ن از‌پای‌افتاده را غافلگیر می‌کنند. (شایگان 1388: 279)<br/” title=”br”>br />درهم‌پاشی ساختارهای پایدار واقعیت و تفسیر آنها به صورت رخداد، به معنای آن است که حقیقت، دیگر شناختی عقلایی تلقی نمی‌شود، بلکه واقعه‌ای است که به هنگام تفسیر روی می‌دهد. زمانی که دیگر هیچ ارزش برتری وجود نداشته باشد که مبنا و پایه نهایی همه ارزش‌های دیگر، با هر درجه از عظمت، باشد، همه ارزش‌ها به طور عام همپایه خواهند بود. نظام ارزش‌ها که از سلسله‌مراتب خود بی‌بهره گشته، در فرایند بی‌پایان تغییر و تکامل به سیلانی از ارزش‌های «قابل تعویض با یکدیگر» تبدیل می‌شود که متافیزیک هستی به قعر آن فرو می‌رود و هرگونه برجستگی و تمایز کیفی را از دست می‌دهد. جان ر. اسنایدر، مترجم کتاب جیووانی واتیمو به زبان انگلیسی، به‌درستی می‌گوید: «این تجربه را می‌توان به طور کلی به قابلیت بی‌پایان واقعیت برای تفسیر تعریف کرد.» (شایگان 1388: 280 و 281)
با ظهور نیهیلیسم و تجربه وهمی هستی، انسان بیشتر با انتخاب‌های تفسیری سروکار دارد تا با ارزش‌های ثابت و لایتغیر. در نتیجه، مقوله‌های محکم و ثابت متافیزیک همچون حقیقت، هستی و منطق، بی‌رمق و تضعیف‌ شده و به وهم و افسانه تبدیل گشته‌اند. دولوز در این‌باره می‌گوید: «هنگامی که زندگی را نفی کنیم و بی‌ارزش شمریم، آن را به نیستی تبدیل کرده‌ایم. بی‌ارزش‌شماری همواره مستلزم تخیل و وهم است. از طریق وهم است که می‌توان چیزی را خلاف واقعیتش نشان داد و بی‌ارزش کرد، از طریق وهم است که چیزی را در تقابل با زندگی قرار می‌دهیم. بنابراین، از این طریق، کل زندگی غیر واقعی می‌شود و ظاهرِ صرف پنداشته خواهد شد.» با توسل به استعاره «هستی‌شناسی سست» واتیمو می‌توان فلسفه پست‌مدرنیته را تجربه وهمی و شیوه تفسیری آن را هستی‌شناسی تأویلی (هرمنوتیک) توصیف کرد. (شایگان 1388: 281)
در این نظام ذهنی، عقل و احساس به یک اندازه کارکرد دارند. هیچ‌یک ما را به حقیقت رهنمون نمی‌شوند و هر دو هم می‌توانند ابزار کشف حقیقت باشند. همه چیز به برداشت ما بازمی‌گردد و کسی نمی‌تواند برای تفاسیر و برداشت‌های متنوع آدم‌ها ارزش‌گذاری کند و فاصله آنها را با حقیقت بسنجد، زیرا جای حقیقت در هستی نامعلوم است. در این نظام معنایی، فضا جای مکان را می‌گیرد؛ اگر در نظام قیاسی، گستره زیست فرهنگی و اجتماعی در محل و مکان خلاصه می‌شد و در نظام استقرایی در گستره دولت ملی، زیست‌جهان شبکه‌ای به تمام جهان گسترش می‌یابد. به طور خلاصه، گرایش مکانی انسان در این سه نظام فکری به ترتیب عبارت است از: محلی‌گرایی، ملی‌گرایی و جهان‌گرایی. این نظام معنایی به علم به عنوان روش کشف حقیقت بی‌اعتناست و در عوض به فناوری که دستاورد علم است بیشترین بها را می‌دهد. شناخت به زیست‌شناسی و عصب‌شناسی تبدیل شده‌ و هستی‌شناسی به فیزیک و کیهان‌شناسی تقلیل یافته است. به طور خلاصه علم در این سه نظام فکری به ترتیب عبارت است از علوم نقلی (دانش)، علوم تجربی، و فناوری. در سرنوشت بشر، به تاریخی بی‌انتها و تخت قائل است که نه آغازی دارد و نه پایانی. با وجود این، نسبت به فعالیت‌های مخرب بشر در پایان فاجعه‌آمیز حیات انسان ابراز نگرانی می‌شود و به حرکتی جهانی حول محیط زیست می‌انجامد؛ به جای بیان تحکمی و قطعی (در نظام قیاسی) یا توصیف (در نظام استقرایی)، به تفسیر پدیده‌ها می‌پردازد. به طور خلاصه بیان پدیدارها در این سه نظام به ترتیب عبارت است از: حکم، توصیف، و تفسیر. در هنر و ادبیات به ساختارشکنی و تلفیق آزادانه سبک‌ها دست می‌زند. در نسبت صنعت با طبیعت، گرچه طبیعت را همچنان در تسخیر دارد، اما به بازسازی فرهنگی طبیعت دست می‌یازد. در آموزش، تمرکزگرایی نهادهای آموزشی از میان رفته و همه‌جایی شده است. درباره فوق طبیعت، وجود و عدم آنها برابر و به یک اندازه امکان‌پذیر است؛ به‌ویژه پیشرفت‌های فناوری، بازسازی بسیاری پدیده‌های فوق طبیعی در دوره‌های گذشته را ممکن کرده است؛ در کیهان‌شناسی هیچ مرکزیتی برای عالم وجود ندارد و انسان لزوماً برترین و هوشمندترین مخلوق عالم نیست؛ وجود موجوداتی قدرتمندتر و باهوش‌تر از انسان در پهنه گیتی کاملاً معقول و امکان‌پذیر فرض می‌شود…

نمودار 3: نظام شبکه‌ای (در هنر جدید، جهانی شدن، ساختارهای شبکه‌ای فناوری، اینترنت، جامعه آنارشی، و به طور کلی اندیشه پست‌مدرن)

نمودار شماره 3: مدل شبکه‌ای

مطلب مرتبط :   دینی، روشنفکری، دین، روشنفکران، مدرنیته، روشنفکر

باید توجه داشت که این یک مدل ایده‌آل111 است و آنچه در اطراف خود می‌بینیم، نشان از حضور همزمان این سه مدل ذهنی دارد. ضمن اینکه هر فردی، می‌تواند به شکل تعارض‌آمیز و در آنِ واحد بخش‌هایی از این سه مدل را درهم‌آمیخته باشد. در واقع می‌توان تعارضات درونی جامعه و افراد را با عدم انسجام ذهنی آنها و تلاقی مدل‌های مختلف توجیه کرد. مثلاً در مدل ذهنی قیاسی، پذیرش حکومت خودکامه آسان‌تر است و وقتی دارندگان این مدل ذهنی با حکومت مردم‌سالار مواجه می‌شوند انسجام ذهنی آنها به هم می‌ریزد و بالعکس. یا اینکه نظام ذهنی شبکه‌ای با مفهوم ایدئولوژی در ساختارهای قیاسی همخوانی ندارد، از این رو در درک و تحمل آن دچار مشکل می‌شود. یا اینکه گفت‌وگو میان آن که با یقین سخن می‌گوید (ساختار ذهنی قیاسی دارد) با کسی که دچار شک محدود یا بی‌پایان است (ساختار ذهنی استقرایی یا شبکه‌ای دارد) بی‌حاصل و بدون تفاهم خواهد بود.
به طور خلاصه، ساختارهای ذهنی قیاسی را می‌توان خاص‌گرا تلقی کرد، ساختارهای ذهنی استقرایی را ‌خاص‌گرا ـ عام‌گرا نامید و ساختارهای ذهنی شبکه‌ای را عام‌گرا دانست. از این رو با تعریف ویژگی‌های هریک از این نظام‌های سه‌گانه و تبدیل آنها به گویه‌های مناسب می‌توان غلبه یکی از این ساختارهای ذهنی را در پرسش‌شوندگان تشخیص داد. از آنجا که میزان و چگونگی حضور در فضای مجازی، بر تغییر ساختار ذهنی از قیاسی به استقرایی و شبکه‌ای مؤثر فرض شده است، با اندازه‌گیری میزان و نحوه ارتباط با فضای مجازی می‌توان اثر فضای مجازی را بر ساختار ذهنی فرد و در نتیجه میزان عام‌گرایی و خاص‌گرایی او سنجید.
جمع‌بندی ویژگی‌هایی که شایگان، دلوز، گل‌محمدی، کاستلز، کی‌یرکگور و دریفوس در آثار خود مستقیم یا غیرمستقیم نام برده و در این پژوهش به آنها اشاره شده است، فهرستی از ویژگی‌های این سه مدل ذهنی در اختیار ما می‌گذارد که در بسیاری موارد با تقسیم‌بندی‌های مصطلحِ سنتی، مدرن و پست‌مدرن همخوانی دارد. در اینجا فهرستی مقایسه‌ای ارائه می‌شود که مبنای طرح پرسشنامه این تحقیق خواهد بود. لزوماً همه ویژگی‌هایی که برای هر یک از ساختارهای ذهنی سه‌گانه برشمرده شده است، به یک نسبت در عام‌گرایی و خاص‌گرایی افراد مؤثر نیستند. مثلاً به نظر می‌رسد افسون‌زدایی در ذهن استقرایی بیش از افسون‌زدگی جدید در ساختار ذهنی شبکه‌ای در عام‌گرایی فرد مؤثر باشد. اما به هر حال گرایش کلی ذهن شبکه‌ای به افقی کردن نظام ارزش‌های ذهنی، مصداق بارز عام‌گرایی فرهنگی است، همچنان‌که تغییر ساختار ذهنی قیاسی به استقرایی نیز، تیزی‌ها و تندی‌های ذهن را می‌گیرد و فرد را عام‌گراتر می‌کند. این وضعیت را در گرایش‌های سرزمینی می‌توان تشخیص داد. تغییر محل‌گرایی به ملی‌گرایی، بخشی از تعصبات فرد نسبت به محل را به نفع کشور تعدیل می‌کند و به این ترتیب ذهن او عام‌گراتر می‌شود؛ گرچه دولت‌های ملی سعی می‌کنند تعصبات را به سطح ملی منتقل نمایند. اما تجربه عام‌گرایانه ترجیح منافع و شخصیت ملی بر منافع و شخصیت محلی، فرد را آماده کنار گذاشتن سایر تعصبات قومی و ملی نیز می‌کند. به نظر می‌رسد جهان‌وطنی، فرهنگی روبه‌گسترش باشد و افراد جهان‌وطن محدود به مهاجران به سرزمین‌ها و فرهنگ‌های دیگر نباشند. رسانه‌ها و فضای مجازی در ایجاد یک دهکده جهانی که ساکنان آن از نشانه‌های مشترک استفاده می‌کنند و ذائقه و سلیقه آنها به هم نزدیک شده است نقش تعیین‌کننده‌ای بازی می‌کنند و در نتیجه مخاطبان و ساکنان این فضای مجازی و رسانه‌ای گرچه در مکان‌های ملی خود مستقرند، اما به‌تدریج وابستگی خود را به هویت ملی و محلی خود از دست می‌دهند.

جدول شماره 1ـ2: مقایسه ویژگی‌های نظام‌های ذهنی
ردیف
ویژگی ذهن قیاسی
(سنتی)
ویژگی ذهن استقرایی
(مدرن)
ویژگی ذهن شبکه‌ای
(پست‌مدرن)
مرجع
1
افسون‌زدگی
افسون‌زدایی
افسون‌زدگی جدید
شایگان
2
حکم (یقین)
توصیف (شک محدود)
تفسیر (شک بی‌پایان)
شایگان
3
هماهنگی با طبیعت
تسخیر طبیعت
بازسازی فرهنگی طبیعت
کاستلز
4
زمان محلی
زمان جهانی
بی‌زمانی
کاستلز/ تاملینسون
5
ارتباطات شفاهی
ارتباطات مکتوب
ارتباطات چندرسانه‌ای
مک‌لوهان
6
راست‌مغزی
چپ‌‌مغزی
راست‌مغزی
مک‌لوهان
7
نظام عمودی از بالا به پایین
نظام عمودی از پایین به بالا
نظام افقی
دولوز
8
حکومت خودکامه
مردم‌سالاری
آنارشی
دولوز
9
محلی‌گرایی
ملی‌گرایی
جهان‌گرایی
گل‌محمدی
10
ذاتباوری
نسبیت‌باوری
ناباوری
گل‌محمدی
بر این فهرست موارد بسیاری می‌توان افزود که در حوصله این پایان‌نامه نمی‌گنجد. بنابراین، به همین ده مورد بسنده می‌شود و قبل از آنکه مفاهیم مقایسه‌ای فوق در تنظیم گویه‌های پرسشنامه به کار گرفته شود، درباره هر یک از آنها با استناد به منابع مطالعه‌شده توضیحاتی ارائه می‌گردد.
افسون‌زدگی. ذهن قیاسی افسون‌زده است، زیرا دایره شناخت او محدود و متکی به ایمان به اموری غیرمشهود و غیرقابل اثبات است. ذهن استقرایی با اتکا به عقل، امور غیرتجربی را نمی‌پذیرد و دنیای خود را محدود به محسوسات و امور قابل مشاهده می‌کند که نتیجه آن افسون‌زدایی است. اما ذهن شبکه‌ای در زمانه‌ای شکل می‌گیرد که بسیاری از افسون‌های گذشته با فناوری‌های جدید و در فضای مجازی قابل بازسازی و عینیت بخشیدن‌اند. در نتیجه پذیرش افسون برای او امکان‌پذیر و معقول به نظر می‌رسد. (نگ. ک. به: شایگان 1388، صص 217 و 218 و 314)
شناخت جهان. ذهن قیاسی بر اساس حکم عمل می‌کند و به کشف و شهود دنیای خود می‌پردازد. این حکم معمولاً در کتاب مقدس آمده است و فرد مؤمن از تفسیربه‌رأی و برداشت شخصی می‌پرهیزد و به حکم گردن می‌نهد. ذهن استقرایی همّ و غمّ خود را بر توصیف دقیق و بی‌طرفانه جهان مصروف می‌کند و تا حدّ امکان نتیجه‌گیری و تفسیر را به تعویق می‌اندازد. ذهن شبکه‌ای اساساً به توان ذهنی انسان برای کشف حقیقت و توصیف قطعی جهان ایمان ندارد و در نتیجه به تفسیر عالم و کنار هم گذاشتن انواع تفاسیر برای نزدیک شدن به واقعیت می‌پردازد، اما هرگز وارد محدوده حکم نمی‌شود و در نهایت توصیف تکه‌پاره خود را به دیده تردید می‌نگرد. (شایگان 1388: 275 و 343)
طبیعت و فرهنگ. در ذهنیت قیاسی هماهنگی و همراهی با طبیعت ریشه در آیین و دین دارد و تخریب یا دخالت در آن ناشایست به شمار می‌رود. در ذهنیت استقرایی طبیعت به تسخیر درمی‌آید و انسان خود را درهر نوع دخل و تصرف و استفاده‌ای از طبیعت مجاز و محق می‌شمرد. در ذهنیت شبکه‌ای بازگشت به طبیعت ــ اما نه به صورتی که در سنت وجود دارد ــ به نهضتی جهانی بدل گردیده و به قول کاستلز انسان به بازسازی فرهنگی طبیعت پرداخته است. (کاستلز 1381: صص 552 و 553)
ارتباطات شفاهی، مکتوب و چندرسانه‌ای. همان‌گونه که مک‌لوهان تاریخ را بر اساس ابزار ارتباطی تقسیم کرده است، در دوره قبیله‌ای (که ذهن غالب به صورت قیاسی به درک جهان می‌پرداخت)، ارتباطات به صورت گفتاری و شفاهی شکل می‌گرفت و در دوره صنعتی (که ذهن به تفکر استقرایی عادت کرد) ارتباطات مکتوب به‌سرعت رشد کرد و به جنبه غالب ارتباطی تبدیل شد و فرهنگ این دوره فرهنگی مکتوب و سوادمبنا گردید. با رشد فناوری‌های ارتباطات تصویری و گسترش فضای مجازی و چندرسانه‌ای یک بار دیگر فرهنگ ارتباطات شفاهی و گفتاری البته در صورت نوین آن به وجه غالب ارتباطات انسانی تبدیل شد. (مک‌لوهان به نقل از گل‌محمدی 1389: 40)
راست‌مغزی و چپ‌مغزی. مک‌لوهان بر آن است که در دوره فرهنگ قبیله‌ای که ارتباطات شفاهی غالب بود انسان‌ها بیشتر از سمت راست مغز که قابلیت‌های گفتاری و شهودی را در بر گرفته است استفاده می‌کردند و در دوره صنعتی، نیمکره چپ مغز انسان که هدایت تفکر خطی و کلام را به عهده دارد، با ایجاد آواشناسی، نقش درجه اول یافت. در نتیجه می‌توان گفت که با غلبه ارتباطات چندرسانه‌ای و بازگشت فرهنگ شفاهی، نیمه راست مغز دوباره وجه غالب خود را باز یافته است. (نگ. ک. به: مک‌لوهان به نقل از شایگان 1388: 350)
ساختار عمودی و افقی ذهن که ایده اصلی این پژوهش است بر اساس نظام‌های معرفتی‌ای تصور شده است که یا مبدأ و معادی برای تفکر دارند یا نمی‌توانند مبدأ و معادی را در نظر بگیرند. به نظر دلوز این ساختار عمودی در نهادهای اجتماعی و سیاسی بازتولید می‌شود. در حالی که با فراگیر شدن ساختار افقی ذهن که در آن، همه ارزش‌ها همسطح می‌شوند و فرهنگ حالتی ریزوم‌وار به جای ریشه‌ای ـ درختی به خود می‌گیرد باید در انتظار ساختارهایی هماهنگ برآمد که با ساختارهای قدیمی و فعلی سیاسی و اجتماعی تفاوت‌های بنیادین دارند. از جمله در ساختار حکومت که توضیح آن در بند بعدی آمده است. (دولوز به نقل از شایگان 1388: 147 تا 149)
یگانگی دین و دولت در نظام‌های ذهنی قیاسی قابل درک است؛ پس‌زمینه ذهنی‌ای که دین برای انسان می‌سازد

مطلب مرتبط :