دینی، معرفتی، عقلانی، خودآیینی، باورنده، باورهای

0 Comments

فقدان حجیّت در زندگی انسانی را می بینیم. به نظر من، باید دوباره به حجیّت معرفتی بازگشت اما این بار در قالبی جدید».1036
مراجع اخلاقی و عقلانی حجیّت خود را از طرقی متفاوت به دست می آورند. برخی از آنان، همچون متخصّصان یا شاهدان، به واسطه ی معرفت خود این جایگاه را می یابند؛ برخی دیگر، همچون مدیر اداره یا افسر پلیس، از طریق مقام خاص خود چنین جایگاهی می یابند و برخی بر اساس روابط خاص خود با دیگران به مرجع آن ها بدل می شوند. برای نمونه، خدا در نسبت با مخلوقات خود یا والدین در نسبت با فرزندان خود چنین وضعیتی دارند. همچنین، می توان مرجعی اخلاقی و معرفتی را در نظر آورد که از وجوهی چندگانه و متکثّر بر دیگران حجیّت دارد.1037 در همه ی این موارد، فاعل معرفتی/ اخلاقی حجیّت مرجع را فهم می کند و باور، گواهی و توصیه ی او را دلیلی پیش دستانه و مستقل می یابد. آشکار است که گستره ی آگاهی و مهارت های حجیّت معرفتی محدود است و چارچوبی خاص دارد. باورنده ی خودآیین نیز با تأمل انتقادی مداوم در خود و عاطفه ی تحسین و تشبّه جویی خویش به مرجع، این محدوده را درک می کند و از آن فراتر نمی رود:
«عنصر ضروری خودآیینی در مواجهه با مرجعیّت فهم فرد از مرجعیّت و محدودیت های آن است: خطاپذیریِ مرجع و حدود قلمرو او. کل سنّت نافرمانی مدنی به این تصور از مرجعیّت بسته است».1038
اشکال کانت و توصیه ی او به «جرأتِ به کار گرفتن عقل خویش» در مقاله ی «روشنگری چیست؟»، بیش از آنکه منع مطلق دستیازی به حجیت های معرفتی را تجویز کند، متوجه شناخت قیود این دستیازی و ضرورت تأمل انتقادی فاعل در خود است. او، در واقع، در حال توصیه به نافرمانی عقلانیِ موجه و پرهیز از مطلق انگاریِ مراجع معرفتی است. قابل توجه است که در اینجا نیز آنچه توان تشخیص موقعیت را به باورنده می دهد و او را به پذیرش موجه قول یا فعل حجیت معرفتی ترغیب یا از آن رویگردان می کند، فضیلت «حکمت» است. حکمت خودآیینی فاعل معرفت را، برحسب موقعیت ها و شرایط مختلف، منعطف و سازگار می کند. هرچه بر تجربه ی معرفتی باورنده افزوده شود، ذخیره ی عقلانیت حکیمانه ی او برای تشخیص شرایط اِعمال خودآیینی و سازگار ساختن آن با نظر به افعال عقلانیِ حجیّت معرفتی بیشتر می شود.
به بیان مختصر، اعتماد به دیگری، از جمله مرجع اخلاقی و دینی، در نهایت، برآمده از اعتماد باورنده به خود و قوای معرفتی و عاطفی خود است. هر تغییری در میزان یا چگونگی اعتماد به دیگری یا اجتماع وابسته به آن است که خود باورنده چگونه بیاندیشد اما این اندیشه به ضرورت باید مبتنی بر تأمل وجدان مدارانه باشد. برخلاف آنچه گاه در دوران جدید القا شده است، صرف اندیشه و اراده ی فاعل در نظر و عمل دستمایه ی جواز معرفتی یا اخلاقی نمی شود. اندیشه و اراده ی فاعل مشروط به تأمل وجدان مدارانه است و اگر این تأمل نشانگر آن باشد که مرجعی معرفتی یا اخلاقی شرایط لازم تأمل وجدان مدارانه را برمی آورد و می تواند او را در دستیابی به صدق معرفتی و درستیِ اخلاقی پیشتر از آن ببرد که خود به تنهایی می توانست، آنگاه شخص فاعل قول یا فعل آن مرجع را حجّت می گیرد تا زمانی که نقض آن را بیابد. در واقع، فاعل خودآیین خود را مقیّد به هنجارهای ناشی از وجدان مداری و فضایل عقلانی می کند. از آنجا که وجدان مداری مبنای عقلانیت است، رفتار معرفتی غیروجدان مدارانه نقض خودآیینی به شمار می آید و از جنس همان چیزی است که کانت تأثیر عوامل تجربی بر فعل اخلاقی می نامد.1039
روش های پیشین در تنظیم تعامل معرفتی خود با دیگری نشان می دهد که چگونه دیگری می تواند باورنده را خودآیین تر کند. در واقع، در این نمونه ها، باورنده با تنظیم روابط خود با دیگری، دگرآیینی را به خودآیینی بدل کرده و دیگری جزئی از خودِ او شده است. از آنجا که باورنده آگاهی و فاعلیت خود را در تنظیم روابط معرفتی خود با دیگران نشان می دهد، وضعیت او با دگرآیینیِ محض و ناروا، که برآمده از کودکی و نابالغی فکری است، متفاوت است. باورنده ی خودآیین مقلّد طوطی وارِ معرفتِ گزاره ایِ دیگری نیست؛ او به کمک دیگری به فهم مناسبی از موضوع معرفت، مثلاً یک رویه ی علمی یا اصول یک جهان بینی، دست یافته است و می تواند آن را مستقلاً در زمینه و موقعیتی متفاوت به کار گیرد. لازمه و نشانه ی این توانایی فهم و ارزیابی دیدگاه ها و استدلال های مخالفی است که باورنده در نقطه ی مقابل آن ها ایستاده است. او در این فهم و ارزیابی به خودانگیختگی می رسد و چنان نیست که در هر موقعیت جدید خود را نیازمند تجدید وابستگی به مراجع فکری اش بیابد. همچنین، می تواند در مورد مسائل پیرامون مسئله ی اصلی بیاندیشد و لوازم منطقیِ باورِ برگرفته ی خود را درک کند.1040
باری، خودآیینی عقلانی، هم ارزش ذاتی و هم ارزش ابزاری دارد و انگیزش فاعل به آن برآمده از هر دو نوع ارزش است. ارزش ذاتیِ خودآیینی عقلانی ناظر بر ارضای دو میل اساسی آدمی، میل به شناختن و میل به فاعلیت او، است. به نظر می رسد ارضای این امیال عقلانی لازمه ی زندگی معرفتیِ خوب است. از سوی دیگر، آراستگی به خودآیینی عقلانی موجب می شود آدمی شنونده ای دقیق تر، نقدپذیرتر و گشوده ذهن تر باشد. از این نظر، مخاطبه با باورنده ی خودآیین و هم سخنی با او برای پیشبرد فعالیت عقلانی مناسب تر است و خیرهای عقلانی بیشتری را نصیب فرد و اجتماع می کند.
4-3-4-2. باور دینی خودآیین
هر دو گونه ارزش خودآیینی عقلانی در مورد باورهای دینی نیز صادق است. باور دینی، همچ
ون دیگر باورهای آدمی، برآمده از میل به شناختن و اعتماد به امکان پاسخ یافتن این میل است.1041 این میل آنگاه به درستی شکل می گیرد و برآورده می شود که فاعلیت باورنده و وجدان مداری او در دستیابی به باور صادق ملحوظ شود. در غیر این صورت، باور دینی هرگز باوری متعلّق به خود باورنده ی آن و ناشی از اِعمال قوای معرفتی او نخواهد بود؛ چنین باوری عاریتی و غیراصیل است. از سوی دیگر، فهم بهتر مدعیات دینی در گرو توجه به ارزش ابزاریِ خودآیینی عقلانی است که بر طبق آن، باورندگانِ دقیق تر، نقدپذیرتر و گشوده ذهن تر، که به فضایل برآمده از وجدان مداری معرفتی آراسته اند، در فهم درست باورهای دینی و برگرفتن یا وازدن آن ها کامیاب ترند. به این ترتیب، شرط فضیلتمندانه/ وجدان مدارانه بودن باور دینی احترام به ارزش های ذاتی و ابزاریِ خودآیینی عقلانی است؛ باور دینی هرگز نمی تواند این شروط را نقض کند و در عین حال، ارزش عقلانی داشته باشد.
اما فهم صحیح خودآیینی عقلانی در مورد باورهای دینی نیز ضروری است. چنانکه آمد، این فضیلت عقلانی به معنای اتکای محض به قوای معرفتی خود در اکتساب باورهای دینی یا ارزیابی آن ها نیست. این تفسیر از خودآیینی آن را ناممکن و نامطلوب می سازد. همان طور که در بحث زگزبسکی از اعتماد معرفتی آمد، اعتماد به قوای معرفتیِ خود به ناگزیر اعتماد به قوای معرفتیِ دیگری را نیز لازم می آورد. از این رو، باورنده باید در شناخت و ارزیابی باورهای دینی، فرایندهای معرفتی دیگران را در نظر آورد و اعتمادی فی بادی النظر به آن ها داشته باشد. آنچه این اعتماد را بر جای می نهد، عمق می بخشد یا نقض می کند، تأمل وجدان مدارانه ی باورنده در مورد آن ها با نظر به فضایل عقلانی است. به علاوه، سرشت اجتماعی معرفت در حوزه ی باورهای دینی نیز چنان است که صرفِ اتکا بر قوای معرفتی خود را ناممکن می سازد. بدین ترتیب، باورنده ی متدیّن، با اعتماد به رفتار معرفتی وجدان مدارانه ی خود، میزان اعتمادش به دیگری را تنظیم و از این طریق، خودآیینی اش را اِعمال می کند.1042
فقدان خودآیینی و ابتلا به دگرآیینی در مورد باورهای دینی دو سویه ی «درونی» و «بیرونی» دارد. آشکار است که عامل بیرونی، مثلاً حجیّت دینی، می تواند خودآیینی باورنده را غنی تر و عمیق تر سازد اما همچنین، آن را تهدید کند. آنچه بدبینی فیلسوفان جدید و معاصر، به ویژه قرینه گرایان، را به باورهای دینی برمی انگیزد آن است که گمان می کنند باور دینی یکسره دگرآیین است و باورنده ی متدیّن توانایی عقلانی خود را در ارزیابی قراین، در نهایت، به دیگری وامی نهد. از سوی دیگر، عوامل درونی بیانگر هر آن چیزی اند که فارغ از فشارهای بیرونی و سلطه جویی معرفتیِ دیگری، فاعل معرفت را از طریق وجدان مداری خارج می کند. با این حال، چنانکه پیشتر گفته شد، دیگری نقش هایی متفاوت در فرایند باورآوری فاعل معرفت دارد و پاره ای از این نقش ها بر خودآیینی او می افزایند اگر به نحوی مناسب تنظیم شوند:
1. دیگری به مثابه «ناقل» باور دینی: باور دینی علی الاصول در درون اجتماع شکل می گیرد. این اجتماع در نظر نخست همان اجتماعی است که باورنده را با جهان بینی دینی و دعاوی آن آشنا می کند اما افزون بر این، باید به اجتماع مؤمنان توجه داشت که نظامی از باورهای دینی و فهمی خاص از آن ها را در قالب «سنّت دینی» در طول تاریخ شکل داده است. این سنّت نافی خودآیینی است اگر باورنده تأملات وجدان مدارانه ی معرفتی خود را در مواجهه با آن کنار نهد اما در صورتی که اعتماد فی بادی النظر خود را به آن، از طریق این تأملات، به اعتمادی متأملانه بدل کند، به شکل گیری خودآیینی عقلانی در خود و غنی ساختن آن کمک خواهد کرد. بدین معنا، سنّت دینی حامی و مؤید متدیّنِ خودآیین است.
2. دیگری به مثابه «ناقد» باور دینی: دیگری ناقد باور دینی است، خواه، به مثابه خداناباور، به کلّی با آن مخالف باشد و خواه از طریق عرضه ی باورهای دینی متفاوت و دفاع عقلانی از آن ها، اختلاف در باورهای دینی را نشان دهد. باورنده ی متدیّنِ وجدان مدار آن میزان از شجاعت عقلانی در خود دارد که با این اختلاف ها و انتقادها مواجه شود و پذیرش یا انکار آن ها را به تأملات خود بسپارد. هرچه این تأملات دقیق تر و عمیق تر باشد، باور دینیِ برآمده از آن ها خودآیین تر و بنابراین، وجدان مدارانه تر است.
3. دیگری به مثابه «الگو»ی باور دینی: باورنده ی متدین الگوهای معرفتی را قهرمان های فکری خود می داند، آن ها را تحسین می کند و به آن ها تشبّه می جوید. اگر این فرایند تشبّه جویی بتواند از پسِ تأملات انتقادیِ پسین برآید، آنگاه موجه و تداوم آن منطبق با فضایل عقلانی است. توجه به تأملات انتقادیِ پسین در اینجا نشانگر آن است که باورنده، الگوی عقلانی و تشبّه خود به او را خطاپذیر و قابل بازنگری می داند. همچنین، او در پی سرمشق گیری اصیل است؛ یعنی به ویژگی ها و خصایصی از منش عقلانیِ الگو نظر دارد که تشبّه به آن ها او را فضیلتمندتر و وجدان مدارتر می کند، نه آنکه ویژگی های نامربوط و تصادفی او را پیش چشم آورد. افزون بر این، باورنده ی متدین و خودآیین حدود و قلمرو خاص سرمشق گیری خود از الگو و مرجع فکری- دینی را می شناسد و از آن فراتر نمی رود. دستیازی به حجیّت دینی فراتر از حدود آن معنایی جز تقلید فکری ندارد و آشکارا نافی خودآیینی عقلانی است.1043
4. دیگری به مثابه «حامی» باور دینی: برگرفتن باور دینی می تواند متدین را از پاره ای حمایت ها و مصونیت های فکری و عملی ب
رخوردار یا محروم کند. این حمایت ها و محرومیت ها در پرتو استفاده از نیروهای برانگیزاننده و وادارنده شکل می گیرند. لازمه ی خودآیینیِ باورنده ی متدیّن آن نیست که خود را از این نیروها برکنار یا از بهره مندی های فکری و عملی به دور نگه دارد. آنچه باور دینی را خودآیین می کند این است که باورنده هرگز این حمایت ها را بر ارزش های معرفتی در حوزه ی باورهای دینی ترجیح ندهد. به عبارت دیگر، ترجیح او در همه حال ارزش های معرفتی باشد.
5. دیگری به مثابه «مرجع» باور دینی: مرجعیت فکری در قلمرو باورهای دینی سازگار با خودآیینی است اگر باورنده ی متدیّن را در دستیابی به پاره ای باورها یا شیوه های کسب باور کمک کند و این کمک با تأملاتِ پسینِ او همراه شود. چنانکه از قول زگزبسکی دیدیم، نفی مطلق دستیازی به مرجعیّت در مورد باورهای دینی و اخلاقی و زوال نقش «حکمت» و حکما در دوران جدید آثاری مخرّب بر شکوفایی برخی وجوه انسانی داشته است. صورت بندی جدید از دستیازی به حجیّت معرفتی و اخلاقی بر مبنای تحسین وجدان مدارانه ی فاعل معرفتی/ اخلاقی نسبت به برخی وجوه مَنشی و عقلانی مرجع است و با اقتدارگرایی نسبتی ندارد. دستیازی به مرجعیّت دینی در این صورت بندی جدید با توجه به خطاپذیری و حدود حجیّت او است. باورنده ی متدین بر اساس شناخت این قیود و تأمل انتقادی و وجدان مدارانه در عاطفه ی تحسین خود نسبت به مرجعیّت دینی، به او دست می یازد. در این صورت، او خودآیینی و فضایل عقلانیِ هم بسته با آن را پاس داشته است.
بر اساس آنچه آمد، خودآیینی برای باورنده فضیلت نخستین و ارزش عقلانیِ الزام آور است و این ارزش را در همه ی باورهای او، از جمله باورهای دینی، جاری می سازد اما این به معنای استقلال و عدم وابستگی فکری باورنده به دیگری نیست. همچون دیگر فضایل عقلانی، دستیابی به نحوه ی تنظیم درستِ خودآیینی به خواستِ باورنده و تجربه ی او بسته است. هرچه خواست او آگاهانه تر و تجارب او متنوّع تر باشد، توانایی عقلانی او برای تنظیم بهترِ رابطه ی معرفتی خود و دیگری بیشتر خواهد شد. بدین ترتیب، فاعل معرفت واجد فضیلت حکمت می شود و بر اساس آن، می تواند باورهای دینی خود و مدعیات رقیب را

]]>

این مطلب را هم بخوانید :
دینی، فلسفه، فقه، مدرنیته، حقوق، تمدن