حجاب معتقد هستند. این گروه با مطالعه، طرح پرسشش و یافتن پاسخ به حجاب اسلامی ایمان عقلی دارند.<br />«زهرا 24 ساله» در این باره می‌گوید :
«من کلاس اول و دوم راهنمایی بودم که سؤالات خیلی  زیادی در ذهنم ساخته شد. در مورد اینکه اساساً چرا ما باید نماز بخوانیم یا چرا باید چادر بپوشم؛ سؤالات در ذهنم فوران می‌کرد. در مورد زن و مسائل زن خیلی سؤال داشتم. برای پیدا کردن جواب‌هایم رفتم دنبال کتاب‌های شهید مطهری در مورد زن و حجاب. یادم هست شب امتحان آخر سال بجای درس رفتم کتاب حقوق زن شهید مطهری را خواندم. خلاصه، اکثر کتب شهید مطهری در این باره مطالعه کردم. شب تا صبح می‌نشستم و کتاب می خوندم. در واقع دچار بحران شده بودم و این کتاب‌ها کمک کرد تا حدودی از بحران خارج بشوم ولی نه به طور کامل. به مرور زمان تقریباً سؤال‌هایم حل شد ولی چند سال طول کشید. البته در دوران بلوغ هم بودم و این هم مزید بر علت شده بود. البته سخنرانی هم زیاد گوش می‌دادم و بعدش هم خیلی فکر می‌کردم. البته هیچ کس اطرافم نداشتم که راهنمایی‌ام کند و کمکم کند و این اذیت کننده نیز بود. البته اکثر سؤال هام رو جواب دادم.»
گروه هشتم گروهی هستند که علاوه بر اینکه عقلا حجاب را پذیرفته و تعبداً هم به آن عمل می‌کنند قلباً نیز به حجاب عشق می‌ورزند. آن‌ها از اینکه در مقام بنده و مخلوق خدا در تعبد او هستند لذت برده و از حجاب به عنوان وسیله ای برای ابراز عشق و علاقه خود به معبود خود یاد می‌کنند. شاید بهترین عنوانی که برای حجاب این دسته از زنان می‌توان نام برد این است که آن‌ها حجاب را «تاج بندگی» خود می‌دانند.
آنچه که از گفته های «فائزه» هویداست، نوعی از آمیختگی عقل و قلب در پذیرش حجاب است. برای شناخت گروه هشتم در گفته های «فائزه» تأمل کنید:
«امام خمینی حرف قشنگی دارد می‌گوید زندگی جز جهاد  و عقیده نیست. ما زندگی می‌کنیم یعنی اعتقاد. من وجودی یعنی اعتقاد من. اعتقاد من، من رو شکل می‌دهد و این اعتقاد من هست که به من شکل می‌دهد.
من چون در خانواده مذهبی بودم خیلی فکر می‌کردم. مدرسه به یک چشم دیگری به من نگاه می‌کرد. حساب خوبی می‌کرد و همین باعث می‌شد من از دوم دبیرستان کتاب حقوق زن و حجاب شهید مطهری را خواندم. حالت دغدغه بود برایم. البته دغدغه اصلی را خانواده‌ام برایم ایجاد کرد که چرا این چادر رو می‌پوشم. پدرم تشویقمان می‌کرد که کتاب شهید مطهری را بخوانم. ایشون فرهنگی هستند. همین شد که در ما دغدغه ایجاد شد. ما از اول چادری بودم ولی بعد نشستم فکر کردم و بعد به نتیجه رسیدم که چادرم چه معنی دارد؛ یعنی بعد معتقد شدیم.
شکر خدا پدر من فوق‌العاده منطقی هست. هیچ وقت نخواست همین چادر را برای ما اجباری کند. همیشه فلسفه کارها را به ما یاد می‌داد. یاد می‌داد فکر کنیم.
من اگر این چادر را بپوشم و همه دنیا مسخره‌ام کنند برایم اهمیت ندارد. این حلاوتی که بندگی خدا و حب خدا و اهل بیت برایم دارد را باید بچشی. من این را می‌چشم و حاضر نیستم با هیچ چیزی عوض اش کنم. با وضع امروزی جامعه ما کسی که مانتویی هست لذت بیشتری می‌برد تا اون چادری. این به دلیل فطرت خانم‌ها. خانم‌ها دوست دارند توی چشم باشند و دیده بشوند. البته چادر زیباست ولی این زیبایی یک جمال الهی هست نه جسمانی یک لباس سراسر سیاه که زیبا نیست. اعتقاد ما به ما می‌گوید زیباست. این عقیده است که برای من این را زیبا نشان می‌دهد. چادر مشکی از نگاه حیوانی کجایش زیباست؟ این معنویات هست که اون را در چشم شما زیبا نشان می‌دهد. من به این خاطر چادر مشکی می‌پوشم که زیبایی هام را بپوشانم و به عنوان یک زن در جامعه حضور نداشته باشم. می‌خواهم نگاه جنسی به من از بین برود. می‌خواهم حضور انسانی داشته باشم.»

4-3-2-زیبایی و پوشش
برای بررسی مقوله زیبایی و جایگاه این مقوله در بحث پوشش باید یک نکته را در نظر داشت که یکی از کارکرد های اصلی پوشش زیبایی بخشی به بدن انسان است. بنابراین اینکه همه انسان‌ها به خصوص زنان علاقه‌مند هستند پوششی داشته باشند که آن‌ها را زیبا تر کند، موضوعی بدیهی و غیر قابل خدشه است. از سوی دیگر اینکه انسان‌ها باید تلاش کنند لباس زیبا بپوشند و به ظاهر خود من جمله پوشش خود رسیدگی کنند نه تنها هیچ منافاتی با مبانی مذهبی ندارد بلکه مورد تاکید آن نیز هست.
بنابراین بخشی از میزان تأثیر گذاری زیبایی دوستی در زنان ناشی از همین میل ذاتی انسان به زیبایی است، مضاف بر اینکه زنان در این زمینه بسیار حساس‌تر از مردان بوده و زیبا بودن و زیبا به نظر رسیدن برای آن‌ها موضوعی بسیار مهم و حیاتی است. به نحوی که یکی از مهلکت ترین ضربات بر روح هر زنی شنیدن این مفهوم است که تو زیبا نیستی.
بنابراین اینکه زنان علاقه‌مند هستند زیبا باشند و زیبا به نظر برسند برای آن‌ها ویژگی ذاتی است؛ و البته این به این معنا نیست که زن‌ها صد در صد دوست دارند دیگران آن‌ها را زیبا بدانند بلکه این جزئی از حس زیبایی دوستی زن‌ها است و بخش اعظمی از این حس این است که خود آن‌ها خود را زیبا بدانند و از زیبایی خود لذت ببرند.
اما جنبه دیگر این موضوع این است که هر زنی در صورتی که حجاب نداشته باشد و بتواند زیبایی‌های خود در مو، اندام و پوست را به نمایش بگذارد در کل زیبا تر از زنی است که با پوشش خود این زیبایی‌ها را پنهان می‌کند. از همین روست که یکی از کارکردها اصلی پوشش برای زنان در مبانی اسلامی حفظ زیبایی زن و کنترل آن به وسیله پوشش است.
بنابراین ذاتاً و بر اساس امیال مادی همه زنان، علاقه‌مند هستند زیبایی‌های خود را به نمایش بگذارند یا به عبارتی همه زنان گرایش به بد حجابی دارند. اما چه می‌شود که عده ای، همه یا حدی از این کشش ذاتی را در خود کنترل کرده و زیبایی‌های خود را کنترل می‌کنند؟
در پاسخ به این سؤال می‌توان به نیرو های اشاره کرد که سعی در کنترل این حس و هدایت آن در مجرای خانواده و جمع‌های زنانه دارند و در بعضی به صورت مطلق و در بعضی به صورت نسبی موفق می‌شوند. برای شناخت عواملی که باعث کنترل این حس در زن می‌شود باید به مطالعه همه بخش‌های دیگر این پژوهش اقدام کرد؛ و با درک مجموعه ای از عواملی که بر پوشش زنان تأثیر گذار هستند به علت این کنترل و پوشانندگی رسید که مهم‌ترین این عوامل، عدم بهره گیری جنسی مردان، تأکیدات دینی، غیرت مردانه و همه آیین‌های است که بر زن اعمال فشار کرده و او را متقاعد به کنترل و هدایت این میل به مسیرهایی می‌کند که توسط همان آیین‌ها مجاز شمرده شده است.
به زبان دیگر آیین‌های که در کل این پژوهش به آن اشاره کردیم به عنوان اهرم‌های نه برای سرکوب این میل، بلکه برای کنترل و شکل دادن به آن عمل می‌کنند که مهم‌ترین آن‌ها آیین اسلامی است. «زهرا 24 ساله» در این زمینه می‌گوید:
«ارزش ندارد آدم زیبا باشد ولی هزینه‌اش این باشد که مورد سو استفاده قرار بگیرد یا نگاه های مردها به سوی خودش جلب کنه… درست هست که زن زیبایی را دوست دارد و زن مظهر زیبایی است؛ مظهر جمال خداست ولی این زیبایی و این حس باید در مسیر درست قرار بگیره مثل خیلی از حس‌های که در وجود انسان هست. مثلاً حس شهوت هست باید از طریقی که شد اون رو ارضا کند؟ نه باید اون رو کنترل کند این هم مثل همون هست.»
بنابراین بخشی از بد حجابی موجود در جامعه امروز ایران ناشی از عمل نکردن یا کم توان عمل کردن آیین‌هایی است که حجاب جزئی از آن است. به زبان ساده تر و مصداقی‌تر بخش زیادی از بد حجابی زنان امروز ایران ناشی از کم توان شدن نیروی اجبار حاکمیتی در کنترل حجاب و تقابل این موضوع با عنصر بی حجابی طلبی است؛ و یا از جنبه ای دیگر می‌توان بخشی از بد حجابی را ناشی از حذف یا کم رنگ شدن اعتقادات مذهبی فرد و در نتیجه عدم کنترل کامل این حس در بعضی زنان است. مثلاً ممکن است بعضی زنان در اثر نفوذ عمیق‌تر اعتقادات دینی بر رفتار آن‌ها حجاب را کاملاً در جامعه رعایت کرده و فقط در محیط خانوادگی به میل زیبایی طلبی توجه کنند؛ و بعضی نیز ممکن است در اثر نفوذ کمتر این اعتقادات حجاب کمتری را نسبت به فرد اول نشان دهند.
و یا ممکن است زنی این میل را به واسطه آیین محلی که در آن زندگی می‌کند کنترل کرده و پس از خروج از محل، میل زیبایی طلبی خود را آشکار کند. همانند زنی که «زهرا 30 ساله» از آن یاد می‌کند :
«من تابستان در روزنامه ای کار می‌کردم یک همکار آنجا داشتیم از شهر های اطراف تهران. او تا زمانی که پیش ما بود خیلی تیپ راحت داشت. دوست پسر داشت خیلی هم با دوست پسر هاش راحت بود. سیگار هم می‌کشید. ولی وقتی می‌خواست به خانه برگردد چادر از توی کیف در می‌آورد که وقتی من دیدم تعجب کردم که مگه تو چادر می‌گذاری؟ گفت آره توی محل ما همه چادر می‌گذارند و ما باید چادر بپوشیم همه این‌طوری هستند.»
در واقع زنان بد حجاب بخشی از زنان هستند که در مهار و کنترل این میل درونی نا موفق بوده و به وسیله ابزار های اعتقادی که آیین‌ها به آن‌ها می‌دهند نتوانسته این حس را کنترل کنند. البته ممکن است این حس در مسیر موافق با آیین‌های است که متعلق به آن‌ها هستند و از این طریق بعضی از رفتار های آیینی در مسیر این میل قرار گرفته و زن را در این کشش کمک ‌کنند.
در بعضی افراد رفتار های آیینی مذهبی چنان نفوذ می‌کند که پوشیدگی حجاب نه تنها برای آن‌ها یک امر منفی که آن‌ها را از یک کشش درونی دور کرده نیست بلکه حجاب برای آنان زیبایی معنوی ایجاد می‌کند. ولی همین زنان هم در محیط‌های که بی حجابی و نیمه برهنگی منافاتی با اعتقادات مذهبی آن‌ها نداشته باشد ممکن بسیار زیبا تر و برهنه تر از دیگرانی ظاهر شوند که در محیط اجتماعی زیبایی خود را کاملاً کنترل نمی‌کنند که این خود مویّد زیبایی طلبی در همه زنان است. «زهرا 24 ساله» در یک سؤال و جواب تا حدودی به این موضوع اشاره می‌کند :
دوست نداری همه به گن فلانی خوش لباس هست و خوشکل؟
«بدم نمیاید، بلکه خوشم هم میاد، البته در بین زن‌ها، نه از اینکه از زبان مرد نامحرم بشنوم اون موقع حالم از خودم بهم می‌خورد. ولی از اینکه زن‌ها بهم بگویند زیبا، خوشحال میشوم.»
جنبه‌ی دیگری که در این زمینه مطرح است این است که اعتقادات دینی و دیگر رفتار های آیینی مشابه، زنان را از هر گونه زیبایی در محیط اجتماع منع نمی‌کنند بلکه آنان را از زیبایی منع می‌کنند که ناشی از بی حجابی و برهنگی باشد. مثلاً زنان پوشیدن لباس زیبا و خوش رنگ و دوخت را نیز دوست دارند و از این طریق تا حدودی حس زیبایی طلبی خود را ارضا می‌کنند. «زهرا 24 ساله» در این باره می‌گوید :
«اگر آدم چادرش زیبا باشد و لباس زیرش هم زیبا باشد از دورن حس زیبایی شناسیش ارضا می‌شود. حتی اگر رویش چادر باشد و هیچ وقت باز نشود و کسی بیند. همین که آدم خودش حس می کنه خوش تیپ هستم کفایت می کنه.»
جنبه‌ی دیگری از موضوع زیبایی دوستی زن‌ها، مصادیقی است که به حس زیبایی دوستی و زیبایی‌های ذاتی زن اضافه شده است.
قطعاً همه زنان به نسبت‌ها و درجه های متفاوت حدی از زیبایی را دارند و از همین روست که پوشش اسلامی قصد دارد با پوشاندن این زیبایی‌ها آن را کنترل کند اما آنچه مضاف بر زیبایی‌های ذاتی زن‌ها همانند موها، اندام، صدا و … به عنوان زیبایی شناخته می‌شود ممکن است ناشی از تأثیرات اجتماع، اندیشه جمعی و القائات رسانه ای و هنری باشد.
مثلاً اینکه داشتن مو های طلایی و یا مش برای زن زیبایی می‌آورد ناشی از چیست؟ آیا رنگ طلایی در انسان‌ها واکنش فیزیولوژیک ایجاد کرده و این واکنش، منشأ زیبا انگاشتن رنگ طلایی است؟ یا این یک تصور ایجاد شده در اذهان یک جامعه است؟ به نظر می‌رسد رنگ موی طلایی از آنجا که همه این گونه معتقد هستند زیبا است نه اینکه ذاتاً زیبا باشد. چه بسا در جوامعی مانند اروپا که اکثر زن‌ها دارای مو های رنگ روشن هستند داشتن مو های مشکی، همانند زنان شرقی یک زیبایی تلقی شود.
یا اینکه استفاده غلیظ از لوازم آرایشی که گاهاً متضاد با رنگ طبیعی پوست و لب و چشم است، به چه دلیل هم معنا با زیبایی در نظر گرفته می‌شود؟
به نظر می‌رسد تصور جمعی زنان ایرانی در زمینه زیبایی و مصادیق آن در قرن گذشته به شدت تغییر کرده و ویژگی‌های زن غربی که رسانه‌ها، سینما، پوستر های تبلیغاتی، مجلات و هر وسیله ارتباط جمعی دیگر آن را باز تولید کرده‌اند در نهان تفکرات زیبایی طلبانه زنان ایرانی نشسته است و رفتار زنان ایرانی را در این زمینه متأثر ساخته است.
دلیل دیگری که می‌توان از آن به عنوان یکی از چرایی‌های گرایش زنان ایرانی به لوازم آرایشی نام برد محدود بودن میدان عمل زنان ایرانی برای ارضا میل به زیبایی دوستی در صورت است. در واقع به دلیل کمبود تنوع در رنگ و دوخت پوششی که با فرهنگ و قوانین ایران سازگار باشد؛ زنان ایرانی فقط محدوده صورت را برای ایجاد تنوع و زیبایی در اختیار دارند در نتیجه، گرایش آن‌ها به استفاده غلیظ‌تر و متنوع‌تر در این محدود بیشتر است.

مطلب مرتبط :   جنسیت، خردسال، عروسکی، مخاطبین، انیمیشن، قالب‌ها

4-3-3- شخصیت بالینی و تأثیرش بر پوشش
از عوامل اصلی تأثیر گذار در رفتار انسان وضعیت روانی اوست. به همین دلیل برای شناخت عوامل موثر بر پوشش به عنوان یک رفتار مهم بشری، نیازمند شناخت ویژگی‌های روانی انسان‌ها هستیم. بررسی دقیق و همه جانبه این مبحث خود نیازمند پژوهشی گسترده توسط دانشمندان علم روانشناسی است.