ریشهکن نمودن جهل را به همراه داشتند (قدیانی،1384: 140).
2-4-3 انتشار مطبوعات
نخستین روزنامه را در ایران میرزاصالح شیرازی بنیان نهاد. وی که از محصلین اعزامی دولت در دورهی عباس میرزا بود، در انگلستان به ذوق خود صنعت چاپ را آموخت. روزنامهاش را در زمان محمدشاه به سال 1252ه.ق در تهران دایر کرد. شمارهی اول آن در 25 محرم 1253ه.ق/1837.م انتشار یافت. روزنامهی وی به نام کاغذ اخبار که ماهی یک بار به شیوه چاپ سنگی تکثیر میشد، بیش از چند سال دوام نیاورد.
در سال سوم سلطنت ناصرالدین شاه، به دستور امیرکبیر و تحت نظارت خود وی، روزنامهی به نام«وقایع اتفاقیه» در تهران دایر شد. اولین شمارهی آن در تاریخ 5 ربیع الثانی1267ه.ق/1851.م این روزنامه که هفتهی یک بار در 4 تا 8 صفحه به شیوه چاپ سنگی تکثیر شد و در آن گذشته از اخبار ایران و خارجه و آگهیها و نرخ امتعه و اجناس، مقالات سودمند علمی نیز درج میگشت(همان: 115). روزنامههای عهد ناصرالدینشاه همه دولتی بودند و روزنامههایی که دولتی نبود در داخل منتشر نمیشد. در عهد سلطنت مظفرالدینشاه نیز تا اعلان مشروطیت جراید آزاد انتقادی اجازه انتشار نداشتند. سانسور به شدت اعمال میشد حتی بر ورود نشریاتی که از قفقاز، استانبول، مصر و لندن به چاپ میرسید. جراید خارجی به صورت قاچاقی به وسیلهی جهانگردان، مسافرین، زوار و یا ضمن بارهای تجاری به ایران فرستاده میشد(همان: 117).
روزنامههای منتشره در عصر قاجار تا انقلاب مشروطه را میتوان به سه دسته تقسیم کرد:
1. روزنامههای چاپ شده در تهران
2. روزنامههای چاپ شده در ایالات و ولایات
3. روزنامههای چاپ شده در خارج از کشور
روزنامههای چاپ تهران عمدتاً دولتی بودند و روزنامهی وقایع الاتفاقیه مهمترین آنها بود و نخستین روزنامهی رسمی دولت ایران. روزنامهی دولت علیه ایران، نخستین روزنامهی مصور به مدیریت میرزاابوالحسنخان صنیعالملک غفاری در 5 صفر 1277ه.ق جایگرین روزنامه وقایع اتفاقیه شد. میرزا ابوالحسن خان صنیع الملک تحصیل کرده رشته نقاشی در اروپا بود در امور چاپ لیتوگرافی(چاپ سنگی) نیز تبهر داشت(کیانفر، 1388: 281).
روزنامههایی که در شهرستانها چاپ شدند مردم را از وقایع پایتخت مطلع مینمودند این روزنامهها اغلب در شهرهای بزرگ چون تبریز، شیراز، اصفهان و مشهد پدیدار گشتند. روزنامه شهر تبریز: ملتی(1275ه.ق)، روزنامه تبریز(1275ه.ق)، روزنامه الحدید(1315ه.ق)، روزنامه احتیاج(1316ه.ق)، روزنامه ادب(1318ه.ق)، روزنامه کمال(1317ه.ق)، مجله گنجینه فنون (1320ه.ق)، روزنامه فارس در شیراز (1289ه.ق)، روزنامه فرهنگ در اصفهان(1296ه.ق).
جدول 2-3) کانونهای انتشار آثار روشنفکران در نیمه دوم سلطنت قاجار. ماخذ:( نگارندگان).
کانون
نویسندگان
تالیفات کتاب و رساله
روزنامه ها
کانون عثمانی
مهدی خان تبریزی،میرزا طاهر قراچه، داغی، شیخ احمد روحی کرمانی، آقا خان کرمانی، میرزا حبیب اصفهانی، میرزا یوسف خان مستشارالدوله
کتابچهی قانون، فرقهی کج بینان و سه مناظرهی انتقادی از میرزا ملکم خان، رسالهی یک کلمه از مستشار الدوله
روزنامهی اختر، نشریهای فکاهی شاهسون،
کانون مصر
علی محمد کاشانی و فرجالله حسینی کاشانی (سردبیران ثریا و پرورش)، عبدالمحمد ایرانی(سردبیر چهرهنما)، حسین کمال تبریزی(سردبیر کمال) و محمد مهدی تبریزی، زعیم الدوله (سردبیر حکمت)

روزنامهیحکمت(1310-328ه.ق/1892-1910م)؛ثریا(1316-1318ه.ق/1898-1900م)؛پرورش(1318ه.ق/1900م)؛چهرهنما(1322-1338ه.ق/1904-1919م)؛ کمال(1323ه.ق/1905م)
شبه قاره هند
نویسندگان و روشنفکرانی که اغلب وابسته به افکار سید جمال اسدآبادی بودند.

روزنامههای حبلالمتین(1311ق/1893م)؛ کوکب ناصری(1309ق/1891م)سیدالاخبار(1306ق/1888م)؛ آزاد(1317ق/1899م)، مفرح القلوب و مطلع خورشید(1271_1324ق/1855-1906م) و قند پارسی(1323ق/1905م)
کانون قفقاز
فتحعلیآخوندزاده،عبدالرحیم طالبوف،زینالعابدینمراغهای،ادیب الممالک فراهانی، جلیل محمدقلی زاده

نمایشنامههای آخوندزاده،
مکتوبات کمال الدوله، کتاب احمد(سفینهطالبی)، مسالک المحسنین و سیاست طالبی،
سیاحت نامهی ابراهیم بیک
روزنامهی حقایق، کشکول، ملانصرالدین
کانون ایران
دهخدا، میرزا جهانگیرخان شیراز، تقی رفعت، سید اشرف الدین قزوینی

نسیم شمال، انجمن، عدالت، صوراسرافیل و غیره
روزنامههای فارسی در خارج ایران، در بیداری افکار ایرانیان سهم اساسی داشتند. همانطور که در بخش مصلحان فکری عنوان شد. این نشریات مربوط به دو حوزه شرق و غرب بود؛ حوزهی غرب شامل سه کانون قفقاز، عثمانی و مصر و حوزهی شرق منحصر میشد به شبه قارهی هند (جدول2-3).
پس از اعلام مشروطیت و آزادی مطبوعات، تعداد روزنامهها رو به فزونی نهاد. روزنامههای تهران: مجلس، وطن، ندای وطن، ندای سلام، کلید سیاسی، کشکول، مساوات، تمدن، صبح صادق و غیره؛ روزنامهها شهرستانها: انجمن، عدالت، آذربایجان، امید، آزاد، اتحاد، اخوت، ابلاغ، مصباح، مجاهد، حشرات الارض در تبریز و نسیم شمال در رشت و فریاد در ارومیه تاسیس شدند(قدیانی،1384: 118).
بخش پنجم: اوضاع مذهبی حکومت قاجار
2-5-1 اوضاع مذهب
دین در عصرقاجار دارای نقش مهمی بود و از جایگاه ویژه نزد حکومتیان و عوام برخوردار. حکومت که برای مشروعیت به تایید علما نیاز داشت در پاره ی از مسائل دست آنان را باز گذاشته و در امور دینی دخالت نمیکرد و مردم که تنها جانپناه خود را در برابر عوامل داخلی و خارجی، نهاد دین میدیدند، همواره به آن تمسک میجستند. اما جدا از نقش متحول کننده دین، در خود این نهاد نیز اتفاقات و تحولات و درگیریهای بسیاری رخ داد که بیارتباط با جریانهای اجتماعی نبود.
نزاع شیخی و متشرع، اخباری و اصولی، بابی و شیعی، صوفی و متشرع و نفوذ فوقالعاده ی طبقه روحانی در اذهان مردم و ضمناً سادگی و سفاهت بعضی از مظاهر دین-ملاها- که بیخبر از هرگونه تغییر و تحولی، همچنان درگیر و دار مباحث اصولی و فقهی عجیب و غریب و ایجاد فروع نیش غولی بودهاند، برای کسی که به مطالعه ی نهاد دین، درجامعه ی عصر مشروطه و مقارن مشروطیت میپردازد بسیار قابل ملاحظه است(شفیعیکدکنی،1390: 74).
یکی از نزاعها، نزاع اصولی و اخباری19 بود. هر کدام از دو دسته سعی میکردند عقیده ی خود را به نوعی بر مردم و هیئت حاکمه تحمیل کنند و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمیداشتند؛ ماجرای شیخ محمداخباری و آوردن سَرِ اشپخُدر20 که ضربالمثل شد یکی از وقایع نمونه است و این داستان مجموعه ی خصایص روحی فرمانروایان این عصر و علمای آن را به خوبی نشان میدهد. و ضمناً خود یکی از حوادثی است که بر توده ی خرافات ساز و جاری در محیط اجتماعی آن عصر افزوده است. از یک سوی اخباریون میکوشیدند هیات حاکمه را به خود معتقد کنند و از سوی دیگر علمای اصولی؛ حاصل این گیرودار سبب شده بود که بخش عظیمی از نیروی علمای دین صرف این جر و بحثها شود.
بازار خانقاه نیز در این عصر بیرونق نبود. چند فرقه از فرق تصوف که در این روزگار نیز هنوز هستند، از بالیدگان این زمانهاند. کار درگیری اهل شریعت با این پیروان طریقت نیز چندان ساده و آسان نبود. صوفیکُشی که از زمان قدیم رونقی گرفته بود در این عصر نیز رواج داشت و ازکشتارهای وحشیانه ی صوفیان، داستان مشتاق علیشاه21 و داستان ملاسلطان علی گنابادی22 را میتوان ذکر کرد که خود نمونهای از همین درگیری تعصبات مذهبی با اهل طریقت است. با این همه تصوف در کنار شاخههای دیگر، چندان نیرومند نبود(همان: 79).
2-5-1-1 فرقه بابیت
مساله انتظار ظهور، که عقیدهی آن در جامعه ی اسلامی به صورت عام، از همان قرن اول هجری، امری محسوس بود و مهدی موعود که روایات مربوط به ظهور او را در متون، احادیث اهل سنت و جماعت، در کنار فتن و کوائن آخرالزمان و اشرط الساعه، دیده میشود، در میان شیعه به گونه ی خاصی رواج داشت و از عصر صفویان این انتظار– بر اثر تبلیغات شدید ایشان- شکفتهتر شده بود و روز به روز میبالید. در تعالیم فرقه ی شیخیه که در عصر قاجاریه یکی از فرقههای انشعابی تشیع و در حقیقت حالت اغراق آمیز و افراطی کلام شیعه است- مساله امام زمان و ظهور او و اینکه در چه عالمی هست، یکی از مباحث عمده ی عقاید به شمار میرفت و همین امر سبب شد که شاگردان شیخ احمداحسائی- که موسس این فرقه است- از قبیل کاظم رشتی، هر روز بر مجموعه ی تخیلات راجع به موضوع بیفزایند و یکی از نزاعهای خونین مذهبی را در این عصر به وجود آوردند. اختلاف فرقه ی شیخیه با متشرعه که به صورت اختلاف «بالاسری» (مخالفان شیخیه) و «پشت سری»(شیخیه)نیز شهرت یافت23 یکیدیگر از وادیهایی بود که سیل خروشان نیروهای مذهب را در خویش میکشید و از جاده ی واقعیت منحرف میکرد.
یکی از شاخههایی که از نزاع شیخی و متشرع برآمد، بابیگری (باب به معنی در میباشد) بود. بابیگری خود فصلی دراز دامن از مبحث نیروهای مذهبی در عصر قاجار را تشکیل میدهد. در پیرامون مصلح بزرگ که در طول قرون و اعصار در میان مردم بوده، در این عصر از حد گذشت و مشتاقی، صبوری، مهجوری، تاب و توان از همه ی مردم ربود24. عوامل سیاسی هم در گوشه و کنار به کمک موضوع آمد و هنگامی که سیدعلی محمدشیرازی خود را «باب»- امام زمان- معرفی کرد، چیزی نبود که از حدود اندیشه و انتظار مردم به دور باشد، از این روی جمع انبوهی پیرامون او را گرفتند. اغلب آنان از ظلم و ستم هیأت حاکم و دستنشاندگان ایشان به ستوه آمده بودند و آرزوی کسی را داشتند که جهان را پر از عدل کند(شفیعیکدکنی،1390: 78).
اندکی بعد از گرفتار شدن باب در آذربایجان در دوران پادشاهی ناصرالدین شاه، شورشهایی سخت به واسطه ی طرفداران باب ظهور کرد و کم کم جنبه ی سیاسی یافت و با مسائل اجتماع و سیاسی و اغراض شخصی توام گردید. بالاخره برای رفع این معضل و اتمام شورشهای طرفداران باب چون ملاحسین بشرویه و ملامحمدعلی قدوس در مازندران و ملامحمدعلی زنجانی در زنجان، با مطرح شدن قضیه در مجلس و موافقت چندتن از علمای تبریز، وی را به سبب ضد و نقیضهایی که عنوان نمود محکوم کردند و به سال 1266ه.ق او را همراه ملامحمدعلی از یاران جان برکفش کشتند. اما شورشهای متعددی پس از آن ادامه یافت و افراد بسیاری کشتهشدن گاهاً بیگناهانی که هیچ دخلی به این موضوع نداشتند تنها به علت دشمنی، بابی خوانده میشدند و به قتل میرسیدند(قدیانی،1384: 80).
2-5-2 ترویج خرافه
قرن سیزدهم اوج درگیریهای مذهبی در ایران بود؛ بذری را که صفویه- برای حفظ حکومت خویش در برابر داعیهداران مشرق و مغرب ایران- از دیرباز پاشیده بودند و هم در روزگار خود ایشان بارآور شده بود، در این عصر نیز بارآورتر شده. گرچه نزاع شیعه و سنی کمتر گشت اما در درون مذهب شیعه اختلافاتی صورت گرفت که توضیح داده شد. جدا از این اختلافات، انحرافاتی و خرافاتی حاصل شد و در نتیجه جهل و خرافات در ژرفای روح مردم این عصر رواج یافت.
از روزگار صفویه، عنصر دین و مذهب حالت حاشیهای به خود گرفته بود. نگرش به متن زندگی، سادگی و حرکتی که در دید کلی اسلام و تعالیم رسول وجود دارد، از میان رفته بود. اگر به کتابهای فقه و اصول فقه که در عصر صفویه و قاجاریه نوشته شده است نگاهی انداخته شود، به خوبی میتوان روح منحرف و حاشیهپرداز و گریزان از متن تفکر بنیادی در حوزه ی مذهب و علوم مذهبی را جستجو کرد. تمام همتها مقصور بر حاشیهنویسی و نکتهیابیهای عجیب و غریب است(شفیعیکدکنی،1390: 75).
یکی از داستانهای شیرینی که روح علمی این عصر را به خوبی نشان میدهد داستانی است که میگوید:« وقتی غلیان وتنباکو به ایران آمده بود، در عصر صفوی، مسالهی روز مجالس فقها بود. گروهی حکم به اباحه کردند و جمعی فتوی به حرمت دادند و هر کدام استدلال خاصی برای خود داشتد، از نوع همان استدلالها. تا اینکه یکی از علما کتابی نوشت در حرمت کشیدن غلیان و استدلال کرد که : غلیان بر وزن بَبَبان(= نی) است و چون نواختن نی حرام است، پس کشیدن غلیان حرام است. فقیه دیگری که قائل به حرمت نبود در رد کتاب او رساله ی پرداخت و از این استدلال او استفاده وجوب کرد، یعنی به عکس مقصود او نتیجه گرفت، بدین گونه که: غلیان بر وزن بَلبَان، چون نواختن بَلبَان (= نی) حرام است پس کشیدن غلیان واجب است؛ زیرا این دو نقطه مقابل یکدیگر هستند؛ در غلیان ما هوا را به داخل ریهها و درون خویش فرو میبریم، در صورتی که در بَلبَان هوا را به بیرون میرانیم(همان: 77).
ذهن چنین علمایی که متاسفانه بیش از حد بر طبقهی عامه و طبقه حاکم فرمانروایی مطلق داشته، جامعهای به وجود آورده بود خرافی، وسواسی و هراسان از هرگونه حرکت و جستجو. در نهان همین جامعه، میان همین ملایان درگیریهای شگفت وجود داشت، که اصل یاری رسانی به وضعیت مردم را به حاشیه میکشاند. مردمی که به واسطه ی فقر، بیکاری، بیماری و قحطی ونبود هیچ عدالت اجتماعی، درمانده و وامانده بودند و تنها با تمسک به دین و گاهاً افراط در این مسیر، به زندگی امید داشتند و خرافهپرستی از ناتوانی و بیسوادی آنان تغذیه میگشت.
افسانهپردازی پیرامون معنویت امامان شیعه نیمی دیگر از وجوه خصایص مذهبی این عصر است که به دو صورت متضاد در ادب و هنر این عصر انعکاس دارد. تخیلات شگفتانگیز و دروغهای شاخدار علمایی از قبیل ملاآقایدربندی، مولف اسرار شهاده(متوفی 1286ه.ق)

مطلب مرتبط :   افزایش شیر مادر؛ ۲۵ خوراکی‌ که برای تغذیه کودک‌تان به آن احتیاج دارید- قسمت 2