دانلود پایان نامه
بهره گرفته و حتی در پیروی از پیشینیان مانند پلوتوس و پلوتارک، ابتکار و نوآوری به خرج داده است. (شاهین – قویمی،762:1383).
سر آخر می توان گفت که نمایشنامه های او از لحاظ تنوع موضوع، غنی بودن واژه ها، عبارات و مفاهیم، طرز تشریح وقایع، وحدت هدف و نتیجه کم نظیر می باشند، و اگر چه در هر نمایشنامه وقایع متعددی روی می دهد که برخی اصلی و برخی دیگر فرعی می باشند ولی این رشته های رنگارنگ به طرزی ماهرانه چنان به هم بافته شده اند که سادگی، پیوستگی و وحدت مطلب اصلی و اساسی را از بین نمی برند و از لطف و تناسب آن نمی کاهند. (پازارگادی،16:1373-15). درست به مانند آنچه که در داستان های شاهنامه شاهد آن هستیم. تو گویی فردوسی و شکسپیر در یک مکتب خانه درس خوانده و از محضر یک استاد بهره جسته اند و به وقت فراغت از تحصیل و مکتب خانه، هر یک مسیر خود را در پیش گرفته اند؛ یکی حماسه سرایی و دیگری درام نویسی را به منظور پیاده کردن آموزه های استاد و انجام دادن تکالیفی که بر گردنِ خود احساس می کرده اند، برگزیده اند.
1.2.1.3 حضور شکسپیر و مجموعه آثارش در میان فرهنگ و ادبیات ملل دیگر
دو مرد، کنار دریا، در یک صبحِ تابستانی، با یکدیگر صحبت می کنند. اوّلی مردی است مُسن و دیگری پسر اوست. مرد جوان از مرد مُسن می پرسد: ((پدر، نظرت در مورد این تبعید چیست؟)) و مرد مُسن پاسخ می دهد: ((مدت زیادی طول خواهد کشید.))
سکوت.
بعد از یک دقیقه یا همین حدود، مرد جوان می پرسد: ((پدر قصد داری چه کار بکنی؟)) پدر پاسخ می دهد: ((می خواهم اقیانوس را تماشا کنم)). بعد از دقیقه ای مرد مُسن به مرد جوان می گوید: ((و تو می خواهی چه کار کنی؟)) پسرش زمزمه می کند: ((می خواهم آثار شکسپیر را ترجمه کنم)).
البتّه، مرد مُسن، ویکتور هوگو بود، و پسرش یکی از اوّلین مترجمان فرانسوی شکسپیر شد. (براهیمی،49 :1375-48).
در طول عصر نئوکلاسی سیسم، ویلیام شکسپیر، حتی در وطن بومی خود با رفتاری ناشایست مواجه بود: درایدن در مقاله ای در باب شعر دراماتیک (1668)، بر علیه او صحبت نمود، و در همه چیز به خاطر عشق (1678) تلاش نمود از شکسپیر سبقت بگیرد. تامس رایمر185 در تراژدیِ آخرین عصر مورد نظر (1678)، زننده ترین کلمات را نثار شکسپیر نمود. (فردریش- هنری ملون،402:1388).
برخی از نویسندگان هم سنخِ او می پنداشتند که وی صرفاً یک شارلاتان است. رابرت گرین186 (92-1558) در رساله لطیفه ایِ به ارزش یک پشیزِ خود، که پس از مرگش در سال 1592 به چاپ رسید، حمله ای صریح ولو بدقواره به شکسپیر می کند: ((… کلاغی نوکیسه پیدا شده که با پرهای ما زیبا گشته است، که با قلب بی رحمِ خود در پوست بازیگری پنهان شده است. تصور می کند که قادر است به خوبی بهترین شما، شعری بی قافیه را گزافه گویی کند: و با اینکه آدم همه کاره و هیچ کاره مطلقی است به خیال خود تنها Shake-Scene (تکان دهنده تئاتر) در کشور است)). (گروم،31:1387).
جسورترین دشمنان شکسپیر، در چهره های گوناگون، او را به سُخره گرفته و اعلام کرده اند که او اگر چه احتمالاً شاعر بزرگی است، امّا دراماتیست خوبی نیست، و حتّی اگر دراماتیست خوبی باشد، از خلقِ تراژدی های کلاسیک با ارزشی چون آثار سوفوکل، اوریپید، کُرنی و ولتر187 که این هنر را به اوجِ خود رسانده اند ناتوان است. (فرهادپور، 158:1389). ستایش و تقدیر از شکسپیر در انگلستان، تنها با ((تماشاگر)) آدیسون (حدود سال1711)، ((مقاله ای در باب نبوغ و نوشته هایِ ویلیام شکسپیر)) اثر دنیس188 (1712)، چاپ مجموعه آثار شکسپیر توسط تئوبالد189 (1734)، ((زیبایی های آثار شکسپیر)) از داد190 (1725)، و ((حدس هایی درباره تصنیفِ اصل)) اثر بسیار مهم یانگ191 (1759)، آغاز شد.
تنها در قرن هیجدهم بود که شکسپیر را با نام خودش شناختند و ترجمه آثار او، همراه با خود او صورت گرفت. (فردریش – هنری ملون،403:1388-402). تا این زمان، حتّی آثار او را منتسب به فرانسیس بیکُن192 و کریستوفر مارلو193 می دانستند و خیلی ها بر این باور بودند که فردی با عنوان ویلیام شکسپیر وجود خارجی ندارد!پس از سال 1600، در هلند، اسکاندیناوی و آلمان، شکسپیر توسط کمدین های انگلیسی، بسیار شهرت پیدا نمود. تیتوس آندرنیکوس، هملت، و شاه لیر محبوبیت خاصی یافتند. (همو،403-402).
باردولاتری194 (واژه وضع شده توسط جُرج برنارد شاو)، یا شکسپیر دوستی195 یا شاعرپیشگی196 ، واژه ای است که در همه جا یافت می شود. شکسپیر در تیتر اوّل خبرها، در کارتون ها، بر پاکت های سیگار، در موسیقیِ پانک به چشم می خورد. همچنین شکسپیر بر روی تمبرهای پُستی و تی شرت ها و نشان های دکمه و حتی مشخصه هایی چون تصویر سه بُعدی بر روی برخی کارت های اعتباری دیده می شود. (گروم،127:1387).
رایحه دل انگیزِ شکوفه های معطّر نبوغ و استعداد شگرف ویلیام شکسپیر که ریشه هایش در انگلستان قرار داشت به مشامِ حسّاس و تیزبین ادیبان و صاحب نظران خوش ذوق سایر مناطق جهان نیز رسیده و آنها را سرمست و محسور خویش ساخته بود. در ادامه مطالب به برخی از این سرزمین ها که به نوبه خود سهم بزرگی در غنای ادبیات جهان داشته و در عین حال تأثیراتی از آثار شکسپیر پذیرفته اند، پرداخته می شود:
_« آلمان »:
ستایش ((لسینگ197)) از شکسپیر در ((خلاصه ادبیات198)) (حدود سال 1759)، شهرت دارد. او در نامه هفدهم، آثار خود را برتر از هر اثر فرانسوی (یا، البتّه گوتشدی) که تا آن زمان نوشته شده بود، دانست، و در ((امیلیا گالوتی)) (1772)، مایل بود شخصیت های بزرگ شکسپیر را با مفهوم آزادانه تر یونانی (و نه فرانسوی) کلاسی سیسم سوفوکل در هم آمیزد.
((گرشتن برگ199)) این ستایش را در ((نامه هایی درباره عجایب ادبیات200)) (حدود سال 1766) ادامه داد، و در تراژدی ((اوگولینو)) (1768)، فرم شکسپیری را با اندیشه دانته در هم آمیخت. در طول دوران ((استورم اَند استرس))، ((کلینگر)) از آثار شکسپیر تقلید نمود. ((لنز)) در ((یادداشت هایی درباره تئاتر201)) (1744)، در مورد او بحث کرد. ((واگنر)) و ((برگر)) “مکبث” را ترجمه نمودند (به ترتیب در سال های 1779 و 1783)، و ، ((اِشِن بِرگ202)) به خاطر منتشر نمودن اولین ترجمه کامل نمایشنامه های شکسپر (82-1775)، مورد توجه قرار گرفت. همچنین مقاله هردر203 درباره شکسپیر مورد استقبال قرار گرفت (1773).
بسیاری از آثار گوته یا درباره شکسپیر بود و یا از وی الهام می گرفت، و خلاصه آنکه علاقه مفرط به شکسپیر در آلمان به اوج خود رسید، و با “رابرِ204” ((شیلر)) (1781) که انعکاس شاه لیر بود، ادامه یافت. شیلر به عنوان یک تجربه مفید، حتّی دست به ترجمه مکبث باروک شکسپیر به سبک کلاسیک آلمانی زد (1801).
شوق شدید نسبت به شکسپیر، حتی در رمانتی سیست های آلمانی، افزایش یافت: از جمله ستایش های زیاد برادرانِ اشلگل، ترجمه های عالی ((اشلگل – تیک205))، از آثار شکسپیر که او را تبدیل به نویسنده کلاسیک آلمانی نمود (حدود سال 1797)، و تلاش های کلیست و گریل پارتسر برای تقلید از آثار او. همچنین ترجمه های افرادی نظیر ((فوس206)) و دیگران، اقتباس های فراوان ((شری فوگل207))، برای تئاتر برگ در وین (حدود سال 1840)، و افزایش علاقه شدید تیک نسبت به شکسپیر، و سایر نویسندگان الیزابتی، در ترجمه دو جلدی ((تئاتر کهن انگلستان208)) (1811) وی مشخص بود. پرستش بت شکسپیر تا عصر رئالیسم ادامه یافت، و این زمانی بود که نمایشنامه نویسانی مانند ((هبل))، ((لودویگ))، و ((هاپتمان))209 آثار او را مطالعه نموده و مورد ستایش قرار داده و از آنها تقلید کردند، و شاعرانی مانند بودن اشتدت، اروِگ، و هایزه210 آنها را ترجمه نمودند. در سال 1865 بنیاد شکسپیر در آلمان تأسیس شد، که تا به امروز، نمادی از قدرت شکسپیر در آلمان بوده است.
_« فرانسه »:
نام شکسپیر در فرانسه قرن هفدهم بندرت مطرح شد. تنها ((ولتر)) در نامه های فلسفی خود، با فروتنی و تواضع شروع به صحبت درباره او نمود، و از ((ژولیوس سزارِ)) وی در ((بروتوس211)) (1731) و ((مرگ سزارِ)) (1736) خود، و از ((اتللو)) در ((زئیر212)) (1732) اقتباس نمود.
سال ها بعد، هنگامی که شهرت شکسپیر در فرانسه، کم و بیش، افزایش یافت، به همّت افرادی مانند ماری وو، پره وو، و دیگران بود. اما ناگهان ولتر در ((تئاتر انگلیسی)) (1761) و جایی دیگر، به صورتی کاملاً عصبی و تندخو، زبان به محکومیت این «وحشیِ مست» گشود که، اینجا و آنجا، چند خط زیبا نوشته است که ((مانند جواهری که در توده ای از زباله پنهان باشد))، ظاهر شده است. ولتر تا روزِ مرگ خود، و آخرین سفر به پاریس، خطاب به آکادمی فرانسه، از ابراز تنفّر نسبت به این نمایشنامه نویس انگلیسی، دست نکشید.
در میان اوّلین ستایشگران شکسپیر می توان از لاپلاس213 و مرسیه214 نام برد. که اوّلی حدود سال 1745 تئاتر انگلیسی ولتر را در هشت جلد ترجمه، تحلیل و منتشر نمود. دوسیس215، حتّی بهتر از لاپلاس و مرسیه، تردید یک فرانسوی متوسط را در هنگام مطالعه آثار شکسپیر، به تصویر کشید: ستایش از نمایشنامه های بزرگِ شکسپیر، و در عین حال تعجب از مشاهده آنهمه ناهنجاری های زشت. بدین ترتیب، دوسیس تلاش نمود تا شکسپیر را فرانسوی نماید، و او را برای ذائقه تبعیض آمیز فرانسوی، قابل قبول تر کند، و برخوردهایِ احساسی شدید آثار او را تبدیل به تصویرهای فرانسوی دوستانه ای نماید که بر اساس آداب و قواعد روی صحنه است (هملت 1769، رومئو و ژولیت 1772، مکبث 1783، اتللو 1792).
ترجمه بزرگ نمایشنامه های شکسپیر در بیست جلد، که در سال های 1776 تا 1782 تحت رهبری ((لوترنو)) انجام شد، و به لویی شانزدهم اهدا شد، و بار دیگر در سال 1821 توسط ((گیزو216)) اصلاح و منتشر شد، بسیار حائز اهمیت بود. تأثیر نقد آلمانی شکسپیر و خصوصاً برادران اشلگل، موجب افزایش احترام نسبت به این نویسنده انگلیسی شد، و تا سال 1830، به نقطه اوجی رسید که قابل مقایسه با این وضع در آلمان بود.
در عوض اشاره به ستایش های شاتوبریان، یا وین یه217 (رومئو و ژولیت، اتللو(1892)، و تاجر ونیزی، 1839) باید از ((ویکتور هوگو)) بزرگ ترین ستایشگر فرانسوی شکسپیر، یاد کنیم که در تراژدی های خود از وی تقلید نمود و در مقدمه معروف خود بر ((کرامول218)) (1827)، زبان به مدح فراوان او گشود. در میان مقاله های فرانسوی مربوط به نویسندگان بزرگ انگلیسی، باید به “راسین و شکسپیر219” ((استاندال)) (1823)، و “ویلیام شکسپیر” ((هوگو)) (1864)، اشاره کنیم. همچنین فرزند هوگو، ((فرانسوا ویکتور هوگو))، به خاطر ترجمه چهارده جلدی آثار شکسپیر در حدود سال 1859، شهرت دارد.
_« سویس »:
سویس نیز در این زمینه قابل ذکر است، زیرا ((ترجمه بیست و دو نمایشنامه)) توسط ((ویلانت)) (66-1762) و
اولین ترجمه کامل نمایشنامه های شکسپیر به زبان آلمانی توسط اشن برگ (82-1775)، هر دو در زوریخ توسط ((گِسنِر220))، چاپ و منتشر شد. همچنین ستایش بی ریا و تأثیرگذار شکسپیر از طرف اولریخ براکر، شهروندی از توگن برگ، در اینجا قابل اشاره است.
در سال 1757، رومئو و ژولیت به شعر سفید (بدون قافیه) ترجمه و در بازل سویس منتشر شد و احتمالاً این کار توسط ((گرنائوس)) صورت گرفت. همچنین تراژدی های ((کریستین فلیکس وایسه221)) (ادوارد سوّم، 1758، ریچارد سوم،1759، رومئو و ژولیت،1767) کپی مشخص از آثار شکسپیر بود، در حالیکه اظهارات ضمنی وایسه در این باره، برخلاف این موضوع بود.
((بودمر222)) در تراژدی های خود از آزادی شهروندان سویس قرون وسطی و نیز روم باستان، تجلیل کرد (ویلهلم تل 1775، کارل فون برگوند، کاتو، ژولیوس سزار، مارکوس بروتوس، کاجوس گراچوس، و دیگران) و از آثار شکسپیر، و خصوصاً ((ژولیوس سزار)) او به گونه ای بسیار سطحی، تقلید کرد. بدون تردید شهرت بودمر بیشتر به خاطر واسطه بودن و نقد ادبی است تا نمایشنامه نویسی.
_« ایتالیا »:
در ارتباط با ایتالیا، باید تأکید نمود که ((آنتونیو کنتی)) (اولین نویسنده ای است که در کشور خود به شکسپیر اشاره نمود) و ((ویتوریو آلفی یری)) گرچه برای نوشتن نمایشنامه های آزادی، از شکسپیر الهام گرفتند (سزار 1726، گینیو بروتو 1742، مارکو بروتو 1751، از کنتی، و بروتوی آلفی یری) اما هنگام پیروی از مقررات و قوانین، همچنان نئوکلاسیک باقی ماندند.
در میان مترجمین و اقتباس کنندگان دوره رمانتیک، باید به ((ژوستینا میکل223)) (اتللو، مکبث، کوریولانوس، 1798)، ((کوزنزا224)) (اتللو، 1813)، ((بنه دتی225)) (ریچارد سوم، 1819)، ((دلا واله226)) (رومئو و ژولیت، 1826)، اشاره کنیم، و در میان مترجمین پر اهمیت قرن نوزدهم ((میکله لئونی227)) (حدود 1819) و ((ژولیو کارکانو228)) (حدود 1843) قابل ذکر هستند. سایر نویسندگان ایتالیایی که تحت تأثیر شکسپیر بودند،((مونتی229)) (آریستودمو، 1786)، ((پیگنوتی)) (سراینده شعری درباره شکسپیر، در سال 1799)، و خصوصاً تراژدی های تاریخی ((مانزونی)) (کارماگنولا، 1820، آدلچی، 1822) و شعرا و منتقدانی از ((فاسکولو))، ((لئوپاردی))، و ((جوبرتی))، تا ((کروچه)) در عصر ما، قابل ذکرند، که این صرفنظر از اُپراهای ((وردی)) است (فالستاف، اتللو).
_« اسپانیا »:
در اسپانیا، می توان به ((رامون دلاکروز)) اشاره نمود که ترجمه هملت او مستقیماً از کتاب شکسپیر نبود،