دانلود پایان نامه
افتاد
معنی بیت: از وصال معشوق دورم و از دوری او از پا درآمدهام و این دشوار است. برای کسی این حال از این دست که من به آن دچار شدهام پیش نیاید.
بیت7: صبر از مه خرگاهی باشد بدو پی راهی چون صبر کند ماهی، از آب چو دور افتاد
ماه خرگاهی استعاره از: معشوق.
معنی بیت: شکیبایی از دوری معشوق راهی طولانی است. و دل من چون ماهی است و ماهی چون از آب دور افتاده باشد توان صبر کردن ندارد.

غزل79

.1
تا وصف حسن جانان اندر جهان درافتاد
هرجا که عشق بازی، با او به جان در افتاد
.2
از جان برآمد آن کو، شد مرتهن به جانان
از دل بری شد آن کو، با دلبران در افتاد
.3
انوار مهر عشقش روزی ز روزن دل
چون پرتو مه و مهر از آسمان در افتاد
.4
بار غمش علم زد نی خشک ماند نی تر
چون آتشی که ناگه در نیستان در افتاد
.5
لطف از زمین کویش عزم سفر نمیکرد
از حکم آسمانی لیکن چنان در افتاد
وزن شعر: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بیت1: تا وصف حسن جانان اندر جهان درافتاد هرجا که عشق بازی، با او به جان در افتاد
معنی بیت: از وقتی که شرح زیبایی معشوق در جهان پخش شد، در هر جا عشق بازی بود از جان عاشق او شد.
بیت2: از جان برآمد آن کو، شد مرتهن به جانان از دل بری شد آن کو، با دلبران در افتاد
مرتهن: رهن. رهین. گروی. به گرو گرفته شده. مقید. در گرو. گروگان. در بند گرو کرده (دهخدا،1377)
بری: بریء. بریّ. برکنار. دور (دهخدا،1377)
معنی بیت: هر کس که دل در گرو معشوق گذاشت از جانش دست کشید، هر کس که با دلربایان در افتاد از دل دور شد.
بیت3: انوار مهر عشقش روزی ز روزن دل چون پرتو مه و مهر از آسمان در افتاد
مهر و مهر جناس تام
معنی بیت: روشناییهای مهربانی و عشق او روزی از روزنه دل چون پرتو خورشید و ماه داخل شد.
بیت4: بار غمش علم زد نی خشک ماند نی تر چون آتشی که ناگه در نیستان در افتاد
خشک و تر با هم سوختن کنایه از: گناهکار و بی گناه به یکسان مجازات شدن است.
معنی بیت: سنگینی غم او در عالم دل وارد شد و گناهکار و بی گناه را با هم سوزاند. چون آتشی که به ناگهان در نی زار بیافتد و تمام نی زار را به آتش بکشد.
بیت5: لطف از زمین کویش عزم سفر نمیکرد از حکم آسمانی لیکن چنان در افتاد
معنی بیت: لطف تصمیم رفتن از کوی معشوق را نداشت لیکن قضا و قدر چیز دیگری برای او خواست.

غزل80

.1
هر که به پاسخ آن لب خندان در ایستاد
اشکم روان ز دیدهی گریان، در ایستاد
.2
تا خانهی دلم بکَنَد هر دم از عقب
سیلاب هجر تند و شتابان در ایستاد
.3
قلب سپاه عقل به یک حمله بشکند
چون شهسوار عشق به میدان در ایستاد
.4
هرگه که وعده داد دلم را به وصل خویش
بر پی دو اسبه، قاصد هجران در ایستاد
.5
برخواست صرصر غم عشق از زمین دل
بالا گرفت گردش و طوفان در ایستاد
.6
میرفت ذکر گریهی لطف از هوای دل
ابر از هوا درآمد و باران در ایستاد
وزن شعر: مفعول فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلات (مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور)
بیت2: تا خانهی دلم بکَنَد هر دم از عقب سیلاب هجر تند و شتابان در ایستاد
معنی بیت: جدایی از معشوق چون سیلابی خشمگین و شتابان هر لحظه از پشت سر برای ویران کردن خانهی دلم پافشاری کرد.
بیت3: قلب سپاه عقل به یک حمله بشکند چون شهسوار عشق به میدان در ایستاد
قلب: 1- خاطر، ضمیر. 3- میان ، وسط، درون، داخل. 5 – مرکز. 6 – میانه لشکر. (معین،1374)
شهسوار: سوار دلیر و چالاک (معین،1374)
تقابل عقل و عشق – قلب و سپاه و حمله و میدان و شهسوار مراعات النظیر
معنی بیت: وقتی عشق چون سواری دلیر و چالاک در میان پافشاری کند یکدفعه به درون سپاه عقل یورش برده و عقل را از بین میبرد.
بیت4: هرگه که وعده داد دلم را به وصل خویش بر پی دو اسبه، قاصد هجران در ایستاد
دواسبه: با دو اسب. دارای دواسب. که دو اسب دارد. چون سوار دارندهی دواسب. با دو اسب شتابنده (دهخدا،1377)
دو اسبه کنایه از: شتابان
معنی بیت: هرگاه که معشوق به دلم وعده دیدار خود را داد به دنبال آن در همان لحظه پیک جدایی شتابان خود را رساند و پیغام جدایی را داد.
بیت5: برخواست صرصر غم عشق از زمین دل بالا گرفت گردش و طوفان در ایستاد
صرصر: باد سرد. باد سخت. باد سخت و سرد. || باد تند. تندباد. باد بلندآواز. باد شدیدآواز. باد سخت آواز. || باد سخت سرد. (دهخدا،1377)
دل را به زمین تشبیه کرده و آه خود را به باد صرصر – صرصر و طوفان مراعات النظیر
معنی بیت: باد سرد غم عشق از دلم برخواست و گردشش شدید شد و باعث به وجود آمد طوفان شد.
بیت6: میرفت ذکر گریهی لطف از هوای دل ابر از هوا درآمد و باران در ایستاد
ابر و هوا و باران مراعات النظیر
معنی بیت: ذکر اشکهای لطف از میل و آرزوی دل بیان میشد که در همان لحظه ابر آسمان با شنیدن آن آمد و باران بارید.

مطلب مرتبط :   تسلیحات، متعارف، ایالات، آمریکا، پروتکل، روسیهعنوان مطلب :

غزل81

.1
نظرم تا که بر آن ماه دلآرا افتاد
رازم از کُنج دل تنگ به صحرا افتاد
.2
نفتادست کسی را، ز سر افتد زینسان
که ز کار غم عشقش دل ما را افتاد
.3
آن فتاد از غم لیلی من مجنون دلرا
که به وامق ز هوای رخ عذرا افتاد
.4
فتنهی آن رخ و زلفم، که تو گویی که تتق
بر گل سوریش از عنبر سارا افتاد
.5
ز آتش آهِ من افتاد شراری سوی کوه
کوه را صاعقه اندر دل خارا افتاد
.6
عاشق سوخته را، دل ز گل عارض او
چون دل سوختهی لالهی حمرا افتاد
.7
لطف را این غزل اندر حق آن طرفه غزال
در نشابور به تاریخ بخارا افتاد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن (رمل مثمن اسلم)
بیت1:
دلآرا: دلارا. دل آرای. دل آراینده. آرایندهی دل. شادکنندهی دل. آنچه یا آنکه باعث شادی و نشاط و سرور شود (دهخدا،1377)
ماه دلآرا کنایه از: معشوق – راز به صحرا افتادن کنایه از: فاش شدن راز
بیت2: نفتادست کسی را، ز سر افتد زینسان که ز کار غم عشقش دل ما را افتاد
معنی بیت: تا به حال عشقش برای کسی بدین نحو که برای من اتفاق افتاده اتفاق نیفتاده است.
بیت3:
تلمیح
بیت4: فتنهی آن رخ و زلفم، که تو گویی که تتق بر گل سوریش از عنبر سارا افتاد
تتق: چادر، پرده بزرگ. (معین،1374)
زلف از نظر سیاهی و خوشبویی به عنبر سارا و چهره از نظر سرخی به گل سرخ تشبیه شده است.
معنی بیت: شیفته و فریفته چهره و موی دلبر هستم که زلفش شبیه چادری است از عنبر سیاه خوشبوی که بر گل سرخ افتاده باشد.
بیت5: ز آتش آهِ من افتاد شراری سوی کوه کوه را صاعقه اندر دل خارا افتاد
شرار: پارهی آتش که برجهد. شراره، یکی. در استعمال فارسیان شرار به معنی آتشپارهی واحد مستعمل است. سرشک آتش. ایژک. آییژ. بلک. ابلک ْجرقه. اخگر (دهخدا،1377)
صاعقه: آذرخش، آتشی که بر اثر رعد و برق شدید پدید آید. ج. صواعق (معین،1374)
خارا: نوعی سنگ سخت، گرانیت. (معین،1374)
بیت اغراق دارد
معنی بیت: از آه دل من پارهای آتش به کوه افتاد که چون صاعقهای در سنگ سخت اثر کرد.
بیت6: عاشق سوخته را، دل ز گل عارض او چون دل سوختهی لالهی حمرا افتاد
سوخته دل: اندوهگین. غمناک. محنت دیده. کسی که در کشاکش دوران رنج و آزار فراوان بدو رسید باشد (معین،1374)
لاله حمرا: نوعی گل سرخ رنگ که میان آن لکههای سیاه دارد. (معین،1374)
سیاهی وسط گل لاله را به سوختگی دل او تشبیه کرده است.
معنی بیت: دل عاشق محنت دیده از زیبایی رخسار او چون دل سوختهی لاله سرخ است.
بیت7: لطف را این غزل اندر حق آن طرفه غزال در نشابور به تاریخ بخارا افتاد
طرفه: شی عجیب ، شگفت آور. معشوق . (معین،1374)
غزال: 1- آهو. 2- کنایه از: معشوق، زیبارو (معین،1374)
نشابور: نام نوائی است از موسیقی و نام شعبهای است از نوا که به نواشابور مشهور است. مقامی باشد از موسیقی. // نشاپور. نیشابور. نسابور. نیسابور. نیشاپور. شهری است در استان خراسان. (دهخدا،1377)
بخارا: شهری است مشهور از ماوراءالنهر و مشتق از بخار است بمعنی بسیارعلم . که چون در آن شهر علماء و فضلاء بسیار بوده اند بنا برآن بدین نام موسوم شده است. (برهان قاطع). (دهخدا،1377)
تاریخ بخارا: به حساب جمل 804 است. (ب:2 خ:600 الف:1 ر:200 الف:1)
معنی بیت: این غزل را لطف در حق آن معشوق شگفت آور در نیشابور به تاریخ 804 سروده است.

غزل82

.1
کس چو من، در غم سودای کسی زار مباد
هیچ دل، چون دلِ من، بستهی دلدار مباد
.2
وای ازین دل، که به جان آمدم از زاری دل
که مباد این دل و گر باد چنین زار مباد
.3
ای که شد در سر کار تو، مرا عمر عزیز
هیچکس را به جهان با تو سر و کار مباد
.4
پای هر دل که17 سپردست ره آزادی
به کمند تو و بند تو گرفتار مباد
.5
نیست خون خوار تر از غمزهی غماز تو کس
کس به عیّاری آن غمزهی خون خوار مباد
.6
هرکرا عاقبت دل به جهان دلخواهیست
خستهی خنجر آن غمزهی خون خوار مباد
.7
ای که رنج و غم و اندوه دلم از پی تست
کس چو من در غمت ای یار به غم یار مباد
.8
وصلت از ما همه رنجست به جان خواهد لطف
جز به رنج غم هجر تو سزاوار مباد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بیت1:
سودا کنایه از: هوی و هوس، عشق
بیت3: ای که شد در سر کار تو، مرا عمر عزیز هیچکس را به جهان با تو سرو کار مباد
معنی بیت: ای کسی که به خاطر عشق تو عمر عزیز من رفت، دعا میکنم هیچ کس در جهان سر و کارش با تو نیفتد و عاشق تو نشود.
بیت4:
سپرده: طی کرده و راه رفته. (دهخدا،1377)
بند: نیرنگ ، فریب. (معین،1374)
پای دل اضافه استعاری
بیت5:
غمزه: رجوع شود به غزل12 بیت 5 صفحه46
غماز: اشاره کننده با چشم و ابرو. (معین،1374)
عیاری: حالت و چگونگی عیار. حیله بازی و مکاری. فریبندگی و حیله بازی. تردستی و زیرکی (دهخدا،1377)
غمزه و غماز جناس اشتقاق – دراین بیت و بیت بعد کلمه قافیه تکرار شده
بیت6: هرکرا عاقبت دل به جهان دلخواهیست خستهی خنجر آن غمزهی خون خوار مباد
معنی بیت: هر کس سرانجام در جهان دلخواهی دارد اما هیچ کس مجروح خنجر چشم و ابروی ستمکار تو نباشد.
بیت8: وصلت از ما همه رنجست به جان خواهد لطف جز به رنج غم هجر تو سزاوار مباد
وصل و هجر
معنی بیت: وصال تو ورسیدن به تو برای ما جز اندوه و درد چیزی نیست اما من از صمیم قلبم میخواهم که فقط لایق اندوه و غم دوری از تو باشم.

مطلب مرتبط :  

غزل83

.1
با ماه رخ تو رخ مه تاب ندارد
با لعل لب تو لب لعل آب ندارد
.2
چون حقّهی پر گوهر لعلت به صدف دَُر
دریای عدن گوهر خوش آب ندارد
.3
جز کوی تو چشم نظرم قبله نبیند
دل جز خم ابروی تو محراب ندارد
.4
دارد دلم از ناوک مژگان تو آن زخم
کز خنجر رستم دل سهراب ندارد
.5
احباب به دل جز غم محبوب ندارند
محبوب، دلی کت غم احباب ندارد
.6
در هجر تو ما را چه عذابست و چه تابست
تا این دلِ بی تابشِ بی تاب ندارد
.7
یک لحظه روان نیست که بی روی تو چشمم
بر روی چو زر اشک چو سیماب ندارد
.8
از وصل تو مهجور و ز نزدیک توام دور
جز بخت سبکسار گران خواب ندارد
.9
هر چند که دارد گله از بخت کس امّا
چون لطف وفا جوی جفا یاب ندارد
وزن شعر: مفعول مفاعیلُ مفاعیلُ فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1:
تشبیه تفضیل چهره به ماه تشبیه شده و بر آن برتری داده شده – لب به لعل تشبیه شده و بر آن برتری داده شده
بیت2: چون حقّهی پر گوهر لعلت به صدف دَُر دریای عدن گوهر خوش آب ندارد
حقه: ظرف کوچکی برای نگهداری جواهر یا اشیاء دیگر. (معین،1374)
عدن: موضع آدم و مقر حوا قبل از سقوط. معلوم نیست که درکجا بوده است لکن دو نهر از نهرهای آن یعنی فرات و دجله مشهور است و بعضی برآنند که فیشون همان نهرهندی و جیحون همان رود نیل است. و اکثر رأی این است که باغ عدن در دشت فرات بوده است. (دهخدا،1377)
خوش آب: آب شیرین و گوارا. (دهخدا،1377)
حقه لعل کنایه از: دهان – گوهر کنایه از: دندان – لعل استعاره از: لب – تشبیه تفضیل – حقه و گوهر و لعل و صدف مراعات النظیر
معنی بیت: صدفهای دریای عدن نیز مرواریدهایی چون دندانهای زیبای تو ندارند.
بیت3: جز کوی تو چشم نظرم قبله نه بیند دل جز خم ابروی تو محراب ندارد
محراب، قبله و چشم، ابرو مراعات النظیر
معنی بیت: دیدگان من جز درگاه تو به هیچ قبلهای نماز نمیخوانند و دل من محرابی جز گره ابروی تو ندارد.
بیت4:
ناوک: (از: ناو + ک، تصغیر و نسبت و شباهت) ناوه. مصغر ناو است. ناو خرد و کوچک. || نوعی از تیر باشد و آ