ملت، حکم خدا را اعلان میداریم. الیوم، همت در رفع این سفاک جبار (یعنی محمدعلیشاه) از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او، از اعظم محرمات و بذل توجه در استحکام و استقرار مشروطیت به منطله ی جهاد در رکاب امام زمان- ارواحنافدا- و سر مویی مخالفت و مساحمه به منزله ی خذلان و محاربه با آن حضرت است»(همان: 189).
بخش سوم: تحولات اقتصادی و اجتماعی دوره قاجار
2-3-1 اوضاع اقتصادی
عصر صفوی، عصر تکامل اقتصادی درایران بود. روابط تجاری با خارج و گسترش صنایع دستی، عوامل این کمال بودند. با سقوط صفویان و هرج و مرج اوضاع، فتنهها و غارتها، آن رونق و گرمی بازار اقتصادی جای خود را به سردی و سکون داد. از جمله شرایطی که به انحطاط و تضعیف اقتصاد ایران در دوره قاجاریه کمک نمود عبارت بودند از دو دوره جنگهای طولانی با روسیه و از دست رفتن قسمتی از حاصلخیزترین قلمروهای ایران، وارد شدن ایران به گردونه سیاست و اقتصاد جهانی، بیبرنامگی فرمانروایان قاجار برای مقابله با وضعیت جدید داخلی و بین المللی، نفوذ استعمار انگلیس و روسیه در اقتصاد بیمار ایران و غیره.
استبداد و استعمار مهمترین دلایل نابودی تجارت ایران بود؛ استبداد شاهان که استعمار اجانب را به دنبال داشت. براساس امتیازات اقتصادی که به وسیله هیئت حاکمهی ایران به روسیه و انگلستان داده میشد، تجار و تولیدکنندگان خارجی مشمول معافیتهای میشدند، که این امتیازها شامل تجار و تولیدکنندگان داخلی نمیشد. این امتیارها وضعیتی به وجود آورد که ایران قادر به کنترل حیات تجاری خود نشده زیرا نه کنترلی بر واردات داشت و نه میتوانست صادراتش را در جهت مناسب، سوق دهد(سیف، 1373: 318).
به عنوان نمونه در ماده دوم یک قرارداد تجاری که در سال 1215ه.ق/1801.م بین ایران و انگلستان بست شد، چنین آمده است: «به تجار و سوداگران مملکت انگلستان و هندوستان و یا کسانی که در خدمت دولت انگلستان میباشند، اجازه داده میشود که در بنادر و شهرهای مملکت ایران و در نقاطی که خودشان صلاح بدانند، اقامت کنند. به متاعی که متعلق به دولتین باشد هیچ نوع مالیات و عوارض دولتی تعلق نخواهد گرفت. مالیات و عوارض فقط از خریدار گرفته میشود(محمود، 1367: 37). تجار ایرانی باید حق راهداری پرداخت میکردند که تجار خارجی از آن معاف بودند این سیاست ناسنجیده موقعیت تجار ایرانی را در برابر تجار خارجی تضعیف مینمود(سیف، 1373: 319)
روسیه بخش اعظم تجارت شمال را زیر کنترل خود داشت و بریتانیا نیز به میزان زیادی بر تجارت در منطقه خلیجفارس مسلط بود. در حالی که نقش تجار ایرانی به عوامل واسطه تبدیل شده بود، آنها نه به عنوان شرکای برابر، بلکه به عنوان نماینده (دلال و دستیار) ، به طور عمده، وابسته به بنگاههای اروپایی شدند. در شیراز و اصفهان عملاً هیچ تاجر ایرانی مستقیماً از اروپا جنس نمیخرید، بلکه با بنگاههای تجاری اروپایی حاضر در این شهرها معامله میکرد. در بعضی نوشتهها، تجار ایرانی «پادوی دکان» خوانده شدهاند. اغلب تجار به سطح عوامل واسطه و مستخدمین بنگاههای خارجی تنزل یافتند(فورن،1371: 103).
ایران به بازاری برای انگلستان و روسیه درآمده بود که بر سر آن نزاع داشتند، گاهی کفهی ترازوی اقتصادی به نفع روس و زمانی به نفع انگلیس و همیشه به زیان ایران بود. در عصر مشروطه بازار کاملاً در دست روس بود همین امر و اوضاع نامساعد تجار سبب شد که انقلاب مشروطیت، برضد سرمایهی خارجی به وجود آید(شفیعیکدکنی،1390: 40).
روسیه در دو جنگ ایران را مغلوب ساخت؛ در دو جنگ بخشهایی از سرزمین، جمعیت، ثروت و استقلال تجارت کشور از دست رفت. با این حال تجارت ایران با روسیه ادامه یافت و در پی هر جنگ و حادثهی امتیازاتی عمدهای نصیب روسیه شد. کل تجارت روسیه در خلال 60-1850.م(39-1137ه.ش) 2/6 میلیون روبل برآورد شده بود(فورن،1371: 36). با صنعتی شدن روسیه پس از دهه 1850.م(1230ه.ش) قدرت روسیه نیز افزایش یافت، روسیه راهآهن خود را در نواحی آسیایی گستراند، نفوذ اقتصادی در ایران یا به گفته انتنر11، «امپریالیسم روبل» با سرعت گسترش یافت. روسها برای جلوگیری از ورود کالاهای بریتانیا به شمال ایران، در سال 1890.م(1269ه.ش) موافقت شاه را در این مورد که هیچ راهآهنی در ایران ساخته نشود، به دست آوردند و عملاً نیز تا سال 1920.م(1300ه.ش) هیچ راهآهنی در ایران ساخته نشد.
انتنر، تسلط فوقالعاده روسیه بر حوزهی اقتصاد ایران را در شروع جنگ جهانی اول به خوبی بیان کرده است:« ایران تا حد چشمگیری در مدار اقتصادی روسیه قرار گرفته و به جزئی کارکردی از اقتصاد روسیه تبدیل شده بود». موازنهی قوا به طور دقیق در توافق انگلیس و روسیه در سال 1907.م(1286ه.ش) بازتاب مییابد که ایران را به مناطق نفوذ سیاسی و اقتصادی تقسیم کردند. روسها ثروتمندترین و پرجمعیتترین ایالات ایران را به چنگ آوردند، در حالی که حوزهی نفوذ بریتانیا کاملاً محدود بود(فورن،1371: 37).
نخستین بنگاههای انگلیسی در اویل دهه 1870.م(1250ه.ش) در تبریز برپا شد که در سال 1914.م(1293ه.ش) چهارده شرکت بزرگ انگلیسی در ایران وجود داشتند که بر حوزههای پر سودی همچون واردات تخم ابریشم و صادرات فرش مسلط بودند. صادرات بریتانیا به ایران نیز افزاش یافت. کاهش سهم انگلیس در دهه 1850.م(1230ه.ش) به علت رشد روسیه در مناسبات تجاری و سیاسی ایران بود.
گسترش مبادله مواد خام ایران- تریاک، پنبه، برنج، گندم، تنباکو، خشکبار و دانههای خوراکی، ابریشم و پشم- با محصولات ساخته شده اروپایی و سلطه اروپا در کار مبادله، تعرفهها و حمل و نقل، جملگی شاخصهای روشن این الگوی حاشیهای شدن و وابستگی است. اما به علت شدت و حدت رقابت روسیه و بریتانیا در ایران، موقعیت پیرامونی این کشور از نوع خاص بود. برخلاف برخی کشورها و مناطق (مانند هند، مصر، بخش اعظم آفریقا، جنوب شرقی آسیا و مناطق دیگر) که به طور مستقیم مستعمره شدند و یا کشورهای امریکای لاتین، که ابتدا مستعمره انگلستان و بعدها ایالات متحده آمریکا بودند، ایران صحنه نبرد قدرت امپریالیستی بود. به این ترتیب، ایران از تمامی آثار منفی مستعمره بودن رنج میبرد بدون آن که از امتیازات معدود این وضعیت، مانند ایجاد صنایع(چه در ارتباط با منافع مستقیم استعمارگران و چه به دلیل استفادههای نظامی این صنایع)، بهبود نظام قضایی و غیره، بهرهمند شود.
از سویی، مناصب به حراج گذاشته میشد؛ خریداران مناصب از شاهزادگان و درباریان بودند که حال را غنیمت دانسته و از فرصت پیش آمده حداکثر استفاده را میکردند و لازمه تداوم این نظام، وضع مالیاتهای سنگین برای تولیدات به ویژه تولیدات کشاورزی بود. مالیاتهای زیاد نیز انگیزه تولید را از بین میبرد و در نهایت منجر به کاهش تولید و رکود اقتصادی میشد(راعیگلوجه،1380: 158). بدین سبب در دورهی قاجار، همهی راهها برای داشتن تجارتی فعال و پویا به بنبست میرسید.
2-3-2 اوضاع صنایع
در اوایل حکومت قاجاریه نیز اقتصاد، همانند دورههای گذشته، دارای ساختاری معیشتی بسته و سنتی بود که با شیوههای تولیدی چندگونه، نیازها و خواستههای اولیه مردم را برآورده میکرد و حتی گهگاهی نیز در سطح محدود محلی و منطقهای، مبادلات تجاری نیز صورت میگرفت. ورود کالاهای وارداتی به ایران به خاطر مرغوبیت و ارزان بودن موجب از بین رفتن تولیدات صنعتی و سنتی داخلی شد این امر وابستگی به اقتصاد خارجی را روز به روز تشدید کرد.
از صنایع این دوره، میتوان به بافندگی، چرم سازی و پوستدوزی، صنایع فلزی، صنایع چوبی، صنایع ظریفه چون زرگری، نقرهکاری و …. صنایع معدنی چون آجرپزی، سفالپزی، شیشهگری و غیره صنایع روستایی ، صنایع غذایی و … اشاره نمود. عمدهی شاخهی فعالیت صنعتی ایران در زمینه نساجی و پارچهبافی بود و تولیدات کارگاههای پارچهبافی به خصوص در شهرهایی چون یزد و اصفهان(عیسوی، 1369: 404).
اما این صنایع دربرابر کالاهای خارجی و حمایتی که حکومت از تجار خارجی مینمود، نمی توانست دوام آورد و با نفوذ کالاهای خارجی کارگاههای بومی محدودتر و کوچکتر شدند. تنها صنعتی که بیش از سایر صنایع بومی توانست به حیات خود ادامه دهد قالی بافی بود، چرا را که هنوز ماشینآلات صنعتی در غرب قادر به تولید قالی نبودند و قالیها به شکل دستی تولید میشدند.
اهمیت اقتصادی اصناف و تولید صنعتگران سنتی در ایران، قرنها مطرح بود و این امر در دورهی قاجار نیز استمرار یافت. ارقام کلی شهری ایران در حدود سال 1910.م، نشان میدهد که در این تاریخ 20 هزار بافنده، 20هزار فلزکار، 3900 نفر چرمکار، 300 نفر چاپگر، 300 نفر حکاک و10 هزار نفر در سایر حرف مشغول به کار بودند. منسوجات نخی و ابریشمی در دورهی1800 تا 1850.م افول کرد؛ زمانی که تعداد چرخهای ریسندگی دستی کاشان از 8000 به800 و در اصفهان از 1250 به250 دستگاه کاهش یافت(فورن، 1371: 102).
میرزا حسین وقایعنگار در سال 1877.م مینویسد که اکثر خراطان اصفهان امروزه در تهران کار میکنند در این دوره، نیمی از صرافان شهر اصفهان نیز به تهران، تبریز و شهرهای دیگر مهاجرت کرده بودند. بافتههای ابریشمی صادراتی یزد، جای خود را به تریاک، پنبه، پشم(خامه) و قالی داد. صنعتگران تبریز که از لحاظ جغرافیایی بیشتر در معرض هجوم واردات بازار جهانی بودند، به نحو جدیتری آسیب دیدند. به علت فقدان هرگونه موانع تعرفهای، دو سوم کل واردات ایران در سال 1850.م و نیمی از این واردات در سال 1900.م را منسوجات اروپایی تشکیل میداد(همان: 103).
2-3-3 اوضاع اجتماعی و طبقه بندی اقشار مردم
در دوران قاجار، پایداری سرزمین و حکومت افزایش یافت و حکومت ایلاتی جای خود را به شیوههای متمرکزتر داد. با آنکه تغییرات اجتماعی- اقتصادی چشمگیری، چه از درون و چه به واسطهی روابط با غرب پدید آمد، اما بسیاری از ساختارهای جامعه نسبتاً پایدار ماند یعنی 1) بهترین املاک متعلق به خانوادهی سلطنتی بود. 2) خانهای ایلات که میشد آنها را فرمانروایان قلمرو خویش نامید 3) اعضای خاندان قدرتمند غیر ایلاتی که اغلب دارای منصبهای حکومتی بودند 4) علما والامقام، که املاک خصوصی وسیعی در اختیار داشتند و علاوه بر آن از زمینهای وقفی و مالیاتهای مذهبی(وجوهات) نیز کسب درآمد میکردند و بر قوانین مذهبی، آموزش و خدمات اجتماعی نظارت و کنترل داشتند و نفوذ کلام آنها بر فکر طلاب دینی و طبقات بازاری بسیار زیاد بود. طبقات بازاری نیز از اهمیت برخوردار بودند و بازرگانان عمده فروش(تجار) در راسشان قرار داشتند. ارباب حِرَفِ عمده یا اصناف نیز صاحب نفوذ بودند؛ اصنافِ صاحب حرفهی بازاری، تعداد زیادی کاسب و پیشهور خردهپا نیز جزء این گروه محسوب میشدند. اکثریت مردم به هیچ یک از این طبقات صاحب ثروت و قدرت تعلق نداشتند. بلکه کار یدی انجام میدادند؛ دهقانی(بر زمین دیگران کار میکردند)، چوپانی، عملگی، دستفروشی، گرمابهداری، مطربی، درویشی، نوکری(کِدی،1381: 34).
درباریان مهمترین ارکان حکومت قاجار به حساب میآمدند آمیختهی از سه گروه بودند: خانوادهی سلطنتی، درباریان، ماموران عالیرتبهی دیوانی و لشکری. منظور از خانوادهی سلطنتی، شاه و حرمسرای وی و روسای ایل قاجار هستند که در آن دوران نبض حکومت در دست ایشان بوده است. گروه دیوان سالاران، یعنی صدراعظم و جمع درباریان نیز که همراه ماموران عالیرتبهی دیوانی ادارهی امور کشور را بر عهده داشتند. عناوین نظامی توسط سردمداران قاجاری که کمترین تبحر و مهارتی در رشتههای نظامی نداشتند، یدک کشیده میشد.
در این دوره جمعیت شهری ایران از10-14% کل جمعیت در سال1800.م به 25-20% در سال 1914.م افزایش یافت. یعنی به حدود 5/2- 2میلیون نفر رشد دست یافت. تهران و تبریز رشد مثبتی داشتند؛ افول اصفهان و رکود یا انحطاط شهرهای مهم دیگر مانند یزد، کرمانشاه، کاشان را به احتمال قوی میتوان با انحطاط بخش صنایعدستی مرتبط دانست. رشد شهر رشت نشانگر اهمیت تجارت با روسیه بود؛ همانطور که رشد بوشهر نشان از فزاینده با هند و انگلستان(فورن،1371: 102).
طبقات قابل تفکیک از یکدیگر در بافت روستایی ایران عصر قاجار عبارت بودند از: طبقهی زمینداران؛ طبقهی خرده مالکان و رعیتها. زمینداران، مالکان بزرگی بودند که بخشهای وسیعی از زمینهای مزروعی را در اختیار داشتند و به عبارت دیگر صاحبان قدرتمند جامعهی روستایی ایران محسوب میشدند. مالیاتهای آنان از خرده مالکان، مردم را فقیرتر میساخت.
از طبقهی بسیار آسیبپذیر جامعهی قاجار دهقانان بودند که به شدت تحت فشار طبقات فرادستی و وقایع داخلی و خارجی قرار میگرفتند؛ در سفرنامهی غربیان اغلب به وضع نامطلوب دهقانان اشاره شده است. به گفته استویک12 از عوامل انگلیس در عهد ناصری، وضع دهقانان مازندران در سال 1861.م از لحاظ لباس، مسکن و غذا بد بوده است:« دیوارهای لخت خانههای گلی و لباسهای ژنده و چهرههای لاغر ساکنان آن، فلاکتشان را ثابت میکرد». در استان ثروتمند گیلان، سیاح اروپایی آموت13 در سال 1865.م خاطر نشان میکند دهقانان به شدت به اربابان که نرخ بهره بالایی میطلبند، بدهکارند. نرخ 25 تا40% میباشد وکمترین رقم بهرهای است که به این وامها تعلق میگیرد(همان:101).
عده زیاد دهقانانی که در مهاجرت به روسیه در جستجوی کار به طبقات پایین جامعه شهری ملحق میشدند، شاهد دیگری بر

مطلب مرتبط :   قال:، عَنْ، قرب، پیامبر، خطاب، مصادیق