– روند شکل گیری شرکت های کوچک و متوسط

<br /> 

متاسفانه بسیاری از سیاست ها و اهداف کلان، در بسیاری از کشورها به نفع واحدهای بزرگ تولیدی و مرتبط با ساز و کارهای مالکیت مربوط به آن­ها بوده است. حتی با وجود تحولات گسترده، هنوز هم این اهداف، چه در اقتصادهای مبتنی بر بازار آزاد و چه در اقتصادهای برنامه ای و همچنین در کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، پیگیری می شوند. در الگوی توسعه سوسیالیستی، توجه عمیق به این اصل که «منافع اقتصادی زیادی از تولید انبوه ناشی می گردد» کاملاً مشهود است. از منظر این ایدئولوژی، واحدهای بزرگ تولیدی بیشترین کارآیی را در تبدیل داده ها به ستانده داشته و هرگونه انحرافی از تولید انبوه برای جامعه، هدر دادن منابع تلقی می شود(احمد پورداریانی، 1384). اعتقاد به توان درونی نظام تولید انبوه، حداقل به مارکس بر[1] می‌گردد. وی با تلفیق نظریه تشکل های بزرگ، معتقد بود که ادامه فعالیت نظام سرمایه داری منجر به کاهش مستمر مراکز جذب سرمایه می­شود و تمامی منافع ناشی از این تحول، به انحصار و استثمار افراد معدودی در خواهد آمد. در مرحله آخر، ممکن است دو حالت به وقوع بپیوندد : یا کل سرمایه اجتماعی در دست یک سرمایه‌دار متمرکز می‌شود و یا در اختیار یک شرکت بزرگ قرار خواهد گرفت(صمد آقایی، 1388)

لنین[2] نیز شیفته دست یابی به کارآیی زیاد، از طریق واحدهای تولیدی بزرگ بود. انتظارات وی درباره منافع ناشی از تمرکز برای نظام سوسیالیستی را استالین[3] و کسانی که جنبه های اقتصادی این نظریه را مدنظر داشتند، برآورده ساختند. همانطور که ملاحظه می شود، زمانی وجود داشت که در آن کسب قدرت، هدف نهایی بود و تقریبا همه نهادهای اصلی جامعه برای اقتدار و پایداری مورد نیاز، در جهت توسعه تولید انبوه، در شرکت های عظیم فعال بودند. در واقع در این دوران، رشد بی سابقه و سریع تولیدات صنعتی در غرب، کمتر ناشی از فناوری و بیشتر مربوط به نیروهای اجتماعی و سیاسی و فعالیت های ایشان در جهت تامین بازار پایدار برای تولید انبوه بوده است. بنابراین در فاصله سالهای ۱۹۵۰ و دهه ۶۰ در غرب، تاکید بر واحدهای بزرگ تولیدی، در تضاد با نظریه های اقتصادی دوران معاصر به شمار نمی آمد. لذا در شرق و غرب، پویایی فناوری تولید را در تولید انبوه می دانستند(کوراتکو[4]، 2004). از اوایل دهه ۱۹۷۰، رفته رفته شکاف هایی در ساختار صنایع تولیدی بعضی کشورهای پیشرفته، از جمله بعضی از بزرگترین کارخانه ها و صنایع ظاهر شد. در همان زمان نشانه هایی دال بر اینکه بعضی صنایع کوچک از نظر عملکرد از رقبای بزرگ خود پیشی گرفته اند آشکار شد. شاید بهترین نمونه، صنعت فولاد ایالات متحده بود که در آن صنایع جدید در این رشته به شکل کارخانه های کوچک ذوب آهن و با اشتغال زایی محدود به بازار وارد می شدند. در حالی که کمپانی های بزرگ، کارخانه های خود را تعطیل می کردند و تعداد کارکنان خود را در چند کشور تقسیم می کردند؛ این موضوع پس از دو شوک نفتی، موجب دوباره قوت گرفتن نقش و اهمیت صنایع تولیدی کوچک و تفرق آرا در خصوص مقیاس صنایع شد(ملکی نژاد، 1385). دانشمندان بین بحران های دهه های ۱۹۳۰ و۱۹۷۰ تمایز قایل اند و معتقدند که در سال­های ۷۰ بی نظمی بسیاری در چگونگی تنظیم فناوری ها، بازار ها وسلسله مراتب وجود داشت. در واقع اگر بحران بزرگ سال­های ۲۹ و۳۰ از نوع بحران های مرتبط با اقتصاد کلان بود، می توان مشکلات اقتصادی دو دهه ۱۹۷۰ و۱۹۹۰ را از مشکلات مرتبط با اقتصاد خرد دانست که کانون آن در انتخاب نوع فناوری ها، سازماندهی کارخانه ها، صنایع و بازارها بود. انگلیسی ها در دراز مدت میل به تولیدات حجیم و نسبتاً استاندارد دارند؛ در حالی که آلمانی ها بر عکس، محصولات متنوعی با کیفیت بالا و حجم کم تولید می‌کنند. جای تعجب دارد که این راهبرد موجب کارآیی در تولیدات انگلیسی ها نشده است و بهره وری هر کارگر آلمانی تقریبا دو برابر کارگر انگلیسی است. به نظر می رسد دوره تولید انبوه به سر آمده است و این موضوع نظام صنعتی ما را متحول کرد(احمد پورداریانی، 1384). لذا از آن دوران به بعد، شرکت های کوچک و متوسط آرام آرام در کنار شرکت های بزرگ با تولید انبوه در اقتصاد کشورهای جهان مطرح شد.

مطلب مرتبط :   مصالح، مصلحت، مرسله، فقه، احکام، شیعه

 

[1]. Weber

[2]. Lenin

[3]. Stalin

[4]. Kuratko