بود، از این رو حرفشنوی کامل از نهاد روحانیت داشتند)(جدول2-4).
جدول2-4) ارتباط نهاد روحانیت با زندگی مردم در دوره قاجار. ماخذ:(نگارندگان).
نهاد روحانیت و نقش اجتماعی
مرجعی برای ثبت ازدواج، طلاق، برخی قوانین معامله و شراکت
نهاد روحانیت و نقش مذهبی
مرجعی برای حل مسائل دینی، مشاوره در این امر، مرجعی برای دریافت زکات، خمس، نذورات
نهاد روحانیت و نقش سیاسی
مرجعی برای دادخواهی، رهبری حرکات سیاسی، مبارزه با استعمار بیگانگان، دادن فتواهایی در جهت مبارزات سیاسی.
نهاد روحانیت و نقش قضایی
مرجعی برای حل دعویهای مختلف، مشخص نمودن حدود شرعی، تعیین حکم برای پارهی از مسائل چون مشکلات ناموسی، شراب خوری ، حدود، تعزیرات و غیره.
نهاد روحانیت و نقش فرهنگی
ارشاد و موعظه برپای منبرها، مبارزه با استعمار، مبارزه با ستم حکام و درباریان و غیره ترویج موضوعات مذهبی، ترویج عزاداری امام حسین(ع) و غیره.
نهاد روحانیت و نقش اقتصادی
مرجعی برای حمایت از اصناف، حمایت از تشکیل شرکتهای وطنی.

2-5-6 علما و نقش آنان در رهبری مردم
تاریخ روحانیت شیعهی ایران در جهان اسلام بیهمتاست و زمینهساز مشارکت روحانیان در دو انقلاب بزرگ ایران در قرن بیستم یعنی انقلاب مشروطه(1290- 1284ه.ش/ 1911- 1905.م) و انقلاب اسلامی(1357ه.ش/ 1978.م) بوده است. حکومت قاجاریه در برخورد با روحانیون سیاستی دوگانه در پیش گرفته بود، یعنی ضمن تلاش برای جلب حمایت روحانیون، از تقسیم قدرت با آنان خودداری میورزید و تا آنجا پیش میرفت که در مواردی به تبعید رهبران مذهبی محلی که برای برخی حکام خطرناک مینمودند، دست میزد. در عین حال با مطرح بودن نهاد مذهبی به عنوان حامی و ملجاء مردم در برابر قدرت خودسرانهی حکومت، رهبران مذهبی از پایگاه ویژهای در جامعه برخوردار بودند که نوعی «اقتدار سیاسی» به همراه داشت. در حالی که سلاطین صفوی با این ادعا که از اولاد ائمه میباشند و با کنترل قابل ملاحظهی بسیاری از رهبران مذهبی، موفق شدند از عواقب بسیار خطرناک رشد قدرت اجتماعی- اقتصادی و نیز داعیههای عقیدتی علما در امان بمانند، این مسئله در مورد سلاطین قاجار کمتر صادق بود(کِدی،1369: 60).
روحانیت جزء ارکان رسمی حکومت قاجار به حساب نمیآمد؛ این امر، بیشتر از عدم تمایل شاهان قاجار ناشی میشد تا خودداری رهبران دینی از مشارکت در امور سیاسی. اصل دینیکردن همهی امور که مورد توجه روحانیت بود برای نظام حکومتی قاجارها خطری مهارناشدنی به شمار میآمد. در نظر نگرفتن جایی برای رهبران دینی در الگوی توزیع قدرت سیاسی که جدایی نقش نهاد مذهبی از نهاد سیاسی را به دنبال داشت و نیز تمرکز سطح عالی رهبران دینی در نجف و کربلا خارج از تمامیت فرمانروایی پادشاه ایران، موجب استقلال فزایندهی نهاد مذهبی میگردید(کریمی زنجانی اصل و حسینی گلسفیدی،1375 :87).
اغلب جنبشهای مردمی با رهبری یک یا دو مجتهد طراز اول به ثمر مینشست؛ چون جنبش تنباکو، فتوای مجتهدی کافی بود تا مردم برای قیام به پاخیزند. در جنبش مشروطه نیز حضور مجتهدینی مثل آیتالله بهبهانی و طباطبائی نقش تعیین کننده داشت؛ گرچه نمیتوان نهاد روحانیت عصر قاجار را عاری از خطا معرفی کرد اما تنها نهاد قدرتمندی محسوب میشد که مردم میتوانستند در برابر ظلم حکومتیان و اجانب بدان رجوع کنند؛ از این رو علما نقش حیاتی در رهبری مردم بر عهده داشتند.
2-5-7 مجالس عزاداری امام حسین (ع)
شیعیان به واسطه ارادت به امامعلی(ع) و خاندانش متمایز میشوند، یکی از جنبههای کلیدی این ارادت و حُب مربوط به امامحسین(ع) میباشد و از زمانی که فضای سیاسی به آنان اجازه میداد برای سوگواری بر واقعه دلخراش شهادت ایشان و اهل بیت و یارانشان مراسم عزا و سوگواری برگزار مینمودند. اولین مجلسی که در ماتم سید الشهدا (ع) برپا شد، زمان میلاد او بود و رسول خدا(ص) آن را به پا کرد. اسماء بنت عمیس روایت میکند:« چون حسین متولد شد؛ رسول خدا(ص) آمد و گفت:(ای اسماء فرزندم را بیاور). پس او را به او دادم در حالی که در یک پارچهی سفید بود. پس به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه گفت و سپس او را به دامن گرفت و گریست. به او گفتم: پدر و مادرم به فدایت برای چه گریه میکنی؟ گفت:(برای این فرزندم). اسماء متحیر شد و گفت او که تازه متولد شده. رسول خدا(ص):( اسماء گروهی متجاوز او را میکشند، خدا شفاعت مرا به آنها نرساند31 (قرشی،1387: 285).
از عزداری شیعیان ایران در مراسم سوگواری امام حسین(ع) تا قبل از سال352ه.ق که به امر معزالدوله بویه در بغداد به صورت علنی و گسترده برگزار میشد، اطلاعی در دست نیست. این عزاداریها در قالب جمعیتهای کوچک برگزار میشد و از ذکر مصائب و گریستن فراتر نمیرفت. ابوالریحان بیرونی در ذیل واژه عاشورا مینویسد:« شیعیان از راه تاسف و سوگواری به قتل سیدالشهدا(ع) در مدینه الاسلام، بغداد و شهرهای دیگر گریه و نوحه سرایی میکنند». مراسم سوگواری در سال352ه.ق آغاز شد و مبنای مراسم سوگواری ایرانیان گردید این امر با حمایت حکومت صورت پذیرفت معزالدوله در دهم محرم آن سال به مردم دستور داد که دکانها را ببندند و سوگواری نمایند و قباهای سیاه مخصوص عزا بپوشند و زنان نیز موی خود را پریشان و گونهها را سیاه و جامهها را چاک کنند و در شهر بگردند و بگریند و بر سر و سینه بزنند و ندبه حسین(ع) بخوانند(فروغی ابری،1383: 30).
در دروه صفویه با رسمی شدن مذهب تشیع مراسم سوگواری عاشورا ابعاد گستردهای به خود گرفت؛ چنان که در دههی اول محرم همهی افراد جامعه اعم از اعلی و ادنی متناسب با بضاعت مادی و معنوی خود در مراسم حضور فعال داشتند. مولف کتاب «قصص العلما» محمدبن سلیمان تنکابنی32 از فقههای به نام قرن سیزدهم از قول مولف کتاب «مجالس المتقین33»، ملا محمد تقی برغانی مینویسد:« تعزیه از مخترعات صفویه است و چون ظهور مذهب تشیع در ممالک ایران از ضرب شمشیر سلاطین صفویه شد و ذاکرین را مامور انشاد مصیبت حضرت سیدالشهدا نمودند، مردم چندان گریه نمیکردند پس تعزیه را اختراع نمودند تا مردم از مشاهدهی مصائب حضرت متالم و گریان شوند». پیترو دلاواله34 سیاح عصر صفوی، نمایی از مراسم عزاداری در این دوره را عنوان داشته:« همین روز ماه محرم که روز قتل نام دارد (1027ه.ق/1617.م) در تمام خیابانهای اصفهان دستجات که شبیه، دستهی عزادرای امام علی(ع) است… در این دستجات نیز همان چیزها حمل میشود. از جمله نیزههای بلندی که با تعدادی نوار تزیین شده و به آن پرچم میگویند با تعدادی شتر حامل کجاوه، در این کجاوهها سه یا چهار نوجوان به نشانهی فرزندان امام در اسارت نشستهاند و اشعار غمناک میخوانند. به همراه تابوتهای پوشیده از مخمل سیاه و غیره»(دلاواله، 1380: 521).
در دوره قاجار به سبب توجه حکومت به موضوعات مذهبی، مراسم عاشورا گسترش بیشتری پیدا کرد. سبک دستههای عزاداری با گذشته چندان تفاوتی نداشت و این از گزارشهای سیاحان روشن است. گروترودبل35 که در 1892.م به هنگام برگزاری مراسم عزاداری محرم در یکی از روستاهای قزوین بوده دربارهی این مراسم مینویسد:« در ابتدا گروهی دور، نوحهخوان سبزپوش جست و خیز میکردند؛ به دنبال آنها مردان عمدار، علمهای دهکده را حمل میکردند. میلههای بلندی که بر بالایشان مهرهها و پارچهها و نوارهای ابریشمی رنگارنگ و تزئینات عجیب دیگری نصب شده بود و در پی آنها مرثیهخوان و گروه دیگری از مردان میآمدند که یقهی لباس را پاره کرده و به سینه و سر میزدند و نام امام را تکرار میکردند»(فروغی ابری،1383: 34).
این مراسمها که با شکوه و اشتیاق زیادی برگزار میشد. روح مبارزه طلبی را در مردم برمیانگیخت، اغلب آنان که بر اثر نداری و فقر زندگی سختی داشتند، با ذکر مصیبت امام و یادآوری تنهاییشان و مقاومت دلیرانهاشان به خود نهیب میزدند که در برابر ظلم ایستادگی کنند و با استعانت از امام حسین(ع) تا پای جان پیش روند.
نتیجهگیری فصل دوم
در این فصل تحولات و وقایع مهم این دوره بررسی گشت؛ این تحولات نشان داده که ایران دوره قاجار یکی از پرفراز و نشیبترین اعصار تاریخ این کشور را تجربه نمود. پادشاهان قاجار در مدت حکمرانی خویش که از سال 1208ه.ق تا 1341ه.ق، به ایران لطمات و صدمات بسیاری وارد کردند؛ بی کفایتی آنان باعث شد کشورهای سودجویی اروپایی فرصت دستیازی به خاک ایران، خزائن مملکت، مال و جان مردم را به چنگ آورند و از ایران ویرانه ای بسازند.
اوضاع سیاسی، نظامی، قضایی، تجاری و غیره فاسد، آشفته و راکد بود؛ در دو جنگ با روسیه با از دست دادن خاک و واگذاری امتیازات فراوان به کشور روسیه از نظر نظامی و سیاسی وابسته شده؛ در جنگ هرات همین قضیه در مورد انگلستان رخ داد و شاهان قاجار به جای چاره جویی، وقت خود و سرمایه ملت را به سفر فرنگ مشغول می داشتند؛ در حالی که مردم دچار فقر و قحطی و مصیبت بودند. عمده اصلاحات توسط افراد باکفایتی چون امیرکبیر صورت میگرفت که در نظام فاسد قاجار خیلی زود به واسطهی توطئهای، کشته میشدند.
شاهان برای مردم، قدر و منزلت خویش را از دست دادند و آنان برای نجات از ظلم و ستمشان به علما پناه می بردند و علما به واسطه پایگاه قدرتمندی که داشتند؛ از مردم حمایت می کردند. این حمایت مردم را به سمت نهاد روحانیت کشاند و رهبری آنان را در همهی شئونات پذیرا گشت، قیام ها و جنبش های مردمی که تا پیش از این در ایران سابقه نداشت. این قیامها در برابر ظلم شاه، درباری، حکام و غیره صورت میگرفت و پشت قیامهای بزرگ این دوره همیشه رهبری یک یا چند مجتهد طراز وجود داشت.
در مجموع با اینکه نهاد روحانیت در این دوره با ضعف هایی همراه بود-از جمله انشعابات فرقهای و دعواهای فرقهای- اما به علت قدرتمند بودن، از مردم حمایت می نمود؛ این حمایت، گرایش مردم را به حوزه دین بیشتر نموده، عامه مردم که قشر آسیبپذیرتری بودند جز نهاد روحانیت جانپناهی نداشتند و از استبداد و استعمار که زندگی آنان را تباه ساخته، بیزار بودند و این بیزاری در عمل به انقلاب مشروطه انجامید و انعکاس آن در هنر و ادبیات این دوره باقی ماند.

مطلب مرتبط :   زنان، زیبایی، جسم، زن، آرایش، جراحی

فصل سوم: جامعه شناسی هنر و نظریه بازتاب و هنر عامیانه
3-1 جامعهشناسی هنر
جامعهشناسی، شناخت علمی جامعه، مطالعهی حیات اجتماعی و بررسی قوانین حاکم بر زندگانی جامعه است. دانش نو بنیاد جامعهشناسی هنر نیز، به عنوان شاخهای از جامعهشناسی، با استفاده از دستآوردهای دیگر دانشهای اجتماعی، روابط متقابل هنر و مظاهر مختلف زندگی اجتماعی را موضوع مطالعهی خود قرار میدهد(ترابی،1379: 15). جامعهشناسی هنر به شناخت هنر به عنوان یک نهاد اجتماعی و به بررسی فعالیتهای هنری در پیوند با دیگر مظاهر زندگی اجتماعی میپردازد و روابط و تاثیرات متقابل هنر و جامعه را مورد بررسی قرار میدهد(همان: 35).
در این نگرش، هنرمند باواقعیت سرو کار دارد و واقعیت یعنی جهان محسوس، بُعد زمان و مکان، اجتماع و غیره، معنویپردازان در گفتگو دربارهی هنرها، زمان و مکان را در معنای راستین آن حذف میکنند. گاهی از زمان و مکان سخن میگویند، ولی مکان آنها «ناکجاآباد» است و زمان آنها در پهنهی«تجلیات ازلی»(و چنانکه خود میگویند زمان انفسی!) ولی واقعیت همان زمان و مکان مادی است و همان است که بر هنرمند اثر مینهد(دستغیب، 1356: 52).
رابطه هنر و واقعیت فراتر از آن است که فیلسوفان جبرگرا از سویی و روانکاوان و فیلسوفان متافیزیک از سوی دیگر آن راه کتمان کنند. واقعیت عبارت است از پیشامدها، چیزهای داده شده به حواس، قانونهای اجتماعی، زبان، فرهنگ و رسمها و غیره که بیرون از فرد قرار دارد و فرد پس از به دنیا آمدن با آن رابطه پیدا میکند و خود دربردآرندهی واقعیتهای جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و موقعیتهای هستیآسای فردی است. فرد و جامعه رابطهای دو جانبه دارند و بر یکدیگر اثر مینهند. پس در گفتگو دربارهی هنرها، نخست باید کل سازمان جامعه را پژوهید و با دگرگونیهای آن آشنا شد. این دگرگونیها خود قانونهایی دارند و به انگیرهی ضرورتهایی به وجود میآیند. در پدید آمدن آنها فرد موثر است ولی نه آن اندازه که آفرینندهی یگانهی آن باشد. فرهنگ و زیر مجموعه آن هنر، همانند مسائل دیگر اجتماعی، ثمرهی کار و کوشش فردی و اجتماعی هستند(دستغیب، 1356: 46).
با تفکر در ارتباط واقعیت و هنر میتوان پی برد که جامعه شناسی هنر، در مورد رابطه میان هنر و جامعه و نه دربارهی ذات هنر بحث میکند. موضوع نقد جامعهشناسی هنر، خوانش متن و رابطه آن با جامعه است. البته بخش گستردهای از این نقد به مطالعه جنبههای اجتماعی اثر میپردازد و روابط فرامتنی مرتبط با جامعه را بررسی میکند(راودراد،1386: 64).
در واقع همین امر نیز تفاوت آن با نقد زیباییشناسی میباشد؛ نقد زیباشناسی هنر بیش از هر چیز، به عناصر درونی اثر هنری و رابطهی آنها با هم توجه دارد. هدف چنین نقدی، به دستآوردن شناخت بهتر از اثر هنری و هنرمند است که معمولاً به ارزیابی اثر هنری نیز منتهی میشود. در حالی که، نقد جامعهشناسانه در درجهی اول به عناصر پیرامونی اثر هنری، که در جامعه حاضراند و رابطهی آنها با سبک و محتوای اثر و سایر تحولات هنری در حوزه هنری خاص، توجه دارد. به اعتقاد جانت ولف36:« به رسمیت شناختن و تحقیق شرایط اجتماعی و تاریخی خاص تجربه و ارزشیابی زیبایی شناسی

مطلب مرتبط :   حفاظت، زیست‌محیطی، برنامه‌های، سیاست‌های، بودجه، بین‌المللی