ناقل نمادین هنجارهای اجتماعی تاکید دارد (لوپز و اسکات، 1385 :161 ). بوردیو درباره جسم فلسفه مشخصی دارد. او بخشی از این فلسفه را از مرلوپونتی گرفته است ولی از پاسکال نیز بی بهره نمانده است. به عقیده بوردیو، پاسکال بی وقفه به ما گوشزد می کند که نظم اجتماعی چیزی جز نظم جسم ها نیست. الزامات اجتماعی چه به صورت نمادین و چه به شکل فیزیکی، قبل از همه بر جسم ها تاثیر می گذارند (شویره و فونتن، 1385 :71). بوردیو بر امکان کسب شناخت از طریق جسم تاکید می کند که این خود ناشی از تاثیر پذیری وی از مرلوپونتی است. از این حیث وقتی سوژه استعلایی در کار نباشد، جسم اجتماعی شده ما حامل یا عامل حقیقی شناخت عملی جهان است. وی معتقد است جهان برای ما فهم پذیر و در آن واحد حاوی معانی مختلف است زیرا جسم ما به دلیل حواس و مغز قادر است بیرون از خودش در جهان حضور داشته باشد و ضمن تاثیر پذیری از جهان خارج به تغییرات پایدار دچار شود. چرا که از بدو تولد در جریان قاعده مندی ها قرار داشته است. از آنجا که جسم در این چرخه، نظامی از رغبتها را که متناسب با قاعده مندی است کسب کرده، تمایل و توان آن را پیدا کرده است که عملا در رفتارها پیش بینی های لازم را داشته باشد. رفتار هایی که مستلزم شناخت از راه جسم هستند و فهمی از جهان به دست می دهند که با حرکت قصدمند او برای رمزگشایی آگاهانه جهان که آن را با ایده فهم بیان می کنند کاملا متفاوت است. بوردیو با تاثیر پذیری زیاد از مرلوپونتی تاکید می کند که باز هم علی رغم نظریات عقلی نگرها یا فلاسفه آگاهی ما جسم نداریم بلکه جسم خودمان هستیم. وی بیان می دارد: آنچه از راه جسم آموخته شده است، همانند دانش اکتسابی نیست که آن را داشته باشیم بلکه چیزی است که ما هستیم. به عبارت دیگر امر اجتماعی جسم را به نوعی به ابزار سرنوشت بدل می کند (شویره و فونتن، 1385: 73).
بوردیو میان عادتواره و بدن پیوندی ناگسستنی می بیند. از نظر او ریختار فقط مادامی که در درون مغز کنشگران باشد وجود دارد و در هر حال مغز نیز بخشی از بدن است. همچنین ریختار فقط در اعمال کنشگران و تعاملی که با یکدیگر و محیط خود دارند و از طریق همین تعامل (و به دلیل همین تعامل) وجود دارد. از این جهت ریختار اکیدا مفهومی ایده آلیستی یا انتزاعی نیست. ریختار صرفا در رفتارها آشکار و عیان نیست بلکه جزء لاینفک و سازنده رفتار است. از سوی دیگر دسته بندی های عملی که در بطن شاکله های فزاینده ریختار قرار دارند، ریشه در بدن دارند: مذکر/مونث، جلو/عقب، … همگی از دیدگاه شخصی پیکرمند، اساسا چیز هایی محسوس یعنی معنادار و قابل فهم و نشات گرفته از تجربه حسی هستند (جنکینز، 1385 : 22-121)
از مفاهیم کلیدی بوردیو که تاثیری عمیقی بر جامعهشناسی گذاشته و چارچوب نظری ویژهای برای بررسی بدن ارائه می دهد فهم او از مفهوم سرمایه است. بوردیو بر خلاف مارکسیستهای ارتودوکس سرمایه را صرفاً در شکل مادی آْن نمی بیند بلکه او غیر از سرمایه اقتصادی، که شامل درآمد پولی و سایر منابع مالی و دارایی هایی می شود که به موقعیت اقتصادی و تضمینهای مالی و حقوق مالی افراد اشاره دارد ( استونز، 355:1381)، سه نوع دیگر سرمایه را نیز تشخیص می دهد که از آن میان “سرمایه اجتماعی”134 به شبکه های روابط و آشنایی ها اشاره دارد ( شویره و فونتن، 98:1385) و “سرمایه نمادین”135 برگرفته از شأن و حیثیت مشخص یعنی مجموعه ای از ابزارهای نمادین، پرستیژ، حیثیت، احترام و قابلیتهای فردی در رفتارهاست که فرد در اختیار دارد ( فکوهی،1382: 300). اما “سرمایه فرهنگی” قدرت شناخت و قابلیت استفاده از کالاهای فرهنگی در هر فرد است که در برگیرندهی تمایلات پایدار فرد است که در خلال اجتماعی شدن در او انباشته می شود ( فکوهی. 300:1382 ). از نظر بوردیو سرمایه فرهنگی که از طریق منابعی چون پرورش خانوادگی، آموزش رسمی و فرهنگ شغلی شکل می گیرد، می تواند تا حدی مستقل از دارایی های مادی عمل کند و حتی کمبود پول را که قسمتی از استراتژی های فرد یا گروه برای تعقیب قدرت و جایگاه اجتماعی است، جبران می نماید (فیلد،29:1386).
2-3-2-6- رویکردهای فمنیستی: جنسیت و بدن
برای فمنیستها بدن همواره دارای موضوعیت خاصی بوده است اما به جهت گستردگی مضامین مربوط به بدن در میان هریک از آنها در امواج سه گانه فمنیسم، توجه خود را به مقوله آرایش در جهان جدید از منظر آنها معطوف می کنیم.
2-3-2-6-1- فمنیست های مخالف (رادیکال)
مطابق این رهیافت، وجه تمایز ستم بر زنان این است که آن‌ها به خاطر زن بودن محتمل آن می شوند، نه به‌جهت عضویت در دیگر گروه‌ها همچون طبقه اجتماعی‌شان (بیسیلی،1385، به نقل از مهدیزاده،1389: 146). فمنیست های مخالف بر ماهیت پدرسالارانه ی پزشکی، پزشکی شدنِ تصمیم در مورد سلامتی، قدرت کلینک ها و حمایت قانونی از این پزشکان تأکید می‌کنند. برخی منتقدین فمنیست بر اثرات فشارهای فرهنگی نظام دار بر زنان برای تطابق با آرمان های جنسیتی کلیشه ای از زیبایی تأکید می‌کنند. آن ها از فرهنگ غالبی که حاوی فشار پدرسالاری و پزشکی شده است و باعث ایجاد محدودیت در توانائی کنترل زنان بر بدن هایشان می شود انتقاد کرده و در نتیجه با جراحی زیبایی فی نفسه مخالف اند.
فمنیست ها با استفاده از مباحث فوکو، سعی دارند اعمال زیبایی را در چارچوب رژیم های گفتمانی علمی و هنجاری فرهنگ غربی تجزیه و تحلیل کنند. درگیری زنان در اعمال مرتبط با بهبود و تغییر شکل بدن بخشی از تولید بدن هائی مطیع و رام است یا بریدن زنان برای این که اندازه شوند (افشارکهن و بلالی، 1389، 128 – 129).
2-3-2-6-2- فمنیسم لیبرال
فمنیست های لیببرال چنین استدلال می‌کنند که در جراحی زیبایی زنان به واسطه انتخاب های فردی در مقابل فشارهای فرهنگی پدرسالارانه مقاومت بهتری می‌کنند. لیبرال ها از عاملیت افرادی که به جراحی زیبایی روی می آورند سخن به میان آورده و آن را نشانه ای از کنترل بر خود و استقلال و انتخاب فردی می دانند. اگر چه فمنیست های لیبرال از جراحی زیبایی توسط زنان انتقاد کرده اند اما در اقدام جراحی قدرت انتخاب زنان به عنوان یک عامل را نیز در نظر می گیرند (افشارکهن و بلالی، 1389: 131 – 132).
از فمنیست لیبرال های منتقد جراحی زیبایی سوزان بوردو است. از نظر بوردو زنان ممکن است به شکل ورزش و رژیم غذائی برای مدیریت بدن های خود روی بیاورند و از این رو به نمودهای فرهنگی از شکل زنانه مطلوب برسند. بوردو استدلال می کند که چنین اعمالی را می توان روی طیفی دید که در آن فشارهای فرهنگی به لحاظ تاریخی باعث آسیب روحی و جسمی زنان شده است (اعزازی، 1385: 196).
2-3-2-6-3- فمینیسم سوسیال
رویکردهای فمینیستی جامعه شناختی به رغم تنوع از وجه مشترک اساسی برخوردارند. در این رویکردها زمینه، تصویر و ارزیابی دختران از اندام خود در متن مشکلات آنها در جامعه، فرهنگ، نظام معنایی و یا موقعیت زمانی ای دیده می شود که زنان نمایش می‌دهند. تقسم بندیهای کلاسیک این رویکردها به محافظه کار، سوسیالیست و رادیکال، تحلیل های متفاوتی را از رابطه ی زنان با بدن خود ارائه می‌کنند (افشارکهن و بلالی، 1389: 133).
در فمینیسم سوسیال مقصر اصلی بیگانگی از بدن نظام مصرفی سرمایه داری غربی معرفی می شود که ترویج دهنده ی نارضایتی زنان از بدن خویش و هزینه کردن برای خرید کالاها و خدماتی است که این نقیصه را جبران کند. البته این شرایط، بالقوه متوجه مردان و زنان است، با این حال به واسطه ی فشار بیشتر به زنان باید آن را عامل جنسیتی دانست. نظام سرمایه داری غربی نه تنها به خالی کردن جیب زنان می پردازد، بلکه قدرت و استعدادهای بالقوه ی آنها رانیز می زداید وآنها را نسبت به خود بیگانه می کند (فدرستون 1991: 170)
حمله فمنیستها به تب زیبایی زنان و متعاقبش آرایش کردن، به طور موثر با انتشار کتاب “جنس دوم”136سیمون دوبوار در 1949 شروع شد (Synnot,1990 : 66). دوبوار در این اثر که شرح و تحلیلی از وضعیت فرودست زنان است نگاهی انتقادی به زیبایی دارد: آرایش، ویژگی دوگانه ای دارد: آرایش به این اختصاص یافته که شایستگی اجتماعی زن و… آشکار کند اما در عین حال به نارسیسیم زن جنبه واقعی هم می دهد. آرایش هم لباس است و هم زیور؛ زنی که رنج می برد چرا هیچ کاری انجام نمی دهد می پندارد که با آرایش هستی خودش را بیان می کند (دوبوار،1380: 408).
اعتراضات به زیبایی یکی از موضوعات جنبش های فمنیستی در طول دهه های 60 میلادی بود. چنانکه تظاهرات بر علیه مسابقات ملکه زیبایی آمریکا در 1968 و 1969 برگزار شد. مقاله های مبتذل درباره آرایش و زیبا سازی به عنوان نشانه های بردگی به “سطل آشغال آزادی” ریخته شدند… انتقاد فمنیستها به مسئله زیبایی در دهه های هفتاد و هشتاد با تاکید بر اینکه زیبا سازی امری غیر ضروری، زمان بر، گران، ناسالم، به لحاظ بوم شناختی فاجعه آمیز، خفت بار، بدلی، نهایتا بی حاصل و در تنفر از خود موثر است ادامه پیدا کرد (Synnott,1990:66). نانسی بیکر137 فعال فمنیست در کتابش، دام زیبایی (1984)، با اشاره به اینکه سالانه در آمریکا پنج هزار مسابقه زیبایی ویژه بچه ها برگزار می شود پافشاری می کند : هر زنی که می خواهد از خودش راضی باشد باید خود را از دام زیبایی رها کند.
دوبوار در قالب تحلیل معنای اجتماعی آرایش (و زیبایی) زنان، آرایش را نماد مظلومیت زنان و عامل تعدی به آنها می داند: « حال که زن شی ء است می توان درک کرد که نحوه آرایش و لباس پوشیدنش، ارزش تغییر می دهد… در آمریکا بخش عمده ای از بودجه زن کارگر به امور زیبایی و لباس او اختصاص یافته است. در فرانسه این بار سبک تر است… خوش پوشی نوعی بردگی است. در ازای ارزشهایی که می دهد باید تاوان پرداخت » ( دوبوار،1380: 416).
نائومی ولف138 نیز در کتابش، اسطوره زیبایی (1991)، در پی آن است که توضیح دهد چگونه مظاهر زیبایی بر علیه زنان استفاده می شود. ولف زیبایی را به مثابه یک ابزار ظلم و تعدی و نیز یک ساخت اجتماعی طراحی شده برای کنترل توده های مردم (بویژه زنان) تلقی می کند. او اذعان می دارد : زیبایی شبیه پایه طلا، نظامی پولی است. این نظام مانند هر نظام اقتصادی دیگری توسط سیاست تعیین می شود. وولف نظام های زیبایی را برای زنان فراگیر و مصرفی می داند و این حقیقت را نیز تصدیق می کند که بیشتر زنان نیز خواهان انطباق با آن هستند (هام و گمبل،1382: 467). دوبوار به تلقی های جدید از زیبایی و اقبال زنان به آنها هم توجه دارد ولی نتیجه محتوم همه آنها را وابستگی هرچه بیشتر زنان می داند: «امروزه بیش از گذشته زن با شادی شکل دادن به پیکر خود به یاری ورزشها، ژیمناستیک، استحمام، ماساژ و رژیم آشنایی دارد. درباره وزن، پیچ و تاب پیکر و رنگ پوست خود تصمیم می گیرد. استتیک مدرن به او اجازه می دهد که فعالیت بدنی را جزو زیبایی خود کند؛ حق دارد عضله های ورزیده داشته باشد؛ هجوم پیه و چربی را رد می کند؛ در زمینه تربیت بدنی، خود را به مثابه نفس آشکار می کند و در این امر برای او نوعی آزادی در قبال تن محتمل وجود دارد اما این آزادی به سهولت به وابستگی باز می گردد» (دوبوار،1380 :17-416).
او در کتاب مذکور بیان می دارد که زنان از زمان جنبش فمنیستی اواخر دهه 1960 به بعد موفقیت های زیادی کسب کرده اند اما به طرزی معما گونه در ارتباط با تنشان بازنده بوده اند. بازندگی زنان در حوزه بدن از این حیث است که دستورالعملی مردسالارانه از طریق رسانه‌ها و صنعت مد به تن آنها شکل می دهد. عجیب اینکه از یک سو تعداد زنانی که به خاطر رسیدن به هیکل ترکه ای قبل از دوران بلوغشان دچار اختلال در خوردن اند مدام افزایش می یابد و از سوی دیگر بیشترین میزان جراحی پلاستیک مربوط به بزرگ کردن سینه است (هام و گمبل، 1382 : 467). بنا به اعلام مجله انجمن جراحان پلاستیک آمریکا، تعداد اعمال جراحی بزرگ کردن سینه139 در سال برابر 94000 مورد می باشد (Synnot,1989:625). بنا بر استدلال ولف، این همان اسطوره زیبایی یعنی شاخه فرهنگی واکنش منفی علیه حقوق کسب شده از سوی زنان است (هام و گمبل،1382: 467 ). تعابیر زیر رابطه زن و جامعه مصرفی از دیدگاه فمنیستی را اینگونه به تصویر می کشند:
نقش مصرف کنندگی زن را شاید بتوان از جمله حساس ترین و حیاتی ترین نقش های او برای نظام جدید دانست… زن باید تا سر حد عروسکی شدن آرایش کند. باید از متنوع ترین پوشاک ها و مد ها استفاده کند. نظام مصرف از طریق بدل کردن زن به موجودی صرفا مصرف کننده، او را از فکر کردن نیز باز می دارد. او را چنان بار می آورد که به محتوا کاری نداشته باشد… دست اندر کاران جامعه مصرف، بدون وقفه و با تلاشی خستگی ناپذیر در کار ظاهر بین کردن او هستند. او نباید مهلتی برای فکر کردن پیدا کند (هنسن، 1381 :177).
در همین زمینه فمنیست‌ها معتقد هستند وجود منافع تجاری و مصرف گرایی درباره‌ی بدن، تاکیداتی را برای داشتن بدن مناسب و زیبا بوجود می‌آورد (فدرستون و همکاران،1991:19). بنابراین مبارزه‌ی بی‌امان برای تمایز یافتن در بین اقشار جامعه ایجاد می شود و باعث خواهد شد گرو های دارای منزلت بالای اجتماعی پیوسته مجبور به تغییر الگوی مصرف خود باشند؛ زیرا طبقات متوسط میانه و

مطلب مرتبط :