شکسپیر، نمایشنامه، ترجمه، ارزشمند، دل، امریکا

بلکه آن را از ترجمه دوسیس، انجام داده بود. ترجمه ((لئاندرو فرناندز دموراتین)) (1795) که در طول اقامت در انگلستان با آثار شکسپیر آشنا شده بود، بسیار بهتر بود گرچه باید پذیرفت که مقاله انتقادی او ((بررسی هملت)) (1800)، هنوز هم حاکی از تعصب های فراوان نئوکلاسیکی بود. در عوض اشاره به ترجمه های جزئی ((هملت)) توسط ((بلانکو وایت))، باید به ترجمه “رومئو و ژولیت” ((دیونیسیو سولیس)) (1820)، ((اتللو)) توسط ((تئودور دلاکاله))، و ((مکبث)) توسط ((گارسیا ویلالتا)) (1838)، اشاره کنیم.
در طول دوره رمانتیک نه تنها تأثیر کالدرون (زندگی رؤیاست)، که تأثیر هملت و مکبث را می توان بر اثری از ((ریواس)) (1842)، مشاهده نمود. کمی بعد نمایشنامه ((مانوئل تامایوئی بائوس)) (1867) ویژگی خاصی داشت زیرا شکسپیر را رهبر نمایشنامه نویسی معرفی می نمود.
« امریکا »:
سرانجام در امریکا شهرت شکسپیر نه تنها در شهرهایی که علاقه مند به نمایش های تئاتری بودند گسترش یافت (چارلستون، ویلیامزبرگ، و تا حدودی نیویورک) که همچنین در میان پیوریتن های بوستون و کواکرز فیلادلفیا، با استقبال مواجه شد. در طول قرن هیجدهم آثار شکسپیر در امریکا، به صورت بازنویسی های جدید به نمایش درآمد (“ریچارد سومِ” ((سیبر230))، “آنتونی و کلئوپاترایِ” ((درایدن))، “رومئو و ژولیت” و، “رام کردن زن سرکشِ” ((گریک231))، “طوفانِ” ((شدول232))، یا “شاه لیرِ” ((ناهوم تیت)).).
با غروب رمانتی سیسم، و گسترش تدریجی اجرای نمایشنامه در سرزمین های سرکش غرب میانه، ترجمه های اصیل شکسپیری با محبوبیتِ زیادی مواجه شد، که از میان آنها نمایشنامه های تند و مردانه ای مانند ریچارد سوم، مکبث، ژولیوس سزار قابل ذکر است.(فردریش – هنری ملون،411:1388-404).
عصر حاضر از نظر گرایش عام به نمایشنامه های شکسپیر نشان از یک رنسانس (نوزایی) عظیم داشته است. اقبال عام به شکسپیر از اواخر دهه 1940 و اوایل دهه 1950 آغاز شد، دورانی که تماشاگران تئاتر از تلخیِ آثارِ دوران جنگ خسته شده بودند و با ولعِ تمام به غنای آثار شکسپیر رو آوردند. این علاقه تا به امروز مدام رو به افزایش بوده است. امروز آثار شکسپیر بیش از هر دورانی در تاریخ نمایش تماشاگر دارند. حاصل این اقبال عام تولید نمایش هایی نیرومند و استثنایی بوده است – گاه چندان نیرومند و اصیل که نگاه ما را نسبت به این نمایشنامه ها تغییر داده است.(گودوین،7:1379).
هر چند دیرتر ولی طبیعتاً ایران نیز از این قاعده مثتثنی نبوده و سال هاست توجه و تفکر طبقه روشنفکر، هنرمندان، اساتید و دانشجویان دانشکده های هنر و مؤسسات آموزش عالی نسبت به آثار ارزشمند شکسپیر معطوف شده است.ترجمه دو جلدیِ ارزشمند از مجموعه آثار شکسپیر توسط دکتر علاء الدین پازارگادی و چاپ و نشر صدها تک ترجمه از نمایشنامه های شکسپیر توسط مؤسسات انتشاراتی از طریق مترجمان و افراد مختلف در طی سالیان اخیر، خود دلیلی بر این مدعاست. و این در کنار اجراهایی است که هرچند به صورت انگشت شمار، از نمایشنامه های شکسپیر در ایران انجام پذیرفته است.
مضامینِ آثار شکسپیر همچنان که در مورد مضامینِ شاهنامه فردوسی نیز بحثِ آن شد، مضامینی جهانی و انسانی را شامل می شوند. مضامینی همچون: حرص و آز، قدرت طلبی، کینه ورزی و انتقام، بی عدالتی حاکمان، وطن پرستی قهرمانان، عشق و ایمان، مرگ و … که مختصِ سرزمینی خاص نبوده و ابناء بشر از آغازینِ راه با آنها نامأنوس نبوده اند و در طی قرن ها زیست بر روی کره خاکی به نحوی از انحاء درگیر این مسائل بوده و هر کدام به گونه ای طعم برخی از آنها را با پوست و استخوان خود چشیده و زیان ها و بهره های فراوان به جان خریده اند. بنابراین تعجبی نخواهد داشت اگر این آثارِ ارزشمند که مملوّ از پندارها و کردارهای انسانی و نوعِ بشرند، اقیانوس ها و مرزها را به سرعت درنوردیده و از سرزمین هایی دیگر سر برآورده باشند، و طی قرن ها مخاطبان زیادی را مجذوب و مسحور خویش ساخته و در دل و جانِ آنها جایی فراموش ناشدنی برای خود باز کرده باشند. به مصداق آنچه که به نیکی گفته اند: « آن چه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند ».

3.1.3 شکسپیر و مجموعه آثارش از دیدگاه اندیشمندان
در طی چند قرن اخیر، دیدگاه ها و سخنان اندیشمندان و صاحبان اندیشه در زمینه ادبیات نسبت به شکسپیر و مجموعه آثارش چنان وسیع و گسترده است که کتابی مجزّا را می توان به آن اختصاص داد و این امر، آوردن تمامی آنها را در این بخش ممکن و میسّر نمی سازد. با این وجود سعی بر این خواهد بود تا در این مقال به عنوان قطره ای از دریا به گوشه ای از این گفته ها و نظریه ها پرداخته و از وجود آنها که روشن کننده وجوهی دیگر از شکسپیر و آثار ارزشمند وی می باشند بی بهره نمانده باشیم:
_ بن جانسون233 (1637-1572م):
«من عاشق این مرد هستم و در برابر یاد و خاطره اش کُرنش می کنم به اندازه هر کس دیگر. او راست گفتار بود و با طبیعتی بی غلّ و غش و بی تکلّف: مهارتی فوق العاده داشت؛ افکار و تخیلات شکوهمند و زیبا و بیان و لحنی اصیل و متین: با چنان فصاحتی سخن بر زبان می راند که گاهی لازم می شد او را متوقف کنند… شوخ طبعی او تحت کنترل خودش بود و قانون آن نیز». (گروم،26:1387).

]]>