دیوار است و با ایشان در است
جز دل اسپید همچون برف نیست
زاد صوفی چیست انوار قدم
بهر عارف فتحت ابوابهاست
با تو سنگ و با عزیزان گوهر است

در کشاف اصطلاحات الفنون درباره «صوفی» آمده است:
الصوفی عند اهل التصوف هو الذی فانٍ بنفسه، باقٍ بالله تعالی، مُستخلص من الطبایع، متصل بحقیقه الحقائق، والمتصوف هو الذی یُجاهد لطلب هذه الدرجه والمستَصْوِف هو الذی یُشَبّهُ نفسه بالصوفی والمتصوف لطلب الجاه والدنیا و لیس بالحقیقه من الصوفی والمتصوف» یعنی صوفی کسی است که فانی است در خود، و باقی است به خدای تعالی، از طبایع آزاد است و به حقیقت حقایق پیوسته، و متصوف کسی است که می‌کوشد به این درجه برسد، اما صوفی نما کسی است که خود را برای جاه و مال دنیا به صوفی و متصوف مانند می‌کند و در حقیقت صوفی و متصوف نیست.
در هر حال پشمینه پوشی نشانه زهد و تقوا و بی‌اعتنایی به دنیا بوده است و تصوف طریقه زهد و قناعت و ترک دنیا و تجمل به شمار می‌آمد که از قدیم روش زاهدان و عابدان و دینداران بوده است.
نخستین کسی که به عنوان صوفی مشهور شده و این لقب را گرفته، ابوهاشم صوفی (متوفی 150 هـ.ق) بوده است. بنابراین از قرن دوم هجری قمری، نام صوفی و جماعت صوفیه در کشورهای اسلامی پیدا شده است و نظر فقیهان و متشرعان و نیز حکیمان و فیلسوفان را به خود جلب کرده است بعضی هم اصطلاح «صوف» را به آغاز قرن دوم هجری قمری و زمان حسن بصری (متوفی 110 هـ. ق) رسانده و نوشته‌اند او نخستین کسی است که کلمه صوفی را به کار برده و گفته است: «رأیت صوفیاً فی الطواف و اعطیتُه شیئاً فلم یأخذْه»
باید دانست که دین مقدس اسلام، آیین معتدل و دور از افراط و تفریط‌های بیجاست از این جهت با روش مرتاضان هند و راهبان مسیحی و اعمال و رفتار خلاف عقل سلیم و اعتدال مخالف است. مبانی تصوف و عرفان اسلامی، در جهت نظری قرآن مجید و احادیث نبوی و اقوال پیشوایان دین و مشایخ و در جنبه عملی، سیرت رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب و یاران او و رفتار امامان علیهم السلام و بزرگان دین است.
2.تفاوت تصوف و عرفان
این دو کلمه‌ که غالبا مترادف هم می‌آیند از لحاظ معنی و اصطلاح تفاوتهایی دارند؛ تصوف روش و طریقه‌ی زاهدانه‌ای است براساس مبانی شرع و تزکیه نفس و اعراض از دنیا، برای وصول به حق و سیر به طرف کمال، اما عرفان یک مکتب فکری و فلسفی متعالی و ژرف برای شناختن حق و شناخت حقائق امور و مشکلات و رموز علوم است، آن هم البته نه به طریق فلاسفه و حکماء، بلکه از راه اشراق و کشف و شهود.
ابوعلی سینا در اشارات درباره زاهد و عابد و عارف می‌نویسد:
«المُعرضُ عن متاع الدنیا و طیّباتها یخصّ باسم الزاهد والمواظب علی فعل العبادات من القیام و الصیام و نحوها یخصّ با العابد و المتصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیما بشروق نور الحق فی سرّه یخصّ باسم العارف و قد یترکب بعض هذه مع بعض.» اعراض کننده از مال دنیا و خوشیهای آن زاهد نام دارد، و کسی که بر عبادات مواظبت می‌کند عابد است و آنکه در قدس جبروت می‌اندیشد و منصرف و متوجه آن است و پیوسته حالت تابش و اشراق نور حق در درونش هست عارف است و بعضی از اینها با بعضی دیگر می‌آمیزند.
اصطلاح عارف در قرن سوم هجری قمری معمول بوده، چنانکه بایزید بسطامی گاها به جای صوفی «عارف» به کار برده و گفته است: «کمال عارف سوختن او باشد در دوستی حق» و نیز گفته است: «کمترین چیزی که عارف را واجب آمد آن است که از سال و ملک تبرّا کند و حق این است که اگر هر دو جهان در سر دوستی او کنی هنوز اندک باشد.» نبیّ گوید: «عارف معروف را بیند و عالم با عالم نشیند عالم گوید من چه کنم، عارف گوید او چه کند.
البته بعدها صوفی و درویش را مترادف گرفته و صفات و خصوصیات صوفیه و عارفان را به درویشان داده و گاهی درباره آنان اشتباه کرده‌اند و یک نوع لاابالیگری و بی‌بندباری که بعضی درویشان داشته‌اند به صوفیان نسبت داده‌اند.
3.شریعت و طریقت و حقیقت
صوفیه حدیثی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نقل می‌کنند که فرمود:
«الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی و المعرفه رأس مالی»
به موجب این حدیث، در شریعت مقدس محمدی صلی الله علیه و آله و سلم حرکت به طرف کمال و معنویت و تزکیه نفس آغاز می‌شود، و به جای آوردن احکام شرع و عبودیت و اخلاص و عبادت، نقطه آغاز سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه و کشف حقیقت است و بعضی از محققان شریعت و طریقت و حقیقت را اسماء صادقه حقیقت واحده می دانند آن حقیقت شرع محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) به اعتبارات مختلف است.
بنابراین صوفیه و عرفا، خواه از اهل سنت و خواه شیعه، به اجرای اعمال شرع و به جای آوردن فرایض و مستحبات دین اصرار می‌ورزند، ‌و به خلاف آنچه بعضی مخالفان تصوف گفته‌اند، صوفیان و عارفان واقعی اعمال دین را ترک نمی‌کنند و اقوال آنان در این باره گواه است، چنانکه جنید بغدادی درباره تصوف می‌گوید: این راه را کسی باید که کتاب خدای بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفی بر دست چپ و در روشنایی این دو شمع می‌رود تا نه در مغاک شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت.
عین القضاه همدانی، صوفی و عارف معروف در تمهیدات ارکان پنجگانه اسلام را اینگونه شرح می‌دهد:
«بنی الاسلام علی خمسٍ، اسلام و ایمان را پنج دیوارها پدید کرده است: رکن اول شهادت، رکن دوم نماز، رکن سوم زکات است رکن چهارم صوم، رکن پنجم حج است.
اما طریقت راه سیر و سلوک صوفیانه و عارفانه است که شرطهای خاص دارد در کتب نظم و نثر صوفیانه نیز از طریقت بسیار سخن به میان آمده است.
در شرح گلشن راز آمده است که، از طریقت سیر خاص مراد است که مخصوص سالکان راه حق است، مانند ترک دنیا و دوام ذکر و توجه به مبدأ و تبتل و انزوا و دوام طهارت و وضو و صدق و اخلاص و غیر آن و شریعت احکام ظاهر است و به منزلت پوست است و طریقت لبّ او و طریقت رفتن از حادث به قدیم است که بعد از آنکه از مقام فنا به مرتبت بقا رسید گویند از راه طریقت به حقیقت رسیده است.
صوفیه در مراتب سیر و سلوک برای وصول به کمال و رسیدن به حقیقت و تجلی نور حق در دل سالک سه مرحله «تخلیه» یا «تخلی» و «تحلیه» یا «تحلی» و «تجلیه» یا «تجلی» را نیز مطرح کرده‌اند که تخلیه خالی کردن درون از بدیها و همه اموری است که آدمی را از خدا بازمی‌دارد و تحلیه آراستن خویش است به صفات نیک و محامد و فضایل انسانی و تجلیه، جلوه کردن حق است و تابیدن انوار حق در دل سالک و صوفی و عارف.
عزیز الدین نسفی از صوفیان معروف قرن هفتم، در کتاب الانسان الکامل، فصل اول در بیان شریعت و طریقت و حقیقت می‌نویسد: «بدان اعزّک الله فی الدارین، که شریعت گفت انبیاست و طریقت کردِ انبیاست و حقیقت دید انبیاست. الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی. سالک باید که اول از علم شریعت آنچه ما لابدّ است بیاموزد و یاد گیرد و آنگاه از عمل طریقت آنچه ما لابدّ است بکند و به جای آورد تا از انوار حقیقت به قدر سعی و کوشش وی روی نماید».
4.مقامات و حالات در تصوف
از مباحث مهم تصوف و سیر و سلوک صوفیانه، مقامات و حالات یا احوال است که صوفی و عارف در طریق حصول به حق و کمال حقیقتی باید مقامات را طی کند و حالات را که در درون او وارد می‌شود دریابد و از آنها بهره گیرد، صوفیه و عارفان در باب مقامات غالبا به این آیه توجه دارند که: ما منّا الاّ له مقام معلوم» ، هجویری ذیل این ایه می‌نویسد «پس مقام آدم توبه بود، و از آنِ نوح زهد، و از آن ابراهیم تسلیم، و از آن موسی انابت، و از آن داود حزن، و از آن عیسی رجا و از آن یحیی خوف و از آن محمد صلی الله علیه و آله و سلم ذکر، و هرچند که هر یک را اندر هر محل سرّی بود. آخر رجوعشان باز آن مقام اصلی خود بود»
در مصباح الهدایه آمده که:‌
«مراد از حال نزدیک صوفیان، واردی است غیبی که از عالم علوی گاه‌گاه به دل سالک فرود آید و درآمد و شد بود تا آنگاه که او را به کمند جذبه الهی از مقام ادنی به اعلی کشد. و مراد از مقام مرتبه‌ای است از مراتب سلوک که در تحت قدم سالک آید و محل استقامت او گردد و زوال نپذیرد. پس حال که نسبت به فوق دارد، در تحت تصرف سالک نیاید، بلکه وجود سالک محل تصرف او بود، و مقام که نسبت به تحت دارد، محل تصرف سالک بود، از این جهت صوفیان گفته‌اند: الأحوال مواهبُ و المقامات مکاسب» و اختلاف اقوال مشایخ در احوال و مقامات از این‌جاست که یک چیز را بعضی حال خوانند و بعضی مقام، چه جمله مقامات در بدایت حال باشند و در نهایت مقام شوند»
خلاصه آن است که مقام کسبی است و سالک باید با ریاضت و مجاهده مقامی را به دست آورد و در آن بماند و چون شرطهای آن را به جای آورد به مقام دیگر رود، اما حال وارد غیبی است و حالتی است که در دل سالک می‌افتد و مانند برقی می‌گذرد و دوام ندارد.
5.مستحسنات
مستحسنات صوفیه امور و رسوم و اعمالی است که صوفیان پسندیده و برای سالکان مقرر داشته‌اند. در مصباح الهدایه می‌نویسد: «مراد از استحسان استحباب امری و اختیار رسمی است که متصوفه آن را به اجتهاد خود وضع کرده‌اند، از جهت صلاح حال طالبان، بی‌آنکه دلیلی واضح و برهان لایح از سنت بر آن شاهد بود، مانند الباس خرقه، و بنای خانقاه و اجتماع از بهر سماع و نشستن در چلّه و غیر آن، هرچند آ‌ن اخت یار از تشبث و تمسک به سنتی خالی نبود»
اما برخی از مستحسنات عبارتند از:
5-1.خرقه پوشیدن و خرقه پوشاندن:
خرقه در لغت به معنی پاره و قطعه پارچه، تکه‌ای لباس، جامه‌ای که از قطعات مختلف دوخته شود، جبّه درویشان که آستر آن پوست گوسفند یا خز و سنجاب است و در اصطلاح صوفیه، جامه دوخته شده از تکه‌هاست که به وسیله پیر و مرشد و مراد به طالب و سالک ـ در صورت لیاقت و بیرون امدن از آزمایش ـ پوشانده می‌شود و پیر خرقه پوشاننده را «پیر خرقه» می‌گویند کلمات دلق، ملمّع، مرقّع، پشمین، پشمینه و مُرَقَّعه نیز به معنی خرقه می‌آیند.
خرقه دو نوع است: خرقه ارادت و خرقه تبرک.
خرقه ارادت آن است که چون شیخ و پیر، در مریدْ صدق ارادت در طلب حق مشاهده نماید، او را خرقه پوشاند تا مبشر او گردد به حسن عنایت الهی در حق او و خرقه تبرک آن است که کسی بر سبیل حسن ظن و نیت تبرک به خرقه مشایخ آن را طلب دارد. بعضی بر این دو خرقه، خرقه ولایت را اضافه کرده‌اند که شیخ و پیر چون خواهد کسی را به نیابت و ولایت منصوب کند، این خرقه را بر او پوشاند.
و باید دانست که به عقیده بسیاری از صوفیه و عرفا، خرقه پوشیدن دلیل تصوف واقعی و حقیقی نیست و بسا افرادی که خرقه دارند و خرقه پوشند اما از تصوف بوئی نبرده‌اند همچنین بعضی از صوفیان و عارفان، اصرار به خرقه پوشی نداشتند چنانکه در شرح حال جنید مشهور است که جامه به رسم علما می‌پوشید.
مطلب آخر درباره خرقه آن است که صوفیان سعی دارند سلسله خرقه خود را به امام یا پیشوایی بزرگ برسانند، چنانکه معروفیه، سلسله خرقه را به حضرت امام رضا (علیه السلام)می‌رسانند و می‌گویند، معروف کرخی، خرقه از آن امام گرفته است و سلسله طیفوریه را به امام جعفر صادق علیه السلام می‌رسانند. به هر حال در کتب صوفیه و عرفا مانند طرائق الحقایق آن، سلسله ارادت و خرقه صوفیان ضبط شده است.
5-2.خانقاه
خانقاه معرّب خانگاه، و خانقه معرب خانگه، محل اجتماع و زندگی صوفیان است. خانقاه را خور و نگاه معنی کرده‌اند و از «خوان» گرفته‌اند یا از خانه، به معنی مسکن و محل و ظاهرا خانقاهها برای پذیرایی و اطعام فقرا و مساکین و درویشان تأسیس می‌شد و در عمارت خانقاهها آیه 8 و 9 سوره دهر را کتیبه کرده‌اند «و یطعمون الطعام علی حبه مسکینا و یتیما و اسیرا انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لاشکورا»
سهروردی نیز در عوارف المعارف به همین چای خوردن اشاره می‌کند و می‌نویسد «و یستحب الاجتماع علی الطعام و هو سنه الصوفیه فی الربط و غیرها» بسیاری از صوفیه مانند مستملی بخاری و عز الدین محمود کاشانی، خانقاه را جایی همانند صفه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌دانستند. مقریزی هم در خطط خانقاه و رباط را حفظ سنت و تقلیدی از صفه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌داند.
خانقاه را زاویه و رباط و صومعه هم نام نهاده‌اند.
دُویره یا خانه‌ی کوچک، در کنار خانقاهها نیز اقامتگاه صوفیان بوده است و دویره به خانه کوچک کنار مدرسه هم می‌گفتند.
در هر خانقاه خانه‌ای برای قطب و مرشد و محلی برای عبادت وجود داشت. جایی نیز به مجلس وعظ و اجتماع اختصاص داده بودند که به آن جماعت‌خانه می‌گفتند.
خانقاه به نام شیخ و قطب، یا نه نام محل و ناحیه. نامیده می‌شد. گاه هم خانقاه نام مخصوص به خود می‌گرفت که مناسب با وضع خاص آن بود.
مصباح الهدایه برای تأسیس خانقاه فوایدی ذکر می‌کند، یکی محل نزول و سکون طایفه فقرا که مسکنی ندارند، دوم اجتماع صوفیه و محبت و الفت و دوستی میان آنها، سوم اطلاع بر احوال یکدیگر و رعایت تهذیب اخلاق و اعمال و اقوال و یادآوری عیوب و لغزشهای یکدیگر و کوشش در رفع عیوب و اصلاح دوستان و برادران خانقاهی.
5-3.چلّه نشینی
خلوت و عبادت و مجاهدت چهل روزه از مستحسنات صوفیه است و به قول عز الدین محمود کاشانی، این سنت خلوت نشینی در روزگار رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نبود و صوفیان بعدها آن را پذیرفتند و طالبان حق از بهر سلامت دین صوام

مطلب مرتبط :   برخوردهای، اعتقادی، عبرت، سرگذشت، تکذیب، (علیه