ارمغان آورند. زنان کلید رشد و ترقی کشورهای در حال توسعه و تنها راه برون رفت از فقر و فساد را در دستان خود دارند .

1-2-4-اشتغال زنان در کشورهای در حال توسعه
تعداد زیادی از کارگران زن در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند. با توجه به جدول آتی حدود دو سوم آنان در بخش کشاوری اشتغال دارند. از سوی دیگر در کشورهای صنعتی دارای اقتصاد بازار، دو سوم زنان در بخش خدمات، یک چهارم در بخش صنعت و کمتر از یک دهم در بخش کشاورزی کار می کنند. در کشورهای صنعتی دارای اقتصاد برنامه ای، یک پنجم زنان کارگر در بخش کشاورزی شاغل بوده و بقیه در بخش صنعت و خدمات مشغول به کار بوده اند. به طور کلی در طول سال های ۱۹۷۰ تا ۱۹۸۰ در سراسر جهان سهم مشارکت زنان در بخش خدمات، افزایش داشته است. این تغییرات در کشورهای صنعتی دارای اقتصاد برنامه ای چشمگیر بوده است. از طرف دیگر، در کشورهای در حال توسعه تعداد کارگران زن در بخش صنعت دو برابر شده است و در کشورهای صنعتی دارای اقتصاد برنام ای، تعداد آنان به طور مداوم افزایش داشته است، در حالیکه در کشورهای صنعتی دارای اقتصاد در بازار تقریباً تغییری رخ نداده است.
 
مشارکت زنان در نیروی کار در طی دهه های اخیر در کشورهای صنعتی افزایش یافته است. در سال ۱۹۸۵ میانگین تعداد زنان شاغل در حدود ۴۰ درصد کل نیروی کار بوده که بخش قابل ملاحظه ای از آنان به صورت نیمه وقت به کار مشغول بوده اند.
 
جدول شماره 1 : توزیع نیروی کار زنان در کشورهای در حال توسعه بخش های عمده فعالیت (۱۹۸۰-۱۹۷۰) برحسب درصد.15
 1970
1980
خدمات
9/13
خدمات
4/17
صنعت
5/12
صنعت
3/16
کشاورزی:
6/73
کشاورزی
3/66

در کشورهای در حال توسعه بیشتر جمعیت در مناطق روستایی زندگی می کنند. در این مناطق زنان به فعالیت های مختلف کشاورزی اشتغال دارند. بعلاوه کارهای نظیر آماده کردن و بسته بندی محصولات کشاورزی، تهیه و فروش این محصولات بر عهده زنان است و این کارها در خانه توسط آنها انجام می گیرند در حالیکه این گروه از زنان از هر گونه حمایت اجتماعی محروم هستند.16
 
در طول سه دهه اخیر بخش کشاورزی در کشورهای در حال توسعه دچار تحولات بسیاری گردیده است و با شکل های مختلف بر روی اشتغال زنان و مردان روستایی تأثیر عمیقی به جای گذاشته است. آشنایی با فن آوری جدید و تغییر در ساختار تقسیم اراضی، افزایش تولید و رشد نابرابری در مناطق روستایی، تحریک و جابجایی زیادی را در مشاغل سنتی زنان ایجاد کرده اند. در عین حال توانایی و ظرفیت شغل آنها را در برخی از کشاورزان افزایش داده است.
 
غالباً جابجایی کار و تغییر الگوهای شغلی که ناشی از رشد اقتصادی می باشد برای کارگران زن روستایی زیانبار است. تکنولوژی مدرن جایگزین بسیاری از مشاغل سنتی شده است و معمولاً سیاست ها و برنامه های توسعه روستایی زنان را به عنوان تولید کننده نمی پذیرند و زمانی که این برنامه ها اجرا می شوند درآمد ناچیز کارهای خانگی تدریجاً کاهن می یابد و زنان بسیاری از کشورها مجبور می شوند برای رفع احتیاجات خانواده خود در بازار کار سهم بیشتری داشته باشند. در حالیکه آنها در تلاش برای تأمین معاش به سبب داشتن مسئولیت های خانوادگی و محدودیت های اجتماعی و فرهنگی با موانع زیادی روبرو می باشند.
در مناطق انقلاب سبز آسیا در کشورهایی نظیر هند، پاکستان، نپال، فیلیپین، نوسازی و مدرنیزه کردن کشاورزی باعث از بین رفتن خرد، مالکین زمین و مستأجرین جزء گردیده است. زنان بیشتر به سوی کارهای کشاورزی دارای فرد سوق داده شده اند و به دنبال کسب درآمد در بخش های غیر رسمی و یا کارهای خانگی دارای دستمزد می باشند و حتی ممکن است برای پیدا کردن کار مهاجرت کنند. فقر و نداشتن زمین شمار زنانی را که به ما در موفقیت و اتفاقی اشتغال دارند را افزایش می دهد.
در زمینه بخش صنعت در کشورهای در حال توسعه باید گفت با وجود اینکه صنعتی شدن سریع فرصت های شغلی زیادی را به همراه می آورد، اما برای زنان چندان مفید نمی باشد زیرا آنان غالباً منابع درآمد زای سنتی خود را از دست می دهند، بدون اینکه مشاغل جدیدی را به دست آورند. مصادیق این حکم را می توان در کشورهای تازه صنعتی شده مانند برزیل، هند، مکزیک و نیجریه مشاهده نمود. نتایج مطالعات متعدد نشان دهند، آن است که اشتغال زنان بیش از پیش به کارهای خانگی و صنایعی نظر صنایع نساجی، دو زندگی و تنباکو و به مشاغل کم درآمد در بخش های غیر رسی در شهرها محدود گردیده است.
 در کشورهای در حال توسعه با وجود اینکه مشاغل منشیگری و معلمی هنوز از جمله گروه های شغلی است. که در آن ها مردان و زنان با هم به کار اشتغال دارند، اما گرایش به سوی زنانه شدن این مشاغل است. این موضوع در آسیا در مورد معلمان با به یک و در آفریقا درباره معلمان پایه دوم صادق است، به طوری که در بین سال های ۱۹۷۵ تا ۱۹۸۰ نسبت زنان شاغل در این مشاغل از ۲۲ درصد به ۲۹ درصد در قاره آسیاب و از ۲۵ به ۳۳ درصد در قاره آفریقا افزایش داشته است. همچنین در سال های اخیر یعنی بین سال های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ این جمعیت رشد بیشتری به خود یافته است.
 همچنین در رابطه با بیکاری به دلیل عدم اهمیت آن و این که خود موضوع بحث دیگری است در اینجا فقط آماری از بیکاری زنان در کشورهای در حال توسعه آورده می شود.
 
جدول شماره 2 : روند اشتغال و بیکاری در چند کشور در حال توسعه در سال ۱۹۷۶17
 درصد زنان بیکار
درصد زنان شاغل
نام کشور
6/43
5/37
کلمبیا
4/12
7/11
هند
1/22
0/28
ونزوئلا
2/19
4/38
کره جنوبی
 
جدول شماره 3 : روند اشتغال و بیکاری در چند کشور در حال توسعه در سال ۱۹۸۱18
 درصد زنان بیکار
درصد زنان شاغل
نام کشور
3/49
3/38
کلمبیا
9/14
3/12
هند
7/21
7/26
ونزوئلا
4/20
2/38
کره جنوبی

مطلب مرتبط :   ترکیه، جمهوری، مجلس، رئیس، جمهور، حقوقی

1-2-5-الگوی نولیبرالی اشتغال زنان

نابرابری جنسیتی همچون دیگر نابرابری‌های اجتماعی ریشه در جهانی‌سازی و تحولات چند دهه‌ی اخیر ندارد و پیش از آن نیز وجود داشته است. اما روند جهانی‌شدن و گفتمان نولیبرالی حاکم بر آن، همچون دیگر عرصه‌های نابرابری، بر نابرابری جنسیتی نیز تأثیر داشته ‌است.
آثار جهانی‌سازی بر زنان پیچیده و اغلب متناقض است. گروهی از پژوهش‌گران، با تأکید بر ابعاد مثبت جهانی‌سازی، معتقدند زنان عمدتاً منافع بسیار از اصلاحات اقتصادی و سیاست‌های تعدیل ساختاری به دست آورده‌اند. از دیدگاه آنان، اگر چه جهانی‌سازی روند قطبی‌شدن را تشدید کرده اما به طور فزاینده‌ای موجب افزایش درآمد و اشتغال زنان نیز شده‌ است.
از دهه‌ی 1950 تا پایان دهه‌ی 1990، نسبت زنان شاغل بین 20 تا 59 سال تقریباً از یک سوم به یک دوم افزایش یافت. در بسیاری از موارد، نرخ مشارکت نیروی کار زنان همگام با مردان افزایش یافته‌ است. بر طبق آمار، نیروی کار زنان در سطح جهانی از 36 درصد در سال 1960 به بیش از 40 درصد در 1997 رسید. جهانی‌سازی، با تسریع روند صنعتی‌شدن، موجب جذب بیشتر نیروی کار زنان در بخش صنعت و در کشورهای توسعه‌نیافته یا در حال توسعه شد. 19.
از 1970 بدین‌سو در زمینه‌های بهداشت و آموزش، با کاهش شکاف‌های جنسیتی روبرو هستیم.20 برای مثال، نسبت ثبت‌نام دختران در دبیرستان در سراسر جهان از 36 درصد در سال 1990، به 61 درصد در سال 1997 رسید، همچنین نرخ فعالیت اقتصادی زنان در فاصله‌ی سال‌های 1990 تا 1997، از 34 درصد تا 40 درصد رشد کرد 21. در بسیاری از نقاط دنیا زنان بیشتری وارد بازار کار شدند. برای مثال در اروپای غربی از دهه‌ی 1970 تا 1990 حدود یک ملیون مرد بیکار شدند، در حالی که تعداد زنان شاغل به 13 میلیون نفر افزایش یافت. به‌علاوه از سال 1978 تا 1988 متوسط دستمزد کارگران زن در کشورهای شمال از 43 درصدِ دستمزدِ مردان تا 54 درصدِ آن افزایش یافته ‌است 22 .
 استفاده از اینترنت به عنوان یکی از مظاهر جهانی‌شدن فرصت‌هایی برای زنان در تجارت الکترونیک ایجاد کرده‌ است. برای مثال در هندوستان از طریق بازاریابی با استفاده از عکس‌های دیجیتالی تولیدات، بیش از 6000 زن روستایی توانسته‌اند تولیدات خود را به بازار عرضه کنند.
چنین فرایندی به عرضه‌ی مستقیم تولیدات با حذف واسطه‌ها و دلال‌ها می‌انجامد و زنان منابع بیشتری از فروش تولیدات را به‌دست می‌آوردند. همچین بسیاری از تجربیات جهانی نشان می‌دهد که افزایش صادرات کالاهای صنعتی در کشورهای در حال توسعه با افزایش تقاضا برای اشتغال زنان همراه بوده‌ است زیرا صنعتی‌شدن در شرایط بین‌المللی در کشورهای در حال توسعه‌ به نیروی کار زنان وابسته است. برای مثال، تعداد کارخانه‌های نساجی در بنگلادش از چهار کارخانه در 1978 به 2400 کارخانه در 1995 با 2/1 میلیون کارگر رسیده که 90 درصد آنان را زنان زیر 20 سال تشکیل می‌دهند 23 .
تحقیقاتی که بر آثار مثبت جهانی‌سازی در زمینه‌ی برابری جنسیتی و بهبود شرایط زندگی زنان تأکید دارند، نشان می‌دهند که در دوران جهانی‌سازی اشتغال زنان موجب افزایش درآمد آنان، در نتیجه، افزایش دسترسی زنان به امکانات اجتماعی همچون آموزش و بهداشت و درمان و در مجموع بهبود شاخص توسعه‌ی انسانی شده است.
همچنین شواهد تجربی در این تحقیقات نشان می‌دهد با افزایش اشتغال زنان جوان، درآمد، استقلال مالی و در نتیجه قدرت انتخاب آن‌ها افزایش یافته ‌است. اما با وجود تمامی این پیشرفت‌ها در زمینه‌ی برابری‌های جنسیتی، هنوز کاستی‌های بسیاری در این زمینه وجود دارد که قابل چشم‌پوشی نیست.
برای نمونه، وقتی پژوهش‌گران شاخص توسعه‌ی انسانی جنسیتی را محاسبه کردند در هیچ یک از 130 کشور مورد بررسی، زنان از فرصت های مساوی با مردان برخوردار نبودند24 . همچنین بر اساس همین گزارش در اغلب کشورها زنان برای کار یکسان با مردان دستمزد مساوی دریافت نمی‌کنند. در کشورهای کمونیستی سابق نیز موقعیت زنان به طور کلی ـ هم به معنای مطلق و هم در مقایسه با مردان ـ از نطر فرصت‌های استخدام، مسئولیت، مشارکت و امکانات در دوران زایمان افت کرده ‌است.
 در دهه‌ی 1990 تقریباً 70 درصد فقرای دنیا را زنان تشکیل داده‌اند و درصد بالایی از زنان جوان در کشورهای جنوب هنوز به آموزش رسمی دسترسی نداشتند. زنانه‌شدن فقر پی‌آمد ناگوار دسترسی نابرابر زنان به فرصت‌های اقتصادی است. بر اساس همین گزارش شمار زنان روستایی که در فقر مطلق زندگی می‌کنند طی دو دهه‌ی گذشته نزدیک 50% افزایش یافته و به طور فزاینده‌ای فقر تصویری زنانه پیدا کرده است. بر اساس گزارش توسعه‌ی انسانی سازمان ملل بین سال‌های 1975 تا 1995 نرخ مشارکت زنان در نیروی کار تنها 9/3 درصد افزایش داشته است .
اما در زمینه‌ی میزان اشتغال زنان در کشورهای کم‌توسعه‌یافته در مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته تفاوت‌های معناداری وجود دارد. در کشور های کم‌توسعه سن کار به طور متوسط از 12 سال (و حتی کم‌تر از آن) در میان زنان شروع می‌شود. نرخ اشتغال تقریباً در سن 27 سالگی به اوج می‌رسد و سپس در سن‌های بالاتر پایین می‌آید. در این کشورها زنان جوان فعال با توان جسمی بالا را، با دستمزد کم‌ به کار فرا می‌خوانند زیرا این‌گونه اشتغال برای سرمایه‌گذاران متضمن ارزش افزوده‌ی بیشتری است و همچنین از کار کودکان نیز استفاده می‌شود. اما در کشورهای پیشرفته سن اشتغال از 18 سالگی شروع می‌شود (در موارد کمیاب از 16 سالگی) و تا سن 50 تا 55 سالگی همچنان بالا می‌ماند زیرا در این کشورها دستمزد زنان و قوانین بازنشستگی، جدی و نهادینه شده‌ است. نکته‌‌ی مهم دیگر این است که نرخ اشتغال در کشورهای توسعه‌یافته در همه‌ی سنین بالاتر از کشورهای کم‌توسعه است 25.
در بررسی مقطعی‌ای که «ویم دیرکسن» (2000) درباره‌ی رابطه‌ی بین درصد بیکاران جمعیت فعال، و نسبت دستمزد زنان به دستمزد مردان در کشورهای مختلف جهان انجام داده ‌است، مشاهده می‌شود که هر چه درصد بیکاران مرد بیشتر شده ‌است. نسبت دستمزد زنان به مردان نیز بالا رفته ‌است. از این بررسی و نتایج حاصل از آن می‌توان این نتیجه را گرفت که در پی تحولات دو دهه‌ی اخیر و در دوره‌ی جهانی‌سازی، اشتغال زنان به‌خصوص در بین اقلیت‌های قومی، ساکنان مناطق دورافتاده که به کارهای غیرحرفه‌ای با دستمزدهای بسیار کم و طبیعتاً بهره‌کشی بیشتر به‌کار گرفته می‌شوند، رابطه‌ی مستقیم با افزایش بیکاری مردان دارد. همچنین بر اساس نمودار زیر که نرخ مشارکت نیروی کار بر اساس جنسیت در آمریکا را نشان می‌دهد، میزان مشارکت نیروی کار در میان زنان افزایش و برای مردان کاهش یافته است.
نمودار شماره 1 : نرخ مشارکت نیروی کار بر اساس جنسیت در آمریکا26

مطلب مرتبط :   قرارداد، التزام، اجاره، تعهد، استصناع، عقد

گرچه بسیاری این افزایش اشتغال در میان زنان را پدیده‌‌ای مثبت ارزیابی می‌کنند، اما در بخش‌های غیر رسمی اقتصاد جهانی هنوز هم گرایش‌های آشکاری در زمینه‌ی الگوی استخدام مبتنی بر استثمار نیروی کار زنان وجود دارد. مشاغل غیررسمی به طیف گسترده‌ای از مشاغل موقت یا زیرزمینی ایجادشده در مناطق شهری کشورهای درحال‌توسعه اطلاق می‌شود27، از ویژگی‌های بارز این‌گونه مشاغل، ورود آسان به آن‌ها، سطح پایین مهارت، سرمایه و فناوری و روش‌های تولیدی کاربر در آن‌هاست. برخلاف مشاغل رسمی که فعالیت‌شان در جهت سودآوری است، این‌گونه مشاغل ناظر بر تأمین معیشت هستند و از این‌رو ضم