4 متمایز کنندۀ تمام این مفاهیم با روح این مطلب است که قدرت، غیر شخصی است با اینکه ممکن است فردی حجم کمتر یا بیشتری از آن را داشته باشد و نیز آن را از دست بدهد یا بدست آورد؛ به تعبیر دیگر، قدرت مستقل از انسان و برتر از اوست.
در جهان یونانی – مسیحی مشاهده می کنیم که مفاهیم قدرت، به لحاظ نظری، از رهگذر مفهوم نوما365 به مفهوم قدرت واحد تغییر شکل می دهد. قبلا رواقیون، روح فردی366 را، که از دل به عنوان مرکز، بر کل بدن حکومت می کند، در همان طبقۀ روح جهانی367 قرار داده بودند؛ روحی که به عنوان قدرت، در تمام اشیا سرازیر می شود: نومای انسانی از همان گونۀ نومای جهان است. بر این اساس، ایدۀ ابتدایی قدرت، به همراه مفهومِ به همین اندازه ابتدایی نفس روح یا مفهوم جوهرۀ نفس روح،368 در یک نظریه متحد شدند.
در آیین گنوسی و نیز از دیدگاه پولس قدیس، نوما به همراه روان369 و قدرت الوهی، اصل حیات انسان است که از بیرون در انسان نفوذ می کند و او را به یک انسان روح دار370 یا معنوی371 نبدیل می کند. اما پولس قدیس، ایدۀ “جسم سیال” غیر شخصی الوهی را اندکی تغییر داد و آن را بواسطۀ اتحاد با مسیح محدود کرد: “خداوند روح است.”372 از سوی دیگر، به باور فیلون373، نوما که از مقام الوهیت صادر می شود غیر شخصی باقی می ماند گرچه از نظر وی و نیز رواقیون متاخر، نوما در مقایسه با روان و جسم، قدرتی است برتر از انسان.
اما با وجود یکی دانستن امر روحانی374 و امر غیر مادی375 که در فلسفۀ افلاطون ریشه دارد، از نظر کفار، نوما درست به همان میزان کم، صرفا روحانی (به تعبیر ما ) بود که در نگاه مسیحیان بود. نام گذاری آن به جوهرۀ روح همواره بسیار فراتر از یک نام محض بود. برای مثال، در عهد جدید، نوما همانند نوعی جسم سیال، انتقال پیدا می کند چنانکه دیگر نیروهای روان شناختی چنینند: کاریس376، دینامیس377 و دوکسا378.379 آنها از خدا به سوی انسان سرازیر می شوند و عبارات دعای برکت، کاریس الهی را منتقل می کند. می توان این را به لطف الهی380 ترجمه کرد گرچه آن را باید قدرتی فهمید که سرازیر و جذب می شود نه سرشت دوستانه یا لطف. این نیرو، انسان را قادر می سازد معجزات انجام دهد: استیفان381 که مملو از کاریس و دینامیس، “فیض و قدرت شده، آیات و معجزات عظیمه در میان مردم از او ظاهر شد”.382 کاریس، کاریزماها383 یعنی عطایای فیض را در پی دارد. اما اینها، عطایای بخشندگی الهی نیستند، چنانکه شاید عقل مدارانه آن ها را این گونه تفسیر کنیم، بلکه پیامدهای قدرت الهیند. اصطلاحات مسیحیت باستان، این مفاهیم را جاودانی می سازد: در عشای ربانی، مسیح با نیروهایش، نومایش، دوکسا یا دینامیس خود ظاهر می شود.384 “جلال”385 در انجیل یوحنای قدیس، بار دیگر، نوعی تغییر شکل انسان است که از طریق القای نیروی الهی رخ می دهد؛ و چنانکه وتر386 به درستی تاکید می کند: “زمانی که نویسندگان کلاسیک، برای مثال، به شناخت387 دینی، کاریس یا دوکسا اشاره می کنند، چه کسی حس نمی کند که این طنین های اولیه (از ایدۀ قدرت ) بارها از آنها منعکس می شود؟”388
نه تنها نیروهای “روانی” انسان ها، بلکه افعال، اندیشه ها و اصول اخلاقی آنها نیز به عنوان مخزن قدرت نمایانده می شود که عمدتا از حامل آن، مستقل است. من در اینجا به مفهوم تزاروس389 اشاره می کنم که در نتیجۀ آن، افعال فزاینده و متراکم، نیرویی را تشکیل می دهند که به نفع انجام دهنده و البته نهایتا به نفع شخص دیگر اثر بخش است؛ بر این اساس، خزانۀ لطف، که بواسطۀ شایستگی مسیح و قدیسان، انباشته شده، نیرویی زنده است که به نفع کلیسا، “کار می کند”. بی تردید، مدتهاست که پیوند میان قدرت و مسیح تاریخی، در اینجا واهی و فریبنده شده است؛ فراموش شده که خدا، روح است و نیروی مسیح در میان مومنان، توزیع شد.
در هند، مفهوم تزاروس، کاملا غیرشخصی است؛ کرمه390 همزمان قدرت، قانون و تزاروس است: “انسان، نه در آسمان ها و نه در میان دریا، و نه حتی اگر در شکاف کوه ها پنهان شود، از نیروی کرمه فرار نخواهد کرد”. بر این اساس، عمل به یک سازوکار غیرشخصی تبدیل شده است؛ و ارزش انسانی به عنوان مجموع کرمۀ مطلوب و نامطلوب (نوعی ارزش مادی) برآورد می شود که می تواند به دیگران انتقال یابد.391

5.در هند، یکسان سازی بزرگ که حرف آخر در نظریۀ قدرت است کامل شده است: یگانگی نیروی انسانی و کیهانی، یکی دانستن روان شناسی و کیهان شناسی. جوهر خود و جوهر همه، یکی و یکسانند و جدایی آن ها، صرفا موقتی و اساسا برداشت غلط است. آتمن، که در اصل به عنوان نفس روح، ابتدایی ترین جوهرۀ روح بود، در نظریۀ اوپانیشادها به یک نیروی درونی و حالّ تبدیل شد که در سکوت عمل می کرد و با قانون سازگاری داشت: “اگر قاتل فکر می کند که اوست که می کشد و مقتول فکر می کند که مقتول است، هر دو نمی فهمند؛ نه اولی، قاتل است و نه دومی مقتول. آتمن در دل های مخلوقات، آرمیده است: ظریف تر از ظریف و عظیم تر از عظیم. کسی که از امیال رهاست و بدون دغدغه، عظمت آتمن را با لطف آفریدگار می بیند. او در حالی که نشسته، گم می شود؛ در حالی که لمیده، به همه جا مسافرت می کند؛ چه کسی غیر از من می تواند این خدا را بشناسد ؛ خدایی که در حالت شور و خلسۀ متغیر است؟”392
از سوی دیگر، برهمن که در اصل نیروی کلمه است، آن چنانکه خود را برای برهمنان در گفته های مربوط به قربانی و نیز برای خوانندگان آن ها آشکار می سازد، به عنوانی برای نیروی کیهانی تبدیل شد. اما آتمن و برهمن، دست آخر، یکی هستند: اینجا، آنجاست و آنجا، اینجا ؛ کسی که tat tvam asi یعنی “آن، تو هستی”، را می فهمد تنها یک نیروی همه شمول را می شناسد. و این گونه بود که ایدۀ اولیه و عمیقا تجربی قدرت، به تدریج توسعه یافت و به وحدت گرایی دینی تبدیل شد.

مطلب مرتبط :   قرارداد، کشوری، اموال، حقوق، ماکس، پلانک

فصل سوم: اشیا و قدرت
1.ما انسان های مدرن، خود را عادت داده ایم به اینکه اشیا را صرفا اموری بی روح قلمداد کنیم که به دلخواهمان با آن ها رفتار می کنیم. فقط یک شاعر است که حامی اشیا است:
از صمیم قلب، به آواز اشیا گوش فرا می دهم.
لمس شان کن-چقدر خشک و خاموشند!
تو همۀ اشیای مرا می کشی.393
دراینجا، باردیگر، فیلسوف نسبت به نیروی اشیا حساس است؛ اشیایی که، به رغم آن “فقدان قدرتی که از دوران یونانی ها برای شان رخ داده است”394، حیات خاص خود را دارند؛زیرا تاکید شایع بر امر روحانی و درونی، در مقابل امر صرفا نهادی (روح انگاری395)، کیش شخصیت396 و در نهایت ماشین آلات امروزی، اشیای زنده و “خودپویا” را به موادی صرفا بی روح تبدیل کرده است.
بر عکس، از نگاه انسان ابتدایی، اشیای حامل قدرت اند و می توانند به چیزی منجر شوند؛ اشیا حیات خاص خود را دارند که خود را، بار دیگر، تماما به صورت عملی، آشکار می سازد. برای مثال، یک سیاه پوست آفریقایی، طی سفری مهم، گام بر سنگی می گذارد و فریاد می کشد: “وه! آیا تو آنجایی؟” و بعد آن سنگ را با خود می برد تا برایش شانس بیاورد. به عبارتی، این سنگ، غیر مستقیم می فهماند که نیرومند است. یا یک مرد عضو قبیلۀ ایوی397 در غرب آفریقا، وارد سرزمین بکری می شود و یک تکه آهن پیدا می کند؛ پس از بازگشت به خانه، بیمار می شود و کاهنان توضیح می دهند که یک ترو398 (یک موجود الهی)، دارد نیروی خود را در آهن نشان می دهد و در آینده باید این آهن را پرستید.399 بر این اساس، هر شیئی می تواند یک حامل قدرت باشد و حتی اگر خود آن شیء، نشانه ای از تاثیرگذاری اش نداشته باشد کافی است که کسی به آن بگوید که نیرومند است. آنچه ریلکه در یکی ازآثارش به نام داستان های خدا400، کودکان را به انجام آن وا می دارد (آن ها در میان خود توافق می کنند که انگشتانه، خدا باشد: “هر چیزی می تواند خدا باشد. صرفا لازم است به آن بگویی که خدا باشد” )، پیش زمینۀ فکری آیین به اصطلاح فتیش پرستی است.

2. چنانکه گفته شد، هر چیزی می تواند دربردارندۀ قدرت باشد. اشیایی که در رابطۀ نزدیک و عمیق با جوهرۀ روح قرار دارند از نیروی انکارناپذیری برخوردارند؛ به همین دلیل است که مائوری ها401، چنان که قبلا اشاره شد، توالت صحرایی را انباشته از مانا می دانند؛ فرد بیمار، دیرک های آن را محکم می گیرد تا شفا یابد.402 ما این گونه برخورد نظام مند با نیروی موجود در اشیا را فتیش پرستی می نامیم؛ اصطلاحی که بروس403 در سال 1760م آن را در معنای علمی آن، وضع کرد و در اصل، پرتغالی ها آن را در خصوص باورها و عادات سیاه پوست ها به کار می بردند.404 اما این واژه صرفا برای اشیای نیرومندی که خود انسان ساخته بود به کار می رفت نه برای اشیای طبیعی. اما به تدریج، مانا معنای گسترده تری به خود گرفت (گاهی آن قدر گسترده که حتی شامل پرستش طبیعت نیز می شد ) به گونه ای که این مفهوم به صورت مبهم و بی شکلی درآمد. اما اگر واقعا بخواهیم با استفاده از این واژه که معمولا به کار می رود به ساختار یک نقطه نظر روحانی اشاره کنیم، باید آن را صرفا برای اموری به کار ببریم که آن ها را “اشیا”405 می خوانیم، بدون فرق گذاردن میان اشیای طبیعی و اشیای مصنوعی، زیرا انسان ابتدایی، آن چه را که خود ساخته، در صورت “موثر و کارآمد بودن”، مقدس می شمارد406، درست همان قدر که اشیای طبیعی را در صورت تجلّی قدرت شان، مقدس می شمارد. از این جهت اخیر، هر خصوصیتی که این اشیا را از طبیعت پیرامون شان متمایز می کند، اهمیت اساسی دارد: هیئت و شکل جذاب یک شاخۀ خمیده یا یک سنگ گرد و مانند آن، “نشانه و سرنخ” وجود قدرت می شود. لازم است که شیء مورد نظر، بیش از حد، بلند نباشد تا فرد بتواند آن را با خود ببرد یا، به عبارتی، در جیب خود بگذارد. گرچه کوهها و درختان به سبب نیروی شان، همانند فتیش، مقدس شمرده می شوند، نباید آن ها را فتیش خواند؛ شاخصۀ فتیش پرستی، دقیقا همین حسّ توانایی نسبت به حمل کردن نیروی مقدس است. بنی اسرائیل، زمانی که فیلیسطیان407 از هر سو به آن ها حمله کردند گفتند:”پس تابوت عهد خداوند را از شیلوه408 نزد خود بیاوریم تا در میان ما آمده، ما را از دست دشمنان مان نجات دهد”.409
یک مثال مناسب برای فتیش، چورینگا410 در میان استرالیایی هاست: یک تکه چوب که به طرز عجیبی شکل داده شده و بر روی آن، طرح کلّی یک سمبل توتم، حک می شود. چورینگا به معنای “راز شخصی” است که باید از چشم زنان و بچه ها مخفی نگاه داشته شود. چورینگا حامل قدرتبوده و از یک سو با فرد و از سوی دیگر با توتمِ وی ارتباط دارد؛411 در اینجا نیز، قدرت، برتر از انسان است و با این حال، در وی سرازیر می شود. چورینگاها با نهایتِ دقت در نوعی پناه گاه و جای امن پنهان نگه داشته می شوند.412
بر اساس تحقیقات اولیه، گمان بر این بود که نیروی فتیش،بواسطۀ روحی است که همواره درون آن ساکن است اما امروزه فرضیۀ متباینی، مورد توجه است. در عین حال، این امر محتمل است که شیوۀ بازنمود شدن این نیرو، نسبت به شکل دادن فتیش پرستی به معنی واقعی کلمه، اهمیت ثانوی دارد. بر این اساس، نیروی تابوت عهد از یهوه که یک خداست و نیروی چورینگا از یک توتم ناشی شد؛ به طور طبیعی تاثیر نیرومند فتیش، اغلب به طور مطلق صرف نظر از هر نوع نگرش نسبت به ارواح یا خدایانی که صرفا به صورت پویا مورد اشاره واقع می شوند، بدیهی فرض می شود. فتیش پرستی، در واقع، همواره امری پویا است و نمونه ای آرمانی413 قلمداد می شود همان گونه که در اصل نیز چنین بوده چرا که جوهرۀ آن در این باور مندرج است که قدرت، درون یک چیز قرار دارد و از آن صادر می شود. اما این که قدرت از کجا ناشی می شود خود مسالۀ دیگری است.
در پرتو این ملاحظات، می توان گذر از فتیش به بت را فهمید. در بسیاری از نقاط دنیا، تلّ هایی از سنگ بر پا می شد و هر مسافری، سنگ خود را به سنگ هایی که قبلا به آن جا افکنده شده بود اضافه می کرد؛ این گونه توده سنگ ها در جنوب آفریقا و اسرائیل باستان یافت شده اند؛ بعدها به این سنگ چین ها به دیدۀ بناهای یادبود یا تپه های مربوط به خاک سپاری نگریستند؛ اما در اصل، نیروی سنگ های انباشته شده ای بود که انسان ها برای امنیت خاطر خود حمل می کردند. در یونان، این توده سنگ ها را هرم ها414 می خواندند و آن ها را منشا الوهیت می دانستند؛ “او که دارای توده سنگ هاست”: هرمس415. اما پیش از این که هرمس، صورت انسانی شگفت انگیز خود را از دستان پراکسیتلس416 دریافت کند، مجبور بود سال های طولانی، به صورت سنگ قضیب مانند یا هرم417، کنار جاده بایستد.418 شکل همایون و عالی مقام الهۀ پالاس اتنا419، بسط داده شدۀ فتیش محافظ دولایه در برابر رعد و برق یا پالادیون420 است. تمثال هایی از الهۀ پالاس اتنا و نیز الهۀ زراعت و حاصلخیزی دیمیتر421 وجود داشت که نیمی از آن ها ، فتیش سنگی و نیم دیگر، زن بود؛ دقیقا همان گونه که الهۀ عشق و زیبایی افرودیت422 در اصل، یک مخروط بود. در واقع، نیروی اشیا، صرفا به صورت کاملا تدریجی و پیش از نیروی خدایان و حتی حیوانات تحلیل رفت. در مصر باستان، فتیش ها در کنار اشکال حیوانی و انسانی ناظر به قدرت، باقی ماندند و در یونان، مردم به زونون ها423 یعنی کنده های چوبی نتراشیده، بیش از تندیس های شگفت انگیز فیدیاس424 عشق می ورزیدند؛ “الهۀ پالاس آتنا425 و الهۀ

مطلب مرتبط :   روسیه، ، تجار، انگلستان، قاجار، حکومت