منفعت فوری است. او هیچ آرمانی ندارد، نه مؤمن است و در میان امت جای دارد و نه شهروند جامعه‌ای مدنی است، بلکه جنبه‌های منفی و زیانبار هر دو را با خود دارد؛ غرب‌زده است اما غربی نیست. زیرا میان کسی که ناآگاهانه در معرض امواج مدرنیته قرار گرفته و انسان مدرن و شهروند مسئول جامعه مدنی، تفاوتی هستی‌شناختی وجود دارد. هرهری‌مذهب، جهش‌یافته‌ای منفعل و رام و مطیع است. التقاط در او به گونه‌ای است که ارزش‌های دو جهان به جای آنکه عامل تنش‌های خلاّق شوند، یکدیگر را به لجن می‌کشند و در نهایت خنثی می‌کنند. خلاصه وجود او محل تأثیر دو مقوله متفاوت از ارزش‌هاست که در نتیجه تلاقی با یکدیگر از ویژگی‌های مثبت خویش بی‌بهره می‌گردند و موجودی فاقد برجستگی و کیفیت به بار می‌دهند، انسانی که به سطح بیولوژیک تنزل یافته و تنها تابع غریزه صیانت از نفس است.
«بی‌شک تمایزهایی که آل احمد میان کسی که دچار غرب‌زدگی است و آن کس که کاملاً غربی است بازمی‌شناسد، روشن نیستند و از همین‌رو او دچار تضاد و حتی اختلال فکری می‌شود. نباید فراموش کرد که آل احمد خود ثمره همان موقعیت بینابینی است که توصیف می‌کند. ابهام و دوپهلویی از آغاز تا پایان سخن او حاکم است. نوشته‌های او مجموعه‌ای از تضادهای حیرت‌آور است. از سویی هر تلاشی را در جهت لائیسیته شایسته ملامت می‌داند و آن را عمل ویرانگر ماشینی جهنمی تلقی می‌کند، از سوی دیگر هموطنانش را تشویق می‌کند که آن را تحت هدایت و به خدمت خویش گیرند.» (شایگان 1388: 213 تا 215)
اما شایگان به رغم بدگویی از انسان جهش‌یافته، نسبت به مهاجر سیار دیدگاهی مثبت و خوش‌بین دارد. در واقع، او به جای روشنفکر عصر روشنگری، مهاجر سیار دوره پست‌مدرن یا عصر شبکه‌ای را با مأموریت‌های مشابه به ما معرفی می‌کند:
«از میان همه انواع انسان‌هایی که به عرصه بینابین تعلق دارند، مهاجر سیار جالب‌ترین نوع است، زیرا او تجسم تفکر سیار است. از آنجا که مهاجر سیار در زمان‌ها و مکان‌های دور از هم رشد می‌کند و از یک اقلیم به اقلیم دیگر آن در سفر است، او نیز همچون روشنفکر، معتقد به شکاف و ناهمانندی میان اسطوره و عقل است. می‌داند که اسطوره و عقل به قلمروهای متفاوت متعلق‌اند. بر خلاف انسان جهش‌یافته که به شکلی مقاومت‌ناپذیر در اسارت اسکیزوفرنی ناآگاهانه‌ای است که سازوکار آن را نیز نمی‌شناسد، مهاجر سیار کاملاً آگاه است. نگاه او مضاعف است و این نگاه او را نسبت به سنتی که به آن تعلق دارد و جهش‌های فرهنگی‌ای که حامل آنهاست، در فاصله نگاه می‌دارد. این فاصله مضاعف از او انسانی چندپاره می‌سازد، اما البته قادر است پیوندهای متعدد این پاره‌ها را در اختیار و تسلط خویش گیرد. او نگاه خود را دوپاره می‌کند و بدین‌ترتیب هم خود را با چشم «دیگری» می‌نگرد و هم «دیگری» را آن‌گونه که هست یا آن‌گونه که می‌خواهد باشد می‌نگرد، بی‌آنکه تصویر او را از ورای منشور وهم و خیال خویش مخدوش ببیند. عرصه بینابین برای او زمینه‌ای پربار برای تجربه است، زیرا او هستی خود را بر حیطه‌های متمایز و گوناگون گشوده است و از این رو هرگز به دام هیچ‌یک از آنها گرفتار نمی‌شود. او که به دلیل حفظ فاصله با این جهان‌ها افسون‌زدوده است (به حدی که این افسون‌زدایی به طبیعت ثانوی او تبدیل شده) قادر است حیطه بینابین را به عرصه بازی تبدیل کند. می‌داند که آراء و مفاهیم، تنها هنگامی که در شیوه‌های هستی تجلی می‌یابند، ارزش دارند و چون شیوه‌های هستی او متعدد است، بنابراین آرای مستتر در آنها نیز ضرورتاً متنوع است. او همچون بندباز به‌راحتی از حالتی به حالت دیگر گذر می‌کند.
«مهاجر سیار در هنر تبدیل و چرخش اوضاع استاد است. از آنجا که هم این است و هم آن، از آنجا که در عین اقامت دریک لایه از وجود، در معرض هوای اقلیم‌های دیگر هستی نیز هست، فقط در یک موج از ادراک حضور ندارد. تجانس امور ناب و واحد مایه اکراه اوست. به محض اینکه درگیر چنین اموری شود، بن‌بست آنها را می‌بیند و به فراسوی آنها نظر می‌کند. خوب می‌داند که هر رأی و نظری به محض پیدایش، به قدر کافی کهنه است و می‌تواند به نظری دیگر تبدیل شود. می‌داند که در سیلان مداوم پدیده‌ها، هیچ چیز قطعی و ثابت نیست. در عین آنکه به درک اسرار هستی علاقه‌مند است، شک خود را حفظ می‌کند. اگر به امری معتقد شود، می‌داند که اعتقادش تنها در محدوده‌های خاصی اعتبار و معنا دارد و در فراسوی آن محدوده‌ها، همچون قصری مقوایی فرو خواهد ریخت.
«بازتاب عرصه‌های متضاد در او، سبب می‌شود که همچون ژانوس، دو سر داشته باشد. هر چند در اینجا غریب و در آنجا تبعیدی است، مأیوس نیست. حضور او در در هیچ سرزمینی آنچنان محکم نیست که زجر تعلق (و گزند دلبستگی) را حس کند. البته این امر سبب نمی‌شود که موجودی خنثی و فاقد حساسیت شود، بلکه از او انسانی چندساحتی می‌سازد. عرصه بینابین به او این امکان می‌دهد که از حکومت مطلقه آراء و مفاهیم و از جباریت قواعد رفتار در امان ماند. اختلاط و دورگه‌گی او را مجذوب می‌کند و تعیین‌کننده شیوه‌های بودن اوست، اما آگاه‌تر از آن است که محصول صرف آن باشد. ضمن آنکه آمیزه‌ها و ترکیب‌ها را در مجموع خود در نظر دارد، عناصر متشکله آنها را نیز مورد کندوکاو قرار می‌دهد. در عین آنکه ورق‌های بازی را با هم ترکیب می‌کند و بُر می‌زند، از هنر گزینش نیز بی‌بهره نیست. او مقهور و مسحور ترکیب‌ها نیست، بلکه آنها را مطابق خواست و نیاز خود به کار می‌گیرد و شکلشان را بر هم می‌زند.» (شایگان 1388: 217 و 218)
گرچه به نظر می‌رسد شایگان در توصیف مهاجر سیار، به محاکات درون خویش دست زده است و خود را چه بسا تیپ ایده‌آل این دسته از انسان‌های عصر جدید می‌داند، اما پیداست که در ادبیات این توصیف، تلاش کرده تا قرینه‌ای برای طرز توصیف جلال آل احمد از انسان غرب‌زده ــ یا به زعم شایگان جهش‌یافته ــ ارائه کند. مهاجر سیار در امتداد سنت روشنفکری غرب قرار دارد. او همچون روشنفکر نسبت به جامعه و زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کند خودآگاه است، اما گستره جامعه او اکنون تمام جهان و افق زمانش از پیدایش هستی تا زوال آن را در بر می‌گیرد. بنابراین، زندگی کردن در این گوشه از زمین یا گوشه دیگر، زیستن در فضای این فرهنگ یا فرهنگ دیگر، همذات‌پنداری با انسان‌های جورواجور… برای او چندان تفاوتی نمی‌کند. شایگان می‌گوید که عصری که در آن به سر می‌بریم، به‌جز مهاجر سیار که روشنفکر زمانه ماست، انواع انسان‌های جهش‌یافته‌ای را به وجود می‌آورد که در آنها هم خصلت‌های جهان‌وطنانه دیده می‌شود، اما فقدان معرفت و آگاهی نسبت به خویشتن و محو شدن در جامعه و تاریخ، آنها را به انسان‌هایی ضعیف و باری به هر جهت تبدیل می‌کند که در تعارض میان دنیایی که برساخته عقل است با دنیایی که برساخته احساس و ایمان است، راه سومی را برگزیده‌اند که نه این است و نه آن، بلکه هرکجا به نفع غرایز و خواسته‌های او، این می‌شود یا آن، یا نه این می‌شود و نه آن. هم‌سطح‌شدگی ارزش‌ها اینجاست که به پشتوانه‌ای نظری برای باری به هر جهت بودن و هرهری‌مذهبی تبدیل می‌شود. پیدایش و تکثیر این نوع از انسان جهش‌یافته لاجرم انسانی با ویژگی‌های قرینه و متضاد خلق می‌کند که در برابر جریان گسترش‌یابنده هم‌سطح‌شدگی ارزش‌ها موضع می‌گیرد و برای حفاظت از هویت خود به صیانت افراطی از سنت جهش می‌یابند. از آنجا که مهمترین ویژگی هم‌سطحی ارزش‌ها کنده شدن آنها از زمان و مکان است، حفظ سنت نیز با بازگشت به زمان و مکان همراه است. بنابراین انسان‌ جهش‌یافته نوع دوم، با عوامل برکَننده انسان از زمان و مکان سر ستیز می‌یابد. یکی از مهمترین این عوامل رسانه‌ها و شبکه‌ها هستند. با وجود اینکه جهش‌یافته نوع دوم ذاتاً با فناوری رسانه مخالف است اما ناگزیر به استفاده از آن برای مخالفت با جریان هم‌سطح‌کننده ارزش‌هاست.

مطلب مرتبط :   حواس، جهش‌یافته، سنتی، می‌کند.، مهاجر، سیار

2.3.6. عام‌گرایی، خاص‌گرایی / جهانی شدن، جهانی‌سازی
بهتر است به جای استفاده از واژگان انسان جهش‌یافته نوع اول و جهش‌یافته نوع دوم از انسان عام‌گرا و خاص‌گرا استفاده کنیم. عام‌گرایی ویژگی مشترک مهاجر سیار و انسان جهش‌یافته نوع اول است. عام‌گرایی از نظر این پژوهش دو جلوه متفاوت دارد: یک جلوه آن که منطبق بر انسان‌ جهش‌یافته نوع اول و انفعالی است با اصطلاح «هرهری‌مذهبی» شناخته می‌شود؛ یعنی نداشتن یک ایدئولوژی یا نظام ارزشی معین و باری به هر جهت زیستن، به طوری که مواجهه و کنار آمدن با انواع فرهنگ‌های مربوط یا نامربوط با فرهنگ سرزمینیِ فرد را آسان می‌کند و ــ همچنان‌که جلال آل احمد در غربزدگی توصیف کرده است ــ تنها معیار این‌قبیل افراد برای ارزش‌های زندگی رفع نیازها و رسیدن به هوس‌های زودگذر است. جلوه دیگر عام‌گرایی که منطبق با مهاجر سیارِ شایگان است ناشی از نوعی بلوغ فرهنگی در تحمل آگاهانه و فاعلانه فرهنگ‌ها و نظام‌های ارزشی دیگر در جهان است که در این صورت، فرد عام‌گرا می‌تواند شامل بسیاری از افراد میانه‌رو و معتدلی باشد که در فرهنگ‌ها و نظام‌های ارزشی مختلف زندگی می‌کنند. بجز اینها کسانی هم که سودای حقیقت در سر دارند و با نگاهی عرفانی یا عقلانی (به مفهوم منطقی محض) به جهان و انسان می‌نگرند در شمول این‌دسته از عام‌گرایان قرار می‌گیرند. فرض این پژوهش آن است که رسانه‌ها و فضای مجازی بر ساختار عمودی نظام ارزش‌های فرد اثر می‌گذارند و آن را به ساختاری افقی و تخت نزدیک می‌کنند. بنابراین به نظر می‌رسد تداوم این وضعیت می‌تواند به تکثیر عام‌گرایانی از نوع اول بینجامد. کما اینکه فرهنگ عامی که سوار بر منافع سرمایه‌داری جهانی از طریق رسانه‌ها و فضاهای مجازی نفوذ می‌کند در انطباق با تحولات معرفتی غرب، بی‌مبدأ و معاد شده و عام‌گرایی انفعالی را ترویج می‌کند. به طوری که آمادگی برای پذیرش و همگونی با جریان‌های فرهنگی جهانی و به‌ویژه فرهنگ غربی و به طور اخص فرهنگ امریکایی شایع‌ترین جلوه عام‌گرایی فرهنگی به شمار می‌رود. به طور خلاصه در این پژوهش مقصود از عام‌گرایی، همین جلوه انفعالی و جنبه هرهری‌مذهبی آن است و نه جلوه مثبت آن که در فرهنگ‌های میانه‌رو، عرفان و عقل حقیقت‌جو قابل مشاهده است.
اما خاص‌گرایی که نوعی از جهش‌یافتگی در مواجهه با شرایط خطرناک و نگران‌کننده جریان جهانی است، تعصب نشان دادن و مراقبت جدی از یک نظام ارزشی خاص است؛ به‌ویژه در مقابل جریان عام‌گرایی که قصد استحاله فرهنگی ملت‌ها، فرهنگ‌ها و اقوام گوناگون و تبدیل آنها به مصرف‌کنندگان کالاهای گوناگون اقتصادی و فرهنگی را دارد و در نهایت از آنها انسان‌هایی هرهری‌مذهب می‌سازد. پرهیز از آلودگی با این جریان یکدست‌کننده، به صورت بنیادگرایی یا اصولگرایی مذهبی، ملی‌گرایی افراطی، نژادپرستی خشونت‌بار و… به‌ویژه در سی سال گذشته جلوه کرده است. در واقع این‌قبیل خاص‌گرایی‌ها محدود به کشورهای شرقی یا جهان سوم نمی‌شود؛ بنیادگرایی مذهبی پیش از آنکه به جریانی شایع در کشورهای دیگر تبدیل شود، از دل ایالات متحده سر بر آورد. صدها سال است آمیشی‌ها که گروهی از یهودیان متعصب را تشکیل می‌دهند، ورود هرگونه مظاهر تکنولوژیک تمدن غربی را به زندگی خود حرام کرده‌اند و در دل دنیای صنعتی و پر از رنگ و لعاب امریکا همچون مردم قرون چهاردهم و پانزدهم میلادی زندگی می‌کنند. موعودگرایی در میان فرقه‌های مختلف مسیحیت بنیادگرا در امریکا قربانیان بسیاری بر جا گذاشته است که یک نمونه آن فرقه بنیادگرای دیوید کوروش در دهه هشتاد است که به قتل کلیه اعضای این فرقه انجامید. این واکنش‌های تند و افراطی در مقابل جریان یکدست‌کننده سرمایه‌داری، حتی در میان فرق بودایی که بکی از سازگارترین و عام‌ترین مذاهب جهان در هماهنگی با جریان‌های جهانی به شمار می‌رود به واکنش‌های تند و افراطی انجامیده است. پیروان آئوم شینتوی ژاپن برای اینکه کفاره آلودگی انسان به گناه تجدد را بدهند با گاز شیمیایی به متروی ژاپن حمله کردند و مسافران را به قتل رساندند. امروزه انواع جریان‌های اصولگرا یا بنیادگرای اسلامی، مسیحی، یهودی و هندو، جنبش‌های ملی‌گرای امریکای لاتین و آسیا، جنبش‌های نژادپرستانه در اروپا و افریقا و… صحنه جهان را به کارزاری بزرگ تبدیل کرده‌اند که عملیات تروریستی، نبردهای قبیله‌ای و چریکی و تلاش برای حضور در نبردگاه رسانه‌ای بخشی از جلوه‌های آن است. مهم‌ترین ویژگی این جریان‌های خاص‌گرا که مواجهه آنها با جریان‌های یک‌دست‌کننده جهانی به آنها وجهی افراطی بخشیده و آنها را وا داشته است که جنبه‌های تندروانه خود را نشان دهند افراط در تعصب و خودبرتربینی و مطلق‌انگاری است. پاک‌آیینی و پاک‌نژادی نیز در این مواجهه افراطی و متعصبانه جایگاه ویژه‌ای دارد. به هر روی در این پژوهش بر این جنبه از خاص‌گرایی تأکید خواهد شد. در نتیجه حتی ممکن است تعصب و افراط در برتری و مطلق‌انگاری ارزش‌های فرهنگی غرب نیز در محدوده خاص‌گرایی مورد سنجش قرار گیرد.
جهانی شدن یا جهانی‌سازی جز به یاری ترویج فرهنگی عام که بتواند به درون جوامع و فرهنگ‌های مختلف نفوذ کند، امکان‌پذیر نیست. از این رو، خاص‌گرایان (با تعریف بالا) معتقدند که عام‌گرایی فرهنگی پدیده‌ای برساخته نظام سرمایه‌داری برای گسترش حوزه نفوذ بازارهای آن است، یا در صورت استقلال عام‌گرایی، سرمایه‌داری از توسعه آن در

مطلب مرتبط :   تسلیحات، نظامی، خلیج، شانگهای، متعارف، سپر