شیعه، ابوبکر، علی(ع)، المنار، قرآن، عقد

نیست بر شخص واحد دلالت کند. افزون بر آن، سیاق آیات نشان می‌دهد که بحث در خصوص اهل کتاب است و به دوستی گرفتن ایشان. بنابراین ولایت به معنای اولی به تصرف نمی‌تواند باشد.324 وی می‌گوید که رازی و دیگران، تفسیر شیعه را با دلایل بسیار ردّ کرده‌اند، ولی این مجادلات مضر و غیر مفید است. در میان امت تفرقه و ضعف ایجاد می‌کند و ما در آن وارد نمی‌شویم. چون اگر در قرآن نصّی بر امامت بود، صحابه در آن اختلاف نمی‌کردند یا بر آن در حقانیت خودشان احتجاج می‌کردند، ولی چنین چیزی نقل نشده است.325 رشیدرضا در تفسیر آیه اولی‌الامر هم بر عدم وجود نصّ تأکید دارد. وی گفته است: «اگر مراد از اولی‌الامر، آن‌طور که شیعه ادعا کرده، ائمه ایشان بودند، آیه بدان تصریح می‌کرد.»326
رشیدرضا متذکر این نکته می‌شود که او به جهت آنکه تفرقه میان مسلمانان ایجاد نشود، در بحث امامت وارد نمی‌شود، همان‌طور که در جای دیگر از تفسیرش، تفسیر آیه تبلیغ، می‌نویسد که دانشمندان شیعه و اهل سنت درباره ماجرای غدیر دیدگاه‌هایی را بیان داشته‌اند، ولی بیان این نظریه‌ها و گزینش یکی از آن‌ها را نمی‌پسندیم. زیرا این بحث، اختلافی علمی است که موجب تفرقه مسلمانان می‌شود و باعث ایجاد دشمنی و کینه‌توزی میان مسلمانان می‌شود و تا زمانی که جانبداری از یک گرایش و تفکر، مشی مذاهب باشد، امیدی به روی آوردن آن‌ها به حق‌طلبی و دوری از مسائل تفرقه‌آمیز وجود ندارد.327 وی پس از اقرار به اینکه ماجرای غدیر را احمد‌بن‌حنبل، ترمذی، نسایی، ابن‌ماجه و ذهبی در آثارشان ذکر کرده‌اند، می‌نویسد:
این احادیث همگی بعد از شکل‌گیری فرقه‌های مذهبی و جانبداری یک‌طرفه پیروانشان صادر شده است، پس قابل استناد و اعتماد برای اثبات ولایت علی(ع) نیست و نهایت مطلبی که از حدیث غدیر می‌توان استفاده کرد، آن است که علی(ع) و دوستدارانش را باید دوست داشت و دشمنانش را باید دشمن دانست.328
ب. فضایل خلفا: المنار پس از تفسیر آیه غار، در تکمله آن سه بحث ارائه داده است تا به قول خودش سبب فزونی ایمان مؤمنان و خذلان مبتدعین و منحرفان باشد: فصلی در وصف هجرت و اوضاع غار؛ فصلی در مناقب ابوبکر مستفاد از آیه؛ فصلی در نقد شبهات تشیع که چنین نامیده است: «کلمه فی دحض شبهات الروافض، بل مفتریاتهم فی تشویه هذه المناقب، وتحریف کلمات الله وأخبار الرسول عن مواضعها: وجحدوا بها واستیقنتها أنفسهم»329
 المنار در فصل دوم، سیزده منقبت برای ابوبکر با تکیه بر آیه استخراج کرده است که تقریباً همان مناقبی است که فخر رازی برشمرده است. وی این مناقب را در ردّ جدال روافض و ابطال ادعاهای ایشان کارآمد می‌داند.330 او سه اشکالی که فخر رازی به شیعه منسوب کرده را مطرح می‌کند و با اشاره بدین نکته که فخر رازی در ضمن پاسخ‌های خود، از ابوعلی جبایی هم نقل قول می‌کند و این شخص در سده سوم می‌زیسته است، نتیجه می‌گیرد که این شبهات قدمت بسیاری دارد. لحن او در این موضع، همراه توهین است: «ذکر فی رده ردا آخر لأبی علی الجبائی إمام المعتزله فی عصره فی القرن الثالث، فدل هذا على قدم هذا الجهل و السخف فی القوم.»331 وی سپس اشکالاتی را که تفسیر روح المعانی از جانب شیعیان نقل کرده است، اضافه می‌کند و می‌گوید که کلام آخر آلوسی در ردّ شبهات ما را از مطرح کردن تفصیلی پاسخ‌های شبهات بی‌نیاز می‌کند.332 منظور او آخرین نکته‌ای است که آلوسی گفته است و آن نکته چنین است: «اگر پیامبر(ص) ابوبکر را برای دفع شرّ وی همراه برد، پس می‌توان گفت علی(ع) را هم در بستر به جای خود خواباند تا از شرّش خلاص شود». اما این مفسر به نقل نظر آلوسی اکتفا نمی‌کند و خود نکاتی را مفصل بیان می‌دارد. خلاصه‌ای از این نکات چنین است:
1. اولاً: مصاحبت پیامبر(ص) را با مصاحبت کافر و حیوان یکی نیست «استغفرالله از حکایت این جاهل، هرچند حکایت‌گر کافر نخواهد بود». ثانیاً: اگر قرار باشد فقط به لغت توجه شود، پس همه ایمان‌ها یکی است، چون در قرآن هم اعتقاد به خدا و هم به طاغوت را با یک لفظ آورده است: «ألم تر إلى الذین أوتوا نصیبا من الکتاب یؤمنون بالجبت والطاغوت». علاوه بر این، مصاحبت میان مؤمن و کافر از روی اتفاق است و مصاحبت اتفاقی با مصاحبت اختیاری فرق دارد. مصاحبت اختیاری از سر مودّت است و میان کسانی شکل می‌گیرد که در صفات و افکار مشابه هم باشند. طبق حدیث، ارواح پیامبر(ص) و ابوبکر قبل از اسلام با هم آشنا بودند و اسلام آن‌ها را در کنار هم آورد و آن دو هیچ‌گاه از هم جدا نشدند و پیوسته با هم بودند تا جایی که حتی قبرهای آن‌ها در کنار هم قرار گرفت.
2. مقام «ثانی اثنین» به خاطر تلاش ابوبکر نیست، بلکه مقامی است که خداوند برای او برگزید. اگر شبیه این درباره علی(ع) نازل می‌شد، شیعه همان حرفی را می‌زد که نصارا درباره ثالث ثلاثه گفته‌اند. شیعه در خصوص حضور علی(ع) در جنگ حنین با اینکه نه او تنها شخص حاضر بود و نه نصی درباره آن از قرآن دارند و نه حدیث مرفوع یا مرسل متواتری دراین‌باره هست، او را تنها عامل رهایی پیامبر(ص) از خطر قتل و بقای اسلام محسوب می‌کنند. شیعه طبق حدیث مؤاخات، علی(ع) را افضل از ابوبکر می‌داند، در حالی که أخ بودن ابوبکر ثابت شده است، پیامبر‌(ص) فرمود: «لو کنت متخذا من أمتی خلیلا دون ربی لاتخذت أبابکر خلیلا، ولکن أخی و صاحبی» و این حدیث دلالت می‌کند که ابوبکر افضل امت است … از بزرگ‌ترین جنایات روافض آن است که علی(ع) و ابوبکر را دشمن هم قرار دادند ، در حالی که هر دوی آن‌ها دوست بودند و آنچه در فضیلت علی(ع) وارد شده بیشتر از هر کس دیگری است.
3. آیا رسول الله ابوبکر را با گفتن «إن الله معنا» فریب داده و چیزی گفته که منظورش نبوده است؟ این گمان همان خیالات یهود به قصد تحریف و افکار باطنیه سلف شیعه در تأویل قرآن است وگرنه مثل طبرسی که معتدل است، فقط متذکر عدم ارجاع ضمیر به ابوبکر می‌شود و می‌گوید طرح بحث‌هایی که دیگران کرده‌اند، سبب اتهام خواهد شد.333
المنار در پایان می‌افزاید:
آنچه مفسران رافضه در تفسیر این آیه و احادیث مرتبط گفته‌اند، ناشی از جهل ایشان به زبان عرب نیست، بلکه آن‌ها قومی هستند که آنچه نمی‌خواهند بپذیرند را منکر هستند و دروغ می‌گویند با اینکه می‌دانند دروغ است. همانند یهود «یحرفون الکلم عن مواضعه» و همانند مبلغین نصرانی عصر فعلی هستند. آن‌ها شیعه باطنی هستند که قصدشان نابودی دین اسلام و ملک عرب است، می‌خواهند دین مجوس و پادشاهی کسری را برگرداند. علمایشان عوام را بر اساس بدعت تربیت می‌کنند، آن‌ها در مقام ائمه غلو می‌کنند و نیز در بغض صدیق و فاروق و ذوالنورین و سایر صحابه افراط می‌کنند که نه با دین و نه عقل و نه زبان قرابتی ندارد. به‌خصوص در ذمّ دو خلیفه اول، زیرا آن‌ها بودند که به سرزمینشان لشکرکشی کردند و دینشان را تغییر دادند … این روافض شرّ این ملت و متفرق‌کننده مسلمانان و بدترین بلای آن‌ها هستند. اگر آن‌ها در همین حد توقف می‌کردند که علی(ع) را افضل از ابوبکر برای خلافت بدانند، مسأله‌ای نبود و اتحادشان با اهل سنت که دنبال تفرقه نیستند، ممکن بود، ولی آن‌ها پیوسته در حال دشمنی حول مسأله خلافت هستند و رساله‌ها و کتب در قدح صحابه می‌نویسند و خواستار برگشت خلافت به ائمه هستند تا دین خدا اقامه شود.334
ج. آیات فقهی: المنار در آیه نماز مسافر، از شیعه نامی به میان نمی‌آورد. آرای ابوحنیفه، شافعی و مالکی را در باب مسائل مختلف قصر آورده است، ولی از نظر شیعه هیچ نگفته است.335
وی در آیه وضو، با اشاره به آرای مختلف در باب اعراب «أرجل»، آن را دلیل اختلاف مسلمانان در شستن یا مسح می‌دانند. او قول اکثریت را آن می‌داند که تنها شستن واجب است و از نظر شیعه امامیه که به مسح قائل‌اند، یاد می‌کند. از داود بن علی و ناصرللحق از زیدیه که جمع بین شستن و مسح را واجب می‌دانند، سخن می‌گوید. نسبتی که به حسن بصری و طبری داده شده که شخص مخیر است را بیان می‌کند ولی معتقد است که مذهب طبری بر جمع مبتنی است. وی دلایل هر یک از اقوال را هم ذکر می‌کند.336 او مطالب آلوسی در نقل و نقد نظر شیعه را بیان کرده و سپس برای وی طلب عفو می‌کند، به خاطر آنچه به دروغ، به شیعه نسبت داده است. همچنین گفته گویا او تفسیر طبری را ندیده است که چنین نسبتی به طبری داده است.337 سپس خود هفت دلیل برای شستن پاها و ردّ نظر شیعه بیان می‌کند که اهم این دلایل چنین است:
1. از نظر او، قوی‌ترین دلیل در ردّ قول شیعه لفظ «کعبین» است، چون مراد از کعبین، دو برآمدگی جوانب پا است که جز با شستن در برگرفته نمی‌شود و اینکه امامیه روی پا و حدفاصل آن با ساق را کعب می‌گیرند درست نیست، چون اگر چنین بود، می‌گفت الی الکعاب نه الی الکعبین، مثل الی المرافق که در هر دست یک مرفق است338.
2. او ذکر می‌کند که هر دو قول شستن و مسح از صحابه و تابعین نقل شده است، لکن عمل شستن عام‌تر بوده و استمرار بیشتری هم داشته است و از پیامبر(ص) جز آن نقل نشده است، مگر مسح خُفین.
3. قول عدم شستن را هم از لحاظ عقلی و هم نقلی بعیدتر از جواز مسح می‌پندارد. چون روایات شستن هم صحیح است و هم با ظاهر قرائت نصب منطبق است. از نظر عقلی هم شستن با حکمت وضو که نظافت است سازگارتر است و نیز مسح داخل در شستن می‌‌شود، ولی شستن جزو مسح تلقی نمی‌شود.
4. هم اهل سنت و هم شیعه به هنگام تعارض متفقند که جمع اولی‌تر از ترجیح است و در اینجا جمع – آن‌طور که طبری گفته مسح پا، کشیدن دست بر پا هنگام شستن آن است- ممکن است. اگر هم جمع طبری مقبول نشد، می‌توان بدین شکل جمع کرد که اول مسح کرد و بعد شست.339
در آخر هم می‌گوید: «اگر فتنه تفرقه بین مسلمانان نبود، در این مسأله و مسائل مشابه اختلافی بین مذاهب ایجاد نمی‌شد.»340
المنار در این آیه و آیات امامت، خود را متمایل به برقراری وحدت میان مسلمانان نشان داده است و سعی می‌کند از بیان مباحث اختلاف برانگیز خودداری کند. تفسیر شیعه از این آیات را با جملاتی کوتاه و البته قاطع ردّ می‌کند. اما در تفسیر آیه غار به یک‌باره تغییر موضع می‌دهد و در شدیدترین صورت، تعصب سلفی خود را بروز می‌دهد. او تا جایی پیش می‌رود که اصل وحدت اهل سنت با شیعه را غیرممکن اعلام می‌کند. او ذیل این آیه، شیعه را شرّ امت اسلام و اعتقادات آن‌ها درباره امامت را عامل عدم برقراری وحدت می‌داند.
3. 1. 5. 2. تفسیر المیزان
محمدحسین طباطبایی(1321-1402ق)، مشهور به علامه، نامدارترین مفسر معاصر عالم تشیع است. «المیزان فی تفسیر القرآن»، اثر تفسیری ایشان است. مفسر المیزان، معتقد بوده که برای تفسیر قرآن، خود قرآن بسنده می‌کند. از همین‌رو در طبقه‌بندی‌هایی که از گونه‌های تفسیری ارائه شده، این تفسیر را در زمره روش قرآن به قرآن تلقی کرده‌اند. علامه سنت نقل اقوال را که در بسیاری از تفاسیر رواج دارد، کنار نهاده است. اما در نقل و نقد اقوالی که اهل سنت درباره بحث امامت داشته‌اند، مطلبی را فروگذار نکرده است. بی‌شک نمی‌توان ت أثیر تألیف المنار را بر المیزان نادیده انگاشت. یکی از تفسیرپژوهان معتقد است که مباحث جدیدی که در تفسیر المنار مطرح بوده است، افق دید علامه طباطبایی را وسعت بخشید و سبب شد که ایشان مطالب نوینی را که نمایاننده عقاید شیعه است مطرح کند و آن‌ها را با عقاید نویسندگان المنار مقایسه کند.341 می‌توان گفت که المیزان هم از المنار به‌منزله یک منبع تفسیری بهره‌برداری کرده است و هم به نقد و بررسی آرای مؤلفان آن پرداخته است. البته سهم دومی خیلی بیشتر است.342
الف. آیات امامت: علامه در آیات ولایت، بسیار دقیق دیدگاه اهل سنت را موشکافی می‌کند. او تطبیق را در آیه اولی‌الامر با این سؤال شروع می‌کند: معناى اولی‌الامر از نظر مصادیقى که دارد چیست؟ آیا چون این کلمه اسم جمع است، منظور دسته‏هایى هستند که هر دسته‏اى به عنوان اهل حلّ و عقد در هر عصرى امور مسلمین را اداره مى‏کنند و یا منظور فرد فرد معصومین‌اند، که یکى پس از دیگرى زمام امور مسلمین را به دست مى‏گیرند؟343
هرچند وی مستقیم به نقل نظر اهل سنت نپرداخته است، اما هر کس از تفسیر فخر رازی و رشید رضا آگاه باشد، درمی‌یابد که سؤال وی بیش از هر چیز، ناظر بر آرای این دو مفسر است که اولی‌الامر را معصوم می‌دانند، ولی مصداقش را اهل حلّ و عقد معرفی می‌کنند. علامه آنچه در بدو امر به ذهن مى‏رسد را این می‌داند که منظور آیه، تک‌تک معصومین‏اند که یکى پس از دیگرى زمام امور را به دست گرفتند، نه آنکه مرادش اجتماع باشد. همان‌طور که مردم در گفتگوهاى خود مى‏گویند: (نمازهایت را بخوان) ولی در هر وقت، یک نماز مى‏توان خواند نه همه نمازها را.344 ولی جای پرسش از علامه هست که واقعاً چرا بایستی در بدو امر چنین به نظر برسد؟ مگر آنکه باورهای پیشین وی این احتمال را به ذهن رسانده باشد. وی در ادامه می‌نویسد که از نظر فخر رازی و رشیدرضا، مصداق اولی‌الامر اهل حلّ و عقد است، از نظر رازی هر یک از اهل حلّ و عقد خود یک اولی‌الامر است و اهل حلّ و عقد ترکیبی از آن‌ها است و از نظر رشیدرضا، اهل حلّ و عقد همه کسانی هستند که مصالح عمومی جامعه را تأمین می‌کنند و فقط شامل سران نیست. وی با توجه بدین مطلب که هر دو تفسیر مورد بحث، اهل حلّ و عقد را معصوم فرض کرده‌اند، عصمت اشاره شده را

]]>