و آخرت ما نیز ساخته میشود. اگر چنین دیدگاهی را بپذیریم که دین برای دنیا است، نتیجه ای که از آن در باب ارتباط دین و سیاست میشود گرفت آن است که دین ابزار دست سیاست است.سیاست به ماهو سیاست مفهومی است که به تدبیر امور این دنیا میپردازد. اگر قرار بر این باشد که دین نیز صرفاً به امور این دنیا بپردازد در این صورت دین، مفهومی هم ردیف سیاست قرار میگیرد. دین با توجّه به کارکرد اعتقادی و باور آفرینی که دارد با سهولت بیشتری نسبت به سیاست میتواند مردم را با خود همراهکند. این قابلیّت دین در همراه کردن و تأثیر و نفوذ در تودههای مردم و ایجاد باورهایی در میان آنها بهترین زمینه را برای سیاست فراهم میکند تا با استفاده از دین به مقاصد خود برسد. در این معنا دین نیست که بر سیاست تأثیر می گذارد بلکه سیاست است که با تعیین تکلیف کردن برای دین بر آن تأثیر گذاشته و دین تابعی از سیاست میشود. در این معنا دین در راستای مقاصد سیاست و توجیه آن بر می آید و هر آنچه سیاست بخواهد با مطرح شدن در قالب دین راحت اجرایی میشود. تاریخ اسلام بسیار شاهد مواردی این چنین بوده است. بارها اتفاق افتاده که خلفا و حاکمان و سلاطین در جهان اسلام عملی انجام دادهاندکه بعد آن عمل نه تنها توسط دین توجیه شده که حتّی جزئی از آموزههای دین قرار گرفته است.
نمونههایی از این موارد را در فلسفه سیاسی اهل سنّت مشاهده میکنیم. زمانی خلیفه در سقیفه توسط به اصطلاح اهل حل و عقد انتخاب میشود. زمانی دیگر خلیفه قبل جانشین خود را تعیین میکند و در جای دیگر خلیفه توسط شورا تعیین میشود. بدون اینکه بررسی شود که فلسفهی هر کدام چیست و چرا سه خلیفه با سه شیوه متفاوت انتخاب میشوند و آیا این موارد ریشه در دین دارد، بعدّها این سه شیوه در فلسفه سیاسی اهل سنّت از راههای مشروعیت دینی حکومتها قرار میگیرد. حتّی کار به جایی می رسد که استیلا، یعنی دست یابی به حکومت با زور و غلبه نیز مشروع تلقّی میشود. اینجاست که به وضوح شاهدیم که دین در راستای مقاصد سیاست و توجیه آن قرار میگیرد.

2-1-3-2-4-2-دیدگاه عقبی گرایانه و نسبیت دین و سیاست در آن
در این دیدگاه، برخلاف دیدگاه قبلی، هدف دین بیشتر به سمت حیات اخروی بشر میباشد. در این معنا دین نیامده که به دنیای ما بپردازد. بلکه دین هدفش سعادت اخروی و آباد کردن آخرت بشر میباشد. دکتر مهدی بازرگان و عبدالکریم سروش از چهرههای شاخصی هستند که به دین از این منظر نگریستهاند. آنان و مخصوصاً دکتر سروش بر این اعتقادند که دین برای پاسخ دادن به مسائلی آمده که عقل بشر قادر به درک و فهم آن نیست. اداره امور جامعه از آن دست مواردی است که عقل بشر خود میتواند در آن به تدبیر و مدیریت بپردازد. آباد کردن دنیا از عهدهی عقل بشر برمیآید. لذا دین باید به آخرت و عقبی که عقل بشر از درک و شناخت آن عاجز و ناتوان است بپردازد. در این دیدگاه دین و سیاست دو مفهوم جدا از هم تلقّی میشود. دین مربوط به آخرت و سیاست مربوط به امور دنیا در نظر گرفته میشود. دکتر سروش در مورد بازرگان بیان می دارند که « ایشان میخواهد با آیات در روایاتی که داریم نشان بدهد که آبادانی دنیا را از دین نباید انتظار داشت. (صادقی،1375:ص170) بنابراین بین سیاست و دین در این دیدگاه پیوندی وجود ندارد.

3-1-3-2-4-2- دیدگاه جامعگرایانه و نسبت دین و سیاست در آن
در این دیدگاه هدف رسالت انبیاء و دین هم حیات دنیوی و هم حیات اخروی بشریت است. دین دو بُعد زندگی انسان را مدنظر قرار داده است. از این رو این دیدگاه را جامعنگر می نامیم.
امام خمینی(ره)، مرتضی مطهری، جوادی آملی،مصباح یزدی و… از چهرههای شاخص این دیدگاه هستند. در این دیدگاه دین هم برای حیات دنیوی و هم حیات اخروی نظر و برنامه دارد. پر واضح است که در این دیدگاه بین دین و سیاست پیوند وجود دارد. چون همانطور که گفته شد سیاست به تدبیر امور دنیا میپردازد و دین نیز به این امر اهتمام دارد. این دیدگاه کاملاً بر خلاف دیدگاه عقبی گرایانه است که دین صرفاً حیات اخروی را هدف قرار داده و به امور دنیوی و سیاسی کاری ندارد. از طرف دیگر اهتمام دین به امور دنیا و آباد کردن دنیا و پیوندی که از این طریق بین دین و سیاست برقرار میشود با آن پیوندی که در دیدگاه دنیا گرایانه مطرح شد متفاوت است. در دیدگاه جامعنگر درست است که دنیا و آباد کردن آن هدف بعثت انبیاء و دین است امّا این هدف، هدف اصلی و بالذات دین نیست. بلکه هدف اصلی و بالذات دین حیات و سعادت اخروی بشر می باشد و آباد کردن دنیا هدف بالعرض دین است. « هدف بالذات انبیاء، هدایت و معرفت الهی است، امّا تحقّق این هدف در جامعه بشری مستلزم اتخاذ اهداف بالعرض دیگری مانند تأسیس حکومت و اصلاح نظام معیشتی است. پرداختن به اصلاح معیشت دنیوی وظیفه پیامبران است امّا وظیفهای بالعرض. بنابراین نباید گمان کرد که بالعرض بودن به معنای فرعی بودن و نفی آن از وظیفهی انبیاست و بلکه به معنای این است که پرداختن به اصلاح دنیا و ظلم ستیزی در امتداد رسالت است امّا به قصد ثانوی» (مطهری،1368:ص 179) با توجّه به چنین انتظاری از دین و اصالت سعادت اخروی در آن و قرار گرفتن دنیا در این راستا، در نسبت دین و سیاست، دین است که بر سیاست تأثیر گذاشته و سیاست متأثر از آن میشود. دین حدود و ثقور سیاست و اهداف آن را مشخص میکند و سیاست باید در راستای اهداف و مقاصد دین عملکند. در این معنا بر خلاف دیدگاه دیناگرایانه سیاست ابزار دست دین است و نه دین ابزار دست سیاست. دین است که ماهیّت سیاست و نحوهی عملکرد آن را مشخص میکند. به بیان کلّیتر در این دیدگاه دین بر سیاست اشراف کامل دارد. در مجموع نسبت دین و سیاست در این سه دیدگاه را میتوان به شکل زیر نشان داد:

مطلب مرتبط :   به‌، انگلیس، بحرین، بریتانیا، که‌، انگلیس‌

دیدگاه دنیاگرایانه دیدگاه جامعگرایانه دیدگاه عقبیگرایانه

از آنجا که انتظار بشر از دین، تعیین کنندهی قلمرو دین است (سروش، 1370: ص390) پیش از وارد شدن به مبحث بعد، یعنی قلمرو دین، باید مشخصکنیم که ما کدامیک از این سه دیدگاه را در مورد انتظار بشر از دین قبول داریم.
دیدگاه دنیا گرایانه کمترین پذیرش و مقبولیت را در میان متفکّران و عالمان جهان اسلام دارا میباشد. ادلهی مطرح شده در این باب نیز جزء ضعیفترین ادله میباشد. امروزه بحث و مناظرهی اصلی بین دو دیدگاه عقبینگر که کسانی چون بازرگان، سروش، مجتهد شبستری، محسن کدیور و…. جزء شارحان و طرفداران آن هستند و دیدگاه جامعنگر که کسانی چون امام خمینی (ره)، مطهری، مصباح یزدی، جوادی آملی و… جزء شارحان و طرفدارن آن بوده و هستند، جریان دارد. نظریه عقبینگر در نهایت به سکولاریسم ختم میشود. نگاهی گذرا به مباحث و آثار و نوشتههای متفکّران عقبینگر به خوبی نشان دهندهی حضور گستردهی مبانی و اصول سکولاریسم در اندیشه آنان میباشد. اگر قرار باشد دیدگاه عقبی نگر را بپذیریم باید بحث را همین جا به پایان برسانیم. چون رابطهای بین دین و سیاست باقی نمیماند که بخواهیم نوع و ماهیّت این رابطه را بررسیکنیم. دیدگاه عقبی گرا اصولاً ماهیّت دین و اسلام را زیر سؤال میبرد. دیدگاه عقبینگر یعنی حذف نیمی از دین.« اگر دین چیزی است که در قرآن آمده، شامل مسائلاجتماعی و سیاسی میشود و راجع به قوانین مدنی، قوانین جزایی، قوانین بینالمللی و راجع به عبادات و اخلاق فردی سخن گفته است و برای زندگی خانوادگی، ازدواج،تربیت فرزند و برای معاملات و تجارت دستور العمل دارد، پس چه چیزی از قلمرو دین اسلام خارج می ماند؟…اگر اسلام دینی است که در قرآن معرفی شده، چطور برخی میگویند اسلام ربطی به زندگیاجتماعی مردم ندارد. اگر مسائل ازدواج و طلاق جزء دین نیست، اگر مسائل تجارت، رهن، بیع و ربا مربوط به دین نیست، اگر مسأله ولایت و اطاعت از اولی الامر جزء دین نیست، پس چه از دین می ماند و شما از کدام دین صحبت می کنید؟»(مصباح یزدی، 1378 : ص57)
آیات و روایات و سنّت نیز دلالت بر حقانیت دیدگاه جامعنگر دارد. بسیارند آیات و روایاتی که هم دنیا و هم آخرت را هدف قرار داده – البتّه با اصالت دادن به آخرت -. به عنوان مثال خداوند در قرآن کریم می فرماید: «یُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَهِ »(خدا کسانی را که ایمان آورده‏اند در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابت می‏گرداند)(ابراهیم : 27) که اشاره به این مهم دارد که هم دنیا و هم آخرت هدفِ دین میباشد. و در آیهی دیگر اشاره میشود که اصالت با آخرت است: «اللّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ وَیَقَدِرُ وَفَرِحُواْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا فِی الآخِرَهِ إِلاَّ مَتَاعٌ » (خدا روزی را برای هر که بخواهد گشاده یا تنگ می‏گرداند و[لی آنان] به زندگی دنیا شاد شده‏اند و زندگی دنیا در [برابر] آخرت جز بهره‏ای [ناچیز] نیست) (رعد: 26). سنّت نبوی نیز بخوبی دلالت بر اهتمام پیامبر (ص) به امور دنیوی جامعه مسلمین دارد به نحوی که وجود مبارک پیامبر اعظم (ص) اقدام به تأسیس حکومت در مدینه و تدبیر امور سیاسی و دنیوی مسلمین نمودند.

مطلب مرتبط :   ترمیمی، مجازات، تعویق، کیفری، متهم، عدالت

2-3-2-4-2- قلمرو دین
اگر در چهارچوب انتظار بشر از دین پذیرفتیم که دین هم به این دنیا و امور آن و هم به به عالم آخرت نظر و اهتمام دارد؛ در گام بعد این سئوال پیش می آید که دین چقدر در مسائل مربوطۀ ورود پیدا کرده است. به تعبیر دیگر در بحث انتظار از دین نگاهی افقی به مسأله داشتیم، یعنی به عنوان مثال به دنبال این نکته بودیم که دین چه سطحی را پوشش داده است، امّا در بحث قلمرو نگاهی به عمق و به تعبیری عمودی به مسأله داریم یعنی می خواهیم بدانیم در این سطح مورد انتظار، دین چقدر نفوذ پیدا کرده و چه عمقی دارد. دین در مسائل دنیا و آخرت ما قرار است به چه سئوالاتی پاسخ دهد؟ اصولاً دین وظیفه دارد تا کجا به سئوالات و مسائل ما پاسخ دهد. توانایی دین در این حوزۀ مورد انتظار – دنیا و آخرت – چقدر است؟ در مورد آخرت تقریباً اجماعی وجود دارد که هر سئوال و هر پاسخی که در مورد آخرت است دین به آن میپردازد. شناخت ما از آخرت در آن حدّی است که دین برای ما تعیین کرده است. هر چه دین در مورد آخرت بیان داشته مبنای شناخت ما و پاسخی برای پرسشهای ما است و هر آنچه که مطرح نشده – اگر قائل به این فرضیه باشیم- دیگر برای ما پوشیده است و عقل و تجربه نیز هم که راهی به آخرت و عقبی ندارد. حتّی سکولارها نیز به این امر اذعان دارند که دین مربوط به عقبی است. و هر چه آگاهی در مورد عقبی بخواهیم باید در دین جستجو کنیم. برای آنان که قائل به اهتمام حضور و نقش دین در امور دنیایی و منجمله سیاست هستند، سئوال این است که این اهتمام و حضور دین در عرصه امور دنیوی چقدر است؟ دین به نیازها و سئوالات تا چه حد پاسخ داده است.آیا صرفاً دین برای دنیا و امور آن، منجمله سیاست، یکسری کلّیاتی را طرح نموده و یا نه جزئیاتی را نیز بیان داشته؟ اینها سئوالاتی است که در حوزه قلمرو دین مطرح میشود. روشن شدن بحث قلمرو دین در کنار انتظار ما از دین کمک شایانی در رسیدن به پاسخ پرسش اصلی که همان تأثیرگذاری ماهوی یا عرضی دین بر سیاست بود میکند.
مباحث و نظریاتی که در مورد قلمرو دین مطرح شده است را میتوان در سه دیدگاه کلان تقسیم بندی نمود. دیدگاه حداقلّی، منطقه الفراغی و حداکثری. اکنون به اجمال به بررسی این سه دیدگاه و نسبت سیاست و دین در این سه دیدگاه میپردازیم.

1-2-3-2-4-2- دیدگاه حداقلّی
حداقلیها قائل به محدودترین قلمرو برای دین در امور دنیا و سیاست هستند. آنها اعتقاد دارند که دین صرفاً به ارائه یکسری کلّیات بسنده نموده است و ارزشهای بنیادی را مطرح کرده است « مدعای حداقلیها آن است که آن چه در مجموعهی کتاب و سنّت در اختیار ماست، تنها میتواند راهبردهای کلّی و ارزشی راترسیم نماید و بنابراین نباید ترسیم نظام کامل سیاسی، اقتصادی واجتماعی را از دین انتظار داشته باشیم» ( حقیقت،1383: ص4).کسانی چون بازرگان، سروش و مجتهد شبستری قائل به این نظریه هستند. بازرگان بیان میدارد که گزارههای سیاسی در حد کلّیات و راهبردهای ارزشی در دین وجود دارد. (بازرگان، 1341) همچنین در سخنرانی عید مبعث سال 1371 این مسأله را مطرح میکند که یاد دادن نوع زندگی از جانب دین لغو است همان گونه که پیامبران درس چوپانی و آشپزی ندادهاند، امور اقتصاد و سیاست را هم به خودمان واگذاردهاند ( بازرگان، بهار 1374) البتّه بازرگان نگاه افراطیای مانند دیگران ندارد. درست است که او قائل به دیدگاهی حداقلّی بوده امّا به این مسأله اعتقاد دارد که دین بر سیاست اشراف دارد. (بازرگان، 1341) طبیعتاً این اشراف دین بر سیاست در امور کلّی است. در مقابل دکتر سروش با قائل بودن به حداقلترین قلمرو دین در سیاست، مفاهیم سیاسی را دارای ماهیّت و ذاتی مستقل میداند که هرگز نمیتوانند ماهیّتی دینی را برای خود بپذیرند. « هر چیزی که از پیش خود ذاتی و ماهیّتی داشتهباشد، دیگر نمیتواند ذاتاً دینیشود. چرا که یک چیز نمیتواند دو ذات و ماهیّت داشته باشد. لذا جامعهشناسی ذاتاً دینی یا فلسفه ذاتاً اسلامی یا مسیحی نمیتوان داشت، چنان