دیگر منتقل می شود، کار فرهنگ، تعیین و تنظیم قواعد و آداب و رسوم جامعه است و می تواند از عوامل کنترل کننده به حساب آید که همه شئون زندگی انسانها را زیر نظر می گیرد. برخی از جرم شناسان معتقدند کجروی و انحراف حاصل از تضادهای فرهنگی و منحرف پرورش یافته فرهنگ جامعه خویش است و پای بندی به فرهنگ جامعه است که او را کجرو بار آورده است.
تأثیر عوامل اقتصادی بر انحراف:
عدم تأمین اقتصادی، روشهای کسب پول و مبارزه با نداری، نداشتن شغل و مسکن نامناسب، عدم امکان بهره مندی از غذا، بهداشت و بلاخره با فقر دست به گریبان بودن، تنگدستی، بیکاری و . . . زمینه را برای تن در دادن به بسیاری از کجرویها فراهم می نماید، البته اگر موجبات رشد و پیشرفت اقتصادی و امکان رفاه و آسایش پدید آید، همه مسائل و دشواریهای بشر حل نخواهد شد، اما اگر احتیاجات اولیه انسان برآورده شود مانع بسیاری از مفاسد و آلودگی ها خواهد شد.
فشارهای اقتصادی موجب پیدایش تجاوزات، اعتیاد و تن دادن به روسپیگری می شود. با پیشرفت اندیشه بشری و ظهور عقاید جدید درباره تربیت، اهل تحقیق بر وجود تأثیر عوامل اقتصادی در تعیین شخصیت و رفتار انسان پی بردند و متوجه شدند که انحراف به صورت بارزی با فقر و اقتصاد نادرست ارتباط دارد.
گرسنگی و برهنگی، کمبود موادغذایی و عدم ارضای نیازمندیهای ضروری، از بزرگترین عواملی است که منجر به ظهور رفتار ضد اجتماعی می گردد. فقر افراد به خصوص افراد جوان را برای پذیرش انحراف آماده می کند و این آمادگی وقتی با عوامل کمک کننده دیگری همراه شد به احتمال زیاد باعث سقوط می گردد.
خلاصه اینکه، فقر ذاتاً سبب انحراف نیست، ولی بی گمان به وجود آورنده سختیها و ناملایماتی است که اگر نتوان در قبال آنها مبارزه کرد، خواه ناخواه انسان را به زانو در می آورد. اغلب محرومیتها و برآورده نشدن تمایلات که باعث عدم اطمینان اجتماعی است متکی به عامل فقر است و نمی توان آن را نادیده گرفت.

1-5-8- خانواده و انحراف:
نخستین محیطی که کودک در آن پرورش می یابد و در رفتار بعدی فرد فوق العاده مؤثر است، خانواده است. آنچنان که حتی عده ای از جرم شناسان آن را عامل سلامت یا بیماری آینده فرد ذکر کرده اند و مخصوصاً ظهور آثار آن را در دوره جوانی فوق العاده دانسته اند.
جامعه شناسان رابطه ای بین جنایات و حیات خانوادگی یافته اند به طور یکه میزان جنایات را در خانواده از هم گسسته بسیار زیاد می دانند. رویدادهای خانوادگی در سرنوشت افراد مؤثرند، روابط ناخوشایند والدین، فوت و طلاق، جدایی و متارکه، مشکلات بسیاری برای افراد می آفرینند.
مطالعات انجام یافته دانشمندان و متخصصان علوم اجتماعی و انسانی و دستورات و راهنمایی هایی که پیامبران الهی برای هدایت و رشد و کمال و تربیت انسانها از منبع وحی ابلاغ کرده اند بر نقش نهاد خانواده به عنوان اصلی ترین کانون پرورش و تربیت تأکید شده است.
خانواده، زنجیره ارتباطی اجتماع و تضمین کننده آرامش و ثبات جامعه است. کودکان نخستین وابستگی های عاطفی نزدیک و صمیمی خود را در خانواده برقرار می سازند و درونی کردن ارزشها و هنجارهای فرهنگی را در ان آغاز می کنند.
کارکرد عاطفی خانواده از نیاز انسان به محبت و وابستگی ها ناشی می شود، بدون وجود محبت و احساس پیوستگی، خانواده ممکن است با مشکلات عاطفی و روانی مواجه گردد. دختران نوجوانی که کمبود محبت دارد به هرکس که سر راه او قرار گیرد و به او اظهار محبت کند علاقه مند می شود و چه بسا در این مسیر تباه شود.
خشونت والدین و اثرات آن:
انظباطهای سخت و خشن، مانع رشد فکری، بدنی، اخلاقی و عاطفی کودکان می شود. فرزندانی که در چنین خانواده هایی رشد نموده اند، زمینه های ابتکار و خلاقیت در آنها کمرنگ شده و همواره در تصمیم گیری مردد هستند، غالباً افرادی بی ارده بار آمده و در نتیجه کرامت انسانی آنها مخدوش می گردد.
هنگامی که به خاطر انظباط سخت، آزادی فرد محدود و یا نقش ها از بین برود امر تربیت دچار خطر می گردد و امکان رشد را از آنان سلب می نماید، کنجکاوی هایشان را می کشد،طفل را وا می دارد که راه خموری، بی حالی، غیرفعال بودن را در پیش بگیرد و از راه و رسم رشد فرو ماند.
این خطر هنگامی شدید می شود که والدین هراز گاهی فرزندان خود را وسیله ای برای فرونشاندن خشم فرد قرار دهند و طفل را به باد کتک و خشونت گیرند. بی رحمی های پدر، کتک کاری او به قصد کشت، چنان ناامنی و وحشتی در آنان پدید می آورد که گاهی خواب و قرار از آنان می ستاید.
فساد و آلودگی والدین:
اعتیاد و سرگرمیهای آلوده در محیط خانواده، از عوامل ویران کننده و متلاشی کننده بنای خانواده و تربیت است. کودکی که شاهد آلودگی ها و انحرافات والدین خویش است از آنها درس می آموزد، ولی درس خطرآفرین و ویران کننده والدین با عمل انحرافی خود الگوی بدن برای کودک خود می شوند حتی اگر کودک در سنی باشد که ار این مسائل سر در نیاورد مشاهده آن برای او خطرناک است.
خانه ای در آن آمد و شد برای افراد ناباب و معاشران آلوده باشد خانه خوبی نیست زمینه ساز انحرافات فکری و اخلاقی برای کودکانی است که در آنجا زندگی می کنند.
بررسی های آسیب شناختی نشان داده است که حاصل اعتیاد را در این سردی کانون و سستی پیوند عاطفی در این کانون و وارض ناشی از تبهکاران و آلودگی والدین، بدآموزی تقلید ناروا، احساس شرمساری، نابسامانی زندگی، استعداد انحراف و سرانجام منجر شدن به ارتکاب جرم می باشد معمولاً والدین و اعضاء معتاد خانواده، تنها فکر تهیه مواد جهت رفع خماری خود بوده و نسبت به فرزندان و سایر اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کنند زندانی دوربند شدن والدین به خصوص مادر که کانون مهر و شرافت و پاکدامنی طفل می باشد علاوه بر اینکه باعث جدایی طفل از مادر می گردد باعث عوارض نابهنجاری خواهد گردید.
از دیگر عوامل خانوادگی که در بروز انحراف و بزهکاری مؤثر است، می توان از طرد و بی مهری، توجه بیش از حد به فرزندان، عدم مراقبت و بی توجهی والدین و سرپرستان بر امور فرزندان و خانواده و فقر مالی خانواده، مرگ یا جدایی والدین، نفاق و ناسازگاری والدین نام برد. (اقلیما، 81: 1380 ـ 45)

مطلب مرتبط :   نظریههای، دین، مشروعیت، نصوص، حاکمیت، تکثرگرایی

1-5-8-1-رابطه ی فرار و انحراف
بر اساس تحقیقی جون هو، سانگ و چونگ سان، فرار به عنوان یک پیش زمینه مهم برای دیگر رفتارهای خلافکارانه در نظر گرفته شده است. آنها معتقدند که فرار به عنوان یک انحراف، منجر به انحرافات رفتاری دیگر مثل دزدی میشود. تخلفاتی که معمولا در طول دوره فرار انجام میشود عبارتند از سیگار کشیدن، مشروب خوردن و تماشای فیلم های مبتذل، و به دنبال اینها جرمهای خشونت آمیز، سو مصرف مواد و تخلفات مرتبط با مسایل جنسی. افراد فراری در طول دوره ی فرار ، رفتارهای منحرفانه بیشتری نسبت به زمانهای دیگر انجام میدهند و علاوه بر این، خلافهای آنها در زمانهایی که از خانه فرار میکنند جدیتر از اوقات دیگر است. بطور کلی میتوان گفت که فرار به شکل نزدیکی با انحراف و اعمال منحرفانهای مرتبط ات که در آن دوره (در زمان فرار ) انجام میشود و در واقع یک عامل عمده در رفتار متحرفانه نوجوان است.

1-6- تاریخچه فحشا در ایران(فحشا در طی یک قرن)
ضرب المثلی قدیمی در مورد فحشا وجود دارد بدین مضمون که (فحشا قدیمی ترین شغل جهان است) اما مضمون این ضرب المثل از قضاوتی عادلانه و منصفانه برخوردار نیست زیرا این قدیمی ترین شغل جهان خود معلول قدیمی ترین درد و مشکل بشری یعنی فقر و احتیاج و همچنین نظام مردسالاری است.
بخش اول فحشا:
قبل از انقلاب در اواخر دوره قاجار در شهر تهران در محله ای به نام قجرها زنان به حرفه تن فروشی اشتغال داشته اند، بعدها در سال 1298 شمسی شخصی به نام زال محمد محله ای را در جنوب غربی تهران در نزدیکی قزوین احداث کرد این محله که در خارج از محدودۀ شهر تهران قرار داشت به نام شهر نو نامیده شد. بعدها که شهر تهران گسترش یافت و این محله در محدودۀ شهر قرار گرفت، در سال 1333 به دستور زاهدی نخست وزیر وقت دیواری به دور آن ساخته شد که پس از آن قلعه زاهدی و اختصاراً قلعه نامیده میشد.
این محله که محله ای منحصر بفرد بود بدیهی است که از روابط و مناسبات و مسائل و مشکلات منحصر بفرد و ویژه ای نیز برخوردار بود، در باره فحشا و محله قلعه در سالهای قبل از انقلاب تحقیقات زیادی صورت نگرفته است. در این باره 3 کتاب انتشار یافته بود که شامل یک مجموعه داستان، یک اثرگزارشی و یک اثر تحقیقی و آماری می باشد. کتاب مجموعه داستان (ساکن محله غم) نام داشت که شامل داستانهائی کوتاه از زندگی غم بار زنان در این محله بود، نویسندۀ این کتاب رـ اعمادی نام داشت که در سال 43 منتشر شده بود اثر گزارشی کتابی است به نام (با من به شهر نو بیائید) این کتاب ارزشمند توسط نصرت الله حکیم الهی در سال 1328 نوشته شده است که به تمامی روابط، مشکلات و درد و رنج های ریان ساکن قلعه اشاره کرده است این نویسنده عضو حزب توده ایران بود و آثار دیگری را مانند (با من به زندان بیائید)، (بامن به دارالمجانین بیائید) را نیز با شیوه ای انتقادی و افشاگرانه در سالهای اواخر دهه بیست به چاپ رسانده بود.
روابط و مناسبات قلعه شهر نو؛ نحوه ورود زنان به قلعه به این شکل بوده است که زن داوطلب کار در قلعه ابتدا به شهرداری منطقه مراجعه کرده و با ارائه طلاق نامه کارت اشتغال بکار در این محله را دریافت می کرده و پس از تأیید کلانتری ناحیه، کار زن در قلعه آغاز می گردید، اما این شکل ظاهری و تشریفاتی این مرحله بوده است، در واقع زنان و مردان واسطه ای که در این کار تجربه و تبحر داشتند زنان بیکار و نیازمند و بدون سرپرست را در محلات فـقیر نشین شناسائی کرده و سپس با وعده زندگی مرفه و آینده ای بهتر آنانرا به اشتغال در قلعه تشویق می کردند، زنان در بدو ورود به قلعه نخست تحت تسلط یکی از باندهای مستقر در قلعه قرار می گرفتند و سپس مردی را بعنوان سرپرست او تعیین می کردند، این مرد از آن پس مالک جان و مال او بود و بیشترین میزان دسترنج او را تصاحب می کرد، این مردان همگی دارای سابقه شرارت، چاقو کشی، تبهکاری و زندان بودند، اسارت، استعمار و بهرکشی زنان توسط این گونه باندهای تبهکار فـقط با مناسبات برده داری قابل مقایسه بود، این گونه باندها برای اینکه زنان قصد فرار نداشته و یا به بهانه های مختلف از جمله بیماری کم کاری نکنند با توسل به سه شیوه، ارعاب و تهدید و یا گرفتن چک و سفته از آنان و یا آلوده کردن آنان بدام اعتیاد آنان را مجبور می کردند تا زمانی که از جوانی و تندرستی بهرمندند همچنان بکار ادامه دهند. اما از سویی دیگر زنان ساکن قلعه که از دردهای مشترکی رنج می بردند و همگی تحت سلطه و ستم باندهای تبهکار بودند نسبت به یکدیگر احساس همدردی داشته و در حد توان خود به یکدیگر یاری می رساندند و به زنانی که به علت پیری و یا بیماری توان کاری را از دست می دادند کمک های مالی می کردند زندگی زنان در این محله توأم با درد و رنج و ترس و بیماری بود که به پاره ای از آنها اشاره می کنیم:
ـ تمامی این زنان به بیماری آمیزشی مبتلا می شدند بویژه اینکه در سالهای قبل از دهه 40 که بیماری مرگ
زای سفلیس رسشه کن نشده بود تعدادی از این زنان بر اثر ابتلای به این بیماری پس از تحمّل دردهای طاقت فرسا در عنفـوان جوانی به کام مرگ های زودرس کشیده می شدند
– این زنان بعلت کمبود محبت و روابط عاطفی و عوارض جسمانی و اعتیاد به الکل و مواد مخدر دچار پیری زودرس و از کار افتادگی می شدند و حداکثر تا سن 35 سالگی از توان کار برخوردار بوده و قابلیت جذب مشتری را داشتند.
– مشکل دیگر آنان این بود که مطرود خانواده و جامعه بودند، اگر یک قاتل پس از چندین سال تحمل زندان آزاد می شد با آغوش گرم خانواده و آشنایان روبرو می شد و یا یک فرد معتاد پس از سالها اعتیاد را ترک می کرد، خانواده و جامعه آمادگی پذیرش او را داشتند. اما یک زن فاحشه حتی پس از ترک حرفه خود، جایگاهی در میان خانواده و جامعه نداشت.
ـ یکی دیگر از رنج های آنان کتک خوردنهای همیشگی از مردانی بود که بر زندگی انان تسلط داشتند و صاحب جان و مال آنان بودند، این تعرضها گاهی منجر به نقص عضو و حتی در مواردی موجب قتل آنان می شد. این مردان شرور با دسترنج این زنان ستم کشیده شبها درکافه ها و کاباره ها و قمارخانه ها مشغول خوشگذرانی بودند در حالی که زنان با تنی خسته و فرسوده به کنج خانه های محقر خود پناه می بردند.
-روابط عاطفی این زنان با اعضای خانواده شان برای همیشه قطع می شد زیرا اعضای خانواده آنانرا مایه ی ننگ خود می پنداشند و در مواردی آنانرا به قتل می رساندند.
– این زنان اگر صاحب فرزند می شدند پدر فرزندانشان نامشخص بود، ناشناخته بودن پدر در آینده برای فرزندان از نظر شخصیتی اثرات نامطلوبی ببار می آورد و افزون بر آن فرزندان از حرفه مادرشان احساس حقارت می کردند.
– فرزندان در شرایط تربیتی و فرهنگی نامساعدی رشد می کردند همیشه چاقو کشی، عربده کشی، فحاشی و تمامی نابهنجاریهای اجتماعی وجود داشت و فرزندان نیز اغلب به ورطه فحشا، اعتیاد و تبهکاری سوق داده می شدند.
– هیچ قانون

مطلب مرتبط :   ارسطو، محسوس، جوهر، فلوطین، مفارق، ذات