شبکههای، شهروندان، خاصگرایان، افکار، هستند.، انگیزههای

غیرمتمرکز شبکه، حوزههای عمومی مجازی، مقاومت و انعطاف بیشتری در برابر کنترل حاکمان دارند و در صورتی که حاکمان تمایل به توسعه ظرفیتهای ساختاری و کاربری شبکه جهانی اینترنت داشته باشند، ناچار به پذیرش این فضاهای بالقوه انتقادی هستند. (سیدعلوی، 1391، صص 146-142)
بیات، در شهریورسال 1392، از رساله خود با عنوان «شبکههای اجتماعی مجازی در ایران؛ بررسی میزان استفاده و رضامندی کاربران جوان تهرانی از شبکههای اجتماعی مجازی» در دانشگاه علامه طباطبایی دفاع کرده است. هدف اصلی این پژوهش آن است که تصویری از رفتار جوانان تهرانی در شبکههای اجتماعی مجازی ارائه دهد که تا چه حد مبتنی بر فهم ارتباطی فعالیت جوانان در این شبکههاست و نیز تفاوتهای کاربران جوان در زمینه رفتارهای شبکهای به چه صورت هست؟ دلایل حضور کاربران ایرانی در این عرصه چیست و به چه میزان در این شبکهها به فعالیت میپردازند؟ اهداف جزئی تحقیق نیز ارائه سنخشناسی کاربرانی است که به عنوان تولیدکننده و مصرفکننده اطلاعات در این شبکهها فعالیت میکنند و نیز شناخت انگیزههای فعالیت شبکهایی عوامل موثر بر این انگیزهها، شناخت رفتار و عوامل موثر بر رفتار کاربران، همچنین رابطه انگیزههای فعالیت شبکهایی و رفتار کنشگران جوان میباشد.
محقق در این تحقیق، شبکهای شدن و جهانی شدن ارتباطات در بستر وب را مورد بررسی قرار داده است که از مهمترین تحولات دهه اخیر است. شبکههای اجتماعی مجازی به عنوان یکی از جدیدترین فنآوریهای امروزی که سیل عظیم کاربران را از سراسر جهان با خود به همراه دارد، حائز اهمیت است. اولین و مهمترین یافته تحقیق نشان میدهد که تمرکز کاربران تهرانی در فعالیت در شبکههای اجتماعی، شبکه اجتماعی فیسبوک میباشد، اگر چه در شبکههای اجتماعی دیگر نیز عضو هستند. در بررسی انگیزههای استفاده از فیسبوک، انگیزههای گسترش فضای ارتباطی، پویایی سیاسی، مدنی، شادی و تفریح، عاطفی، مقایسه بین فرهنگی، اعمال سلیقه فردی و توانمندی شخصی و نیز کسب اطلاعات و آرامشجویی به ترتیب بیشترین عمومیت را داشت.
همچنین در این پژوهش مشخص گردید کاربران به دو دلیل از شبکههای اجتماعی مجازی استفاده میکنند، معاشرتپذیری و دیدهبانی. از یافتههای مهم این تحقیق، کشف چهار طیف خاصگرایان، تحولگرایان، عملگرایان و عامگرایان در میان کاربران اینترنتی است. خاصگرایان کسانی هستند که همگونی، همنوایی و مشابهت بسیار زیادی با فضای جامعه دارند. به تعبیر دیگر، رفتار شبکهای آنها همخوانی بیشتری با ارزشها و اصول جامعه دارد؛ معاشرتپذیری آنها با افراد از قبل شناخته شده (فامیلی و دوستانه) میباشد. در حوزه دیدبانی نیز بیشتر دیدبانی دوستانه دارند. در نقطه مقابل خاصگرایان، عامگرایان قرار دارند که رویکرد متفاوتی با خاصگرایان دارند. عامگرایان در معاشرتپذیری به شکل گسترده و بدون مرز عمل میکنند و در دیدهبانی پیرو مسائل مختلفی هستند: از هر آنچه که زمینه بومی داشته باشد تا هر آنچه که زمینه جهانی داشته باشد را رصد میکنند. این در حالی است که دیدهبانی خاصگرایان در حد کم است و مسائل اجتماعی و انتقادی در آن جایی ندارد. اما در میانه این پیوستار عملگرایان و تحولگرایان هستند. در عملگرایان، تابعیت بسته به شرایط است یعنی بسته به شرایط محیط کار و محیط تحصیلیشان، با شرایط موجود جامعه، همگام میشوند یا از آن فاصله میگیرند. دیدهبانی آنها تا حدی شامل مسائل اجتماعی شهروندی و مسائل کشور هست اما بیشتر نگاه ابزاری دارند که از این حیث به خاصگرایان نزدیکترند. این پیوستار از نگاه ابزاری توسط خاصگرایان شروع میشود و همانطور که بر روی این پیوستار به سمت عامگرایان نزدیک میشود، از نگاه ابزاری کاسته شده و به نگاه فرهنگی نزدیک میشود. تحولگرایان، افرادی هستند که در حوزه دیدبانی، جنبه انتقادیشان واضح است و به لحاظ دیدگاههای فکری در بعد سیاسی و مدنی، با نظام موجود قرابت ضعیفتری را نشان میدهند. در بین این طیف، فعالان سیاسی و مدنی بیشتر دیده میشود. معاشرتپذیریشان محدود و شبیه خاصگرایان هستند این بدین معنی است که همه افراد را در معاشرتپذیری خود راه نمیدهند؛ اما دیدهبانیشان بدون مرز و گسترده است.
بر اساس دیدگاه بلامبر، اختلاف در رضایتهای جستجو شده و انگیزههای متعدد و متنوع کاربران، متأثر از تمایزات جنسیتی، سنی و طبقاتی، الگوهای فراغتی و جهان وطنی و میزان دسترسیشان به سایر رسانههاست؛ بنابراین برخلاف تبیینهای تکبعدی و تقلیدگرایانهای که در واقع از دلایل حضور کاربران به شبکه میشود، دلایل حضور کاربران مورد مطالعه در این تحقیق، چند بعدی، تجربی و استقرایی است. استفاده از شبکه، بر اساس مفهومپردازی بلامبر، به تسهیل و تکمیل ارتباطات و پیوندهای اجتماعی بیشتر میانجامد بنابراین تلقیهای موجود نیازمند بازنگری است. در نتیجه نمیتوان برای نگاههای نقدکننده یا تأئیدکننده در خصوص استفاده از شبکههای اجتماعی حکم قطعی داد چرا که رضایتها و بهرهمندیهایی که فعالیت در شبکههای اجتماعی از هر نظر برای کاربران ایجاد کرده، دلیل اصلی اقبال به شبکههاست و در نهایت این رویکرد فرهنگی-اجتماعی میتواند گویای تغییر آگاهانه ذائقه، سلیقه و سبک زندگی کاربران جوانی باشد که دور از فرهنگ رسمی (کنترل والدین و هنجارهای اجتماعی) عاملیت و استق لال بیشتری را جهت ارائه دیدگاههای خود به صورت مجازی دنبال میکنند. بنابراین باید پذیرفت که شبکههای اجتماعی یکی از مولفههای جدی در تمدن عصر دیجیتال است که مدیریتی از جنس خود، پویا و راهبردی و مشارکتی میطلبد.

بخش ششم
چهارچوب نظری

6-1 حوزه عمومی
هابرماس در تبیین و توضیح حوزه عمومی میگوید: منظور من از حوزه عمومی قبل از هر چیز عرصه یا قلمرویی از حیات اجتماعی ماست که در آن بتوان چیزی را در برخورد با افکار عمومی شکل داد. زمانی که شهروندان درباره مسائل مورد علاقه عمومی و منافع عمومی به گونهای آزاد و بیقید و بند، یعنی با تضمین آزادی اجتماعات و انجمنها، آزادی بیان و چاپ و نشر افکارشان با یکدیگر مشورت و کنکاش میکنند، در واقع به صورت یک پیکره عمومی عمل میکنند. تعبیر افکار عمومی به رسالت انتقاد و نظارتی اشاره دارد که پیکره عمومی شهروندان به طور غیررسمی در برابر طبقه حاکم اعمال میکند. (نوذری، 1381، ص 466)
هابرماس از حوزه یا فضایی اجتماعی یاد می کند که میان دولت و جامعه مدنی قرار می گیرد و کارکرد فعال اجتماعی اش وابسته است به تمایز قطعی و شکاف میان آن دو. این حوزه مجموعه ای است از کنش ها و نهادهای فرهنگی که البته دارای نقش سیاسی، اجتماعی و حتی اقتصادی هستند. این کارکردها جنبه «همگانیت» دارند که در بهترین حالت از نفوذ نیروها و نهادهای دولتی مستقل و مصون هستند. حوزه عمومی، فضای اظهارنظر، مکالمه، بحث و چاره جویی در مسائل همگانی است. هر کس بالقوه حق و قدرت شرکت در این فضا را دارد و باز به گونه ای نظری و آرمانی، کسی را امتیازی نسبت به دیگران در این فضا نیست. (احمدی، 1380، ص 190)
بعدها هابرماس در بحثی مفصلتر مضامین موجود در تعریف خود را بسط و گسترش داده و با تاکید بر افکار عمومی در حیات اجتماعی، از منظری وسیعتر به تعریف حوزه عمومی مورد نظر خود پرداخت: منظور ما از حوزه عمومی قبل از هر چیز قلمرویی از حیات اجتماعی ماست که در آن چیزی نظیر افکار عمومی بتوان شکل بگیرد. علیالاصول تمامی شهروندان باید از امکان دسترسی به حوزه عمومی برخوردار باشند. در جریان هر مکالمه یا گفتگو که طی آن اشخاص خصوصی در کنار هم جمع میشوند تا یک اجتماع عامه را تشکیل دهند، در حقیقت بخشی از حوزه عمومی تشکیل یا ایجاد میگردد. شهروندان و یا افرادی که در کنار هم جمع شده اند، در مقام افراد اقتصادی یا حرفه ای که تنها به فکر اداره امور خصوصی خود هستند، عمل میکنند و نه به مثابه مجامع حقوقی ای که تابع قواعد حقوقی بوروکراسی دولتی هستند و موظف به اطاعت و تبعیت از قواعد مذکورند، بلکه شهروندان و افراد خصوصی زمانی به منزله عموم عمل میکنند که بدون اجبار و اضطرار بتوانند به مسائل مورد علاقه مردم یا منافع و مصالح عمومی بپردازند و این امر زمانی امکانپذیر است که تضمین های لازم برای گردهم آمدن و اجتماع آنان فراهم باشد و آزادانه بتوانند به یکدیگر بپیوندند و آزادانه افکار خود را بیان و تبلیغ نمایند. (نوذری، 1381، ص 466)
جامعه مطلوب و آرمانی مورد نظر هابرماس، جامعهای است که در آن تعامل یا کنش متقابل، به دور از هر گونه سلطه، زور، دخالت و فریب اذهان و بر اساس زبان معقول و قابل فهم بینالاذهانی صورت میگیرد. در این جامعه سلطه فنسالارانه، باید جای خود را به تعامل نمادین بسپارد. این نظر، امروزه بیش از پیش و به گونهای فزاینده در کاربست روزمره بسیاری از جوامع اهمیت یافته است. (همان، ص 559)
به طور کلی، قلمرو و حوزه عمومی «عرصهای است که در آن افراد به منظور مشارکت در مباحث باز و علنی گردهم میآیند و میتوان آن را امکانی در زندگی جمعی انسانها دانست که با تحقق آن، افراد جامعه میتوانند از طریق یکدیگر به سخن آیند و با مفاهمه به امر عمومی توجه کنند و آن را مورد بحث و گفتگو قرار دهند. در حوزه عمومی، افراد در وضعیتی آزاد، دور از تحمیلها و اجبارها، امر عمومی را مورد بحث و نظریات یکدیگر را مورد ارزیابی قرار میدهند و بدین وسیله امکان رسیدن به یک توافق جمعی واقعی را به حداکثر میرسانند. (پدرام، 1388، ص 17)

6-1-1 ویژگیهای حوزه عمومی
ویژگیهای کلیای که هابرماس برای حوزه عمومی در نظر دارد، از این قرار است:
1- حوزه عمومی بستر شکل گیری «افکار عمومی» است. این حوزه محل بحث و تبادل نظر افراد پیرامون مسائل و علائق عمومی است و شرایط مناسبی برای زایش افکار عمومی به حساب می آید.
2- در این حوزه، شهروندان بر سر منافع عمومی به بحث و تبادل نظر می پردازند. به دیگر سخن، در این حوزه برخلاف روابط و مقاصد موجود در مؤسسات تجاری و گروههای شغلی که محور آنها منافع مادی و خصوصی است؛ هدف، تامین منافع عموم شرکتکنندگان و خیر جمعی است. دنبال کردن منافع عمومی توسط مشارکتکنندگان در حوزه عمومی، جامعه مدنی را از ملاحظات سیاسی دور می دارد و اقتدار دولتی را به مجموعه ای از فعالیت ها محدود می کند که نظارت همگانی بر آن وجود دارد.
3- این حوزه، میانجی گروه های همسود و قدرت عمومی است.
4- اصل مشارکت و نظارت دموکراتیک یکی از پایه های اساسی در این حوزه است.
5- حق ورود در این حوزه برای همه شهروندان تضمین شده است. تفاوتهای اجتماعی و امتیازات خاص بهویژه امتیازات اقتصادی هیچ تاثیری در جایگاه و موقعیت افراد در این حوزه ندارد.
6- افراد شرکتکننده از جزم اندیشی و استفاده از ارزش ها و مبانی مقدس برای پیش بردن استقلال فارغ اند. در این حوزه، اختلافات عقیدتی با احتجاحات و برهانهای عقلانی و نه براساس رسوم و جزمیت منفی بر طرف می شود.
بر این حوزه «خرد جمعی» حاکم است؛ یعنی مهم، توافق عام و اشتراک عقیده است که از طریق استدلال و گفتمان عمومی به دست می آید. در حوزه عمومی صرفا یگانگی و عقاید همگون حاکم نیست. گفتمان و ارتباط صرفا در جهت ایجاد وفاق به پیش نمی رود بلکه به لحاظ فرهنگی و فکری ابعاد متعددی مطرح می شود. افراد و گروههای مختلف که دارای آرمان ها و طرز تلقی های متفاوت هستند در مقابل هم قرار می گیرند، اختلافات خود را عیان می سازند و در نهایت در جهت دستیابی به راه حل های مشترک برای مسائل سعی می کنند. در واقع فضای حوزه عمومی به روی عقاید متفاوت باز است. در اینجا ما شاهد وحدت در عین کثرت هستیم: افراد کثیر بر اصول گفتمان، وحدت عقیده دارند. (همان، ص 19)

6 – 1 – 2 نهادهای حوزه عمومی
هابرماس ریشههای تاریخی و مکانی حوزه عمومی را درون سالنها و مجامع عمومی بحثهای آزاد و علنی قرن هجدهم عنوان میکند که عبارتاند از: سالنها در فرانسه، محافل ادبی و آموزشی در آلمان و قهوهخانهها در انگلستان.
محافل بحث (در آلمان)، سالنها (در فرانسه) و قهوهخانهها (در انگلستان) از نظر حجم و ترکیب اعضاء، سبک فعالیت، فضای مباحثه و موضوعات مورد بحث با هم متفاوت بودند، اما از آنجا که در همه آنها، بحث و گفتگو میان افراد خصوصی صورت میگرفت، ویژگیهای نهادی مشترکی با هم داشتند. برخی از این ویژگیها عبارتاند از:
1- همه شرکتکنندگان در بحث، برابر و همشان تلقی میشدند؛
2- مباحث بر موضوعاتی که برای اغلب افراد جامعه مورد پرسش بود، صورت میگرفت؛
3- تمام افراد جامعه مجاز به شرکت در مباحث حوزه عمومی بودند. (لافی، 2007، ص 49)

6 – 1 – 3 ابزارهای حوزه عمومی
به اعتقاد هابرماس، در صورت گسترش تعداد افراد یا اشخاصی که حوزه عمومی یا اجتماعی را تشکیل میدهند، به عبارت دیگر در صورت گسترده بودن حوزه عمومی، ارتباط و مفاهمه میان آنان، مستلزم ابزار معینی برای پراکنش و انتشار عقیده و تاثیرگذاری است. زیرا با توجه به گستردگی حوزه عمومی و افزایش تعداد افراد خصوصی که در کنار هم گرد آمده و با تشکیل اجتماع، عرصه فعالیتهای عمومی را با جدیت و کارآیی بیشتری دنبال نمایند، در آن صورت اصلیترین و اساسیترین چیزی که به آن نیاز دارند، گسترش و پراکنش مفاهمه در میان آنان است، به گونهای که میزان تاثیرگذاری و نفوذ ارتباطات و مفاهمه در

]]>