برای کسب قدرت و اعمال و حفظ آن استفاده کرد. تاریخ غرب کم شاهد سرکوبها و اعمال فشارها در جوامع خود و مخصوصاً سایر جوامع در قالب استعمار نبوده است. غرب در راه ارزشهای خود از به یغما بردن ثروت جوامع دیگر و سرکوب و استعمار آنها هیچ کوتاهی نکرد. در تفکّر اومانستیی غرب برای رسیدن به اهداف، هر ظلمی روا است. میشود مردم را سرکوب کرد و یا آنها فریفت. حال این موارد را مقایسه کنید با روشهایی که سیاست دینی و اسلامی مورد توجّه و توصیه قرارداده است. در تفکّر دینی از آن رو که سیاست دارای ارزشها و اهداف متفاوتی است که مبتنی بر وحی و آموزههای دینی است روشهای مورد استفاده نیز مبتنی بر همان ارزش دینی و الهی و در عین حال انسانی میباشد. همان طور که عنوان کردیم مهمترین هدف و ارزش در سیاست عدالت است. برخلاف غرب که جوهرهی سیاست، قدرت است در تفکّر دینی جوهرهی سیاست را عدالت تشکیل میدهد. بنابراین روشهای مورد استفاده در سیاست نیز مبتنی بر این ارزش کلان و سایر ارزشهای دینی تعریف میشود. حضرت علی (ع) روشهای سیاستی را که از عدل ناشی میشود در سه چیز میداند و می فرماید: « سیاسه العدل ثلاثه: لین فی حزم، و استقصاء فی عدل و افضال فی قصد » 1- نرمی کردن و درشتی ننمودن با مردم 2- در دادگری و احقاق حقوق مردم کار را به نهایت رساندن 3- احسان کردن با مردم در میانه روی که به اسراف نرسد.(آمدی،1360،جلد 4: ص54) حضرت یکی دیگر از ارزشهای دینی را به عنوان رأس عمل سیاسی قرار می دهند و میفرمایند: «راس السیاسه الستعمال الرفق» «سر و عنوان سیاست مدارا کردن است» و در جای دیگر می فرمایند: «الحلم راس السیاسه»(آمدی، 1360،جلد 3 : ص385) حال این موارد را مقایسه کنید با روشهای سیاست در تفکّر اومانیستی که هر راهی را برای رسیدن به اهداف خود مباح میداند. از اعمال فشار و سرکوب در خیابانها و اغفال از طریق تبلیغات گرفته تا ریختن بمب اتم بر سر مردم. حضرت علی (ع) حتّی برخی از ارزشهایی را که شاید مستقیماً به عرصه سیاست مربوط نباشند را به عنوان روشهای نیکو و پسندیده در سیاست مطرح می کنند. آنجا که می فرمایند: «حسن التدبیر و تجنب التبذیر من حسن السیاسه» «نیکویی و تدبیر دوری گزیدن از اسراف، از نیکویی سیاست است»(آمدی، 1360،جلد 3 : ص385)روش سیاست در تفکّر اسلامی و عمل معصومین، دقیقاً در نقطه مقابل سیاست اومانیستی و ماکیاولیستی است. اگر ماکیاولی صراحتاً شهریار را به دو رویی و ریاکاری توصیه میکند به نحوی که در جلوی مردم از ارزشها و اخلاق و دین صحبتکند امّا در عمل به گونه دیگریرفتارکند، امّا روش معصومین(ع) ما که الگوی ما در سیاست هستند دقیقاً به شیوه دیگری است. آنجا که کمیت شاعر معروف اهل بیت (ع) درباره سیاست ائمه می گوید: «ائمه سیاستمدار هستند ولی سیاست آنان همانند سیاست عبدالملک و ولید و سلیمان و یا هشام (و بسیاری از حاکمان امروز جهان) نیست. هنگامی که بالای منبر می روند دستور درست می دهند ولی چون پایین می آیند، خطاکارند». (الهامی، 1378 :ص17)

2-2-3-2-4-2- پاسخها
تجلّی نهایی سیاست زمانی است که پاسخها و راهکارهایی برای حل مشکلات و مدیریت بهتر جامعه ارائه میدهد. توده مردم نیز بیشتر با این بخش از سیاست در معنای عام آن سروکار داشته و برای آنها ملموستر است. طبیعتاً هنگامی که انسانشناسی، نظام ارزشی و روش سیاست تغییرکند، پاسخهای ارائه شده برای حل مشکلات و اداره بهتر جامعه نیز تغییر میکند. پاسخها در امتداد سه مؤلفهی قبلی شکل میگیرند. تجلّی عینی عدالت که جوهره سیاست در تفکّر اسلامی است نیز در این پاسخها میباشد. به گونهای که پاسخها، در نهایت رقم زنندهی عدالت در جامعه هستند. در سیاست اسلامی توزیع هر چیزی از منابع، قدرت، ثروت، فرصت و… مبتنی بر عدالت است. بر خلاف نظر دیوید ایستون که سیاست را «توزیع آمرانه ارزشها» میداند. ( عالم، 1383 : ص 16)در اسلام و تفکّر دینی سیاست به یک معنا « توزیع عادلانه ارزشها است». آمریتی که دیوید ایستون از آن در توزیع ارزشها صحبت میکند دقیقاً برخواسته از آن انسانشناسی و نظام ارزشی اومانیستی ای است که قبلآً توضیح داده شد و در مقابل عادلانه بودن در توزیع ارزشها در تفکّر اسلامی نیز دقیقاً برخواسته از آن انسانشناسی و نظام ارزشی اسلامی است. به خوبی میتوان تفاوت پاسخهای سیاست در دو تفکّر دینی و اومانیستی را در دو عبارت فوق جستجو کرد.
پاسخهای سیاست دینی به معزلات جامعه در راستای همان انسانشناسی اسلامی، نظام ارزشی دینی و روشهای مبتنی بر آن است. پاسخها و راهکارها نمیتوانند و نباید نقض کننده موارد قبل باشند. در پاسخها و راهکارهایی که در سیاست دینی ارائه میشود، ارزش و حرمت و کرامت انسان به عنوان خلیفه الهی حفظ میشود. جان انسانها متاع بیهودهای نیست که به راحتی بتوان برای حل مشکلات از آن چشم پوشید.« قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَانمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَانمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا » (هر کس کسی را جز به قصاص قتل یا [به کیفر] فسادی در زمین بکشد چنان است که گویی همه مردم را کشته باشد و هر کس کسی را زنده بدارد چنان است که گویی تمام مردم را زنده داشته است)(مائده : 32). این آیه را مقایسه کنید با برخی از راهکارها و پاسخها در چهارچوب تفکّر اومانیستی. به عنوان مثال امروزه غربی‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که چون فقرا بار سنگینی برای توسعه اقتصادی به شمار می‌آیند، بهتر است آنها را از بین ببریم. فقرا مسئول فقر خویش هستند و با وجود این، بار سنگینی برای توسعه اقتصادی به شمار می‌آیند. پس می‌توان بدون تأسّف، خویشتن را از دست آنان رها ساخت.( اختر شهر، 1386 : 222 )به همین دلیل است که ـ مثلاً ـ به کشور مصر پیشنهاد می‌دهند برای دست‌یابی به توسعه و بهترین راه مقابله با بحران اقتصادی این است که هر سه سال یکبار، بگذاریم سه میلیون انسان در این کشور از گرسنگی از بین بروند.( جیروند، 1368 : 46 ) چنین راه حلی به هیچ وجه از نظر اسلامی پذیرفته نیست و اسلام به هیچ وجه و در هیچ صورتی به این راه حلها و پاسخها تن در نمیدهد.

مطلب مرتبط :   ضرر، سببیت، زیان‌بار، تحقّق، نامشروع، معنوی

4-2-4-2- حاصل کلام
از مجموع مباحث مطرح شده میتوان چنین نتیجه گرفت که تأثیر گذاری دین بر سیاست یک تأثیر گذاری ماهوی و عمقی میباشد. سیاست متأثر از دین از ریشه و مبنا با سیاست در سایر پارادایمها و دینهای دست ساز بشر متفاوت است. البتّه باید توجّه داشت که نوع نگاه ما به دین و تفسیری که از آن ارائه می دهیم در این امر بسیار مؤثر است. چنانچه دین را تفسیر به رأی کرده و آن را بدان صورت که میخواهیم تعریف نمائیم بدون اینکه از خود دین برای شناخت آن استمداد جوئیم، ممکن است با ارائه تفاسیری سکولار، حداقلّی و ناقص از دین، راه را اشتباه رفته و نتوانیم از دین برای سعادت دنیا و آخرت خود بهره ای بجوئیم و دین را از آن کارکردها وتواناییهای بایسته و شایسته اش محرومکنیم و آن را به مثابه هوا بی رنگ و بی بو و بدون شکل و ساختار در نظر بگیریم، آنگونه که دکتر سروش بیان می دارد « دین قالب خاصّی ندارد و همچون هواست. دین ترازو و چراغ راه است و به خودی خود جهت دار نیست. لذا دین در طول تاریخ هم هدایت آورده، هم ضلالت، هم عزّت آورده، هم ذلت و هم محکمات دارد و هم متشابهات »(سروش، 1372: 125-131). تفسیر به رای قرآن و نصوص دینی این متفکّران را به اشتباه انداخته است. «نباید قرآن را موافق ذوق و ذائقه خود تفسیرکنیم یا مورد استشهاد قرار دهیم, بلکه ذوق خود را باید بر قرآن تطبیق دهیم؛ اگر قرآن را پیشوای خود قرار داده ایم باید ذوق ما ساخته شده بر موازین قرآن مجید باشد»(مطهری،1361:ص140) امّا اگر برای شناخت دین، بدون تفسیر به رای و با رجوع به آیات و روایات و سنّت به شناخت دین بپردازیم، در آن صورت این امر کاملاً مشخص میشود که دین دارای چهارچوبهای مشخص و قاعدهمند بوده و میتواند درون خود شکل دهنده سیاست دینیباشد. به این نکته نیز باید اشاره کرد که به نظر می رسد تنها دین اسلام این قابلیّت را داشته باشد که بتواند بر روی سیاست و یا هر شاخهی دیگر از علومانسانی چنین تأثیرگذاریای را داشتهباشد. نه مسیحیت و نه یهودیت دارای چنین قابلیتی نمی باشند. از طرف دیگر ممکن است مطرحشود که تا کنون و در عمل، سیاست دینی و اسلامی به معنای واقعی خود از نظر تئوری و حتّی عملی مبتنی بر شرایط دنیای امروز شکل نگرفته است. در پاسخ باید بیان داشت که سیاست دینی و یا اسلامی، امری بایسته است و اگر تا کنون تدوین و ارائه نشده، دلیل بر عدم امکان آن نمیباشد. منابع اسلام غنی است. به فرموده امام خمینی (ره) : « اسلام دین سیاست است، حکومت دارد. شما بخشنامه حضرت امیر – کتاب حضرت امیر – به مالک اشتر را بخوانید ببینید چیست. دستورات پیغمبر و دستورهای امام (ع) در جنگها و در سیاسات ببینید چی دارد. این ذخایر را ما داریم، عرضهی استفادهاش را نداریم. ذخیره موجود است، همه چیز داریم عرضهی استفاده نداریم.»(صحیفه نور، جلد5 : ص20-21)

مطلب مرتبط :   راهبرد، SWOT، آمار، راهبردها، تهدیدات،

نتیجهگیری:
بنابرانچه در این فصل بدان پرداخیم میتوان چنین نتیجه گرفت که:
اولاً ISI به هیچ وجه معیار مناسبی برای تولید علم در علومانسانی و بالاخص علوم سیاسی نیست. آنچه مهم است کارایی و کاربرد نظریاتی است که مطرح میشود. اینکه این نظریات چقدر میتوانند مشکلات جامعه ما را بر طرف کنند. حال این نظریه در مقاله ISI چاپ نشده و یا به زبان انگلیسی ارائه نشده اهمیّت ندارد. البتّه اگر یک نظریه در سطح جهان مطرح شود خوب و مفید است و طبیعتاً پیامدهای خوبی دارد. امّا آنچه مهم است دستاوردهای داخلی یک نظریه سیاسی است.
ثانیاً تولید علم در علومانسانی بطور عام و علوم سیاسی بطور خاص یک امر حیاتی و ضروری برای کشور ما و احیای تمدّن اسلامی- ایرانی است. ضمناً امکان تولید علوم سیاسی اسلامی نیز وجود دارد. پیوند دین و سیاست در معنای واقعی خود چیز جز علوم سیاسی اسلامی را در پی نخواهد داشت. این علوم همان علوم سیاسی غربی نیستند که صرفاً رنگ و لعاب اسلامی گرفته باشند. بلکه محتوا و مبانی آن تغییر کرده و علوم سیاسی جدیدی مبتنی بر پارادیم اسلامی شکل گرفته است.

فصل سوم:
مبانی و اصول جنبش نرم افزاری و تولید علم در علوم سیاسی

مقدّمه:
همانطور که بیان شد جنبش نرمافزاری یک حرکت و تلاش در جهت فراهم کردن زمینههای لازم جهت تولید علم است. هر جنبش یا حرکتی در بستر ، چهارچوب و یا گفتمانی خاص عمل میکند. جنبشهای اجتماعی مبتنی بر مؤلفههای اجتماعی خاص خود و جنبشهای سیاسی مبتنی بر مؤلفههایی سیاسی خاص خود هستند. این مؤلفهها و مبانی هستند که هویّت و ماهیّت این جنبشها را رقم می زند. جنبش نرمافزاری نیز دارای مؤلفههایی میباشد که در واقع این مؤلفهها و مبانی رقم زنندهی هویّت و ماهیّت این جنبش هستند. محصول جنبش نرمافزاری تولید علم است. بنابراین اینکه ما چه ماهیّتی برای این علم در نظر میگیریم رقم زنندهی ماهیّت جنبش نرمافزاری است. در واقع میتوان گفت محصول و نتیجهای که هر جنبشی به دنبال آن است رقم زنندهی ماهیّت و جنس آن جنبش است. در جنبش نرمافزاری، علم و نظریهپردازی علمی هدف این جنبش است . پس بنابراین این جنبش یک حرکت علمی است. اما این علم دارای چه ماهیّتی است؛ نکتهی اساسی در تعیین ماهیّت جنبش نرم افزاری همین نکته است.
آنچه ما در جنبش نرمافزاری و تولید علم، مخصوصاً در حوزه علم انسانی به دنبال آن هستیم تبیین و تدوین علم مبتنی بر اندیشهی اسلامی است. یعنی در فرایند جنبش نرمافزاری و تولید علم، از حاصل آن قرار است علمی رقم بخورد که مبتنی بر پارادایمهای تفکّر اسلامی باشد.
همانطور که بیان شد تا زمانی که نظریه، که علم در غالب آن نظریه تجلّی مییابد در سه حوزهی هستیشناسی ، معرفتشناسی و روششناسی مبتنی بر اندیشهی اسلامی نباشد نمیتواند از تولید علوم اسلامی صحبت کرد. بر همین مبنا بنیادهای جنش نرمافزاری نیز بر همین مؤلفههای کلیدی هستیشناسانه و معرفتشناسانه بنا شده است. لذا شناخت مبانی هستیشناسی و معرفتشناسی اسلامی است که در واقع رقم زنندهی ماهیّت جنبش نرمافزاری و تولید است. جنبش نرمافزاری در واقع حرکت دانشگاه و دانشگاهیان در مسیر تولید علم است و ماهیّت این حرکت و جنبش در چهارچوب هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی تعیین میشود. پس میتوان گفت با تبیین هستیشناسی و معرفتشناسی در چهارچوب فلسفه علم – که خود رقم زنندهی روش شناسی است- در واقع ماهیّت جنبش نرم افزاری نیز تبیین شده است.
در این فصل به تبیین مبانی تولید علم از سه منظر هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی میپردازیم. البتّه قبل از وارد شدن به بحث به دو نکته اساسی میپردازیم. ابتدا به این مهم اشاره میکنیم که یک نظریه اسلامی چیست؟ از آن جهت که محصول تولید علم در علومانسانی نظریه است ابتدا باید مشخصشود که یک نظریه اسلامی چه ویژگیهایی دارند. سپس به این نکته میپردازیم که نسبت بین اسلام و علومانسانی چیست؟آیا علومانسانی یک مفهوم جهانی است یا نه مبتنی بر هر پارادیمی علومانسانی متفاوتی رقم می خورد. پس از تبین این موضع به مبانی تولید علم در سه حوزه مورد نظر میپردازیم. مباحث هستیشناسی بسیار وسیع و گسترده است که معمولاً سایر مبانی در هر تفکّری بر اساس هستیشناسی آن شکل