برعلت می¬شود.<br/” title=”br”>br />

قلمروپژوهش :
قلمرو زمانی براساس عنوان پایان نامه تا سال 57 است منتهی بنا به توصیه استادان فصلی نیز به دوران پس از انقلاب و حضور دعایی در مجلس شورای اسلامی تا سال 78 اختصاص یافته است.

بخش اول: شرح حال سیّدمحمود دعایی تا پیوستن به نهضت امام خمینی(س)(1320ـ 1342)

فصل اول: ولادت و زندگی در کرمان
گفتاراول: خانواده ـ ازدواج
فصل دوم: فعالیتهای سیاسی در کرمان
گفتاراول: دوران کودکی، دوستان واستادان دعایی
گفتاردوم: تحصیل در کرمان و حوزه علمیه کرمان
گفتارسوم: آغاز مبارزه علیه رژیم، و نحوه پخش اعلامیه در کرمان

فصل اول: ولادت و زندگی در کرمان
دعایی با توجه به ویژگی¬های شخصیتی، هنگامی که انقلاب اسلامی به رهبری امام آغاز و سرانجام با پشتیبانی مردم به پیروزی رسید، در بستر شرایط اجتماعی و تاریخی و جایگاه خاصی که از آن برخوردار بود، به عنوان شخصیتی تأثیرگذار در روند تحولات انقلاب اسلامی به ایفای نقش پرداخت. بی تردید بررسی و شناخت ابعاد گوناگون زندگی سیاسی و اجتماعی دعایی در پیوند تنگاتنگ با مسائل و عواملی است، که ورود به مبارزه علیه رژیم پهلوی و همکاری با نهضت امام خمینی از جمله عوامل تعیین کننده به حساب می¬آید، بر همین اساس، در ابتدای این بخش زندگی نامه سید محمود دعایی بررسی می شود در این زمینه می توان به موارد زیر اشاره کرد: ویژگی خانوادگی (پدر،مادر، استادان، و رویدادهای اجتماعی و سیاسی مهمی که در این محیط رخ داده و…. که تا اندازه ای مطرح و مورد بررسی واقع شده¬ است.
گفتاراول : خانواده
جدّ دعایی، به امام سجاد (ع) می¬رسد. از این جهت وی سیّد حسینی محسوب می¬شود. مادرش فاطمه متقی اهل کرمان بود. پدرش حاج سیّد محمد دعایی یزدی معروف به سیّد محمد زارچی از روحانیون و وعاظ معروف یزد بود، که به تحرک¬های ضد مذهبی رضاشاه اعتراض کرد.¬ وقتی رضاشاه برای خلع لباس و برداشتن عمامه، کشف حجاب،و… تلاشهایی انجام داد، محمد زارچی مقاومت کرد، وی در منبر و محافل علیه برنامه¬ها و اقدامات ضد اسلامی رضاشاه صحبت کرد. به دلیل موقعیت اجتماعی که داشت، دستگیر و مغضوب واقع شد. سپس به کرمان تبعید شد. در مسجد بازار وکیل دعاهای ایام هفته و شبهای پنج شنبه، دعای کمیل برپا داشت. حاکم وقت کرمان از مرکز تقاضا کرد، سید محمد دعایی به یزد برگردانده، و زندانی شود و مرکز(تهران) دستور زندانی کردن وی را در یزد داد. رئیس شهربانی یزد مجذوب رفتار و کردار سید محمد، شد، با وی هماهنگ شد، که وی تمارض کرده و در یکی از بیمارستانها بستری شود. وقتی از بیمارستان مرخص شد، اجازه خروج از منزل را نداشت و تحت نظر بود. در آن شرایط که در بیمارستان بود، همسر اولش، که دختر عموی وی بود (مادر برادران سید محمود) از دنیا رفت. سید محمد ازآن همسر سه فرزند، جواد، علی، احمد، داشت. از همسر دوم دختر عموی دیگرش بود، پسری داشت، که در طفولیت به دلیل سقوط در حوض آب تلف شد. این شائبه به وجود آمد که بچه¬های همسر اول به دلیل رقابت، تحمّل این فرزند جدید، برایشان سخت بود. بنابراین همسر دوم که از عموی دیگر سید محمد بود، بی تابی کرد و جدا شد. پدر دعایی به این نتیجه رسید، با زنی ازدواج کند که بچه¬دار نشود. با دوستانش در کرمان مکاتبه کرد و مشکل خود را در میان گذاشت و از آنها خواست که برای یک زندگی راحت، در کرمان همسری با ویژگی های اخلاقی و معنوی و اعتقادی مورد نظر ایشان انتخاب، و در عین حال صاحب فرزند نشود.
حاج غلامحسین متقی از افراد متمکن و متدین کرمان شوهر عمه¬¬¬¬¬ی فاطمه متقی بود، فاطمه متقی با فوت عمه¬اش با شوهر عمه¬اش، در حالی که فرزندان متعددی داشت، بالاجبار ازدواج کرد. خانواده فاطمه متقی به علت مشکل¬ اقتصادی، او را به ازدواج شوهر عمه¬اش در آوردند با وجود تفاوت سنی زیادی که با هم داشتند. فاطمه متقی، با او زندگی خوبی داشت ولی از او صاحب فرزند نشد. با اینکه شوهرعمه بچّه¬های زیادی داشت این تصور ایجاد شده بود که فاطمه متقی نازا است.( به همین دلیل بعدها برای وصلت با سیّد محمد دعایی انتخاب شد.) حاج غلامحسین متقی همسر اول فاطمه متقی، علاقمند به سفر، از جمله عتبات عالیات بود، رضا شاه مخالف تعزیه و عزاداری و مراسم مذهبی بود. غلامحسین متقی برای رضاشاه تلگرافی تنظیم کرد و خود، محرمانه به تلگرافخانه بُرد و به دربار فرستاد، به این مضمون : ((من غلامحسین متقی، پیر غلام امام حسین، آرزو دارم در پایان عمرم به زیارت امام حسین بروم اگر اجازه دهید من و همراهانم مشرّف به عتبات عالیات شویم و …))
با این تصور که باعث تحریک رضاشاه شده و بپذیرد. فرزندان غلامحسین وقتی با خبر شدند، نگران و مضطرب به پدرشان تأکید کردند که رضا شاه به این حرفها توجهی ندارد تصور به تمسخر می¬کند، و دستور زندانی شدن تو را می دهد. غلامحسین نگران شد و شروع به ختم قرآن گرفت، هنوز ختم تمام نشده بود که از مرکز (تهران) تلگرافی رسید که به غلامحسین و همراهانش اجازه سفر به عتبات داده شود، غلامحسین خوشحال شد و چون کلمه همراهان عام بود در شهر کاروانی نزدیک 500 نفر راه انداخت و به همه همراهان هم تذکره(پاسپورت) دادند. در آن سفر فاطمه متقی نیز رفت و از امام حسین خواست که واسطه¬ی فرزندار شدنش شود. اگر صاحب فرزند شود، اسمش را حسین بگذارد.
فاطمه متقی در سن 27ـ 28 سالگی، دید که بچه¬دار نشد، تصمیم به جدا شدن گرفت و جدا شد. خانواده فرقانی از بازاریان کرمان بود و در دورانی که سیّد محمد دعایی به کرمان تبعید شده بود میزبان وی بودند و مطلع بودند که فاطمه متقی مطلقه و صاحب فرزند نشده است را به همراه برادرش به یزد فرستادند که زندگی جدیدش را شروع کرد. سیّد محمّد با اطمینان خاطر با فاطمه متقی ازدواج کرد.(به هر حال نداشتن فرزند، منجر به جدایی فاطمه متقی از ازدواج اولش شد)درابتدا زندگی خوبی با هم داشتند تا سیّد محمود در بیست و هفتم فروردین ماه 1320 مصادف با میلاد حضرت رسول (ص) در یزد دیده به جهان گشود.
سید محمود فرزند از خدا خواسته مادر و ناخواسته پدر بود. زمانی مادر، خواست اسم پسر را به خاطر نذرش حسین گذارد، اما سید محمد دعایی نامِ محمود را انتخاب کرد. مادرِسید محمود پس از تولد فرزندش یک الی دو سال با سختی در کنار شوهر ماند. شرایط زندگی به کام دو نفر نبود این نگرانی¬ها از حضور سید محمود در زندگی پدر، و به خاطر ناراحتی و ناسازگاری بچه¬های همسر اول، با وی تداوم پیدا کرد و مادر دعایی، بعد از آن ناگزیر شد از سیدمحمددعایی جدا شود و به کرمان برگردد. سیّدمحمود تا چهار سالگی نزد پدر بود و مادر در دو سالگی پسر، مجبور به جدایی شد. مادرِ سید محمود از کرمان نامه نگاری و افرادی را به واسطه¬گری فرستاد، به این شرط که از پدرِدعایی هیچ مطالبه و خرجی نگیرد، کفالت پسر به او سپرده شود. بنابراین سید محمود توسط سید جواد، برادر بزرگ سیّد محمود به کرمان برده شد و تحویل مادرش داده شد. مادر به تنهایی سید محمود را بزرگ کرد. در آن زمان شرایط سخت معیشتی و قحطی دوران جنگ جهانی دوم در کشور حاکم بود. مادر سید محمود، اندوخته مختصری داشت، و با استفاده از ارث پدری و با فروش جهیزیه و دو دانگ منزل پدر، سید محمود را با مشقت، بزرگ کرد. علاوه برآن برای گذراندن زندگی، خیاطی کرد، وی همچنین در کارخانه نخ ریسی کرمان به نام خورشید که رئیس آنجا یزدی بود و با پدر سید محمود آشنایی داشت، استخدام، و به کارگری مشغول بود، تا بازنشستگی که حقوق او ماهی 48 تومان بود، روزی هشت ساعت با روزی دو تومان در سه شیفت گاهی از صبح تا ظهر و گاهی از ظهر تا عصر و گاهی پاسی از شب تا صبح تا هیجده سال کار کرد. سید محمود را به مکتب و دبیرستان فرستاد. دعایی در کنار مادرش در محیط تربیتی و مذهبی به مادر تأسی نمود و در مسائل تحصیلی و شغلی، راهنمایی گرفت. مادر دعایی در خانه¬هایی که صاحبان آن متدین بودند و اتاق-هایی در اختیار نیازمندان قرار می¬دادند، درمحله خواجه خضر کرمان اتاقی را در اختیار گرفت و همراه پسر زندگی کرد. سید محمود در سنّ 22ـ 23 سالگی، پدرش را از دست داد.
سید محمود در مدرسه بروجردی معروف به مدرسه خان درحجره¬اش نشسته بود، میرزا مرتضی حائری یزدی از علمای یزد مقیم قم و همراهش سرزده به اتاق وی رفت و سید محمود متعجب بود که چه پیش آمده که اینها به حجره وی آمدند؟! مقام خود را در مقابل آنها پایین می¬دانست که به ملاقات وی رفتند، قضیه این بود که آقای صدوقی از یزد به آنها تلگراف زده بود، به فرزند آقای دعایی، سید محمود که در قم تحصیل می¬کند اطلاع دهید که پدرش را از دست داد. آنها نیز برای تسلیت گویی و خبر درگذشت پدر وی نزد او رفتند. مادر دعایی در مراسم ترحیم پدر سید محمود شرکت کرد، در آنجا برخورد زیبا و خوبی داشت، با اینکه سال¬ها بود، از شوهر جدا و در کرمان بود و مورد کم لطفی¬شوهر قرار گرفته بود و برای سرپرستی فرزند طلب مخارج نکرد. وقتی شوهر از دنیا رفت، اموالی بر جا گذاشت. یک فرزند از مادر سید محمود و سه فرزند از همسر قبلی¬اش داشت، در شرایط طبیعی فرزندان متفاوت و همسران متعدد توقع¬ و چشم داشت، دارند. دعایی در صفات اخلاقی مادرش می¬گوید:
« در همان شرایط مرا صدا کرد و گفت : فرزندم از تو در خواستی دارم که از اموال منقول پدرت مثل فرش و ظرف و ظروفی و لباس و….هیچی ارث نگیری و از خانه پدری شما هم از شش دانگ، چهار دانگ حساب کن و سهم خود را بگیر دعایی گفت: دلیلش را بگو چیه اطاعت می کنم مادرگفت: دلیلش این است که پدرت وقتی ازدواج کرد طلبه ای در اصفهان بود که وضعیت مالی خوب و تمکن مالی نداشت ولی از نظر شرایط اجتماعی وعلمی خوب بود. عموی متمکنی داشت که دخترش را به ازدواج پدرت در آورد و به دلیل تمکنی که داشت جهیزیه¬¬ی سنگینی همراه دخترش فرستاد و تمام زندگی پدرت جهیزیه مادرِ برادرهایت هست و مال پدر تو نیست و از اموال منقول پدرت هیچی نگیر. سید محمود قضیه خانه را پرسید و مادر در جواب گفت : قبلاً خانه دو طبقه بود که یک طبقه زیر زمین بود که در قدیم وسایل گرمایشی و سرمایشی نبود تابستانها گرم بود، آنجا خنک بود، و در زمستانها هوا سرد بود زیر زمین گرم بود، استفاده می شد. خانه یک طبقه¬ی همکف داشت، از طریق فروش طلای خیلی سنگین و زیاد مادر برادرهایت بود و با تفاهم پدر، طلاها فروخته شد و خرج طبقه سوم شد و این طبقه مال مادر برادرهایت است بنابراین تو از این سهمی نداری و به اندازه همان دو طبقه ارث بگیر. »
این دقت نظر در گرفتن سهمیه، برای سید محمود آموزنده و برای دیگران تکان دهنده بود که چه توقع¬ها و توهماتی داشتند، عمل مادر دعایی همه را شرمنده کرد. سید محمود به گفته مادر عمل کرد و سهمی که ازآن خانه به او رسید، را به برادرش واگذار کرد. برادر وی وکالتی از سید محمود گرفت و سهم الارث را به او واگذار کرد. در اِزای سهم 21 هزار تومان از آن سهم به او دادند و پولی که به وی دادند قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تقریباً سال 40 ـ 50 بود، که هفت هزار تومان از آن سهم را، به اتفاق مادرش به حج مشرف شد و 14 هزار تومان از آن سهم الارث را در اختیار سازمانهای مبارزاتی قرار داد.
ازدواج :
سید محمود درنجف، نگران مریضی مادر بود که مبادا به همسرش تندی کند و همسرش نیز، با ناراحتی مادر را نگهداری کند و باعث آزردگی ایشان شود، لذا وی تا سن 34ـ 35 سالگی ازدواج نکرد و خود از مادر نگهداری کرد. سال 53 ـ 54 بود که مادر رحلت کرد. یک سال بعد از رحلت مادر با دختر سید ابوالقاسم لاهیجی از بزرگان نجف ازدواج کرد. ثمره ازدواج وی 6 فرزند است. چهار پسر و دو دختر، به ترتیب سن 1ـ زینب شهریور 1357 در نجف به دنیا آمد و بقیه بچه¬ها حسین(1359)،عباس(1361 )، لیلا(1363)، مجتبی(1365) و جعفر(1367) در ایران به دنیا آمدند. مادر دعایی در نجف سفارش کرد وقتی از دنیا رفت، نمازش را امام خمینی بخواند لذا به خانمِ مصطفی خمینی سفارش کرد، خواسته¬اش را به امام خمینی رساند وامام به طنزگفت:
«لازم نیست که بمیرید که نمازتان را من بخوانم».
امام خمینی در مسجد انصاری بر جنازه مادر دعایی نماز خواند، و به بنا به سفارش مادر، در حرم امام علی (ع)زیر ناودان طلا دفن شد. امام خمینی در نجف فقط بر سر دو جنازه یکی مادر آقای دعایی و دیگری سید محمد تقی تبریزی نماز خواند.
در این فصل تلاش بر این بود تا زندگی و زمانه¬ای که دعایی در آن تولد و رشد یافت برای مخاطبان روشن گردد. دعایی فرزند یکی از روحانیون تأثیرگذار زمان خود بود، که علیه رضاشاه و اقدامات او سخنرانی کرد، وی نیز به سرعت وارد جریان¬ها و مبارزات سیاسی علیه رژیم پهلوی شد.

مطلب مرتبط :   فسخ، عقد، زن، خیار، نکاح، جنون

فصل دوم : فعالیت¬های سیاسی در کرمان
در این فصل به بررسی حیات (دوران کودکی، دوستان، استادان،وتحصیل)و فعالیت¬های سیاسی دعایی با آتش زدن طاق نصرت، مبارزه علیه رژیم پهلوی را سرلوحه کارش قرار داد، را تا قبل از ورود وی به قم پرداخته شده است. ضرورت پرداختن به این برهه از زندگی سیاسی دعایی ما را در شناخت بیشتر زوایای فکری و سیاسی وی یاری می¬رساند.
گفتاراول: دوران کودکی، دوستان و استادان دعایی در کرمان
دعایی در کودکی با شرایط سخت اقتصادی مواجه بود. بعضی از