دانلود پایان نامه
ت که طشت طلا و لگن طلا باشد. || کنایه از آفتاب عالمتاب هم هست. || جام طلا را نیز گویند. (دهخدا،1377)
طاس سیمین کنایه از: سفیدی ماه – طشت زر کنایه از: زردی خورشید
معنی بیت: چون خورشید طلوع کرد نمایان شد ماه به پشت کوه رفت و غروب کرد.
بیت6: هرجا خس و خار خشک، در باغ بشکوفه و برگ تر، برآورد
معنی بیت: در باغ هر جا هم که گیاه پژمرده و خاری بود دارای شکوفه و برگهای تازه شد.
بیت7: پیلان گهر کش، ابر نوروز از قلزم باختر، برآورد
قلزم: رود بزرگ، دریای پرآب. (دهخدا،1377)
باختر: مغرب. (معین،1374)
دریای مغرب: دریای مدیترانه . بحرالشام . بحرالروم (دهخدا،1377)
پیلان گهرکش کنایه از: ابرهای باران بار– گوهر استعاره از: قطرات باران
معنی بیت: ابر نوروز ابرهای باران بار را از دریای مغرب به آسمان آورد.

غزل97

.1
وصل جانان به تن دلشده، جان بازآورد
نوش لعلش به دل خسته، روان بازآورد
.2
دل به غرقاب غم هجر، فنا خواست شدن
دست وصلش ز میانش، به کران بازآورد
.3
دل من بُرده بُدُ بسته به موئی چو کمند
در کنارش چو گرفتم، به میان باز آورد
.4
طرّه اش برد دلم، ابرویش آورد به جای
باز بردش به کمند و به کمان باز آورد
.5
نی غلط رفت کزین جنس، دران کشور دل
نیک بی قدر و بها بود، ازان باز آورد
.6
غم دلبر ستد و دنیی و دین داد دلم
عیش سودست، گر آن مایه زیان بازآورد
.7
باز، باز آمد و زو عالم دل گشت آباد
نوبهار آمد و نزهت، به جهان بازآورد
.8
دل چو از دست بشد دیر به دست آمد باز
تیر کز شست جدا شد، نتوان بازآورد
.9
لَطَف عصمت حق بُد، که ز غرقاب غمش
به سلامت سوی مسکن، سروجان بازآورد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن (رمل مثمن اصلم)
بیت1: وصل جانان به تن دلشده، جان بازآورد نوش لعلش به دل خسته، روان بازآورد
دلشده: عاشق. شیفته. گرفتار به عشق. عاشق صادق. (دهخدا،1377)
لعل استعاره از: لب
معنی بیت: رسیدن به محبوب به تن عاشق شیفه جان بخشید و شیرینی لبش به دل مجروح و رنجدیده او روح بخشید.
بیت2: دل به غرقاب غم هجر، فنا خواست شدن دست وصلش ز میانش، به کران بازآورد
غرقاب: غرق + آب. آب عمیق را گویند که نقیض پایاب است. غرقاب به قلب اضافت به معنی آب عمیق. گرداب که در بعض جای دریا باشد. (دهخدا،1377)
دست وصل اضافه استعاری
معنی بیت: دل داشت در گرداب غم دوری او نابود میشد، که وصل او رسید و او را از میان گرداب غم گرفته به ساحل آورد.
بیت3: دل من بُرده بُدُ بسته به موئی چو کمند در کنارش چو گرفتم، به میان باز آورد
دل برده: بیدل. دل از دست داده. دل برده شده. که کسی دل از وی برده باشد. عاشق. دلباخته (دهخدا،1377)
بسته: اسیر، دربند، مقید. (معین،1374)
کنار: آغوش، دامن. (معین،1374)
معنی بیت: دل من را برده بود و بستهی موی چون کمند او بودم. چون او را در آغوش گرفتم یک باره دلم را به من برگرداند.
بیت4: طرّه اش برد دلم، ابرویش آورد به جای باز بردش به کمند و به کمان باز آورد
طره: زلف ، موی پیشانی. (معین،1374)
دل بردن: شیفته و عاشق خود کردن. دل ربودن. دلربائی کردن. اصباء. تَصَبّی. تَهنید. (دهخدا،1377)
لف و نشر مرتب
معنی بیت: زلف و موی پیشانی او مرا شیفته و عاشق خود کرد و ابروی او دلم را به جای خود آورد. دل مرا در کمند زلف خود اسیر کرده و به وسیله کمان ابرو به جای آورد.
بیت5: نی غلط رفت کزین جنس، دران کشور دل نیک بی قدر و بها بود، ازان باز آورد
معنی بیت: نه اینکه کار اشتباهی انجام داد زیرا از این نوع کالا در سرزمین دل فراوان و بی ارزش بود از این جهت دل من را پس داد.
بیت6: غم دلبر ستد و دنیی و دین داد دلم عیش سودست، گر آن مایه زیان بازآورد
معنی بیت: دلم غم معشوق را خرید و دین و دنیی خود را در سر آن داد با اینکه این همه زیان داد اما از اینکه با غم دوست زندگی میکند سود برده است.
بیت7: باز، باز آمد و زو عالم دل گشت آباد نوبهار آمد و نزهت، به جهان بازآورد
نزهت: 1- پاکیزگی، پاکدامنی. 2 – خوشی و خرمی. (معین،1374)
معشوق به فصل بهار تشبیه شده
معنی بیت: دو باره آمد و سرزمین دل با آمدنش سر و سامان یافت. چون بهار که خوشی و خرمی را به جهان می آورد.
بیت8: دل چو از دست بشد دیر به دست آمد باز تیر کز شست جدا شد، نتوان بازآورد
تیر از شست شدن کنایه از: کار از کار گذشتن – تیر و شست مراعات النظیر
معنی بیت: وقتی کار از دست رفت دیگر سخت به دست میآید چون تیر که وقتی از چله کمان رها شود دیگر بر نمیگردد.
بیت9: لطف عصمت حق بُد، که ز غرقاب غمش به سلامت سوی مسکن، سروجان بازآورد
لطف: اسم است الطاف را. توفیق خدای. || نرمی. احسان. لُطْف. برّ. نیکوئی. نیکوکاری. (دهخدا،1377)
معنی بیت: توفیق خدای تعالی بود که از دریای غم او به سلامت به سوی منزل خویش آمد.

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع رگرسیون، محاسبه