یادگیری و اعتقاد به آن بدون انجام مناسک ظاهری سود بخش نمی باشد. او در بشارت بر کسی که کتابش را بخواند می گوید اما بر سبیل دیانت از کسانی که عبادت کننده خدا بر طبق آیین حنیف و بر ترتیبی که در مسالک عبادت مرتب شده است؛ بشارتی است بر نجات و پر از نعمت در دنیای ازلی و باقی. کسی که این کتاب را قرائت کند و طریق دیانت را بپیماید در عرضه آن اعمال دینی که خداوند مقدم داشته است، به این شیوه که اولاً به عبادت ظاهری که همان عمل صالح باشد قیام به نفس کند و به وسیله آن نفس خود را طاهر کند و نفسش را به وسیله شروط عبادت و مواظبت بر اقامه رسوم آن ریاضت بدهد و نفسش را با احکام شریعت و مناسک آن بسازد و اعضای بدنش و قوای نفسانی اش را در اختیار اوامر دینی قرار دهد به نحوی که همت و تاکیدش تنها بر انجام دادن واجبات و سنت ها باشد و اینکه امر و طاعتی را احیا کند و زبانش را به قول صدق و تقدیس خداوند حرکت بدهد و در مساجد برای نماز و تسبیح خداوند حاضر شود و به بهشت و حیات ابدی و سعادت سرمدی می رسد، بهشتی که در آن تختهاى زیباى بلندى است، و قدحهایى(که در کنار این چشمه) نهاده، و بالشها و پشتیهاى صف‏داده شده، و فرشهاى فاخر گسترده!368 و در جوار انبیا و اوصیا سعادت مند می شوند و مصاحبت ائمه ابرار قسمتشان می شود.369 او کسی که کتابش را بخواند – ولی نه بر سبیل دیانت و نه با رعایت ترتیب عبادت کسی که اعمال را انجام ندهد و در ترفیع نفس خود کوتاهی کند – به عذاب دائمی ابدی وعده می دهد، و کسی که اقدام به قرائت کتاب کند ولی نفسش را با ریاضت اصلاح نکند و آن را با در دسترس بودن برای عبادت قوام نبخشد و از کسانی نباشد که به امر دین و عبادت خداوند اعتنا می کنند و در اداء فرائض و سنن استمرار و دوام نداشته باشد و معتقد باشد که با علم بدون عمل نجات می یابد و بر ارتکاب معاصی و گناهان کبیره اصرار داشته باشد و چنین شخصی دچار ندامت ابدی و عذاب دائمی در دوزخ خواهد شد.370 کرمانی می گوید که آنچه کمال نفس انسانی و حیات آن بدان وابسته است در چیزهای زیادی بروز دارد که آنها در دو چیز جمع می شوند: یکی از آن دو شریعتی است که جامع ارکان کمال نفس است و آن شریعت مراسم عبادتین است که شامل علم و عمل است و آن شریعت مطابق با عمل انبیا است. و دومین آن دو امامی است که جامع حدود است و قیام به حفظ شریعت و نشر و بسط نشانه های آن می پردازد. امامی که دعوت به علم و عمل می کند و با تعلیم این دو (علم و عمل) است که انسانیت انسان وجود پیدا می کند.371
او قائل است طاعات کسانی که هم علم و هم عمل را در پرستش خداوند رعایت می کنند شریف تر و نیکوتر از طاعت آن کسانی است که یکی را رعایت می کنند و دیگری را وا می گذارند، خواه این را و خواه آن را (علم و عمل).372 کرمانی در مشرع دهم در بخش هفتم در توضیح ناطقه بودن نفس انسانی می گوید که منظور ما از ناطقه، بودن نفس فاعل، آن چیزی که مقتضی کمال نفس است و همچنین اینکه عامل به احکام دین الهی و سنن آن می باشد. و در جای جای این بخش تاکید می کند نفس ناطقه به این رتبه والا نرسیده است مگر به وسیله امور شرعی و طی کردن تدریجی ریاضت ها و عمل به سنن الهی ظاهری و باطنی با هم.373 کرمانی میگوید: آن کسانیکه خود را پایبند به شریعت ساختند و خویش را مقید به تکالیف و احکام آن نمودند در حقیقت برادران ما هستند و کسانی که خود را از زیر بار شریعت بدر بردند و احکام آن را ترک کردند به خود ستم نمودند. او همچنین می گوید اگر نفس (وصی پیامبر و یا هرکس دیگری) عامل به شریعت و احکام آن نباشد و از اوامر الهی تبعیت نکند، نمی تواند نائل به کمال خویش گردد. به این دلیل که نفس حسی اگر فاعل در محسوسات نباشد، معقولاتی را که در آن کمال اوست، متصور نمی شود. کرمانی وقتی که به بیان ترتیب در دعوت اسماعیلیه می پردازد، می گوید ترتیب در دعوت بدین گونه است که مومن ابتدا مشغول به تعلیم عبادت ظاهری گردد که این عبادت جاری مجری محسوسات گشته است و فرائض و سنن را اقامه کند، سپس منتقل به معرفت و شناخت تاویل عبادت و شریعت گردد که در این تاویل شناخت حدود دین الهی قرار دارد. بدین صورت که نفس در مرتبه اول فاعل محسوسات است تا اینکه بتواند آنها را تصور کند و سپس تفکر در شناخت کیفیت محسوسات و ماهیت آنها می کند و در نهایت بعد از معرفت نسبت به تاویلات آن می تواند معقولات را تصور کند.374
دیگر کتاب او الریاض در جهت داوری و حکمیت بین (الصّادین) یعنی کتاب الاصلاح ابوحاتم رازی و النصره ابویعقوب سجستانی تالیف شده است. حمیدالدین کرمانی در نقد سجستانی می گوید که او گفته است خداوند در معنی شرایع و ترک استعمال آن به انبیاء رخصت داده است و در این قول خود به آیه « لَیْسَ عَلَى الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِمُوا إِذا مَا اتَّقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَ آمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَ أَحْسَنُوا وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ»375 استدلال کرده است. اما کرمانی می گوید: آیه ذکر شده نه از حیث ظاهر و نه باطن دلالتی بر ترخیص انبیا در ترک استعمال شرایع ندارد. تفسیر آیه به خلاف آنچه سجستانی می گوید عبارت است از آنکه خداوند متعال چونکه دانست نفوس بشر سعادتمند نمی گردند و به درجه کمال نائل نمی شوند و از حد قوه به سوی حد فعل خارج نمی شوند، مگر به عمل و علم توامان، به همین روی تمامی ابناء بشر را مکلف به اقامه عبادتین که علم و عمل هر دو باشد، نمود تا به وسیله آن دو به سعادت هر دو دنیا نائل شوند. و وقتی که روال این گونه باشد، نفوسی که هر دو عبادتین و یا یکی از آنها را ترک کنند، نیل به کمال در آنها بعید شمرده میشود.376 و طبق آنچه قبلا گفتیم نفوس جزء به عمل و اصلاح اخلاق که جهاد اکبر است، قائم نمی شود. کرمانی در ادامه می گوید وقتی احوال نفوس در عبادت این گونه باشد، پس چگونه برای ناطقین و یا حدود پایین تر جایز باشد که عمل و اصلاح نفوس را ترک کنند. اما تاویل صحیح آیه غیر از آن چیزی است که سجستانی گفته است و آن چیزی که ترخیص در آن داده شده است، قرائت علومی است که از اعتقادات آنها شمرده نمی شود و این ترخیص نیز با شروطی است که اقامه عبادتین و اطاعت خداوند، رسول و امام از جمله این شروط است. مهم ترین بحث کرمانی نتیجه گیری پایانی او در این بخش است. آنجا که می گوید هر تاویلی که منجر به «تحلیل ما حرم الله یا تحریم ما احله» شود، و یا اینکه مراتب حدود الهی را تغییر دهد و یا عیب یا نقطه ضعفی برای شریعت و مناسک دین حنیف ملت باشد، پس آن تاویل فاسد است. و تمامی ائمه طاهرین ما «علیهم السلام» از چنین تاویلی و یا هر تاویل مخالف با آنچه پیامبر آورده است، به سوی خدا برائت میجویند.377 کرمانی درباره شریعت در زمان حضرت آدم و نوح علیهم السلام قائل است که اولین نطقاء چون تالیف شریعت نمودند، جزو ناطقین شمرده شدند و اگر این گونه نبود، از نطقا شمرده نمی شدند. همچنین اگر آنها شریعت و دعوتی نداشته باشند، رسومی نبود که دیگران بعد از این ناطقان اولیه، به آن رسوم قیام کنند. او قائل است که جایز نیست این دور را خالی از تنزیل و شریعت بدانیم، زیرا امر و نهی به وحی خداوند است و تنزیل هم اظهار امر خداوند است. در این صورت وقتی امر و نهی خداوند باشد و تنزیل هم صورت بپذیرد؛ شریعتی که ظاهر کننده رسوم است، ثابت می شود و این قضیه دلالت می کند که ناطق اول دارای شریعت بوده است و دیگر هم نیازی به اثبات شریعت به وسیله برهان اضطراری آن طور که حکما گفتهاند، نیست. کرمانی در این رابطه به آیه قرآن استدلال می کند «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ»378 او میگوید قربانی(که در این آیه در زمانه حضرت آدم ذکر شده است) یکی از شریعت های الهی است که بسیار نیز مورد تاکید می باشد. آنگونه که خداوند در هر شریعتی به آن امر کرده است و آن را از موارد اصلی عبادت و طهارت قرار داده است.379
3-3-2 شریعت در اندیشه مؤید فی الدین شیرازی
یکی دیگر از عالمان صاحب فکر فاطمی، هبه الله ابو نصر بن موسی الشیرازی داعی الدعاه، متکلم و شاعر بزرگ اسماعیلی است که ملقب به مؤید فی الدین می باشد و اهل شیراز بوده است. تاریخ دقیق ولادت او مشخص نیست، اما احتمالا بین سالهای 380 ق تا 400 ق به دنیا آمده است.380 او در ابتدا عهده دار دعوت اسماعیلی در شیراز بود اما بعدها به دلیل جو سنی زده شیراز مجبور به مهاجرت به مصر شد.381 او در قاهره جلسات درسی برپا کرد و مباحثی که در کلاسهای درس خود مطرح کرد، در کتاب مجالس المؤیدیه در چهار جلد جمع آوری گشت. و شامل هشتصد مجلس است که در هشت جزء واقع شده است. او در سال 470 هجری در زمان مستنصر بالله در قاهره فوت نمود. با مراجعه به کتاب مجالس به بررسی نظریات او در باب فقه و شریعت و رابطه ظاهر و باطن پرداخته شده است. محمد عبدالغفار در مقدمه خود بر کتاب مجالس المویدیه می گوید اهم آنچه می توان از این کتاب تلخیص نمود شش امر است که توحید خداوند و اعتراف به انبیاء و قول به وصایت امیرالمومنین و ابطال رأی و قیاس چهار مورد آن است و دو مورد دیگر تصدیق به آنچه در قرآن آمده است و عمل به آن از حیث ظاهر و باطن و همچنین قول به ظاهر و باطن با همدیگر به طوری که ظاهر بدون باطن و باطن بدون ظاهر را قبول نمی کند.382 موید فی الدین اعتراض به کسانی دارد که دریافتشان از دین بر حسب عادات و طبق رویه پدرانشان بوده است. اینها که بنابر نقل او گمان می کنند که شریعت های پیامبران که اسباب نجات و راهی به سوی حیات جاودانه است، موضوعی غیر عقلی دارد یعنی اینکه آنها جایگاهی برای عقل در شریعت قائل نیستند. موید الدین می گوید آنها چگونه جایگاه عقل را نادیده می گیرند در حالی که در قرآن کریم خطاب با «أولی الالباب» آمده است.383 همچنین معلوم است که رسول الله انسان دارای عقل سلیم را مکلف به تکلیف و شریعت می کند، پس چگونه انسان ذی عقل، به چیزی مکلف شود که موضوعش عقلی نیست؟ چون آنچه غیر عقلی است برای غیر ذی عقل مناسب است نه آنکه دارای عقل و شعور است.384
موید فی الدین ماه حج مثال بر صاحب دور آخر گرفته و از کسانی می گوید که واسطه بین خداوند و خلق خدا می باشند. آنها مانند حج می باشند که ختم دهنده اعمال شرعی است. تکالیف وضعی حج در ماهی واقع می شود (ذی الحجه) که خاتمه سال و ماه آخر آن است و این مثال است بر صاحب دوری که به او نبوت ختم می یابد و همچنین خانه ای که برای آن حج شده است و بر طبق قول خداوند قبله نمازگذاران میباشد. یکی از شرایط حج انجام قربانی است که در آن وسعتی برای فقرا به فضل اغنیا است. در مورد قربانی شرایطی ذکر شده است که باید رعایت گردد. اینکه حیوان مریض نباشد و یا اعضایش کمی و زیادی نداشته باشد و قبل از ذبح به حیوان آب داده شود. شرط صحت حیوان دلیلش این است که کسی که از آن تناول می کند، مریض نشود. موید الدین می گوید این قربانی محسوس است. اما آنچه به ازاء این قربانی در معقولات است که در دعوت و حکمت اهل بیت پیامبر وارد شده پیمان و عهدی است که بر طبق آن باید عادات بشری را کشت و به اخلاق ملکوتی انتقال یافت. و اگر گفته اند قربانی نباید مریض باشد، در اینجا بدین معنا است که انسان نباید شک کننده و پریشان خیال باشد. و اگر گفتند حیوان زیاده ای در بئنش نداشته باشد، یعنی انسان در دینش نظر شخصی خود را وارد نکند.385 موید فی الدین نیز مانند دیگر اندیشمندان اسماعیلی اهمیت ویژه ای برای ولایت قائل است و درباره رابطه ولایت و دیگر امور شریعت بعد از نقل آیه اکمال دین386 قائل است که اگر رسالت پیامبر را منحصر در دعوت به صوم و صلاه و حج و زکات بنماییم و حرفی از ولایت نزنیم قول نیکویی نمی باشد. فردی که به فرائض الهی عمل کند، اما این عملش مقترن به اعتقاد به ولایت نباشد؛ عملش برای او افزوده ای نداشته و اهل آتش است. موید فی الدین شیرازی در باب ولایت قائل است که در زمان حیات پیامبر ولایت او محور فرائض بود پس از او ولایت بهر کس منتقل شود محور اصلی همان امام خواهد بود.387
موید فی الدین درباره صدقه و معنای حقیقی آن می گوید صدقه که جزئی از مال است که بنده در راه خداوند به فقیر می دهد بر دو قسم است، آنچه که به جسم فائده می رساند و از اعراض دنیایی است و آنچه که به روح فایده می رساند و از علوم آخرت است. او مخاطبان آیه ابطال صدقه388 را کسانی می داند با شمشیر شریعت خواهی کشورگشایی می کنند و در آنجا صوم و صلاه را برقرار می کنند، در حالی که خداوند آنها را نهی کرده است از اینکه شریعت حضرت محمد (ص) را جاری کنند در حالی که آل محمد را با ابطال حق شان اذیت کنند. در حقیقت نماز و روزه مانند صدقه است که به اذیت این قوم باطل می شود.389 موید فی الدین با نقل قسمتی از آیه 40 سوره اعراف390 در باب ظاهر آیات و باطن آن می گوید، آیات خداوند که در آیه آمده است در ظاهر همین آیات قرآن است ولی در باطن امامانی هستند که مترجمین قرآن می باشند.391 او با نشان دادن اهمیت ائمه دین، به سراغ جریان خلقت عالم می رود که خداوند هر آن چیزی که در این

مطلب مرتبط :   حقوق، بینالمللی، حقوقی، حکومتها، هنجارهای، تصمیمگیرندگان