دینی، معرفتی، اعتماد، فضایل، باورنده، باورهای

0 Comments

بفهمد و نشان دهد که چرا باورهایی خاص را برگرفته و باورهای مقابل آن ها را وازده است. همچنین، او باورهای خود را مقلّدانه حفظ نکرده بلکه در خود درونی ساخته است، به گونه ای که می تواند در مورد آن ها و لوازم منطقی شان فکر کند یا به صورت خودانگیخته، به کارشان گیرد. برای نمونه، به تعالیم رسمی ادیان توحیدی درباره ی «ازدواج و جنسیت» یا «سقط جنین» توجه کنید. متدیّنِ دگرآیین کسی است که به تعالیم دینی در این باره نیاندیشیده است اما شورمندانه مدعی آن ها است. او ممکن است بتواند بگوید که از نظر دینِ متبوعش، «ازدواج رابطه ای بین جنس مذکّر و مؤنث است»، «همجنس گرایی ناروا است» یا «سقط جنین ممنوع است» و به شدّت از این باورها دفاع کند اما هرگز خود به چراییِ این تعالیم توجه نکرده است، سابقه ی آن ها را نمی داند و دغدغه ی پرداختِ عقلانی به آن ها را نیز ندارد. او حتی نمی تواند نحوه ی استناد خود به حجیّت دینی را در این زمینه به نحوی وجدان مدارانه توضیح دهد. از سوی دیگر، متدیّنِ خودآیین آن است که به رغم پذیرش این باورها و دفاع از آن ها، یا بر چگونگی استناد خود به حجیّت دینی آگاه است یا اساساً تا حدّی بر پیشینه ی موضوع وقوف دارد، می تواند به اجمال ادلّه ی موافق و مخالف را بیان کند، درباره ی مفاهیم اساسی مانند نهاد ازدواج، ارزش حیات یا حجیّت امر الهی توضیح دهد و در صورت اقتضای وجدان مداری معرفتی، باور خود را اصلاح کند.1044 پیشرفت معرفتی باورنده در این مسیر او را به یک فاعل معرفت خودآیین، فضیلتمند و وجدان مدار مبدّل می کند.

این مطلب را هم بخوانید :

4-4. نتیجه
طرح معرفت شناسی فضیلت گرا و تأکید بر فضایل عقلانی چارچوب بحث از اخلاق باور دینی را تغییر می دهد. به نظر زگزبسکی، چارچوب قرینه گرایانه گرفتار سه مشکل اساسی است. این چارچوب محافظه کارانه، ناقض خود و سخت گیرانه است، به نحوی که در نهایت، به گونه ای خودمحوری معرفتی و نفی اعتماد معرفتیِ باورنده به خود و دلایل اول شخص او می انجامد. در سوی مقابل، چارچوب مورد نظر در معرفت شناسی اصلاح شده، به ویژه به روایت پلنتینگا، با تأکید بر تضمین شدگیِ باور دینی و عرضه ی معنایی از عقلانیت که از معنای مورد نظر منتقدان باور دینی گسسته است، بیش از حد نسبت به دلایل سوم شخص بی اعتنا است. پلنتینگا فعل روح القدس را نیز در طرح خود می گنجاند و به این ترتیب، از منتقدان فاصله ای بیشتر می گیرد. نتیجه ی رأی او نقض سه اصل اساسی عقلانیت است: «حل تعارض»، «معقولیت فرهنگی» و «تشخیص عقلانی». نقض این اصول این پیامد را نیز دارد که نمی توان راه حلی وجدان مدار برای اختلاف باورهای دینی و مسئله ی تکثّر ادیان یافت.
در مواجهه با مشکلات نظریه های رایج در اخلاق باور دینی، زگزبسکی نقد جیمز را بر کلیفورد همدلانه می پذیرد اما به نظر می رسد که دیدگاه عمل گرایانه و دوراندیشانه ی جیمز را فاقد چارچوبی موجه و منسجم برای ارزیابی باورهای دینی می داند. در عوض، به نظر می رسد معرفت شناسی فضیلت گرا، در روایت مسئولیت باور آن، چارچوبی مناسب برای ارزیابی همه ی باورها، از جمله باورهای دینی، عرضه می کند. در اینجا، اعتماد وجدان مدارانه به خود، دیگری و اجتماع و حجیّت معرفتی معیار ارزیابی باور دینی است. اینکه این باور از طریق چه ساز و کاری پدید آمده است در مقایسه با برگرفت، نگه داشت یا وازنشِ وجدان مدارانه ی آن اهمیتی ندارد. ممکن است باور دینی از پسِ میل طبیعی به پیوند با عالم شکل گرفته باشد یا اعتماد به قدمت زمانی و گستره ی جهان شمول آن، که دیگر اجتماع های معرفتی را نیز در بر می گیرد، باورنده را به سوی آن سوق دهد. تا زمانی که منش باورنده با وجدان مداری معرفتی عجین باشد، اعتماد به عواطف، باورها و حجیّت های دینی موجه و پذیرفته است و این همان محکی است که در ارزیابی اختلاف باورهای دینی نیز او را یاری می کند.
اقتضای وجدان مداری معرفتی آراستگی به فضایل عقلانی است. در این فصل، از دیدگاه زگزبسکی فراتر رفتیم و چهار فضیلت عقلانیِ مهم را بررسیدیم: «گشودگی ذهنی»، «شجاعت عقلانی»، «فروتنی عقلانی» و «خودآیینی عقلانی». آنچه در باب این فضایل آمد، راهنمایی برای فهم فضایل عقلانیِ دیگر است. فضیلت نخست نحوه ی تلقّی و مواجهه ی وجدان مدارانه ی نخستین با دیگر باورندگان را توضیح می دهد. فضیلت های دوم و سوم دو وجهی از منش باورنده ی وجدان مدار را کنار هم می نشاند که شاید در نظر نخست ناسازگار به نظر رسند؛ یکی بر استواری و استقامت در معرفت ورزی و اعتماد او به خود نظر دارد و دیگری اعتماد معرفتی باورنده به خود را تحدید می کند. فضیلت چهارم نحوه ی تنظیم اعتماد معرفتی به خود و دیگری و ارزش حاکم بر کلِ حیات شناختیِ باورنده را نشان می دهد. این فضایل البته خود با یکدیگر تعامل و هم بستگیِ درونی دارند و یکدیگر را تسهیل و تقویت می کنند. الگوهای معرفتی (و اخلاقی)، یا به تعبیر دیگر، «حکما» فاعلانی اند که نحوه ی آراستگی به فضایل عقلانی و کاربرد آن ها را به فاعلان معرفت می آموزند. این تعلیم و تعلّم از طریق فرایندی شکل می گیرد که زگزبسکی آن را «تشبّه» نامیده است. بدین ترتیب، باور دینیِ وجدان مدار باوری است که برآمده از انگیزش حقیقت جویی و اعتماد وجدان مدارانه ی باورنده به خود است، اعتمادی که فضایل عقلانی آن را برمی سازند.

این مطلب را هم بخوانید :
حقوق، کیفری، حقوقی، معاهدات، -، بینالمللی

]]>