دیپلماسی، فرهنگ، فرهنگی،، مخاطبان، سیاست، تاثیرگذاری

میرساند. همانطور که لئونارد و استید بیان کردهاند، دیپلماسی فرهنگی چیزی بیش از فریفتن ساده عموم و جلب نظر دولتهاست. فلسفه دیپلماسی فرهنگی، دستیابی به نتایج است. آنان معتقدند استفاده از فرهنگ و به خدمت گرفتن ابزارهای فرهنگی، در دیپلماسی فرهنگی در مقایسه با سایر ابزارها و اهرمهای رایج در روابط بینالملل، دارای مزایای بسیاری است که مهمترین آنها را میتوان به شرح زیر برشمرد:
1 – مواجه شدن با مقاومت کمتر در جوامع و کشورهای مقصد از کلیدیترین مزایای دیپلماسی فرهنگی محسوب میشود. یکی از مهمترین علل ناکامی دولتها در رسیدن به اهداف سیاست خارجیشان در سایر کشورها، مقاومتهایی است که در کشورهای موردنظر در مقابل پیاده شدن آنها صورت میگیرد. از آنجا که فرهنگ و ابزارهای فرهنگی، در بسیاری از موارد ضمیر ناخوادآگاه مخاطبان خود را هدف قرار میدهد و با لطافت و ظرافت بر لایههای عمیق اذهان ایشان تاثیر میگذارد، لذا در مقایسه با سایر ابزارهای شایع در دیپلماسی، دیپلماسی فرهنگی با سهولت بیشتری در لایههای زیرین جامعه و با عمق بیشتری رسوخ میکند و بر جای میماند.
2 – عاری بودن دیپلماسی فرهنگی از لحنی خصمانه و آمرانه در کنار جذابیت بیشتر و نامحسوس بودن اعمال آن و در نتیجه هدف قرار دادن ذهن و روح مخاطبان خود از دیگر مزایای آن است. دیپلماسی آنگاه که با هدف تسخیر اذهان و قلوب مردمان سایر جوامع طراحی و اعمال میشود، نباید با یک تلقی خصمانه، منفی و سلطهطلبانه در ذهن مخاطبان همراه باشد. مخاطب قرار دادن جوامع و کشورهای دیگر، چه در سطح دولتها و چه در سطح ملتها، آنگاه که با ابزار قهرآمیز و لحنی آمرانه صورت گیرد، هرچند که ضمانتهای اجرایی خود را نیز در کنار داشته باشد، با مقاومت در هر دو سطح رو به رو میگردد و سرانجام، منجر به صرف هزینه بیشتر و مقبولیت و کارایی کمتر میگردد.
3 – در دیپلماسی فرهنگی فرصت بهتری برای حضور جدیتر و مجال بیشتری برای ایفای نقش موثرتر توسط بازیگران غیررسمی، نهادهای مدنی و اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی مهیا میشود و این به نوبه خود بر گستره حوزه مانور و دامنه تاثیرگذاری دیپلماسی فرهنگی در مقایسه با دیپلماسی کلاسیک سنتی میافزاید.
4 – دیپلماسی فرهنگی میتواند به عنوان فتح بابی برای مفاهمه بیشتر و بهتر میان کشورها به کار گرفته شود و به مرور زمان، منجر به پایهریزی روابط عمیق و پایدار فرهنگی میان کشورها شود و این تعمق میتواند به حوزههای سیاسی و امنیتی هم تسری یابد.
5 – دیپلماسی فرهنگی بیشتر به دنبال کشف، تعریف و ترویج ارزشها و منافع مشترک و جهانشمول و سپس تامین منافع ملی در چهارچوب این ارزشها و منافع مشترک است. (لئونارد و استید، 2000، ص 47)
امروزه، نقش فرهنگ در زمینهسازی روابط فرهنگی بسیار تاثیرگذار بوده و سبب گشودن بسیاری از بنبستهای ایجاد شده در روابط سیاسی شده است. در شرایط کنونی روابط بینالمللی، حتی قویترین کشورها نیز ترجیح میدهند به موازات کاربرد ابزارهای معمول دیپلماتیک، قدرت نرم و ابزارهای دیپلماسی فرهنگی را به خدمت گیرند. کارایی ابزارهای دیپلماسی فرهنگی به اندازهای است که کشورهای فاقد مولفههای قدرت آفرین سیاسی، اقتصادی و نظامی فوقالعاده نیز میتوانند با بهرهمندی از ابزارهای فرهنگی، با هزینه و انرژی بسیار کمتر و با تاثیرگذاری طولانیتر، با افکار عمومی ملتها ارتباط برقرار کرده و پیامهای خود را به گوش مخاطبان در سراسر دنیا برسانند. از اینرو تحول مفهوم قدرت، منافع و امنیت در نظام بینالملل، بر اثر به کارگیری عناصر دیپلماسی عمومی، ضرورتِ کاربردِ دیپلماسیِ فرهنگیِ کارآمد را در کانون ذهنیت نخبگان و دولتمردان قرار داده است؛ چرا که به تدریج نفوذ فرهنگی و قدرت نرم و کاربرد فنآوری اطلاعات و ارتباطات، رسانه، سایبر و گفتمانهای متحول کننده ساختار نظام بینالملل، از جایگاه مهمتری در مناسبات رسمی و غیررسمی معادلات جهانی برخوردار شده است. (کچوییان، 1391، ص12)
رویکردهای فرهنگی سیاست خارجی یا به عبارتی دیپلماسی فرهنگی در میان دیگر ابزارهای سیاست خارجی بیشترین تاثیرپذیری را از مولفه هویتی و تعریف دوست و دشمن دارد و تاثیرگذاری مستقیم فرهنگ و هویت ملی، کاملا در سیاستهای فرهنگیِ بینالمللیِ یک کشور مشهود است. (همان، ص12)
تمایل کشورها به کسب وجه بینالمللی در میان دیگر ملل از طریق افزایش قدرت تاثیرگذاری بر دیگر ملتها، که با هدف متقاعد و همسو کردن آنها با برنامههای ملی و تقویت جایگاه بینالمللی خود انجام میپذیرد، علت دیگر اهمیت دیپلماسی فرهنگی در معادلات نوین جهانی است. افزایش نقش افکار عمومی و تاثیر باورها و فرهنگ عمومی بر سیاست دولتها، اساسیترین علتِ اهمیت یافتنِ دیپلماسی فرهنگی است. ابزارهای فرهنگی، موثرترین و با دوامترین راه برقراری ارتباط و گسترش نفوذ در میان افکار عمومی ملتهاست و اردوگاه غرب از این ابزار، برای فرهنگسازیِ جهانی، مطابق خواستِ مصالح و منافع خود، به قیمت تهدید منافع و صلاحیتهای دولتهای مستقل، بهرهبرداری کرده است. گسترش وسایل ارتباط جمعی نوظهور و افزایش و تسهیل گردشگری نیز موجب اشتیاق روزافزون ملتها برای آشنایی با فرهنگهای یکدیگر شده است. (همان، ص12)

]]>