ر شدند(سیف،1382: 76).
جنگ دوم که حدود دو سال و نیم طول کشید(1241ه.ق-1243ه.ق) به فرماندهای عباس میرزا با حملهی برقآسا و شورش مردم شهرهای باکو، شروان، داغستان، ایروان، تفلیس و گنجه به دست ایران افتاد. اما عدم انسجام نظامی و عدم حمایت حکومت مرکزی، شکست دیگری را در پی داشت. در عهدنامه ی جدید با عنوان ترکمانچای9(شعبان 1243ه.ق) ایران شهرهای ایروان، نخجوان، اردوباد را به همراه پرداخت مبلغ هنگفتی طلا واگذار کرد(همان:74).
2-2-6-2 انگلیس و جنگ هرات و معاهده پاریس
هرات همواره یکی از شهرهای مهم و حیاتی ایران بود و در دوره صفویه بر اعتبار آن افزوده شد. پس از مرگ نادر، افغان‌ها بر هرات مسلط شدند اما به خاطر ضعف نظامی و سیاسی، خراج گذار ایران باقیماندند و در عین حال مادام شورش مینمود. در زمان ناصرالدین شاه، دوست محمدخان، حاکم کابل، قندهار و هرات را گرفت. نیروهای ناصرالدین شاه تحت فرمان حسام‌السلطنه هرات را محاصره کردند و در سال ۱۲۷۳ه.ق این شهر را پس گرفتند. انگلیسیها که از ابتدا برای به دستآوردن افغانستان به خاطر مجاورت آن با هند به حکام هرات یاری میرساندن برای دستیابی به مقاصد خویش به سواحل و بنادر خلیج فارس حمله نمودند. ناوگان جنگی انگلیسی در 6 ربیع الثانی 1273ه.ق جزیره ی خاک را به تصرف درآورد. ایران، چهل روز برای نجات بوشهر مبارزه نمود که در نهایت انگلیس پیروز شد.
ناصرالدین شاه مجبور به صلح گشت. در پاریس معاهدهای میان ایران و انگلیس به امضاء رسید که قرارداد پاریس نامیده شد. قراردادی که در پانزده فصل کاملاً به نفع انگلستان تنظیم شده بود(1273ه.ق) دولت ایران تعهد میکرد که هرات را تخلیه کند و جدائی سیاسی و جغرافیائی افغانستان و هرات را به رسمیت بشناسد، عین اختیاراتی را که به موجب آن معاهدهی ترکمنچای به روسیه داده شد، به دولت انگلیس نیز بدهد و وسایل توسعهی مناسبات تجارتی بین ایران و انگلستان را فراهم کند؛ در عوض دولت انگلیس بنادر و جزایر جنوب ایران را تخلیه مینمود(قدیانی،1384: 85).
2-2-7 جنبشهای داخلی
وقتی بیگانگان از هر سو به ایران دست درازی نموده و شاه، حکومتیان به فساد رو آوردند؛ برای مردمی که در بیماری، قحطی و فقر رو به نیستی میرفتند، دیدن این وضع ناممکن مینمود. دامنهی نارضایتی و اعتراض مردم در ولایات به صورت جوش و خروش جمعی نمایان میگشت: مردم سمنان علیه «تعدیات» حاکم(اعتضاد الملک) برخاستند، گروه پانصد نفری به اعتراض به فیروزکوه آمدند. حاکم قزوین و گماشتگان او، تعدی را بجایی رساندهاند که حتی سواران ایلات شوریدند، عریضهی تلگرافی فرستادند« اما آنچه البته به جایی نرسد، فریاد است»(اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات). اهالی تبریز از ستمگری پیشکار آنجا و کارگذاران او به ستوه آمدهاند؛ آشوب تبریز بالا گرفت، به زد و خورد خونین میان مردم و سربازان انجامید. در خراسان چند هزار تن از رعایای قوچان از ترس شقاوت پسر شجاعالدوله، به خاک روس گریختند. حکومت قوام شیرازی نیز نمونهی سنت بیدارگری بود(آدمیت،1387: 3).
سیر اعتراضات پیوسته و ناپیوسته به تدریج در جهت مقابلهجویی عمومی با حکومت شکل میگرفت. یکی از ناظران خارجی که محیط سیاسی آن زمان را وصف میکند؛ از دو جریان متمایز و مخالف سخن میراند:« از یک سو روشنفکران که شریک عقاید لیبرال و اصلاحگرانه ی هستند… میکوشند چشم و گوش مردم را نسبت به نوعی حکومت جابر و فاسد باز کنند. از سوی دیگر روحانیون همه جا علیه تسلیم مسلمانان به کفار وعظ میکنند و میگویند: تجارت، معدن، بانک، جاده و دخانیات را به اروپائیان فروختهاند(انگلیس، کندی به سالیسبوری، 29 آورل،1891.م(25 رمضان 1358ه.ق)(همان:27). این وضع در اواخر دوره مظفری که اوضاع بسیار آشفته بود به انقلاب مشروطه ختم شد.
2-2-7-1 جنبش تنباکو (واقعهی رژی)
از اثرات سفر ناصرالدین شاه به انگلستان کسب امتیازهای جدید از شاه توسط انگلیس بود از جملهی این امتیازها، امتیاز توتون و تنباکو میباشد. ناصرالدینشاه در روز هشتم مارس1890.م؛ انحصار، تولید، فروش و صادرات تنباکو را برای پنجاه سال به ماژورتالبوت10داد. برادر ناصرالدین شاه(عباس میرزا ملک آرا) در شرح حال خویش در مورد شاه میگوید:« شاه که از رذالت طبع از مداخل یک تومان نمیگذرد، همین که اسم سالی پانزده هزار لیره را شنید هوش از سرش برفت و فوراً قرارداد را امضا نمود»(قدیانی،1384: 98).
پیرو این قرارداد به همهی زمیندارانی که توتون تولید میکردند؛ دستور داده شد که خود را به نمایندگان کمپانی معرفی کنند و در غیر این صورت، جریمه و یا زندانی خواهند شد و پنهانکردن و یا فروش خودسرانه ی توتون نیز ممنوع شده بود و دارندهی امتیاز حق داشت هر بهایی که بخواهد برای فرآوردههای توتون معین کند(همان: 99).
دادن امتیاز دخانیات به کمپانی انگلیسی(در 28 رجب 1307ه.ق) از نظر اقتصادی یک فاجعه بود و از نظر اجتماعی ویران کننده. اساساً هیچ دلیل موجهی نبود که مجموع فعالیت تولیدی و تجاری رشتهی اقتصادی مهمی راکه توتونکار، کاسب و بازرگان ایرانی از عهدهاش بخوبی برمیآمدند، به کمپانی کشور استعمارپیشه ی سپرده شود؛ قرارنامهای که در کسب و کار جماعت ظاهراً دویست هزار نفری تاثیر بدی میبخشید(آدمیت،1387: 36).
مردم با رژی از درمخالفت درآمدند و دو تن از روحانیون طراز اول ایران، میزاحسن آشتیانی و میرزاحسن شیرازی، رهبری مردم را در این امر بعهده گرفتند. حاج میرزاحسن شیرازی در جریان غائله، فتوایش را در روز اول جمادی الاول 1309ه.ق در تهران منتشر ساخت:«بسم الله الرحمان الرحیم. الیوم، استعمال تنباکو و توتون، بای نحو کان، در حکم محاربه با امام زمان است. حرر الاحق محمدحسن الحسینی».
حکم اعلان جهاد عمومی که در اندک زمانی، همه مردم حتی خدمه اندرون و بانوان حرم ناصرالدینشاه نیز از آن اطاعت کردند و قلیانها را شکستند و حتی مشهور است که یکی از تجار تنباکو، برای اینکه تنباکوی خود را به انگلیسیها نفروشد، همهی آن را که دوازده هزار کیسه! میشد آتش زد(همان:39). از وزیر دولت شنیده میشود:«مردمی که به فرایض و مستحبات دینی اعتنا و اعتقاد نداشتند نیز همرنگ جماعت گشتند و اگر کار تنباکو موقوف نشود جهاد خواهد شد، در واقع اعلان جنگ ملت بر دولت بود»(اعتماد السلطنه، روزنامه ی خاطرات،96).(آدمیت،1387: 39).
ناصرالدین شاه که متوجه شد بود در صورت مقاومت، مردم جرات بیشتری برای اظهار گفتههای نهفته خود و شجاعت بیشتر برای انجام پارهای اقدامات دیگر پیدا خواهند کرد، در تاریخ در16جمادی الاول 1309ه.ق امتیاز آن را لغو کرد. واقعهی رژی موجب بیداری مردم شد و آنها فهمیدند که میتوانند در برابر استبداد قاجاریه قیام کنند و پیروز شوند، از این جهت است که واقعهی رژی را یکی از علل ایجاد مشروطیت دانستهاند؛ اما از سویی به واسطهی پرداخت غرامت پنجاه هزار لیره، لغو قرارداد با انگلیس، وابستگی ایران به انگلیس افزایش یافت.
2-2-7-2 مشروطه
مشروطیت از نظر لغوی یعنی شرط گذاشتن برای چیزی. براین اساس حکومت مشروطه به نوعی از حکومت گفته میشود که در آن برای حکومت کردن شرطهای پیشبینی میشود و حاکم یا پادشاه نمیتواند هر کاری کند و قانون او را محدود میسازد. یکی از رهبران انقلاب مشروطیت ایران، آیتالله سیدمحمد طباطبائی دربارهی حکومت مشروطه میگوید:« مشروطه یعنی بندگان خدا آزاد خلق شدهاند، از قید اسارت خلاص خواهند شد و از زیر فشار چندین هزار ساله، نجات خواهند یافت. زبان و قلم آزاد خواهد گشت، مردم متحد خواهند شد، مساوات در مملکت پدیدار خواهد گشت. مشروطه بدون امر قانون نتوان سخن گفت»(قدیانی،1384: 146).
در اواخر دورهی قاجار به خاطر گسترش رفت و آمد با کشورهای اروپایی، طبقات مرفه چون تجار با افکار و طریقهی زندگی سیاسی غربیان آشنا شدند. در دورهی ناصری مخالفان و روشنفکران افزایش یافتند؛ میرزا ملکم خان اعتقاد داشت که اصول حکمرانی ایران، در طول سه هزار سال هیچ تغییری نکرده است و به بازنگری اساسی نیاز داد. میرزا یوسفخان مستشارالدوله دلیل پیشرفت اروپاییان را تنها در یک کلمه میدانست «قانون» و در این زمینه رسالهی به نام «یک کلمه» نوشت که بسیار مورد توجه قرار گرفت و بر اندیشمندان و مردم تاثیرگذاشت(همان: 148).
در این نهضت مشروطه همچون سایر حرکتهای اجتماعی طبقات و گروههای مختلف مشارکت داشتند، طبقات و گروههایی با افق اجتماعی گوناگون و وجهه نظرهای متمایز و گاه بکلی مغایر. روشنفکران، روحانیان، بازرگانان سه عنصر اصلی سازندهی نهضت بودند. از گروههای اجتماعی دیگر اصناف کسبه، محصلین مدارس جدید، طلاب مدارس قدیم و عامهی مردم خردپا که مشارکت داشتند(آدمیت،1387: 147).
در دوره مظفری اعتراضات بسیار بالاگرفت. اغلب شاه در جریان این اعتراضات قرار نمیگرفت؛گمرکات وثیقهی قرض شده، خزانه خالی و دولت محتاج پول بود. رجال دولت همه در فکر منفعت و فکری که در هیچ سری نیست، فکر مملکت است؛ اگر چند نفری هم در این فکرند، مغلوب اکثریتاند(هدایت،1363: 169).
صدارات امینالسلطان و عینالدوله یکی از دلایل مهم قیام در این عصر بود که راه را بر هر نوع تحولی مسدود مینموند. امین السلطان برای سفرهای مظفرالدین شاه از روس انگلیس قرض میگرفت و در مقابل، عایدات گمرکات مختلف، مالیاتها و عایدات پستخانه و تلگرافخانه و غیره را واگذار میکرد(قدیانی،1384: 126). چنان که به خاطر زیاده رویی هایش، شاه مجبور به عزلش گشت و جای او میرزا عینالدوله را قرار داد. عینالدوله به شدت مستبد بود و به دستگیری، حبس، تبعید، شکنجه و کشتن آزادیخواهان اقدام میکرد. سرکوبیها و خفقان مردم را به تنگ آورد؛ پس از آن که عین الدوله، تعدادی از تجار قند را، به بهانهی احتکار قند دستگیر و شکنجه نمود و چنان پیش رفت که کسبه، بازار تهران را به نشانهی اعتراض تعطیل کردند و از علمای مذهبی که آیتالله طباطبایی و آیتالله بهبهانی در راس آنها قرار داشتند، خواستند که دربارهی این حوادث تصمیم مناسبی بگیرند. سرانجام، تصمیم بر این شد که مردم به همراه رهبران معترض در اعتراض به اقدامات حکومت به مرقد حضرت عبدالعظیم در شهر ری بروند و در آن جا متحصن شوند. عینالدوله نتوانست با تهدید و ضد و خورد حریف آنها شود؛ پس به آنها قول داد خواستههایشان را عملی کند(همان:151).
اما با بازگشت مهاجران به شهرهایشان، صدراعظم نتنها به وعدهای خود عمل نکرد بلکه به دستگیری رهبران مخالفین پرداخت، چندی بعد که دامنهی دستگیریها به روحانیون کشیده شد، درگیری بالا گرفت و در جریان آن طلبهای به نام سید عبدالحمید نیز شهید شد، این حادثه خشم مردم را برافروخت. رهبران مردم این بار تصمیم به مهاجرتی گستردهتر و در مسافتی دورتر گرفتند(آدمیت،1387: 164).
در حرکتی ملی، جبههی متشکل به وجود آمد. روسای معتبر روحانی با هوادارن خود به قم مهاجرت کردند(مهمترین پیشوایان روحانی طباطبایی، بهبهانی و شیخفضلالله نوری بودند)؛ تجار، اصناف، طلاب و محصلین مدارس همراه شدند؛ بازاریان دکانها را بستند؛ مردم به تظاهرات برخاستند، درویشان در شهر چادر زدند، بوق و منتشا کشیدند، مدح علی خواندند؛ جوش و خروش همگانی از پایتخت به درجات به سایر شهرها سرایت یافت؛ جامعه ی شهرنشینی به حرکت جمعی برخاست(همان: 165). مظفرالدینشاه که به تازگی از خواب غفلت برخاسته بود و عمق قضیه را مشاهده نمود مجبور به قبول شرایط گشت. مظفرالدین شاه حکم مشروطه را امضا نمود و در روز 14ذیقعده ی سال 1324ه.ق (ده روز بعد از امضاء قانون اساسی ایران) درگذشت؛ در سالی که انقلاب مشروطیت ایران پیروز شد(قدیانی،1384: 152).
2-2-7-3 قیامهای پس از مشروطه
محمدعلیشاه، که با مشروطه مخالف بود در تابستان 1287ه.ش (1326ه.ق) یعنی دوسال پس از استقرار مشروطیت، با همکاری مشاوران روسی خود، برنامهی حذف مجلس را به اجرا درآورد. ماموران شاه، مجلس را به توپ بستند و نمایندگان آن را دستگیر کردند؛ آیتالله طباطبایی و آیتالله بهبهانی را به خارج از تهران تبعید نمودند. افرادی چون میرزا جهانگیرشیرازی معروف به صوراسرافیل را نیز به قتل رساندند. بدین ترتیب، بار دیگر استبداد جای مشروطه را گرفت و این دوره که حدود یک سال به طول انجامید دورهی استبداد صغیر نامیده شد(همان:156). نخستین اعتراضات از تبریز شکل گرفت؛ سپس در اصفهان، عشایر بختیاری، گیلان و برخی شهرهای جنوبی، مردم مسلح و به سمت تهران حرکت کردند. آنها چند هفته بعد نیروهای دولتی را شکست دادند و تهران را به تصرف درآوردند. شاه به سفارت روسیه پناه برد و مشروطهخواهان ادارهی امور را به دستگرفتند(همان: 156).
تبریز قطب این مبارزات بود و با وجود حملات نظامی محمدعلی شاه به خوبی پایداری نمود. رهبری دو سرادر به نام ستارخان و باقرخان عامل اصلی پیروزی آنها محسوب شده. ستارخان به پشتوانهی غیرت ملی و دینی توانست این حماسهی عظیم را خلق کند. او خود، بارها گفته بود که من «حکم علمای نجف را اجرا میکنم» و حتی انگیزه ی بیشتر تاجرانی که به مبارزان تبریز کمک مالی میکردند، پیروی از دستور علما بود؛ بنابراین، بذل جان، مال و مجاهدت در راه آزادی و مشروطه انگیزههای دینی داشت. علمای مشروطهخواه نجف از جمله آیتالله خراسانی و آیتالله مازندرانی پس از شنیدن اخباری دربارهی وضع ایران، فتوای زیر را صادر کردند:«به عموم

مطلب مرتبط :   داستان، پیرنگ، حمام، علّت، خواتیم، موافقت