دانلود پایان نامه
انگلیسی متن کتاب، که از یونانی به ترجمۀ آن پرداختهاند، در برابر کلمۀ یونانی مورد استعمال ارسطو، یعنی میمسیس10، که در ترجمـههای فــارسی و عــربـی بیشتـر به محــاکـات ترجمه شــده است، تعبیـر Representation of Life را آوردهاند و توضیح دادهاند که یکی از معانی آن کلمۀیونانی، Imitation است و بر اثر همین توسعۀ مفهومی است که میبینیم در میان ترجمههایی که دانشمندان دورۀ اسلامی از این کتاب کردهاند و شروحی که بر آن نوشتهاند، این کلمه، گاه به محاکات و زمانی به تشبیه و اندک اندک به تخیّل و حاصل آن به کلام مخیّل تعبیر شده است و از دقت در ترجمهها و شروح ارسطو به روشنی دانسته میشود که آنچه به عنوان محاکات بیشتر نقل کردهاند، درست همان چیزی است که بعضی دیگر از شارحان و فلاسفه مفهوم تخیّل را از آن دریافتهاند…اگر به توضیحاتیکه مؤلفان اسلامی و شارحان عربی آراء ارسطو در این باب آوردهاند توجهکنیم، به خوبی دانسته میشـود که حـوزۀ مفهومی کلمـه از محاکات در معنـی لغـوی، وسیعتـر است و شاید تخیّل و Representationمناسبتر از آن تعبیرات دیگر باشد، زیرا مقصود ارسطو نوعی ظهور و انعکاس تصویری طبیعت و نمود آن خیال از رهگذر بیان و کلمات شاعر است در خواننده. ارسطو خود تعریفی از محاکات یا تقلید و تشبیه نداده است و بیشتر به بحث دربارۀ انـواع و ابزارهای آن پرداختـه است و «وزن و سخـن و آهنگ» را از ابزراهای این عمل میخوانـد.»(شفیعی کدکنی، 1366: 29ـ 31)
دربارۀ آنچه که در خصوص شعر، خیال و تقلید و محاکات گفتیم، به این نکات باید توجه داشت که اولاً تقلید صرف از واقعیت، بدون جنبههای هنری ساختاری و محتوایی و توجه به امکانات زبانی که شیوۀ بیان را تعیین میکند یک فرض باطل است؛ زیرا «تقلید به هیچ روی نمیتواند معیار ارزیابی هنر واقع شود… چناچه بکوشیم تا آثار هنری را بر اساس میزان واقع گرایی آنها… ارزشیابی کنیم، کار ما به همان اندازه عجیب و غریب خواهد بود که بخواهیم ارزش غذایی هر خوراکی را بر اساس ظاهر آن بسنجیم و به داوری بگذاریم. وقتی ارزش هر اثر هنری را بر مبنای میزان واقعگرایی آن میخواهیم تعیین کنیم، در واقع با این کار فقط نشان میدهیم که ما نه از یک اثر هنری، بلکه از تقلیدی ازآن سخن میگوییم.»(آلوت،1380: 118). دوّم،«شعر، ثبت حوادث تخیّلی است…این حوادث باید به سبکی زنده و قانعکننده وصف شود.»(دیچز، 1379: 102) سوّم این که اصولاً «ادبیات بیشتر نوعی معرفت است تا فن اقناع. معرفت تا حدودی ما را سرخوش میگرداند، زیرا افزایش آگاهی از برای ما خوشآیند است و این سرخوشی تا اندازهای نیز به واسطۀ شیوۀ مسرّت بخشی است که وسیلۀ ابلاغ معرفت است.» (همان: 138) و در این خصوص شعر ابزار بسیار سودمندی است؛ زیرا «شعر طبیعت بشری را جلوهگر میکند و از این طریق به انسان سرخوشی و تعلیم میدهد»(همان: 140) بنابراین، شعر بر خلاف آنچه که در دعواهای انتقادی تلاش میشود تا در یک تعریف محدود و مشخص گنجانده شود، مفهوم واقعیاش دارای چنان تنوع و گستردگی است که هرگز نمیتوان آن را به یک گونۀ بیانی خاص منحصر دانست و از اطلاق آن به دیگر گونههایی که جوهر آنها هیچگونه شباهتی به سخنان عادی ندارد و با تخیّل و جذبه و الهام درآمیخته است، پرهیز واجب داشت.«بیگمان شعر، بیرون زبان قابل تصوّر نیست، و هر چه هست در تغییراتی است که در زبان روی میدهد. حال آیا میتوان قوانین این تغییرات را مورد بررسی قرار داد یا نه؟ آنچـه مسلّم است این است که ادبا و فلاسفۀ قدیم و جدیـد بعضی از این قوانین را کشف کردهاند و در عصر ما بعضی از زبانشناسانیکه در حوزۀ شناخت شعر و نظریههای شعری کار کردهاند، بعضی دیگر از این قوانین را که پیچیدهتر بودهاند مورد بررسی قرار دادهاند؛ از قبیل مباحثی که در باب حسآمیزی در زبان شعر انجام دادهاند. با این همه، این کشفیّات و قوانین، حوزۀ بسیار کوچکی از حقیقت شعر یا علّت رستاخیز کلمهها را میتواند توجیه کند و بخش عمدۀ آن همچنان نامکشوف باقی میماند تا نوابغ شعر، بدون آگاهی و استشعار، از آن بهرهمند شوند.»(شفیعی کدکنی، 1381: 7)
بر این اساس، وقتی ما با یک اثر ادبی که دنیایی متفاوت، شخصیّتهایی نـو و کاملاً عجیب و آموزههایی با بیان خارقالعادۀ هنـری را ارائه میکنـد، مواجه میشویم، اگرچه همۀ اینها در قالب یک داستان یا حکایت یا هر نوع دیگری باشند، باید آن را یک محصول شعری بدانیم تا بهتر بتوانیم به درک آن نایل آییم و کارکرد آن را بشناسیم. حال اگر تمام این خصوصیات، یعنی تخیّل، تقلید زنده و راستین از رفتارهای بشری و شیوۀ بیان هنرمندانه به کمک وزن و قافیه را در خصوص انواعی نظیر بابالحکایات احمد شوقی یا حکایتهای پروین اعتصامی به کار گیریم، آیا نباید آنها را شعر به حساب آوریم؟ آن هم شعری که مادۀ خام آن را داستان و حکایت تشکیل میدهد و حاصل چنین شناختـی از آن، تکلیف ما را در برابر عبارت گنگ «داستـان و حکایت منظـوم»، به خوبی روشـن میسازد؟
البته ممکن است این سؤال پیش بیاید که با شعر دانستن چنین داستانها و حکایتهایی، چه شناخت متفاوتی به دست میآید و چه کارکردهایی برای آنها میتوان متصوّر شد؟ پاسخ این است که همچنان که در برابر شعر، حصول یک تجربۀ ناب شعری برای ما میسر میشود، در برابر این اشعار داستانی و حکایتی نیز همین تجربه به علاوۀ سایر دستاوردهای دیگری که در ذیل به آنها اشاره شده است، به دست میآید.
1. حصول لذت ناشی از افسون سخن که برجستهترین خصیصۀ ذات شعر است.
2. درک عمیق احساس تخیّل سرشار و خلاقیّت ناب شاعر در فرایند استحالۀ مقولهای داستانی به شعر که آفرینش نهایی شعر را رقم میزند.
3. برخورداری از ویژگیهای فصاحت و بلاغت که علاوه بر التذاذ ادبی بیشتر، حفظ و انتقال آن را ـ حتی به خارج از مرزهای ادبیات ملّی ـ به راحتی امکانپذیر میکند.
4. حیثیّت وزن و قافیهپردازی را که علمای قدیم حوزۀ نقد شعر آن را صرفاً یک فضیلت میشمردند و در قرون معاصر نیز به سادگی زمینۀ نادیده انگاشتن آن به دلایلی از جمله دست و پا گیر بودن آن و به تکلّف و تصنّع کشاندن ذات شعر، فراهم آمد، به خوبی باز میگرداند و نشان میدهد که وزن و قافیه پیش از هر چیز، مولود پیوند عمیق شاعر با زبان شعری و ناشی از تسلط فوقالعادۀ او بر دستگاه زبان و کلمات است تا تلاش مذبوحانه برای چیدن کلمات همآهنگ در کنار یکدیگر.
5. شناخت ارزش موسیقی سخن در برابر ساختمان نثر سادۀ داستانی و تلاش نثرهای فنّی در استفاده از سجع و دیگر امکانات بلاغی در ادبیات کلاسیک و همچنین به کارگیری شیوههای جدید داستاننویسی در قرون معاصر برای پُر کردن این خلأ.
در پایان این بحث، به این سخـن نویسندۀ کتاب «اصول نقد ادبی»، «آی. ای ریچاردز» بسنـده میکنیم که در خصوص مطالعۀ انواع شعر چنین میگوید: «در مطالعۀ انواع مهمتر شعر باید هر چیزی که مختص و منحصر به شخص خواننده نیست هم به میان آید. شرط لازم این است که خواننده، هیچ چشمبندی به خود نزند، هیچ چیز مربوطی را نادیده نگیرد و هیچ بخشی از وجود خود را از مشارکت در کار باز ندارد. اگر او به پذیرش نگرش ویژۀ مبتنی بر بیتوجهی نسبت به همه چیز، به جز برخی عناصر زیباشناختی مجهولالهویه روی آورد، به «آزموند»،11 شخصیّت «هنـری جیمز»،12 در برج عاج خویش و به پادشاهان و کشیشان «بلیک»13در قلعـههای مرتفع و بالای منارههایشان خواهد پیوست.»(ریچاردز، 1388: 66)

مطلب مرتبط :   مقاله درباره معاملات با حق استرداد، منابع معتبر اسلامی

2. فابل(Fable)، تمثیل، رمز، سمبول
دربارۀ فابل تعریفهای متعددی ارائه شده که به چند تعریف آن اشاره میکنیم، سپس به دلیل شباهتهایی که در این زمینه با مفاهیمی مانند تمثیل، رمز و سمبول وجود دارد به بیان این شباهتها و همچنین اختلافهای آنها با یکدیگر میپردازیم.
«فابل یک لغت فرانسوی دخیل در زبان فارسی است و به یک حکایت کوتاهی اطلاق میشود که یک مضمون اخلاقی را در بر داشته باشد… در فرهنگهای فرانسوی، این کلمه با کلمات Conte، Fiction، L egende ،Apologie ،Historire و Mythe مترادف است. با توجه به اینکه در توضیحات فرانسوی این کلمه، مفهومی از خیالی و اخلاقی بودن محتوا نهفته است، شاید رساترین معادل آن در فارسی، ترکیب «افسانۀ اخلاقی» باشد.» (ایراندوست تبریزی، 1371: 1)
«فابلها قصّههایی کوتاه با شخصیّتهای جانوری هستند که مانند انسان حرف میزنند و رفتار میکنند. این قصّهها درسهای اخلاقی میدهند و به نکوش رفتارهای انسانی میپردازند.»(نورتون، 1382: 237)
«فابل(fable) در اصل و به مفهوم کلّی، به هر داستان خیالی یا بیان توصیفی گفته میشود. در مفهوم جدید و دقیقتر، عبارت است از حکایتی کوتاه ـ چه به نظم، چه به نثر ـ که به قصد انتقال یک درس اخلاقی یا سودمند گفته شده باشد. در این حکایت اخلاقی، شخصیّتها اغلب حیواناتاند، اما اشیای بیجان، انسانها و خدایان نیز ممکن است در آنها ظاهر گردند.»(پورنامداریان، 1389: 142)
«از فابلها میتوان به عنوان داستانهایی سرگرمکننده و ابزارهایی برای آموزش یا موعظه استفاده کرد. آنها همچنین میتوانند با مردمی دارای میزان متفاوت هوش و خرد ارتباط برقرار کنند و به روشنی پیام خود را بیان کنند و میتواننـد ریشخندهایی هوشمندانه، آموزشی یا شکبرانگیز باشنـد و قصّهگوها میتواننـد روی هریک از کارکردهای آنها که بخواهند پافشاری کنند… این قصّهها هم از محدودیتهای ما سخن میگویند، هم از امکانات ما و میتواننـد راهنمای ما باشند تا با مجرای طنـز، خنـده و لذت، سخن بگوییم.»(کریچلی، 1384: 268ـ 266) «از ویژگیهای این نوع ادبی آن است که غالباً هدف آن اجتماعی است، هرچند گاهی هدف انسانی و سیاسی هم در نظر دارد.»(رجائی، 1383: 85)
«فابل ریشه در ادبیات «عامیانه» دارد و بنیادیترین عنصر آن «نماد» است. اصولاً هر نوع داستان باورنکردنی یا داستانیکه پدیدههای عجیب و غیر واقعی را نشان دهد یا داستانی دربارۀ کسی یا چیزی که بنا به ویژگیهایی، «مَثَل سایر» شده باشد، فابل است.»(انوشه، 1381: 1007)
چنانچه با دقت به این تعریفها نظر کنیم، میبینیمکه همۀ آنها در دو نکتۀ «پیام اخلاقی» و «نماد» با هم مشترک هستند. در این زمینه، تکلیف پیام اخلاقی روشن است و ابهامی در آن وجود ندارد، اما از آن جایی که مفهوم نماد، با مفاهیم رمز، سمبول و تمثیل از نظر معنایی نزدیکی دارد، ممکن است در شناخت تعریف دقیق فابل، اشتباهاتی را به وجود بیاورد که علاوه بر چندگانگی ابهامآمیز معنایی در رابطه با این مفاهیم، منجر به هرج و مرجهایی در رابطه با وجوه دقیق اختلافها و شباهتهای آنها با فابل گردد؛ از این رو لازم است تا در این باره به تعریف این مفاهیم ـ نماد، رمز، سمبول، تمثیل ـ بپردازیم و شباهتها و اختلافهای اساسی معنایی آنها را با فابل نشان دهیم.
«نماد در لغت به معنی نمود، نما و نماینده است و در برابر واژۀ فرنگی (Symbol) میآید که از کلمۀ یونانی(Symbolo) به معنی علامت، نشانه و اثر میباشد. نماد، شیء بیجان یا موجود جانداری است که هم خودش است و هم مظهر مفاهیمی فراتر از خودش.»(داد، 1385: 499) همچنین یونگ دربارۀ نماد چنین بیان میدارد که «نماد عبارت است از یک اصطلاح، یک نام یا حتی تصویری که ممکن است نمایندۀ چیز مأنوسی در زندگی روزمره باشد و با این حال، علاوه بر معنی آشکار و معمول خود، معانی تلویحی به خصوصی نیز داشته باشد، بنابراین یک کلمه یا یک شکل، وقتی رمزی و نمادین به حساب میآید که به چیزی بیشتر از معنی آشکار و مستقیم خود دلالت کند… نماد دارای جنبۀ ناخودآگاه گستردهتری است که هرگز به طور دقیق، تعریف یا به طور کامل، توضیح داده نشده است.»(یونگ، 1359: 23ـ24)
«رمز کلمهای است عربی که در زبان فارسی نیز به کار میرود. این کلمه در اصل، مصدر مجرد از «نصر یَنصُرُ و ضرب یَضرِبُ» است. معنی آن به لب یا به ابرو یا به دهن یا به دست یا به زبان اشارت کردن است. این کلمه، همچنانکه در زبان عربی، در زبان فارسی نیز به معنیهای گوناگون به کار رفته است. از جمله: اشاره، راز، سرّ، ایما، دقیقه، نکته، معما، نشانه، علامت، اشارت کردن، اشارت کردن پنهان، نشانۀ مخصوصی که از آن مطلبی درک شود، چیز نهفته میان دو یا چند کس که دیگری بر آن آگاه نباشد، و بیان مقصود با نشانهها و علایم قراردادی و معهود است… این کلمه دو معنی اصطلاحی دیگر نیز در علم بیان و تصوّف دارد. در علم بیان، رمز یکی از انواع کنایه محسوب شده است و گفتهاند: رمز کنایهای است که وسایط آن اندک باشد و معنی پنهان، و احتیاج به قدری تأمل داشته باشد. در این نوع کنایه چون وسایط اندک است، دلالت کنایه بر مکنیُّ عنه واضحتر است؛ بنابراین، این نوع را در مقابل تلویح که کنایۀ بعید است خواندهاند؛ مانند عریضالقفا که کنایه از آدم ابله است… در آثار متصوفه نیز گاهی رمز به عنوان یک اصطلاح تعریف شده است: رمز عبارت از معنی باطنـی است که مخـزون است تحت کـلام ظاهـری که غیر از اهـل آن، بدان دست نیـابند.»(پورنامداریان، 1389: 1، 3 و 4)
«کلمۀ سمبول نیز مانند رمز، به تدریج معانی گوناگونی یافته است و به عنوان یک اصطلاح نیز تعریفهای متعددی در حوزههای متنوّع دانش و تجربه از آن شده است، از جمله:
1) چیزی که نمایندۀ چیز دیگر است یا چیزی که ب

مطلب مرتبط :   تحقیق درباره فناوری اطلاعات، چند رسانه ای