به مقولات دهگانه، به بیان دقیق، انکار نشده است. اینکه سقراط «انسان حقیقی» نیست ضرورتاً مستلزم عدم امکان تشخیص شرایط اینهمانی و محمولات عرضی نیست. احتمالاً میتوانیم تلاش کنیم که ذات تصویر انسان را از صفات عرضی آن تمییز دهیم. هر چند ذات گرایی حاصل، چیزی شبیه نظریه ارسطو نخواهد بود.

<br />

3- ذات گرایی ارسطویی
ذاتگرایی100 ارسطویی تمایزی میان ذات و اعراض، ابتدائاً برای جواهر، اثبات میکند. از آنجا که محور این نظریه جواهر محسوس است، این تمایز مبتنی بر تمایزی بین تغییر جوهری و تغییر عرضی و یا معادل با چنین تمایزی است. یک جوهر محسوس تنها دو نوع تغییر جوهری را از طریق وجودش، در معنایی دقیق از «تجربه»، تجربه میکند. این دو تولد و فنای آن هستند. به بیان دقیق، هیچ یک از این دو را تجربه نمیکند، زیرا نه پیش از ایجادش بودهاست و نه در طول نابود شدنش پایدار میماند. بین تولد و فنا تنها تغییراتی که عرضی هستند، متحمل میشود.
ذاتگرایی ارسطو بر شرایط هویت برای یک فرد که منطقاً مستقل از ذات نیستند، مبتنی است. شروط اینهمانی در عمل به ذات مرتبطند. معنایش این است که یک جوهر محسوس در مدت وجودش همان باقی میماند، زیرا یک نوع از شیء باقی میماند. ساختن نوعی از ذاتگرایی بدون اثبات انواع طبیعی، به این وسیله که همه صفات ذاتی یک شیء را صفات جزئی قرار دهیم، به اندازه کافی آسان است. اما این موضع ارسطو نخواهد بود. از سوی دیگر معقول نیست که بدون این ضرورت بخشی به حداقل برخی صفات جزئی، انواع طبیعی را اثبات کرد. اگر این میتوانست انجام شود، یک جوهر محسوس حتی اگر به جوهر محسوس دیگری از همان نوع تغییر میکرد، صرفاً دستخوش یک تغییر عرضی میشد. در حقیقت، جدا کردن نوع طبیعی از صفات فردیتبخش به طور کلی این نتیجه نامأنوس را خواهد داشت که ممکن است گفته شود هر تغییر عرضی منجر به فرد جدیدی از همان نوع میشود. اما این متناقض و نامرتبط است؛ زیرا یک تغییر عرضی در عمل، به اتصال ذاتی متکی است. لذا اگر سقراط ریش خود را بزند، نه تنها انسان باقی میماند بلکه همان انسان باقی میماند. لذا ذات جوهر محسوس باید هویت جوهر را به گونهای «کنترل کند».

مطلب مرتبط :   کودک، بازنویسی، شیخی، است.-، حکایت، مأخذ