دانلود پایان نامه
ت بخش عمومی، خصوصی و شبه دولتی بزرگ وارد میشود مشکل اقتصادی وجود ندارد.

• زمانی تلویزیون با هدف تکثر، عنوان میکرد زمانی از پخش خود را اجاره میدهم، به گروهها، احزاب یا سازمانها اما با حفظ چارچوبها.

• مدل مخابرات ایجاد یک ستادحاکمیتی، به عنوان شرکت رگلاتوری یا تنظیم مقررات است که تصدیگری و اپراتوری در اختیار بخش خصوصی است که در صورت تکثر همین نیاز وجود دارد.

• در صداوسیما مقاومت جدی وجود داشت درباره برونسپاری تولید و سپردن به پیمانکاران، که در صورت اجرای صحیح پاسخگویی را افزایش می دهد.

• هیچ صنعتی در کشور به اندازه رسانه خروج استعدادها و نیروهای توانمند از این صنف ندارد که به دلیل کمبود حمایت و ضعف در حفظ سرمایههای انسانی است.

• چه بسا مدیر شبکههای فعلی بتوانند بخش خصوصی شبکههای فعلی را اجاره کنند و خودشان درباره تولید، درآمدزایی و جذب آگهی، نیروی انسانی تصمیم بگیرند.

• در رابطه با بخش خصوصی اینطور نیست که هر کسی بتواند بیاید تلویزیون ایجاد کند. حتما باید تخصص و شایستگی حرفهای لازم را داشته باشد.

• در دنیا هم شبکههای نخبگان یا تخصصی خیلی مخاطب ندارند، مانند شبکه دیسکاوری که خیلی معتبر است. اما بیننده زیادی ندارند، ذات تلویزیون بیشتر برای سرگرمی است، البته جنبه اطلاعرسانی هم خیلی مهم است. چون نخبگان از اینکه فهم آنها نادیده گرفته شود، فراری میشوند و به شبکههای ماهوارهای پناه میبرند.

• اینکه در صداوسیما بخشی از اخبار و حقایق گفته نمیشوند یا بالعکس گفته میشوند، یا تحلیلها توسط افراد فاقد تخصص بیان میشود، موجب فراری شدن مخاطب است.

• مشکل فقط رئیس صداوسیما نیست، نظام مدیریتی ما از او اینطور میخواهد و طبق نظر آنها عمل میشود.

• ساختار نظارتی با رگلاتوری کار میکند، رگلاتور تنظیم مقررات است، نظارت نحوه اجرای قوانین، میتوان هیأت نظارتی مانند هیأت نظارت بر مطبوعات عمل کند، نظارت پس از پخش باشد، مثلا سینمای خشونتبار بالاتر از استاندارد ممنوع یا در ساعات پخش باشد.

• یک راه این است. شورای عالی نظارت بر صداوسیما بر این شبکهها هم نظارت کند، مجوز بدهد. چون حالت فراقوهای دارد.

• یک مورد مهم این است، اشتباه مطبوعات تکرار نشود، بیش از نیاز مجوز داده نشود، اگر کسی شایسته است در همین شبکههایی که مجوز دادهاند فعال شود. علاوه بر این هم برای نظارت درنظر گرفته شود.

• این شبکهها هم رقیب صداوسیما هستند. هم شبکههای ماهوارهای.

• اگر هدف اصلی از تکثر، این است که بیننده ماهواره و شبکههای بیگانه جذب شود، در قانونگذاری باید تجدید نظر کنند چون رقیب شبکههای ماهوارهای هستند. بنابراین باید محدودیتهای اطلاعرسانی و فرهنگی این شبکهها کمتر باشد، چون اگر قرار باشد مشکل صداوسیما که تفاوتی ایجاد نمیشود فقط ممکن است در ظاهر باشد، باید درباره مواردی مانند اخبار یا نشان دادن آلات موسیقی سهلتر برخورد شود. در غیر این صورت فقط استعدادهای صداوسیما را جذب میکند. مگر در مواردی که امکان ندارد مانند سکس که اکثر شبکههای غربی به آن پایبند هستند.

• من در وهله اول آن چیزی را که نیاز واقعی و برآورنده نیاز واقعی جامعه خودمان و کشورهایی از این قبیل ملاحظه میکنم و هنوز هم بر این باور هستم این است که باید رادیو و تلویزیونها به شکل خدمت عمومی به فعالیت بپردازند و طبق پژوهشهایی که قبلا انجام دادم و زمینههای مختلفی که خصوصیشان نشان میدهد.

• بنابه دلایل مختلف بخش خصوصی ما بخش مطمئنی نیست و به همین دلیل تا زمانی که شرایط کافی و وضعیت به نحو مطلوب فراهم نشده است، نباید یک رسانه قدرتمند مثل رادیو و تلویزیون را به دست بخش خصوصی بسپاریم.

• صداوسیما به شکل انحصاری اداره میشود، اما طبق چارچوب و قوانین و قواعد موجود که سازمان باید فعالیت بکند. بر اساس اساسنامهاش، بر اساس قوانین اداری سازمان صداوسیما ودیگر قوانینی که مربوط به سازمان است، این سازمان به صورت خدمت عمومی باید اداره شود. نه به عنوان یک سازمان انحصاری که صرفا در اختیار دولت یا در خدمت یک بخش قدرتمند دیگری که قدرت را در اختیار دارد قرار بگیرد و گاهی اوقات حتی خود دولت را هم به چالش و مبارزه بطلبد. مثلا در زمانهای مختلف داشتیم که احساس بکنیم از یک طرف گفته شود رسانه ما دولتی است و از طرف دیگر میبینیم خود دولت به معنی قوه مجریه در اینجا مدنظرمان است، گاهی اوقات دادشان درمیآید که چرا این رسانه فعالیتهای ما را و کلا کارهایی که دولت انجام میدهد را زیرپوشش قرار نمیدهد و حتی تضعیف میکند.

مطلب مرتبط :   منبع مقاله درباره شدت نیاز به رشد، رگرسیون چندگانه

• قوانین ما شفافند ، چارچوبی که درنظر گرفته شده مناسب است و خصوصا شورای عالی نظارت از یک سو آنرا میتواند مهار کند و همچنین عالیترین مقامی که نظارت دارند بر سازمان، مقام معظم رهبری هستند، که میتوانند به راحتی این کار را انجام دهند. اما متأسفانه مشکلی که وجود دارد، نحوه اجرای قوانین است و نحوه تقسیم و تفکیک قدرت در جامعه ما که گاهی اوقات یک بخش قدرتمندتر میشود و رسانه را در اختیار میگیرد و به سوی خود میکشد و یا برعکس به سمت دیگری کشیده میشود. یعنی به نحوی که خود چارچوبهای حقوقی و قانونی آنرا تعریف کردند، اداره نمیشود.

• مهمترین مسئله که اینجا آنرا با دشواری مواجه میکند، جنبه صوری داشتن شورای نظارت است. اگر شورای نظارت به معنای دقیق کلمه روی این مسئله نظارت داشته باشد، میتواند خیلی از مشکلات را حل کند .

• طبق قانون هر کدام از قوا دو نماینده میتوانند داشته باشند، اما از طرف دیگر ملاحظه میکنید که چارچوب قانونی به اصطلاح پابلیک سرویس است، خود اینکه چرا باید به صورت مساوی نماینده داشته باشند مشخص نیست و از طرف دیگر این که چرا از خود مردم نمایندگانی در این شورا حضور ندارد؟ مثلا شما وقتی که BBC یا رادیو تلویزیون فرانسه را مورد توجه قرار میدهید میبینید که در کنار این اعضایی که از نهادهای قانونی هستند، نهادهای مدنی هم هستند که هر کدام به عنوان نماینده از بین مردم حضور دارند که میتواند انعکاس صدای مردم در این رادیو تلویزیونها باشند. حداقل در ظاهر، حالا عملیاش ممکن است گاهی اوقات بر این باور بریم که آنجا هم یک پوسته ظاهری است، ولی به هر حال آن چیزی را که میبینیم دقیقتر و حساب شده است

• چون من خودم هم در سازمان صداوسیما و بین آنها بودم، بیشتر احساس میکردم که شورای نظارت یا اصلا حضور ندارد، یا بیشتر حالت تشریفاتی دارد. این جنبه تشریفاتی داشتن است که باعث میشود ما با مشکلات خاصی مواجه میشویم. یک مرتبه برای مبارزه با تهاجم فرهنگی و امواج بیگانه شبکههای مختلفی را ایجاد میکنیم، ولی بعد میمانیم که چگونه باید آنها را اداره کنیم و در جمع کردن آن میمانیم و شاهد برنامههایی میشودیم که کپی و تقلید ناقصی هستند از آن طرف یا در بعضی از موارد به خاطر عدم کارشناسیهای لازم و نداشتن توانایی لازم در تولید برنامهها با مسائل جدی مواجه میشویم. چه در حیطه موسیقی و چه در حیطه زنان، چه در حیطه کودکان و چه در حیطههای دیگر که اگر خواستید من شواهدش را خدمتتان ارائه میکنم که ما با چه مسائلی گاهی اوقات مواجه میشویم.

• این شورا نه در انتصابات صداوسیما نقش دارد و نه در سیاستگذاری و فقط میتواند گزارشدهی کند.این یکی از ضعفهاست. یعنی آنرا ما ضعف دیدیم یا اینکه عملا در حیطه اجرا به آن میدان نمیدهیم. یکی از ضعفهاست در حالی که اینجایگاهی که برایش درنظر گرفته شده، جایگاه مستحکمی است و میتواند دخالتهای خوبی داشته باشد. اما عملا متأسفانه ما تا کنون چنین چیزی را مشاهده نکردیم و بیشتر جنبه صوری و تشریفاتی داشته است. جز گاهی اوقات پیشنهاد یا رهنمودهایی در بعضی از موارد استثنا داشته است.اعلام نارضایتی که جنبه اجرایی نداشته باشد، و این یکی از ضعفهای اجرایی است در مرحله اول و بعد اگر قوانین بالاخص آن اختیارها و تواناییها را درنظر نگرفته باشد، باید برطرف شود.

• من تصور نمیکنم که چنین اتفاقی بیفتد. چون در مرحله اول وظایفی که برای رسانهها تعریف میشود یا کارکردهایی که دارند، همان کارکردهای مهمی است که شما فرمودید، اطلاعرسانی، خبررسانی، آموزش و اینهاست، و ممکن است در کنارش هم شما سرگرمی هم به عنوان یکی از کارکردهای دیگر در آن آخر قرار بگیرد که قرار هم میگیرد، اما اینکه بگوییم بخش پابلیک سرویس این نیاز را نمیتواند برآورده کند، چرا نمیتواند این کار را بکند، همانگونه که مهمترین نیازهای دیگر را که خیلی جدیتر هستند، اساسیتر هستند میتواند برآورده بکند، بالطبع توان این کار را هم دارد. از طرف دیگر، وقتی ما یک برنامه آموزشی را تعریف میکنیم، مثلا برای کودکان، مسئله این نیست که صرفا یک کلاس باشد، یک نفر استاد یا معلم بیاید تدریس کند و بعد ما فیلمبرداری کنیم و پخش کنیم، کاملا میتواند آموزش همراه با سرگرمی باشد. منافاتی با این مسئله ندارد. بنابراین بخش پابلیک سرویس هم میتواند به عنوان بخشی از نیازهای عمومی جامعه که نیاز سرگرمی و تفریح است، این نیاز را هم به صورت منطقی و درست برایش فراهم کند.

مطلب مرتبط :   منابع و ماخذ پایان نامه نیازهای اطلاعاتی، بازیابی اطلاعات

• وقتی شما به انگلستان نگاه میکنید، تا مدت طولانی شبکه BBC به عنوان نمونه عملی و بارز این کار را انجام میداد. شبکههای خصوصی چندان جایگاهی نداشتند. شبکههای خصوصی از دهه 80 به این طرف که مسئله خصوصیسازی و آزادسازی و غیره مطرح میشود، آنها هم یک جایگاهی برای خود پیدا میکنند. بنابراین ایا طی این دهههای مختلفی که BBC فعالیت و کار کرده، درست است که ما میگوییم خیانتهایی را بر کشور ما یا کشورهای دیگر انجام داده و میدهد، آیا برای خود جامعه انگلستان و برای دولت انگلستان، به نحو مطلوب عمل نکرده است؟ یکی از ابزارهای مهم و پیشبرنده اهداف و سیاستهای انگلستان، عمل نکرده است؟

• بحث رقابتی که شما میفرمایید، من خدمتتان عرض کردم، ما میدان رقابتی که الان داریم، برای جذب مخاطب است، در مرحله اول ما باید ببینیم این مخاطب برای چه چیزی و به چه دلایلی به رسانههای مختلف کشیده میشود. در مرحله اول مخاطب، ضروریترین نیازش که از محیط جامعه خود و محیط اجتماعی و محیط بینالمللی باخبر شود، نیازمند به خبرهاست، به اطلاعات است. وقتی که ما در مرحله اول، آنرا مورد پوشش قرار نمیدهیم، بالتبع به کدام طرف کشیده میشود؟ وقتی رسانه دیگری میتواند هم نیاز سرگرمیاش را برآورده کند و هم تا حدی میتواند نیاز اطلاعرسانی و خبررسانیاش را برآورده کند، بالتبع به ان طرف کشیده میشود. ولی متأسفانه ما در اینجا تصور میکنیم که صرفا باید بخش سرگرمی و تفریحیاش را ابتدا فراهم بکنیم. نه، این نیازها به موازات یکدیگر قرار دارند نه اینکه جدا جدا باشند. همزمان من مخاطب همانگونه که به اطلاعات خبر و غیره به صورت سودمند و دقیق نیازمندم در کنار همه مسائل دیگر به آموزش که نیازمند هستم به تفریح و سرگرمی هم نیاز دارم. باید یک رسانه بتواند به طور همزمان نیازهای واقعی جامعهاش را بشناسد و به آنها پاسخ دهد و وقتی هم که نمیتواند، خیلی صادقانه و صمیمانه بگوید که من فعلا این ضعف را دارم. اگر کسی میتواند به من کمک کند، بیاید کمک کند.

• آیا واقعا توان هنری و هنرمندان در این حدی است که سازمان ما دارد؟ یا نه اگر منصفانه نگاه کنیم، قسمت اعظمی از توانایی موجود در جامعه که به صورت بالقوه وجود دارند، بلااستفاده است. بنابراین ما محدودیتهای عجیب و غریبی را ایجاد کردیم، یا نمیشناسیم یا سلیقهای عمل میکنیم و بنابراین تواناییها را نادیده میگیریم و با مشکلات جدی خودمان را مواجه میکنیم. این هم یک بخشی از قضیه است که باید مورد توجه قرار گیرد.

• همه رسانهها برای جذب مخاطب با هم رقابت میکنند. آیا بهتر نیست که به جای هشت شبکه، دو شبکه موثر و مفید داشته باشیم که به نحو دقیق کلمه به صورت دقیقتر بتواند آن نیازهایی که شما فرمودید، اعم از نیاز خبری، اطلاعاتی، نیاز سرگرمی و تفریحی و همچنین نیزا آموزشی فرهنگی و هنری و غیره را پاسخ دهد. آیا واقعا مناسبتر نیست؟ ما تمام این تواناییها و سرمایهگذاریهایی که انجام میدهیم، اعم از مادی و انسانی، متمرکز کنیم و از زبدهترین نیروها و افرادمان استفاده کنیم. حتی میتواند بسیار موثرتر از این باشد به جای اینکه ما 24 ساعته برنامه پخش کنیم، چه لزومی دارد این کار را انجام دهیم؟ ولی برنامههای سطحی غیر آن چیزی که مدنظرمان است پخش کنیم و بعد خودمان با تبعاتش کنار بیاییم.

• وقتی ما برنامه تولید بکنیم و بعد ورزش را آنقدر برجستهاش میکنیم، خوب چگونه این رسانه ملی ورزش را به طور کلی مثلا فوتبال را با این حجم، در تمامی ساعتها در بخش اعظم برنامهها و ساعتها و غیره آن چنان برجسته کرده که یک کودک یک ساله و دو ساله هم از تمام مسائل زندگی غفلت میکند و برایش الگو و اسطوره شدهاند این بازیکنها. یا اصلا به طور کلی بازی و ورزش چرا این اتفاق افتاده است؟ مگر ورزش چقدر از مسائل جدی ما را تشکیل میدهد، آن هم ورزش قهرمانی و اسطورهای و قهرمانپروری و بعد با میلیونها احساس، احساسات زن و کودک و افراد غیره بازی میکنیم و بعد با جوانان آنچنانی مواجه میشویم که به راحتی فلان تیم میبازد، مثل مادر مردهها مینشینند و گریه میکنند. در حالی که معذرت میخواهم اگر مادرش بمیرد، اینقدر متأثر نمیشود.

• اینجاست که من هنوز بر این باور هستم که به رغم اینکه