دیپلماسی، فرهنگ، بازیگر، فرهنگی،، -، بینالمللی

اولین و مهمترین ویژگی دیپلماسی عمومی، شفافیت و تلاش برای انتشار اطلاعات است، در حالی که در دیپلماسی سنتی، ابهام ویژگی مهمی به شمار میرود. ویژگی دوم این است که دیپلماسی عمومی از سوی دولتها برای برقراری ارتباط با توده مردم به کار میرود، در حالی که دیپلماسی سنتی عمدتا رابطه دولت با دولت است. سومین ویژگی دیپلماسی عمومی نیز اینست که موضوعات و مسائل دیپلماسی سنتی در ارتباط با سیاستها و رفتار دولتهای دیگر است، اما در دیپلماسی عمومی مسئله نگرش و رفتار افکار عمومی خارجی است. همچنین این نکته قابل توجه است در جایی که سیاستها و رفتار یک دولت نشات گرفته از نگرش شهروندان آن است، دیپلماسی عمومی در پی آن است تا با تحت تاثیر قرار دادن شهروندان یک کشور و تغییر نگرش آنها بر رفتار و سیاستهای آن اثر بگذارد. (احدی، 1389، ص 3)

1 – 4 – 2 – 8 دیپلماسی عمومی نوین
آخرین دهههای قرن بیستم، تحولات عمیقی را در دیپلماسی نشان داد. حاکمیت ملی کشورها نسبت به گذشته کمرنگ شد؛ فعالیتهای دیپلماتیک، خارج از ساختار سنتی اتاقهای کنفرانس واقع شد و مردم عادی نیز، در سطوح مختلف در این عرصه وارد شدند. تکنولوژیهای نوین ارتباطی از جمله اینترنت، باعث شدند تا کابوس فاصلهها درهم شکسته شود و ارتباط مستقیم میان مردم دنیا در شکلهای مختلف و در سطوح گوناگون به آسانی میسر گردد. بر همین اساس استفاده از مفاهیم جدید در حوزه دیپلماسی و به ویژه دیپلماسی عمومی رایج گردید. یکی از این مفاهیم، عبارت «دیپلماسی عمومی نوین» است. عبارت دیپلماسی عمومی نوین، با آنچه که در بالا ذکر شد، سازگار است؛ اما به چند تغییر کلیدی در به کارگیری دیپلماسی عمومی اشاره میکند که عبارتند از:
1 – بازیگران بینالمللی به طور فزآیندهای غیرسنتی هستند و سازمانهای مردم نهاد نیز، توفیق خاصی در این عرصه به دست آوردهاند.
2 – مکانیسمهایی که این بازیگران از طریق آنها با مردم جهان ارتباط برقرار میکردند، به فنآوریهای جدید، «به روز»37و جهانی تبدیل شدهاند.
3 – این فنآوریهای جدید، خطوط انعطافناپذیر پیشین میان حیطههای خبری داخلی و بینالمللی را کمرنگ ساختهاند.
4 – دیپلماسی عمومی، مفاهیم کهنه تبلیغات (پروپاگاندا) را کنار گذاشته و در عوض، به صورت فزآیندهای، از مفاهیمی استفاده میکند که از یک سو، آشکارا از جریان بازار برگرفته شدهاند (به ویژه برندینگ کشور و مکان) و از سوی دیگر، حاصل تئوری ارتباط شبکهای هستند.
5 – از این رو، ترمینولوژی جدیدی برای دیپلماسی عمومی به وجود آمده که به عنوان زبان اعتبار و تصویر بینالمللی تعریف میشود که این امکان را فراهم آورده که در مورد «قدرت نرم» سخن گفته شود.
6 – شاید بتوان گفت مهمترین مورد تغییر این است که دیپلماسی عمومی نوین، شیوه ارتباطی بازیگر با مردم را که در دوران جنگ سرد کاربرد داشت، کنار نهاده و ارتباط مردم با مردم که بر شفافسازی دوجانبه میانجامد، تاکید دارد و بازیگر بینالمللی نقش تسهیلکننده را بازی میکند.
7- در این مدل، تاکید گذشته بر انتقال پیام از بالا به پایین، تحتالشعاع قرار گرفته و وظیفه اصلی دیپلماسی عمومی جدید، «ساختن ارتباط» تعریف شده است. لازم نیست که این ارتباط میان بازیگر و یک مخاطب خارجی شکل گیرد؛ بلکه عملا میتواند میان دو مخاطب خارجی که بازیگر مذکور، خواهان تسهیل ارتباط آن دو است، برقرار شود. یک بار دیگر، همان طور که خواهیم دید، هدف مدیریتکردن فضای جهانی، همچنان به قوت خود باقی است. (کول، 1391، ص 31)
جدول شماره 1 -1: مقایسه دیپلماسی عمومی و دیپلماسی عمومی نوین
ویژگیهای برجسته
دیپلماسی عمومی قدیم
دیپلماسی عمومی جدید
هویت بازیگر بینالملل
دولتی
دولتی و غیردولتی
محیط تکنولوژیکی
رادیوی موج کوتاه
روزنامههای چاپی
تلفنهای سیمی
ماهواره، اینترنت،
اخبار زنده
تلفنهای همراه
محیط رسانهای
خطوط مشخص میان بخش خبری داخلی و بینالمللی
کمرنگ شدن خطوط میان بخش خبری داخلی و بینالمللی
منبع رویکرد
رشد حمایت سیاسی و تئوری پروپاگاندا
رشد برندینگ شرکتی و تئوری شبکه
مجموعه واژگان
(ترمینولوژی)
«تصویر بینالمللی»
«اعتبار»
«قدرت نرم»
«برندینگ ملی»
ساختار نقش
از بالا به پائین، بازیگر به مردم کشور خارجی
افقی، تسهیل شده توسط بازیگر
ماهیت نقش
پیامرسانی هدفگذاری شده
ارتباطسازی
هدف کلی
مدیریت فضای بینالمللی
مدیریت فضای بینالمللی
منبع: ماهنامه همشهری دیپلماتیک
پیش از این هرگز مرزها تا به این حد بهروی جریان عقاید و تصاویر گشوده نبودند. با افزایش دسترسی به اطلاعات و نیز، افزایش سرعت انتقال اطلاعات، توانایی دولتها برای ترویج دیدگاههای خود به افکار عمومی خارجی، به ویژگی اصلی دیپلماسی عمومی نوین تبدیل شده است. دفتر معاون دیپلماسی عمومی وزیر خارجه آمریکا، با انتشار سندی راهبردی، دیپلماسی عمومی نوین را، تقویت تعامل آمریکا با جهان نامید که مبنای رویکرد این کشور در قرن بیستویکم قرار گرفته است. در بخش «دستیابی به اهداف» این سند راهبردی تأکید شده است: سخنگویان ما به ابزارهای جدید برای پرداختن موثر به واقعیت، 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته رسانه های جدید نیاز دارند. اطلاعات بسیار زیادی درباره آمریکا وجود دارد که صحیح و غیرصحیح در دسترس تمام مخاطبان سراسر جهان است، اما برای شکلدهی اخبار باید راهبردهای دسترسی فعال برای اطلاعرسانی، القا کردن و ترغیب و تشویق را توسعه داد. در بخش دیگری از این سند راهبردی، دفتر معاون دیپلماسی عمومی وزارت خارجه آمریکا توصیه ها و پیشنهاداتی را به منظور تقویت دیپلماسی عمومی نوین آمریکا و تعامل با کشورها مطرح کرده که در پیوست «الف» به طور کامل آمده است.

1 – 4 – 3 دیپلماسی فرهنگی
شیوه دیگر دیپلماسی در دوره معاصر، دیپلماسی فرهنگی است که در قرن نوزدهم از سوی دولت فرانسه ابداع شده است. در سایه ارتباطات نوین جهانی و نزدیکی روزافزون ملتها، انتقال ارزشها و تاثیر و تاثرهای متقابل فرهنگی با گستردگی و شتاب باورنکردنی در حال شکلگیری است. در حال حاضر بسیاری از متفکران و سیاستمداران محور روابط آینده جهان را روابط فرهنگی و اختلافات و اشتراکات تمدنی میدانند. ملتهای امروز نیازمند شناخت عمیق تر باورهای مذهبی و فلسفی در دیگر فرهنگها و شیوه نگرش سایر ملتها هستند تا مشترکات موجود در سایر فرهنگها را بشناسند. هر فرهنگی باید ضمن شناخت فرهنگ دیگر، همزیستی با آنها را نیز بیاموزد. دیپلماسی فرهنگی به کشورها اجازه می دهد که با استناد به عناصر کلیدی و نفوذ دولتهای خود به طور مستقیم با مخاطبان خارجی، از جمله مردم معمولی و رهبران افکار، در ارتباط باشند. دیپلماسی فرهنگی علاوه بر اینکه موجب آشنایی مردم با کشور دیگری می شود، با خلق ادراک مثبت نسبت به آن، فهم، تصدیق، و رعایت آداب و رسوم و سیاستها را نیز بالا میبرد. (لئونارد و استید، 2002، ص 10)

1 – 4 – 3 – 1 سیر تحول دیپلماسی فرهنگی
کول معتقد است به لحاظ تاریخی، دیپلماسی فرهنگی عبارت بود از سیاست یک کشور برای تسهیل صادرات نمونههای فرهنگی خود. (کول،1391، ص33) اما معتمدنژاد بر این باور است که برقراری روابط فرهنگی در گذشته، ریشه در خلقوخوی استعماری دولتهای استعمارگر داشته تا به این ترتیب بتوانند با هزینه کمتری تسلط خود بر کشورهای مستعمره را ادامه دهند. وی در این خصوص مینویسد: سابقه تاریخی دیپلماسی فرهنگی کشورهای بزرگ غربی به چند قرن قبل و آغاز دوره استعمار امپراطوریهای اروپایی در سرزمینهای آسیای و آفریقایی باز میگردد. در واقع، ایجاد مراکز مطالعات و تحقیقات شرقشناسی در انگلستان و فرانسه و سایر کشورهای اروپایی از قرن هفدهم به بعد به منظور شناخت خصوصیات جوامع شرقی و آمادگی بیشتر دولتهای استعماری برای گسترش نفوذ فرهنگی و سیاسی و اقتصادی آنها در این جوامع صورت گرفته است. تربیت دیپلماتها، محققان و متخصصان و حتی سیاحان آشنا به فرهنگ و زبان و ادبیات ملل شرق برای اعزام به سرزمینهای یادشده نیز در جهت تدارک زمینههای مناسب برای تسلط مستقیم و یا غیرمستقیم بر این سرزمینها، طرف توجه واقع شده است. (معتمدنژاد، 1389، ص 400)
1 – 4 – 3 – 2 تعریف دیپلماسی فرهنگی
در فرهنگ اصطلاحات روابط بین الملل و سیاست خارجی، تعاریف مختلفی از دیپلماسی فرهنگی ارائه شده است که تعاریف ذیل از جمله گویاترین تعاریف این مفهوم به شمار میروند.
کول در تعریف دیپلماسی فرهنگی مینویسد: دیپلماسی فرهنگی، تلاش یک بازیگر برای مدیریت فضای بینالملل، از طریق آشنا ساختن مردم آن سوی مرزها با منابع و دستاوردهای فرهنگی خود و یا تسهیل انتقال تولیدات فرهنگی به خارج از مرزهاست. این اقدام معمولا با مبادلات دیپلماسی عمومی همپوشانی دارد و از این رو، بیشتر در کنار یکدیگر قرار داده میشوند. (کول، 1391، ص33)
«فرانک نینکوویچ»38، دیپلماسی فرهنگی را تلاش برای ارتقاء سطح ارتباطات و تعامل میان ملل جهان با هدف طراحی و بنیاد نهادن تفاهم نامه ها و توافقاتی بر اساس ارزشهای مشترک میداند. (نینکوویچ، 1996، ص 3)
«گیفورد مالون»39 معتقد است دیپلماسی فرهنگی، عبارت است از معماری یک بزرگراه دوطرفه به منظور ایجاد کانالهایی برای معرفی تصویر واقعی و ارزشهای یک ملت و در عین حال تلاش برای دریافت درست تصاویر واقعی از سایر ملتها و فهم ارزشهای آنها. (مالون، 1988، ص 12)
و سرانجام در تعریف «میلتون کامینگز»40، دیپلماسی فرهنگی، عبارت است از مبادله ایدهها، اطلاعات، هنر، نحوه زندگی، نظام ارزشی، سنتها و اعتقادات به منظور دستیابی به مفاهیم مشترک و تقویت متقابل تفاهم میان ملتها و کشورها. (کامینگز، 2003، ص 11)
دیپلماسی فرهنگی، تبادل ایدهها، اطلاعات، هنر و دیگر جنبههای فرهنگ میان ملتها به منظور تقویت تفاهم متقابل است. منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تاثیر گذاردن بر فرهنگ مردم دیگر کشورهاست. دیپلماسی فرهنگی در واقع تامین منافع ملی با ابزارهای فرهنگی است. امروزه حتی قویترین کشورها در عرصه روابط بینالملل ترجیح میدهند تا آنجا که ممکن است از شیوههای فرهنگی برای تامین منافع خود استفاده کنند. پیشبرد منافع ملی با بکارگیری ابزارهای فرهنگی ممکن است نتواند به تنهایی جایگزین سایر ابزارهای دیپلماتیک نظیر سیاسی، اقتصادی، نظامی و … باشد اما میتواند مکمل آنها باشد. میتوان اذعان داشت که اساسا منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، آگاهی، مشارکت و تاثیر بر افکار عمومی نهادها، سازمانها و دولتهای سایر کشورهاست. در این فرایند، فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه میشود و خصوصیات خاص فرهنگی ملتها در سطوح دوجانبه و چندجانبه تبادل مییابد. (صالحی امیری، 1389، ص111) با درنظر گرفتن وجوه مشترک این تعاریف، میتوان به این نتیجه رسید که دیپلماسی فرهنگی، روایت داستان یک تمدن برای تصاحب سایر تمدنها با استفاده از ابزارهایی از جنس همان تمدن است. به عبارت دیگر، دیپلماسی فرهنگی آنگاه معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا میکند که کشوری برای انتقال غنای نهفته در فرهنگ و تمدن خود، با استفاده از سازوکارها و ابزارهایی از همان جنس، به معرفی و انتقال آن به سایر ملل میپردازد و آن را در سیاست خارجی خود لحاظ میکند.

1 – 4 – 3 – 3 ابزارهای دیپلماسی فرهنگی
در دیپلماسی فرهنگی به جای استفاده و یا در کنار استفاده از مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی برای جلب توجه و علاقه مخاطبان کشورهای دیگر، به منظور تاثیر مستقیم بر مردم کشورها از طریق امکانات غیرسیاسی در داخل جوامع مختلف اقدام میشود. ابزارهای اصلی این نوع دیپلماسی، شامل آموزش زبان، مبادلات آموزشی و شیوههای دیگر تماسهای مستقیم فرهنگیاند. هدف دیپلماسی فرهنگی یک کشور در کشورهای خارجی، آماده ساختن جوانان و نخبگان آینده این کشورها برای تکلم به زبان آن کشور و شناخت ادبیات و فرهنگ آن و به عبارت دیگر ایجاد زمینه های لازم برای درک و ارج گذاری بیشتر گزارشها و تصویرهای انعکاس یافته از سوی وسایل ارتباط جمعی کشورهای انتقال دهنده زبان و ادبیات و فرهنگ پیشرفته است. (معتمدنژاد، 1389، ص 398)
مهمترین نمونههای ابزارهای دیپلماسی فرهنگی کشورهای غربی در کشورهای دیگر، از اواخر قرن نوزدهم تاکنون، موسسات و نهادهای آموزشی و فرهنگی معروف آنها، مانند موسسه زبانآموزی «آلیانس» فرانسه، «شورای فرهنگی بریتانیا»، «خانه فرهنگ گوته» آلمان و «جامعه فرهنگی دانته» ایتالیا بودهاند و در دهههای اخیر، انجمنهای فرهنگی و همچنین «آژانس اطلاعات ایالات متحده» و «بنیاد توکیو» هم در کنار آنها، همان هدفها را دنبال میکنند. تمام این موسسات و انجمنها، به مبادلات فرهنگی و آموزشی با کشورهای موردنظر در سراسر جهان میپردازند، در نمایشگاههای بینالمللی شرکت مینمایند، در کشورهای دیگر کتابخانه دایر میکنند، هیأتهای هنری و فرهنگی و علمی اعزام میدارند و به طور کلی، اقداماتی به عمل میآورند تا در چهارچوب مساعی ضروری برای ارتقای تفاهم بینالمللی، به سیاست خارجی کشورهای خود و تحقق هدفهای ملی موردنظر آنها کمک کنند. (همان، ص 399)

1 – 4 – 3 – 4 مزایای دیپلماسی فرهنگی
دیپلماسی فرهنگی با افزایش زمینههای گفتگو با مخاطبان خارجی و ایجاد بافت موقعیتی بینالمللی توانا، وظیفه استراتژیک خود را در راه ارتقاء منافع ملی واقعی در صحنه بینالملل به انجام

]]>