که حکومت ذاتاً دینی هم قابل تصوّر نیست» (سروش، 1376: 251- 257) اقوال فوق به خوبی نشان میدهد که در دیدگاه حداقلّی در بهترین حالت دین صرفاً بر سیاست یک اشراف، آن هم در صورت جهت گیریهای کلّی دارد. قائلین متأخرتر این دیدگاه اصولاً هیچ رابطه ذاتی و ماهوی بین دین و سیاست قائل نیستند و سیاست و مؤلفهها و مفاهیم آن را دارای ذاتی مستقل برای خود و جدا از دین میدانند.

2-2-3-2-4-2- دیدگاه منطقه الفراغ
منطقه الفراغیها نظریه خود را براساس تقسیم بندی دین به امور منصوص و غیر منصوصی مطرح می کنند. امور منصوص مسائل و احکامی هستند که نص صریحی در مورد آنها وجود دارد. در این مسائل کسی نمیتواند دخل و تصرفیکند. به عنوان مثال هنگامی که قرآن در مورد مسئله ای اظهار نظر صریحی میکند هیچ یک از مسلمانان اعم از فقیه و غیر فقیه مجاز نیستند برخلاف آن عمل کرده و نظری بدهند. در مقابل، اموری وجود دارد که دین نص صریحی درباب آنها ندارد. و غیز منصوص هستند. به تعبیر دیگر شارع مقدّس در آن حوزهها دارای احکام الزام آوری نیست. شهید سیّد محمّد باقر صدر اصطلاح « منطقه الفراغ» را به معنای همین حوزه بکار برده است. ( الصدر، 1980: 400-402) در حوزه امور غیر منصوص که احکام الزام آوری را شارع مقدّس تعیین ننموده است، از طریق اجتهاد و با استناده به امور منصوص احکام صادر میشود. شهید صدر مسأله منصوص و غیر منصوص را به مسأله ثابت و متغیر در شریعت پیوند می زند. منصوصات، ثابتات دین است و حوزهی غیر منصوص متغیرات است که لازم است متناسب با شرایط زمان و مکان و از طریق اجتهاد تعیینشوند. طرفداران نظریه منطقه الفراع منجمله نایینی و شهید صدر قائل به این امر هستند که بخش اعظم مسائل سیاسی که مربوط به حکومت است جز امور غیر منصوص است. یعنی دین نص صریحی در مورد آنها ندارد. بلکه باید متناسب با شرایط زمان و مکان و از طریق اجتهاد آن امور را تعیین کرد. «نایینی دایره امور غیر منصوص را وسیع میداند و معظّم سیاسات نوعیه را از این دست قلمداد میکند» (غروی ناییی، 1334: 98-102). شهید صدر نیز در نظریه « دولت انتخابی اسلامی» سیاست و حکومت را جز متغییرات که در حوزه غیر منصوصات است قرار میدهد ( کدیور، 1376: 166-165) در این دیدگاه شاید بتوان ارتباط و پیوند بیشتری نسبت به نظریه حداقلّی بین دین و سیاست یافت امّا در نهایت در این نظریه نمیتوان ارتباط عمیق و ماهویای بین دین و سیاست را جستجو کرد. اگر قائل به این امر باشیم که سیاست و حکومت جز متغییرات دین است و دین در باب سیاست و حکومت نصی ندارد، زمینه برای افتادن سیاست و حکومت در دام سکولاریسم فراهم میشود. هر چند که قبول داشته باشیم که اسلام به سیاست و حکومت نظر داشتهباشد، وقتی نصی در مورد سیاست و حکومت نیست و این امور تابعیای از شرایط مکان و زمان هستند و به تعبیر دیگر متغیرند، به راحتی زمینه فراهم میشود تا سیاست و حکومت را در چهارچوب نظریات و پارادایمهایی خارج از تفکّر اسلامی قرار داد و بیان داشت که شرایط زمانی و مکانی چنین امری را اقتضاء میکند. وجود چنین دیدگاهی که سیاست و حکومت را جز متغییرات و غیر منصوصات دین به حساب می آورد به مراتب خطرناکتر از دیدگاه حداقلیها و یا حتّی دیدگاه عقبی گرایان – در مبحث انتظار بیشتر از دین- است. در آن نظریات در نهایت دین از سیاست جدا میشود امّا در نظریهی منطقه الفراغیها سیاست به راحتی میتواند در غالبهای غربی و اومانیستی و سکولار قرار بگیرد و در عین حال با توجّه به متغیر بودن و غیر منصوص بودن آن میتوان با توجیهاتی آن مدل سیاست را در قالب سیاست دینی تفسیر کرد. یعنی سیاست غیر دینی به راحتی میتواند رنگ دینی به خود بگیرد. ضربهای که از این راه بر دین وارد میشود به مراتب بدتر از ضربه ای است که از جدایی دین و سیاست که در سایر نظریات وجود دارد، وارد میشود. در این نظریه در بر روی هر نظریه غیر اسلامی باز میشود تا وارد حوزهی تفکّر اسلامیشود. هر چند قائل باشیم که از طریق اجتهاد و روشهای آن میشود جلوی نقایص این نظریه را گرفت، امّا تجربه یک سده اخیر جهان اسلام چنین چیزی را نشان نمیدهد. اکثر متفکّران مسلمان که در این حوزه تفکّر کردهاند بیش از آنکه نظریه و ایده ای را در حوزه تفکّر اسلامی و به قول خود مبتنی بر منصوصات و ثابتات دین ایجاد کنند دست به توجیه نظریات غربی و به تعبیری اسلامیزه کردن آنها زدهاند. همان فضای منطقه الفراغ چنین زمینه ای را برای آنها فراهم نموده است. بطور مثال کسانی چون رشید رضا و یا عبده بحث پارلمان و حکومت دمکراسی را در غرب با آیهی « و امرهم شورا بینهم» توجیه می کنند. در اینجا این متفکّران و امثال آنها در واقع اندیشه و نظریهای را در حوزهی سیاست اسلامی تولید نکردهاند بلکه با استفاده از منصوصات دین، دست به توجیه مفاهیم و گزارههای غیر دینی زدهاند. از این دست مثالها در طول تاریخ یکصد ساله اخیر جهان اسلام بسیار است. روزی مارکسیستهای به اصطلاح مسلمان مانند مجاهدین خلق ( منافقین فعلی) در دههی چهل اندیشههای مارکسیسی را با توجّه به آیات قرآن و احادیث و نهج البلاغه به گونه ای اسلامی تفسیر کرده و آنها را وارد تفکّر و پارادایم اسلامی می کردند. این اواخر نیز با افول مارکسیسم و سیطره بی چون و چرای لیبرالیسم بر فضای فکری جهان، در ایران و جهان اسلام بسیاری از مفاهیم لیبرالیستی دارای تفسیری اسلامی شد. مفاهیمی چون «دمکراسی دینی» و گزارههایی چون «جامعه مدنی، همان مدینه النبی است» نشانه ای از این امر است.حتّی نظریه « دولت انتخابی اسلامی » شهید صدر نمونه ای از همان مدل دمکراسی غربی است امّا به شکل اسلامی آن. میتوان مبحث منطقه الفراغیها را اینگونه خلاصه کرد که آنها معتقدند که سیاست و حکومت دغدغه دین است و دین به سیاسات نظر دارد امّا در عین حال دین دیدگاه ثابت و منصوصی در مورد سیاست ندارد و آن را به اجتهاد خود مسلمین وانهاده است. « بسیاری از متفکّران عرب نیز اسلام را دین حکومت میدانند، ولی در عین حال چگونگی حکومت و اداره جامعه مسلمانان را به اجتهاد عموم مسلمانان وا می نهد» ( حنفی و جابری، 1990:ص 38- 41).
براین اساس در این دیدگاه نسبت دین و سیاست بسیار مبهم به نظر می رسد. از یک طرف دین به سیاست نظر داشته و از طرف دیگر به چیستی و چگونگی آن نپرداخته است. همین تناقض که ایجاد کننده ابهام است، زمینه نفوذ تفکّرات و نظریات غربی در تفکّر اسلامی را فراهم کرده است. به نظر می رسد در این نظریه دین نسبت به سیاست منفعل است و چون سیاست جزء ثابتات و منصوصات دین نیست، بنابراین دین نمیتواند تأثیر ماهوی ای بر روی سیاست بگذارد. در این نظریه با قراردادن صفاتی چون « دینی» و «اسلامی» در کنار مفاهیم غربی، سیاست مدرن وارد تفکّر اسلامی میشود بدون آنکه ماهیّتی اسلامی یابند. حضور و جولان دادن مفاهیمی چون پارلمان، تفکیک قوا، دمکراسی، جامعه مدنی، آزادی27 در حوزۀ فکری و سیاسی جهان اسلام ناشی از همین دیدگاه و نظریه است که اسلام در مورد چگونگی سیاست سخنی نگفته است. در نهایت میتوان نتیجه گرفت که در این نظریه تأثیر دین بر سیاست صوری و عَرَضی بوده و دین نتوانسته تأثیر ماهوی بر سیاست بگذارد.

مطلب مرتبط :   کبوتر، کبوتران، انجیل، در، روح، تورات

2-2-3-2-4-2- دیدگاه حداکثری
طرفداران نظریه حداکثری همان طور که از نامشان مشخص است قائل به این امر هستند که دین به اکثر مسائل مورد نیاز انسانها پاسخ داده و مسئله ای در حیات دنیوی و اخروی انسان نیست که دین از آن فروگذار کردهباشد. البتّه منظور این نیست که مثلاً در قرآن به همهی نیازهای بشر در همهی زمانها صراحتاً اشاره کرده و پاسخ دادهباشد. بلکه منظور این است که دین و منابع آن به شکل متنابهی به مسائل مورد نیاز انسان پرداخته به گونه ای که سایر مسائل جدید را میتوان با ارجاع به موارد قبلی پاسخ داد. «طرفداران این گرایش به این نکته کلّی باور دارند که اسلام چون کاملّترین دین تلقّی میشود و هیچ گونه رطب و یابسی را فرو گذار نکرده به مسائل سیاسی واجتماعی هم به شکل متنابهی پرداخته است…. در این گرایش احکام صدر اسلام به آن زمان و مکان خاص محدود نمیشود و بنابراین میتوانند برای زمان ما هم به نحو کامل دارای پیام باشند.» (حقیقت،1383:ص16) بنابراین میتوان بیان داشت که برخلاف گرایش منطقه الفراغیها که سیاست را جز متغییرات و غیرمنصوصات دین میدانند، طرفداران گرایش حداکثری معتقدند که دین به طور کامل و جامع مخصوصاً در حوزهی سیاست دارای نظر و عقیده مشخص است و اینگونه نیست که از لزوم سیاست و حکومت صحبت کرده باشد امّا چگونگی آن را به عهدهی اجتهاد عموم مسلمین گذاشتهباشد. بلکه اسلام هم دارای استدلالهای قوی در باب لزوم حکومت است و هم در مورد چگونگی آن بطور وافر و کامل هم در قرآن و هم در حدیث و سنّت، مباحث و راهکارها و چهارچوبهایی ارائه کرده است و اینگونه نیست که هر چیزی را بتوان از خارج تفکّر و پارادایم اسلامی وارد کرده و به اسم اسلام مطرح نمود.
طرفداران گرایش حداکثری دارای طیفهای مختلفی هستند. سیّد منیرالدین حسینی در « دفتر مجامع مقدّماتی فرهنگستان علوم اسلامی» دارای نگاهی افراطی بوده به گونه ای که نه تنها قائل به سیاست اسلامی است بلکه حتّی از «فیزیک اسلامی» نیز صحبت میکند (حقیقت،1383:ص18) عبدالله جوادی آملی دیدگاهی معتدلتر از او دارد. هر چند در حوزهی علومانسانی نیز ایشان بطور کامل قائل به علومانسانی اسلامی هستند. محمّد تقی مصباح یزدی نیز دارای چنین اعتقادی میباشد. در هر صورت تمام طرفداران گرایش حداکثری در حوزهی علومانسانی قائل به علومانسانی کاملاً اسلامی بوده و معتقدند که میتوان از دل دین، علومانسانی کاملاً اسلامی را استخراج کرد. این افراد معتقدند در حوزهی علومانسانی مطلبی نسبت که اسلام از آن فروگذار کردهباشد. حتّی افراطیون این گرایش در فیزیک و شیمی نیز قائل به این امر هستند. پر واضح است که در این دیدگاه نسبت دین و سیاست در بالاترین حد خود میباشد. در این گرایش سیاست کاملاً از دل دین بیرون آمده است و دین در تمام زمینههای سیاست دخل و تصرف کرده و چهارچوبهای آن را مشخص کرده است. در این گرایش، دین در هر چهار حوزهی انسانشناسی، نظام ارزشی، روش و پاسخ بر روی سیاست تأثیرگذاشته و سیاست اسلامی را میتواند رقم بزند. در گرایش حداکثری، دین در عمیقترین مسائل سیاست نفوذ کرده است. ماهیّت سیاست، هدف سیاست، ابزارهای سیاست، وظایف حاکم، وظایف مردم، حقوق هر کدام نسبت به یکدیگر، شرایط و قواعد جنگ و صلح، نحوهی حل اختلافات، نحوهی کنترل قدرت، نحوهی تقسیم قدرت، مبانی مشروعیت حکومت، شرایط حاکم، ویژگیهای کارگزاران، نحوه تعامل حاکم و مردم و بسیاری دیگر از مسائل سیاسی است که در قرآن و نهج البلاغه و احادیث و روایات و سنّت به آنها پرداخته شده است. همین متون و اسناد روایی و تاریخی به خوبی نشان میدهد دین در حوزه سیاست دارای نگاهی حداکثری بوده، به گونه ای که شاید در کمتر حوزه ای باشد که دین اینقدر ورود پیدا کرده و به تبیین و تشریح کلّیات و جزئیات پرداختهباشد.« آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادت وارد نشده است. شما از پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه می کنید، هفت، هشت تایش کتابی است که مربوط به عبادات است، باقیش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و اینطور چیزهاست.» (صحیفه نور، جلد5 : ص20-21)
اینگونه به نظر می رسد که دیدگاه حداکثری نسبت به دو دیدگاه حداقلّی و منطقه الفراغی در مورد قلمرو دین در سیاست به حقیقت و واقعیت نزدیکترباشد. اگر دیدگاه حداقلیها را بپذیریم، مانند دیدگاه دنیا گرایانه در بحث انتظار از دین دیگر اصولاً بین دین و سیاست ارتباطی نمی ماند که حال بخواهیم در مورد کیفیت آن بحثکنیم. در گرایش منطقه افراغیها نیز سیاست در نظر و عمل بیش از آنکه مبتنی بر نصوص دین باشد مبتنی بر اجتهاد عامه مسلمینخواهد بود. که این خود زمینه نفوذ نظریات غربی در داخل تفکّر اسلامی را فراهم میکند. به نظر می رسد در چارچوب گرایش حداکثری است که میتوان به واقع از نظریههای اسلامی در علوماجتماعی وانسانی، مخصوصاً سیاست صحبت کرد و این گرایش که به واقعیت نیز نزدیکتر است شکل دهندهی سیاست اسلامی میباشد.
در یک نگاه اجمالی میتوان نسبت دین و سیاست در گرایشات فوق الذّکر در بحث قلمرو دین را اینگونه نشان داد:
گرایش حداقلّی گرایش حداکثری گرایش منطقه الفراغی

مطلب مرتبط :  

در بحث انتظار بشر از دین سه گرایش را مطرح نمودیم. گرایش دنیا گرایانه، گرایش عقبی گرایانه و گرایش جامع گرایانه. و بیان داشتیم که گرایش جامع گرایانه به واقعیت و حقیقت دین نزدیکتر بوده و دین در این گرایش مسلط بر سیاست و تعیین کننده حدود و ثقور و هدف و ماهیّت سیاست است. از طرف دیگر در بحث قلمرو دین نیز سه گرایش را مطرح نمودیم. گرایش حداقلّی، منطقه الفراغی و حداکثری. و آنجا نیز بیان نمودیم که با توجّه به متون دینی و تاریخ اسلام و نقصها و ضعفهای دو گرایش دیگر، گرایش حداکثری به واقعیت و حقیقت دین نزدیکتر است و در این گرایش دین تا عمق و بنیانهای سیاست نفوذ کرده و مبانی و اصول آن را دستخوش تغییر کرده است. بنابراین از مجموع مباحث در مورد انتظار از دین و قلمرو آن و مطرح کردن گرایشهای مختلف در