دانلود پایان نامه

این حال تحلیل تبادلی نیروی مقوله قدرتمندی برای دیدگاه های میانفردی بودهاست. آینده تحلیل تبادلی در ترکیبشدن آن با نظامهای دیگر رواندرمانی نهفته است. تحلیل تبادلی در زوجدرمانی، خانوادهدرمانی اغلب با نظریه سیستمی ترکیب میشود. راهبرد تصمیمگیری مجدد، تحلیل تبادلی را با گشتالتدرمانی پیوند میدهد و بسیاری از تحلیلگران تبادلی خود را با مکتب وجودی ارتباط میدادند. (پروچسکا و نورکراس، 2007، ترجمه سید محمدی، 1389)

شالوده متون تحلیل تبادلی این است که، موضع زندگی هرکس را میتوانیم تغییر دهیم همچون اشخاص این مواضع را با نوعی تصمیمگیری اتخاذ کردهاند. در تحلیل تبادلی به این کار، « تصمیمگیری مجدد» میگویند. یعنی «واقفشدن بر اطلاعات ضبطشده، منسوخداشتن آنها و اتخاذ تصمیمات جدید» (منینگر، 1994، ترجمه فیروز بخت، 1384)
راهبرد تصمیمگیری مجدد
تصمیمگیری مجدد یک روش کمتر شناختهشده ایست که توسط یک مددکار اجتماعی به نام ماری مککلورگلدینگ و شوهر روانپزشک مرحومش، رابرت گلدینگ، در سال 1970 گسترشیافت. درمان تصمیمگیری مجدد( گلدینگ و گلدینگ ، 1979، 1989) تلفیقی از تحلیل تبادلی اریکبرن و گشتالتدرمانی پرلز است. تحلیل تبادلی یادگیری عاطفی اوّلیه (تصمیماتکودکی) را در میان بافت یک پاسخ کودکی به امرونهیهای والدین نگاه میکنند. امرونهیهای والدینی، پیامهای کلامی و غیرکلامی والدین هستند.(برای مثال: خودت نباش، انجام نده، فکر نکن، لایق نباش، باهوش نباش و غیره) بچهها به شکل عاطفی پاسخ میدهند و سپس تصمیماتی را شکل میدهند. (ارزیابی تمامیتخواه از خود در تعاملات) (برای مثال، من هیچ نیرویی ندارم، من به اندازه کافی خوب نیستم، من لیاقت زندگی با خودشان ندارم، من ارزش دوست داشتن ندارم، من نمیتوانم اعتماد کنم) که آنها تا بزرگسالی حمل میکنند. من تصمیمات و ارزیابیها از زندگی اغلب رشد میکند. در واکنش به دردهای روانی مزمن بزرگسالی به چنین ارزیابیهایی از خود میرسند که: من امنیت ندارم، من در رنج و زحمت هستم، من تحت کنترل نیستم، چنین ارزیابیهایی از خودکاری در بزرگسالی میشوند و واکنشهای بزرگسالی را به محیط بدون آگاهی شکل میدهد. (آشکارشدن در نمایشنامههای بزرگسالی) تصمیمگیری مجدد به درمانگر کمک میکند تا این ارزیابیها از خود تعاملات در حال حاضر را تعیینکند و جستوجو کند نشانه های موجود را که این تصمیمات و عواطف تحت تأثیر آن را بیانکند. بعد از اینکه درمانگر بتواند ارزیابیهایی از خود در تعاملات را مشخصکند، سپس درمانگر از بیمار میخواهد به زمانی برگردد که آن ارزیابی خاص از خود در تعاملات را در گذشته تجربه کردهبود. درمانگر آنقدر این سوأل را از بیمار میپرسد تا او را به آن زمان برگرداند. بعد از بازگشت آگاهانه به آن سن، سپس درمانگر از بیمار میخواهد که روی احساسات مختلف زیاد (ترس، اندوه، عصبانیت، گناه و غیره) مربوط به آن حادثه تأمل کند. بیمار تشویق میشود تا با منع (شخص یا حادثه) در صندلی خالی گشتالتدرمانی پرلز صحبتکند یا هرحادثهای که بیمار را برای صحبتکردن با منع مثل اینکه در اتاق حاضر وجود دارد، تشویق میکند. این کار به بیمار کمک میکند تا مسائلی را که قبلاً به طور کامل انجام نداده به انجام برساند. (برگر، 2006)
بعد از اینکه با بهره گرفتن از صندلی خالی مکالمهای صورتگرفت، باید این کار ناتمام با «گفتن خداحافظ» پایان پذیرد. اگر فرد نتواند احساسات بیاننشده خود چون: رنجشهای قدیمی، ناکامیها، آزردگیها، احساسات گناه و حتی عشقی را که نتوانست بر زبان بیاورد را بگوید، از رشد و پیشرفت آتی وی جلوگیری میکند تا یک ارزیابی جدیدی از خود در تعاملات (یک تصمیمگیری مجدد) بسازد، به عبارت دیگر من کنترل دارم، من به اندازه کافی خوب هستم، من خوبم، من سالمم و غیره. (کلگ، 2004)
گلدینگ و گلدینگ (1997) در پشت این مداخلات چندهدف واضح دارند: آنها میخواهند صحنهای را بیآفرینند که به جای اینکه با تراژدی به انتها برسد، پایان خوبی داشتهباشد. همچنین از نظر آنان نکته قابل تأمل در ایناست که مراجع تصمیم بگیرد که دیگر زندگیاش را تغییردهد. اگر آنها (درمانگر) احساس کند که مراجع به جای آنکه سعی در تصمیمگیری جدید در زندگیاش داشتهباشد، از دیگران عیبجویی کرده و آنها را سرزنشکند و بخواهد رفتار دیگران را عوضکند آنها میفهمند که جلسات آنها درمانبخش نبوده است.
اصولکلی راهبرد تحلیل تبادلی:
تحلیل تبادلی، یک روانشناسی اجتماعی و نیز روشی برای بهبودبخشیدن به ارتباطات است و در حقیقت یک تئوری جهانی ارتباط برای انواع گوناگون فرهنگ هاست. همچنین در این نظریه تلاش میشود، اشخاصی که تحت درمان قرار میگیرند به درجهای از رشد شخصی برسند که بتوانند راه حل مشکلاتشان را خودشان بیابند. (انجمن تحلیل ارتباط محاوره ای، 2008، نقل از جوادی)
کوری معتقد است تحلیل تبادلی به منزله یک روش درمان تعاملی است که بر جنبههای شناختی، عقلانی و رفتاری در فرآیند درمان تأکید میکند و هدف آنها افزایش آگاهی و توانایی فرد برای تصمیمگیری و تغییر جریان زندگی خود است. (کوری، 1994، نقل از یوسفی و همکاران،1390)
اریکبرن در دهه 1950، نظریهاش را درباره تحلیل تبادلی پروراند، او میگفت ارتباط کلامی خصوصاً از نوع رودرروی آن، محور روابط اجتماعی انسان و همچنین محور روانکاوی است. برای برن نقطه شروع وقتی بود که دو نفر به هم میرسند و یکی از آنها سر صحبت با دیگری باز میکند. او این مواجهه را محرک رفتار متقابل میدانست و واکنش طرف مقابل را پاسخ رفتار متقابل شخصی که محرک را میفرستد، کنشگر است و فرستندهی پاسخ، پاسخگر به این ترتیب تحلیل رفتار متقابل، روش بررسی این رفتار متقابل است که « من با تو کاری میکنم و تو در جوابم کاری میکنی » (فیروز بخت، 1388)
زمانی که برن ( 1970-1980 ) تصمیم گرفت به درمانجویان خود و نه معلمانش گوشکند، به طور تصادفی به پدیده ارتباط مردم به صورت والد، کودک و بالغ دستیافت. برن در زمان مناسب در جریان درمان پرسید: کدام جز درمانجو حرف میزند، پسر بچه یا مرد عاقل و بالغ؟ در همان لحظه با پرسیدن این سوأل، تحلیل تبادلی متولد شد. (پروچسکا، 2007، ترجمه سید محمدی، 1389)
برن در عین حال معتقد است که شخصیت 3 حالت جداگانه یعنی « من والد » « من بالغ » و« من کودک » سازمانیافته است که در ارتباطات میتواند از هرکدام از این 3 حالت استفاده کرد. ارتباط « بالغ با بالغ » «والد با والد » و یا « کودک با کودک » تکمیلی هستند و به ارتباطهایی منجر میشود که هردو طرف احساس میکنند که یکدیگر را میفهمند. تا وقتی تبادلهای هر دو نفر مکمل باشد. ارتباط به آرامی و به نحو شایستهای پیش میرود. (چپمن، 2007)
الگوی حالات من (والد-بالغ-کودک)
در این نظریه، ترکیبی از 3 حالت من که در طول زندگی فرد شکلگرفته و ارزشگذاری شدهاست، در واکنشهای رفتاری او قابلملاحظه میباشد، در واقع الگوی رفتاری یا شخصیت فرد را تشکیل میدهد. گرچه بعضی حالت من در افراد مختلف جنبه مسلط دارد، امّا بر حسب موقعیت، واکنشهای فرد یا حالات من او تغییر میکند و به طور کلّی در این نظریه از جبرگرایی فرویدی به سوی توانایی فرد برای تغییر الگوهای رفتاری گرایش پیدا شود.
مشخصات حالات من در جدول 1-2 نمایش داده شدهاست.
مشخصات رفتاری و نوع ارزشگذاری رفتار در حالات «من»
حالات من
واکنشهای رفتاری،افکار و احساسات

نوع ارزشگذاری رفتار
من «بالغ»
این زمانی و این مکانی-منطقی- معقول توأم با ارزیابی
منطبق با واقعیت – غیر احساسی و واقعبینانه
من «والد»
الگوبرداری شده از افراد صاحب نفوذ در زندگی فرد-دارای جنبه آمرانه و دستوری، قضاوتکننده
دارای ارزشیابی آموخته شده و کمانعطاف
من «کودک»
برخاسته از انگیزههای آنی و طبیعی- لذتجویانه و برگرفتهشده از تجربیات کودکی
احساس و لذتبخش بودن
برن اشاره میکند که حالت «من والد» مجموعهای از احساسات، بازخوردها و الگوهای رفتاری است که به حالات و رفتار والدین شباهت دارد. حالت «من بالغ» با مجموعهای مستقل از احساسات بازخوردها و الگوهای رفتاری مشخص میگردد که با واقعیت حاضر منطبق میشود. من بالغ، دادهپرداز و محاسبهگر اطلاعات است. حالت «من کودک» مجموعهای است از احساسات، بازخوردها و الگوهای رفتاری که از دوران کودکی فرد بهجا ماندهاست. (برن، 1989، فصیح،1375، به نقل از یوسفی و کریمی، 1390)
اگر بخواهیم به صورت جزئیتر الگوهای نفسانی را بررسی کنیم میتوانگفت که 5 نوع طول موج یا سبک شخصیت عمومیت دارد. این طول موجها حالات نفسانی ما هستند. این 5 حق انتخاب عبارتند از:
والد کنترلکننده و مستبد: همچون والد واقعی، که قانونگذار و ثابتقدم است رفتار میکند.
والد تغذیهکننده و مهربان: همچون والدی واقعی، که مراقبت و پرورش کودک را به عهدهدارد.
بالغ: همچون شخص بالغی که مشغول کار با دیگر همکاران است، عملکردی منطقی دارد و از روش حل مسئله پیروی میکند.
کودک مطیع و سازگار: به شیوهای رفتار میکند، همانگونه که وقتی کودک بودیم، به ما یاددادند که با نزاکت باشیم.
کودک طبیعی: مانند یک کودک طبیعی صمیمانه و خلاقانه برخورد میکند. (هی، 1994، ترجمه عظیمی، 1385)
گشتالتدرمانی
گشتالتدرمانی شکلی از هستیدرمانی است که به وسیله فریتسپرلز توسعه یافتهاست و بر این فرض مبتنی است که افراد باید مسیر خود را در زندگی بیابند و مسئولیت شخصی خود را بپذیرند. (کوری، 2004، نقل از محمدی، 1389)
این نظریه بیشتر از چگونگی عمل سوأل میکند، به چرایی کار ندارد. به تجربه های کنونی و اینجا و مفاهیمی مانند سدشدن آگاهی، برونفکنی، بازگشت، یکیشدن، خودمسئولیتی و خودنظمجویی توجه دارد. و به عبارت دیگر در این نوع درمانگری سعی برآن است که سدهای آگاهی برداشتهشود و پیوستار آگاهی افزایشیابد. درمانگر پیرو این مکتب سعی میکند توانایی فرد را برای خودنظمبخشی افزایشدهد. (وویت و دیاک، 2007)
شیوه گشتالت به آگاهی درآوردن درلحظه، تفاوتهای آشکار بین نمایش و واکنشهای مراجع میباشد. گشتالتدرمانی بیش از سیسال وجود داشتهاست و اصول اساسی آن ایناست که، زندگی در زمان حال اتفاق میافتد نه در زمان گذشته یا آینده. بنابراین، یک گشتالت درمانگر میگوید، «زمانیکه در زمان حال زندگی نمیکنیم، به طورکامل زنده نیستیم» این نظریه به ندرت بیان میکند که چرا چیزی اتفاق میافتد، امّا در عوض چگونگی اتفاقافتادن و چیزی که مراجع میخواهد در مورد آن انجام دهد را در زمان حال موردبررسی قرار میدهد. در زمان حال، جراحتهای عاطفی حلنشده تجربه میشوند، و زمانیکه اینها به طورکامل تجربه شدند، تغییر به طور طبیعی اتفاق میافتد. (سرات،2002)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

ملینک (2005، به نقل از محمدی، 1389) معتقد است در گشتالتدرمانی، تبادلات بین مشاور و مراجع، به عنوان یک ابزار جهت تغییر مشهود است. بیمار با ایدههایی که جز گشتالتدرمانی است به چالش میافتد و بدون اعتراض در بازیها شرکت میکند. در گشتالتدرمانی فرض بر این است که مکالمات تبادلی که انجام میدهد و آگاهیهایی که بیمار به دست میآورد، تنها یک تمرین در جلسه درمان نیست، بلکه میتواند موجب حل مشکلات بیمار در خارج از جلسه درمان شود. در گشتالتدرمانی فرض بر این است که بدونآگاهی تغییر به وجود نمیآید. زمانی انسان با مشکلی مواجه میشود به طور ذاتی جهت تغییر با محیط با دیگران عمل میکند، امّا زمانیکه به طور جدی موضوع را بررسی کنیم و یا در مورد آن آگاه شویم در حال انجامدادن چیزی متفاوت خواهیم بود.
مفهوم نمایشنامه زندگی
نظریه نمایشنامه زندگی برای اوّلینبار توسط اریکبرن و همکارانش، به خصوص کلاد استانبر، در اواسط دهه 1960 بنیان گذاردهشد. موضوع نمایشنامه زندگی، به عنوان بخشی از نظریه تحلیل تبادلی اهمّیت زیادی پیداکردهاست، بهطوری که در حال حاضر اهمّیت آن در سطح اهمّیت حالت ایگو که هسته مرکزی تحلیل تبادلی است، قراردارد. این اندیشه که الگوی زندگی افراد بزرگسال تحت تأثیر تجارب دوران کودکی آنان قرار میگیرد، نه تنها هسته مرکزی تحلیل تبادلی است، بلکه در بسیاری از گرایشها و نظریات روانشناختی دیگر هم وجوددارد. نکتهای که نظریه نمایشنامه زندگی را در تحلیل تبادلی از دیگر نظریات متمایز میسازد این است که از نظر تحلیل تبادلی، کودک در دوران اوّلیه زندگی، طرح و برنامه ویژهای برای زندگی آینده خودش بنیان میگذارد تا این که به شکل خیلی ساده، یک دیدگاه کلی نسبت به جهان پیداکند. این طرح زندگی به شکل نمایشنامهای تهیه میشود که به طور واضحی دارای آغاز، بخش میانی و پایانی است. (استوارت جونز، 1987، ترجمه دادگستر،1386)
برای اطلاع از طرز کار نمایشنامه زندگی و برای برخورد درمانی با آن، لازم است که اطلاعات مفصلی از دستگاه نمایشنامه زندگی داشته باشیم. اغلب نمایشنامهها قبل از 6 سالگی برنامه ریزی میشوند. (برن، ترجمه قرچه داغی،1370) شروع نگارش نمایشنامه زندگی از بدو تولد بوده است. زمانی که 4 سالگی فرا رسید، اساس این طرح و نقشه تصمیمگیری شدهاست. در 7 سالگی جزئیات اصلی داستان زندگی کامل میشود. از آن زمان تا 12 سالگی ویرایش میشود و نکاتی به آن اضافه میشود. در دوران نوجوانی و بزرگسالی تجدید نظر شده و با این واقعیتها و ویژگیهای زندگی گروهی هماهنگ میشود. این داستان دارای مفهوم، موضوع اصلی و نقشه های فرعی است و ممکناست کمدی یا تراژدی، جالب و پرهیجان یا خستهکننده، الهامبخش و روحافزا یا بیروح و کسلکننده باشد. (استوارت جونز، 1987، ترجمه دادگستر،1386)
نمایشنامه زندگی ابزاری است در دست کودک برای حفظ موضع زندگیش. کودک در اوّلین سالهای زندگی خود اطلاعاتی را مورد داد و ستد نوازش، ساختدادن زمان و موضع زندگی دریافت میکند. او شرایط را طوری جور میکند که پیشاپیش تصمیمات زندگی وی گرفته شدهباشند. کودک پس از نوشتهشدن نمایشنامه زندگیش، نقش یک کارگردان را بازی میکند و دنبال کسی میگردد که بهتر از بقیه نقشهای نمایشنامه او را بازی کند، همانطور که برن میگوید : «کودک برای واداشتن افراد به انجام دادن بازیهای موردنظرش به ترفندهای جالبی متوسل میشود و در نهایت کسانی را برمیگزیند که بیش از دیگران با نمایشنامه او هماهنگ باشند. به عبارت دیگر، کودک به طور شهودی کسانی را که نمایشنامه های زندگیشان مکمل نمایشنامه زندگی او هستند برمیگزیند.» (منینگر، 1994، ترجمه فیروزبخت،1384)
انجمن تحلیل تبادلی برای کشف و پیبردن به نمایشنامه زندگی افراد پرسشنامهای تنظیمکرده که شامل 37 سوال است. با پاسخ به این سوألات توسط افراد، رواندرمانگران و مشاوران نمایشنامه زندگی افراد را شناسایی میکنند، برای نمونه چند مورد از سوألات عبارتند از:
خودتان را به طور خلاصه توصیف کنید.
مادر و پدرتان را به طور خلاصه توصیف کنید.
زمانی که پدر و مادر از شما تعریف میکنند، چه میگویند؟
زمانی که انتقاد میکنند چه میگویند؟
عمدهترین نصیحتشان به شما چیست؟
وقتی بزرگ شوید میخواهید چهکاره شوید؟
مادر و پدرتان میخواهند چهکاره شوید؟
جذابترین داستان دوره کودکیتان چه بود؟
تصمیمات
والدین در یک محیط خانوادگی سالم، صرفنظر از اینکه فرزندشان چه عملی را انجام میدهند، بیقید و شرط از آنها مراقبت میکنند. اما وقتی مراقبت و محافظت را مشروط به اجرای احکام خود میدانند و فرزندشان را وادار میکنند خصایص مورد نظر آنها را بپذیرد، فرزند شروع به « نمایشنامه نویسی» میکند. تصمیمات نمایشنامهای معمولاً به صورت هوشیارانه و برای همراهی با احکام والدین اتخاذ میشوند. در این مقطع، فرزند برای آنکه از تنبیهات و انتقادهای والدینش در امان بماند، خودمختاری خویش را به محافظت و مراقبتهای والدینش میفروشد. این تصمیم در واقع تبدیل موضع «من خوب هستم» به «من خوب نیستم» است. آدمها در مورد خوببودن، یا غیرخوببودن دیگران هم تصمیم میگیرند. درمانگر به آدمهایی که این چنین تغییرموضعی را داشتهاند، کمک میکند نمایشنامه قبلی خود را کنار بگذارند و زندگی توأم با خودمختاری را دنبال کنند یا به قول برن، آنها نمایشنامه

مطلب مرتبط :   پایان نامه رشته روانشناسی : مدیریت عملکرد