع) مشرف می شد، کفش-هایش را به کفشداری نمی سپرد و با خود به داخل حرم می¬برد تا در صورت لزوم آزاد باشد. همین طور سعی داشت در لابه لای جمعیت حرکت کند و خود را طوری گم کند که اگر کسی در تعقیب وی بود نتواند او را پیدا کند. دعایی متوجه شد، (باراه بلد، راهنمای افغانی حرکت می کرد) تحت تعقیب است. یک نفر از فاصله ده متری خود را به سرعت به دعایی رساند و به سمت او هجوم برد. اگر دعایی با دیدن او فرار می¬کرد، دستگیر می¬شد، مهاجم در حدود یک دقیقه در فاصله نیم متری به دنبال آنها راه افتاد. دعایی بحث انحرافی را با همراهش، راجع به کسب و کار باز کرد. آن شخص وقتی که آرامش آنها را در صحبت دید، او را رها کرد و رفت. در اوایل ازدواج دعایی در سال 54 ــ 53 به مناسبت ازدواج وی، تراب حق شناس از بیروت با یک جعبه شیرینی ودسته گل به منزل وی رفت. دعایی تا در را باز کرد و او را دید، در را بست. تراب خود را معرفی کرد و از عمل دعایی ناراحت و شاکی شد، که این عمل نسبت به کفار نیز صورت نمی¬گیرد. دعایی در جواب گفت: «ما را کوردل دانستی دلیلی ندارد که روشندلان با کوردلان تا این حد ارتباط داشته باشند.»

مطلب مرتبط :   عقاب، شاه، عقابی، ورج، فردوسی، پرنده

یک روز بعد از پیروزی انقلاب، دعایی سوار بر تاکسی که از خیابان انقلاب رد