با این کشور در ارتباط و مقاومت
هایی که از چنین ارتباطی محروم بودند ، نه تنها از حمایت آمریکا استفاده نمی کردنند بلکه در برابر آن
مقاومت نیز می کردند ؛ زیرا حمایت آمریک را از نظر ایدئولوژیکی مخالف آرمان های جهادی و مقاومت
مقدس می دانستند . در این دسته بندی کلان ، می توان گفت ، گروههای مقاومت شیعی ، خصوصا آنانیکه
متاثر از انفلاب اسلامی در ایران بودند این نوع همکاری را از نظر اعتقادی منافی با ارزشهای اسلامی شان
دانسته و به این پارادایم مکتبی که «وسیله نمی تواند هدف را توجیه کند و مشروعیت دهد»،استناد می کرد .
برژینسکی ، مشاور امنیت ملی دولت کارتر ، در مصاحبه ای مطبوعاتی در سال 1998،حمایت از
مجاهدین افغانستان را توسط سازمان « »سیا به شکل زیر تایید کرد :۵٠
براساس اطلاعات رسمی ، سی آی ای (CIA)کمک به مجاهدین افغانی را از سال 1980؛یعنی بعد از
حمله نظامی شوروی به افغانستان در24دسامبر سال 1979آغاز کرد .اما حقیقت امر تاکنون مخفی نگهداشته
شده است ؛زیرا واقعیت این است که در سوم ژوئیه ی سال 1979، آقای کارتر ، دستورالعملی را امضاء
کردکه بر طبق آن ، باید به مخالفان دولت طرفدارشوروی در افغانستان ، بصورت مخفی کمک می شد .
در آن روز ، من یادداشتی را تقدیم رئیس جمهور کردم و در آن شرح دادم که به نظر من این کمک
مخفی ، به دخالت نظامی شوروی در افغانستان منجرخواهد شد . ما با این عمل قصد نداشتیم روسهارا به
دخالت نظامی در افغانستان هدایت کنیم . ولی این کمک ها به مخالفان ، احتمال این دخالت را بالا می برد .
این عملیات پنهانی ، ایده های فوق العاده ای بود و روس ها در افغانستان به دام افتادند. روزی که شوروی
رسما از مرزهای افغانستان گذشت ، برای کارتر یادداشتی فرستادم و متذکر شدم : حالا نوبت ماست که
ویتنامی دیگر برای اتحاد جماهیر شوروی ایجاد کنیم .
دکترین ریگان
در سال 1981، وقتی ریگان پس از کارتر روی کار آمد باتوجه به فضای حاکم بر روابط بین الملل ،
کوشید اقتدار آسیب دیده ی آمریکا رادوباره احیاءکند و بدین منظور ، دکترین امپراتور شرور( EVIL
EMPIRE) رابه قصدتحریک جامعه جهانی همچنین تقویت مجاهدین افغان علیه شوروی مطرح
ساخت.وی که شوروی را امپراتور شرور نامید ، علاوه بر حمایت های لفظی از ملت افغانستان ، حمایت
های نظامی خود را نیز از طریق پاکستان در اختیار مبارزان افغانی گذاشت . از این تاریخ به بعد ، مجاهدین
افغانی صاحب مدرن ترین موشک هایی چون استنگر و غیره شد و در مقابل شوروی به مقاومت پرداخت .
«در سال 1985ریگان ، رئیس جمهور وقت آمریکا ، دستورالعمل امنیت ملی شماره166را امضاءکرد .
براساس این دستورالعمل ، می بایست کمک نظامی به مجاهدین افغانی هر چه بیشتر تقویت شود تا به از
هم پاشیدگی قوای شوروی و خروج آنان از افغانستان منجر گردد . برهمین اساس ، کمک های نظامی به
شدت افزایش یافت ، بطوری که در سال 1987،سلاح های تحویلی به مجاهدین ، به 65هزار تن رسید »
به این ترتیب ، ریگان برای مقابله با شوروی ازهیچ نوع تلاش و کوششی فروگذار نکرد و سعی کرد از
هرنوع ابزاری برای مقابله با شوروی سود برده و زمینه های فروپاشی و سقوط این موجود شرور را فراهم
آورد. البته استراتژی و دکترین های بکارگرفته شده توسط روسای جمهور آمریکا ، چندمنظوره است و نمی
توان آن را برای منظور خاص تقلیل داد ، بلکه در پرتو یک استراتژی اهداف مختلف بصورت همزمان قابل
رد یابی است . ریگان نیز با تاثیر پذیری از الهامات و دستورات سه سازمان آمریکایی (کمته سانتافه،کمیته
خطر و بنیاد هرتیج )برای احیاء عظمت و پرستیژ آمریکا چند مسئله را جدی گرفت :
الف . تقویت نیروهای مسلح آمریکا
ب . سرکوب کمونیسم به عنوان یک اصل مسلم۵١
ج . تحت کنترل بودن جهان سوم
این نوع سیاست ها ، زمینه را برای حضور جدی آمریکا در افغانستان فراهم آورد و استراتژیست های
این کشور را به این باور رساند که هرگونه مدارا و سیاست مسالمت جویانه در برابر شوروی ، متوقف بر
خروج این کشور از افغانستان می باشد . به تعبیر روا «روز 21 مارس 1984 ، پریزدنت ریگان اعلام می دارد
که از نظر ایالات متحده ، حل مسئله افغانستان بایستی با عقب نشینی واحد های نظامی شوروی آغاز شود
…و به شرطی می توان به یک توافق سیاسی دست یافت که شوروی به بیرون بردن نیروهای نظامی اشغالگر
خود گردن نهد… . روز 26دسامبر 1984 ، رئیس جمهور ریگان اعلام میدارد که :حضور نیروهای اشغالگر
شوروی درافغانستان ، مانع جدی بر سر راه بهبود روابط آمریکا با این کشور است . و حکومت آن وقت
افغانستان را رژیم دست نشانده و عروسکی در اختیار شوروی می نامد »

مطلب مرتبط :   ﮐﻪ، اﯾﻦ، اﺧﺘﻼل، رﻓﺘﺎری، ﻣﯽ، ﮐﻮدﮐﺎن