دانلود پایان نامه
حقیقی است.502 لوتر در اندیشه سیاسیاش طرفدار تفکیک میان مقام دنیوی و مقام آسمانی بود، ولی در عین حال معتقد بود که در برابر مقامات دولتی باید کرنش کرد و از همین کرنشگری نیز در پیشبرد اهدافش از کسانی استفاده برد که لوتر را ابزار خوبی برای مواجهه با قدرت بیرونی مسلط و مزاحم میدانستند. در مجموع، به نظرمیرسد که وی نگاه و نگرشی سکولار به حکومت داشت. کلیسا و دولت در دو پادشاهی با یکدیگر سازگاری دارند و حوزههای هر یک از دیگری متفاوت است. وی دهقانان را اجازه نداد تا شمشیر در دست بگیرند، هر چند به حق باشند؛ زیرا این بر عهد? اصحاب قدرت است و افراد عادی باید دعا کنند و اگر به آنها ستمی شود، باید به اربابان خود شکایت برند و اگر اتفاقی نیفتاد، تنها چاره کار صبوری است تا آن که خداوند خودش انتقام گیرد و حکم کند. شورش موجب هرج و مرج است و عدالت نمیآورد. با این دیدگاه، لوتر دستگیری و اعدام توماس مونتسر در جنگ دهقانها را داوری خداوند دانست. لوتر در ابتدا به هیچ وجه قصد جدا شدن از کلیسا و راه انداختن کلیسای دیگر نداشت بلکه به قول ایزرلو، مورخ کاتولیک، ناخواسته به یک اصلاحگر تبدیل شد.503 البته لوتر در ابتدای کار به موضوع خودمختاری جوامع میاندیشید که خودشان امر دنیا و آخرت را تأمین کنند ولی آنگاه که قیام دهقانان آلمانی علیه ستمهای اربابان جدی شد و موجب نگرانیش شد،‌ از این ایده دست برداشت و با تنها گذاشتن دهقانانی که بدو امید داشتند، امیران شمشیر به دست را در سرکوب و کشتارشان آزاد گذاشت و البته پاداش کارش را گرفت. در این حادثه حدود صد هزار تن از آنان کشته شدند.504
در مورد میزان اختیارات دولت برای دخالت در امر دین میان رهبران نهضت اصلاح دینی نیز اختلاف بود. لوتر میپذیرفت که هر جا رئیس مملکت پروتستان است، رئیس کلیسا هم همو باشد. در انگلستان این ایده بسیار مورد توجه قرار گرفت و نیز در آلمان و اسکاندیناوی و هلند. حسن این اندیشه این بود که نه تنها موقعیت پادشاهان را تضعیف نمیکرد، بلکه موجب افزایش قدرتشان میشد. این اندیشه در برابر اندیشه کسانی بود که جنبه فردیت اصلاحات دینی برایشان مهمتر بود و تسلیم شدن در برابر پادشاه یا پاپ را به یک اندازه امری مکروه و مذموم میدانستند. طلایهدار این اندیشه، آباباپتیستهای آلمانی بودند که سرکوب شدند505 اما نظراتشان در هلند و انگلستان مورد توجه قرار گرفت.506
نکته دیگر بحث از دولت و کلیسا و نظریه سیاسی اس . با همه اختلافات مصلحان، همه اطراف درگیری، دولت را مقدرشده خدا میدانستند. لوتر میگفت که اتباع باید سرکوب شوند و استبداد را تحمل کنند و از شورش بپرهیزند. اما سؤال این بود که اگر حاکم و فرمانداری اصل دین را تحت فشار قرار داد آنگاه چه باید کرد؟ لوتر میگفت از انجیل نباید با قدرت بازوان دفاع کرد. این معضل پس از مرگش زمانی تشدید شد که چارلز پنجم بعد از بیست و پنج سال درگیری با رقیبان از دخالت قدرت برای یافتن راهحلی دینی شانه خالی کرد که ظاهراً به ضرر پروتستانها تمام شد. لوتر بیش از سایر مصلحان مغربزمین، نگاهی منفی به دخالت کلیسا در امر دولت دارد و در موارد متعدد قدرت عرفی (سکولار) کلیسا را مورد نقد قرار داده است و حتی رسالهای به این نام، در همان آغاز فعالیتهای اصلاحطلبانهاش به نام قدرت عرفی نوشت و ضمن آن ماهیت قدرت سکولار، نگرش مسیحیت به آن و مسئولیت شاهزادگان مسیحی را تعریف کرد. وی در این رساله در چند بند مستقل چنین نوشته است:
الف. ما باید قدرت و شمشیر عرفی را به خوبی تثیبیت کنیم، به گونهای که هیچ کس تردید نکند که در جهانی قرار دارد که تحت اراده الهی و نظم مقرر خداوند است. این عبارات کتاب مقدس این مطلب را تأیید میکند: “هر شخص (باید) مطیع قدرتهای برتر شود، زیرا که قدرتی جز از خدا نیست و آنهایی که هست از جانب خدا مقدر شده است” (رومیان 13)؛ “هر منصب بشری را به خاطر خدا خداوند اطاعت کنید، خواه پادشاه را که فوق همه است، و خواه حکام را که رسولان وی هستند، به جهت انتقام کشیدن از بدکاران و تحسین نیکوکاران” (1 پطرس، 2: 13-14).
ب. ما باید هم? فرزندان آدم را به دو دسته تقسیم کنیم: دسته اول که به ملکوت خدا تعلق دارند و دسته دوم که به ملکوت جهان وابستهاند. دسته اول مؤمنان حقیقیاند و تابع مسیح، زیرا مسیح در ملکوت خدا پادشاه است. او بدان جهت به این جهان پا گذاشت تا ملکوت خدا را برقرار کند. در عین حال، وی به پیلاطس گفت: “پادشاهی من از این جهان نیست.” یوحنا 18: 36). این مردم هیچ نیازی به شمشیر یا قانون عرفی ندارند و اگر همه جهان از مسیحیان واقعی بودند، نه به پادشاه نه به شمشیر و نه قانون نیازی بود.507 از سوی دیگر، همه کسانی که مسیحی نیستند، به ملکوت جهان تعلق دارند و محکوم به شریعتند. خدا برای این دسته دولتی مستقل بیرون از پادشاهی خودش قرار داده است.508
عدهای از مورخان تفکر مسیحی در بحث رابطه دین و دولت بر این باورند که تسوینگلی دو مفهوم مذکور را آشفته کرد و در واقع، کلیسا را در دولت هضم کرد که دخالت دولت به خصوص در حوزه نظم مراسم دینی شاهدش بود. تسوینگلی در این زمینه راهی را شروع کرد که کالون آن را ادامه داد و شاید موفقتر به نظر رسد، ولی به این واقعیت هم باید توجه داشت که وی از نسل دوم اصلاحگران بود و مدت زمان بیشتری نیز برای اجرای طرح خود داشت که بدان میپردازیم. به هر حال، تسونیگلی از سال 1525 در نقش یک پیامبر به تفسیر کتاب مقدس برای مقامات میپرداخت و اقتدار و نفوذش به حدی بود که نمیتوان به جرئت گفت که آیا در این دولت کلیسایی، کلیسا بود که دولت را تحت سیطره خود داشت یا به عکس. البته وی مرز این دو را جدا میدانست.509
دیگر رهبر مقتدر، کالون بود که البته حاکم ژنو بود و حکومت دینی سختگیرانهای را برقرار کرده بود که جایی برای مدارا نه برای مسیحیان دگراندیش و نه برای دیگران باقی میگذاشت و آنچه برایش مهم بود، نوعی تئوکراسی خشن و آخرتاندیشانه بود که برای برقراریش از کشتن کسانی چون سروتوس دریغ نکرد.
اما در جهان اسلام بیشترین نزاع و اختلاف مصلحان، با قدرتهای سیاسی بود که عامل انحطاط فرهنگی و دینی و اجتماعی شمرده میشدند و کمترین مناقشه و اعتراض به جریانهای دینی یا حتی نگرشهای دینی و مبانی کلامی و الهیاتی بود. البته مشابه نگاه همدلانه با قدرت که در مسیحیت وجود داشت، در میان بسیاری از هواداران نظری حکومت در جهان اهل سنت نیز وجود داشته است و به همین علت است که بسیاری از حاکمان، از جمله حاکمان بنیامیه و به طور خاص یزید در ماجرای کربلا، برای اثبات مشروعیت خود و رفتارشان، مسئله امنیت را مطرح کردند و با همین بهانه، صداهای مخالف را خفه کردند. در این جا چیزی به نام عدالت و تساوی اصلاً جایگاهی ندارد. البته در بحث پیوند دین و دولت گاهی کفه سیاست بر دین میچربیده و این دین بوده که تابع سیاست و ابزاری در دست آن بوده و گاه به عکس.
در میان متفکران شیعی البته در باب رابطه دین و دولت اختلافنظرهای زیادی هست. عدهای قائل به ارتباط کامل میان آن دو هستند و شعار سیاست ما عین دیانت ماست، اصلی است حاکم بر دیدگاه آنان. استدلال اصلی این گروه آن است که عملی شدن اهداف اسلام به عنوان آخرین دین که متکفل امر دنیا و آخرت است، بدون بهره گرفتن از عنصر قدرت سیاسی ناشدنی است. خواجه نصیر طوسی معتقد است: “… و از این سبب باشد تعلق دین و ملک به یکدیگر چنانکه پادشاه و حکیم فرس اردشیر بابک گفته است الدین و الملک توامان لا یتم احدهما الا بالاخر؛ چه دین قاعده است و ملک ارکان و چنانکه اساس بیرکن ضایع بود و رکن بیاساس خراب، همچنان که دین بیملک نامنتفع باشد و ملک بیدین واهی.”510

مطلب مرتبط :   فرهنگ، (بروس، کوئن، صحنه، تعامل، نهادها