را کسی جز ابوبکر نمی‌توانست به امت برساند.198 <br /> فخر رازی می‌گوید: «روافض با استدلال‌های ضعیف و پست که به‌منزله پنهان کردن خورشید با مشتی گِل است، سعی کرده‌اند مقام ابوبکر را مورد طعنه قرار دهند.»199 او سه اشکال شیعه را نقل کرده است: 1. پیامبر(ص) به ابوبکر فرمود: «لاتحزن»، اگر حزن او حق بود، پیامبر(ص) او را نهی نمی‌کرد، پس ابوبکر به جهت این حزن، گناهکار است؛ 2. پیامبر(ص) او را با خود برد، برای دفع شر وی، زیرا اگر در مکه می‌ماند، نقشه هجرت پیامبر(ص) را لو می‌داد؛ 3. خوابیدن علی(ع) در بستر پیامبر(ص)، افضل از همراهی ابوبکر با پیامبر(ص) است.200
وی این اشکالات را نه از منابع شیعی، بلکه از قول ابوعلی جبّایی ذکر کرده است. او با محور قرار دادن پاسخ‌های جبّایی و نقل سخنان وی، پاسخ‌هایی به اشکالات داده است که خلاصه آن چنین است:
پاسخ اشکال اول: در قرآن خطاب به موسی(ع) و ابراهیم(ع) هم لفظ «لاتخف» آمده است. نیز اگر بگوییم ابوبکر نترسیده بود، می‌گویند حتماً از مخمصه‌ای که پیامبر(ص) در آن افتاده بود، شاد بوده است که نشان می‌دهد مقصود آن‌ها جز طعن نیست و دنبال حقیقت نیستند؛ پاسخ اشکال دوم: این اشکال حتی از اشکالات سوفسطاییان هم پست‌تر است، اگر هدف ابوبکر چنین بود، به هر طریق، می‌توانست قضیه را لو دهد. تحمل این کلام رکیک جز به یاری خدا ممکن نیست؛ پاسخ اشکال سوم: 1. کار علی(ع) بزرگ بود و ما منکر آن نیستیم، فقط به شرف حاضر بر غایب معتقدیم 2. کفار وقتی فهمیدند علی(ع) به جای پیامبر(ص) است او را رها کردند، ولی ابوبکر با پیامبر(ص) بود و سختی او بیشتر بود. 3. ابوبکر در مکه با جان و مال، مردم را به دین اسلام متمایل می‌کرد، اما علی(ع) در آن زمان کم‌سن بود و مقابله او با کفار به بعد از هجرت برمی‌گردد، برای همین او را رها کردند؛ اما برای ابوبکر شرایط سخت‌تر بود، لذا کار او برتر از کار علی(ع) است.201
با اینکه فخر رازی تلاش مثال‌زدنی‌ای در نقد نظر شیعه دارد، ولی نه تنها منبع شیعی مورد نظر خود را ذکر نمی‌کند، بلکه از یک منبع واسطه به نقل نظر شیعه می‌پردازد. او در آیه أتقی هم همین شیوه را پی گرفته و بلکه بالاتر از آن، نظر نادرستی را به شیعه نسبت داده است. وی می‌گوید که مفسران اهل سنت اجماع دارند که مراد از «سیجنبها الأتقی» ابوبکر است، ولی شیعه بالإتفاق این روایت را ردّ می‌کنند و می‌گویند که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده است، زیرا آیه «الذین یؤتون الزکاه و هم راکعون» درباره علی(ع) است و این آیه هم اشاره به همان ماجرا دارد.
وی پس از این نقل قول نادرست، می‌گوید که من زمانی برای برخی از شیعیان که در نزدم بودند، چنین استدلال کردم که بنا بر دو مقدمه، مراد از این آیه ابوبکر است: مقدمه اول آن است که طبق آیه «إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُم»(حجرات:13)، باتقواترین مردم اکرم آن‌ها و به عبارت دیگر افضل آن‌ها است، مقدمه دوم آنکه مراد از آیه طبق اجماع امت یا ابوبکر یا علی(ع) است، ولی چون مراد آیه نمی‌تواند علی(ع) باشد، پس منظور ابوبکر است. چون خداوند در وصف «أتقی» می‌فرماید: «وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزى»(لیل:19) و این وصف با علی(ع) مطابقت ندارد، چون پیامبر(ص) به علی(ع) نعمت‌هایی داد که بایسته جزا و پاداش است، پیامبر(ص) او را از بچگی در دامان خود بزرگ کرد؛ اما به ابوبکر نعمتی بخشید که طبق نصّ قرآن نیاز به پاداش ندارد، چون قرآن می‌فرماید: «ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ»(الفرقان:57) یعنی رسول الله در برابر هدایتش اجری طلب ندارد و مشخص است که مراد از نعمت در این سوره نعمت مطلق نیست، بلکه نعمتی است که جزا داده می‌شود.202
رازی همچنین ذیل آیات 20 و 21 همین سوره از قاضی ابوبکر باقلانی به نقل از کتاب الإمامه نقل می‌کند که ابوبکر از علی(ع) افضل است، چون در سوره لیل در وصف ابوبکر که مالش را در راه خدا اعطا کرد، فرمود: «إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ وَ لَسَوْفَ یَرْضى»(لیل:20-21)، یعنی ابوبکر مالش را برای خاطر خدا بخشید، ولی در سوره انسان که در شأن علی(ع) نازل شده، اعطای مال از سوی وی به خاطر ترس از روز قیامت بوده است، چون فرمود: «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا یَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِیرا»(انسان:10)203
البته ما درصدد بررسی و نقد ابعاد تلاش این مفسر برجسته اهل سنت در اثبات برتری ابوبکر نیستیم وگرنه سخن بسیار است؛ اما از منظر مؤلفه تطبیق، هرچند همت وی در بررسی تفصیلی آنچه از شیعه نقل می‌کند یا به ایشان نسبت می‌دهد، غیر قابل انکار است، اما نقل بدون استناد و همراه اشتباه و پیشروی در نقد غیرمنصفانه تا جایی که وی مصداق جمله معروف «ضرب قرآن بعضها ببعض» واقع گردیده است، رویکرد او را متعصبانه جلوه داده است.
ج. آیات فقهی: فخر رازی در تفسیر آیه وضو، برخلاف مفسران پیشین اهل سنت، به‌صراحت از لفظ «شیعه» یاد می‌کند و می‌گوید: «وجوب المسح هو مذهب الامامیه من الشیعه». او حتی درباره حدّ‌ فاصل کعب هم قول شیعه را مطرح می‌کند. وی در هر دو مورد اقوال را بررسی و ارزیابی می‌کند.‌204 اما در نماز مسافر که مسأله اختلافی خود اهل سنت است، از شیعه یاد نمی‌کند. همین سیره را مفسران قبل هم داشتند. در نماز مسافر، رأی شیعه با حنفی‌ها یکی است و این مفسر که خود شافعی مذهب است، در مباحث فقهی از میان آرای مخالفان، بیشترین توجه و اعتنا را در نقل و نقد ابوحنیفه دارد. اما با این حال انتظار می‌رفت که او نقلی هم از شیعه داشته باشد؛ زیرا وی بسیار بیشتر از مفسران ماقبل خود به آرای شیعه همت گمارده است. به‌خصوص که او تسلط خوبی بر آرای بزرگان شیعه داشته است. به طور مثال، وی دلایل سید مرتضی را در تفسیر آیه 222 بقره مبنی بر اینکه نباید از پشت با زن نزدیکی کرد، به تفصیل آورده است.205
تفسیر فخر رازی نقطه عطفی در تاریخ تفسیر اهل سنت، در اعتنا به نقل و نقد آرای تفسیری شیعه است. پیش از این در تفاسیر طبری و کشاف به‌ندرت نامی از شیعه، به‌خصوص بزرگان تشیع به میان می‌آمد. ولی فخر رازی پیشگام سنتی شد که بعد از وی ادامه یافت. در تفسیر وی دست‌کم سی بار لفظ شیعه و امامیه ذکر شده است و بسیار بیشتر از این، آرای شیعه نقل شده است که در مقایسه با تفاسیر پیش از آن بی‌سابقه و کم‌نظیر است.
در دوره‌ای که تفاسیر شیعه و اهل سنت بررسی شد، تفاسیر شیعه جهش قابل ملاحظه‌ای در بیان آرای اهل سنت و طرح اختلافات مذهبی داشته‌اند؛ و بر اساس ویژگی‌های خاص دو تفسیری که ما بررسی کردیم؛ تفسیر تبیان که مؤلفش ملقب به شیخ الطائفه است؛ و تفسیر مجمع البیان که از جایگاه ویژه‌ای در میان شیعیان بهره می‌برد، پیش‌بینی می‌کنیم طرح اختلافات مذهبی، از این پس در تفسیر شیعه مرسوم شود. البته نقل و نقد در این دو تفسیر آهنگ همسانی نداشت. همان‌طور که مشاهده شد، تفسیر مجمع البیان از نقل نظر شیعه درباره آیه غار خودداری کرد تا به مناقشات مسأله خلافت دامن نزده باشد و متهم به تعصب نگردد، اما طرح همین مسأله در تفسیر تبیان پررنگ بود؛ بنابراین رویکرد مذهبی طبرسی تقریب‌گرایی است، ولی شیخ طوسی همان‌طور که نقل شد، در پی فروریختن ادعاهای اهل سنت و ساختن بنای باورهای تشیع بوده است.
اهل سنت هم در مقایسه با سده‌های قبل، در ابتدا تمایل بیشتری به نقل و نقد دیدگاه‌های شیعه نشان ندادند. در تفسیر کشاف که بحث‌های کلامی قابل توجهی وجود دارد، از نقل و نقد نظر شیعه مطلبی یافت نشد. ولی برخلاف سنت تفسیری اهل سنت تا سده ششم، در اواخر این سده تفسیر مفاتیح الغیب با رویکردی بسیار متفاوت ظهور کرد. در این تفسیر، کمتر مسأله مذهبی‌ای می‌توان یافت که نقل و نقد شیعه ذیل آن بیان نشده باشد.
3. 1. 3. سده‌ هفتم تا نهم
این دوره مصادف است با حمله مغولان و از بین رفتن اقتدار سیاسی جهان اسلام، به طوری که می‌توان گفت ضعف، شاخصه اصلی جهان اسلام در این دوره است. پس از دوران طلایی تفسیر در سده‌های چهارم تا ششم، چه در میان شیعیان و چه اهل سنت، از سده هفتم تا دهم، وضعیت تفسیر به‌خصوص در میان شیعیان، تفاوت قابل ملاحظه‌ای می‌یابد. رکود و ایستایی تفسیر سبب می‌شود که عالمان شیعه به جای نگارش تفسیر و ادامه حرکت در مسیر نوآوری و بالندگی در تفسیر، به نوشتن شرح‌ها و حاشیه‌ها بر تفاسیر گذشته روی آورند.206 معروف‌ترین تفاسیر شیعه در این سه سده عبارتند از: «المحیط الاعظم و البحر الخضّم» از سید حیدر آملی(م794ق)؛ «جلاء الاذهان و جلاء الاحزان» معروف به «تفسیر گازر» نوشته جُرجانی(زنده در سال 722ق)؛ «مواهب علّیه» از حسینی کاشفی(م910ق). البته اهل سنت مواهب علّیه را در زمره تفاسیر خود محسوب نموده‌اند207 که درباره این تفسیر بعداً سخن خواهیم گفت و معلوم می‌شود چرا مذهب این مفسر نامشخص است. تفسیر گازر نیز خود را درگیر نقل و نقد آرای اهل تسنن نکرده است. آن مقدار از تفسیر سید حیدر آملی هم که تاکنون یافت شده، قسمت اعظمش مقدمه است و کمتر تفسیر انجام شده است.
برخلاف تفسیر که در این دوره، در میان شیعیان رونقی ندارد، دانش فقه مورد توجه ایشان واقع شده و نگارش‌های فقهی مهمی از این دوره به جای مانده است. سیر صعودی فقه در این دوره، موجب پیدایش تفاسیر فقهی در میان آثار تفسیری شیعی شد. «کنزالعرفان فی فقه القرآن» اثر سیوری(م826ق) ازجمله این آثار است. برخی محققان، گرایش علمای شیعه به گسترش دانش فقه را یکی از علل عمده و اصلی دور شدن ایشان از نگارش تفسیر، به شمار آورده‌اند.208
در این دوره، تفسیر در میان اهل سنت، همچنان ثمرات مثبت و بالنده‌ای بروز می‌دهد. «الجامع لأحکام القرآن»، از قرطبی(م671ق)، «انوار التنزیل و اسرار التأویل»، از بیضاوی(م691ق)، «غرائب القرآن و رغائب الفرقان»، از نیشابوری(م قرن هشتم)، «تفسیر القرآن العظیم»، از ابن‌کثیر(774ق) و «الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور»، از سیوطی(م911ق)، تفاسیر مهم اهل تسنن هستند که در همین دوره پا به عرصه وجود گذارده‌اند.
در این دوره، از میان تفاسیر اهل سنت، تفسیر قرطبی را انتخاب کردیم. از میان تفاسیر شیعه هم تفسیر سیوری را مهم‌ترین تفسیر یافتیم. به‌خصوص که در این تفسیر آرای شیعه و اهل سنت مقایسه می‌شود. تفسیر مواهب علّیه که قبلاً نام بردیم هم از اهمیت خاصی برخوردار است؛ زیرا نویسنده این تفسیر به گونه‌ای عمل کرده است که شیعیان او را شیعی و سنی‌ها او را سنی می‌دانند، بنابراین تفسیر وی را هم بدین‌جهت بررسی خواهیم کرد.
3. 1. 3. 1. تفسیر الجامع لأحکام القرآن
ابوعبدالله محمد بن احمد انصاری قرطبی(م671ق)، مؤلف تفسیر «الجامع لأحکام القرآن»، در فقه، مالکی و در کلام، اشعری است. جنبه بارز این تفسیر، گرایش فقهی آن است. او همه آیات قرآن را تفسیر کرده، اما تأکیدش بر بررسی آیات فقهی بوده است.
قرطبی در مقدمه تفسیر، یکی از اهدافش را نقد گفتار گمراهان در پرتو آیات قرآن دانسته است.209 بنابراین بایستی در تفسیر وی منتظر بحث‌های جدلی بسیاری باشیم.
همچنین قرطبی یکی از شاخصه‌های تفسیرش را ذکر صاحبان اقوال و روایات می‌داند210 که در بررسی تفسیر وی، صحت این ادعا روشن خواهد شد.
الف. آیات امامت: قرطبی هم مانند سایر مفسران اهل سنت برخوردی سرد و یا از سر انتقاد و مخالفت، با دیدگاه‌های شیعه ذیل آیات امامت دارد. او ذیل آیات اکمال و تبلیغ هیچ اشاره‌ای نمی‌کند که ارتباطی میان این آیات و بحث امامت علی(ع) وجود دارد. از شأن نزول‌های مربوط به این آیات در واقعه غدیر خم نیز هیچ نمی‌گوید.211 در آیات دیگر هم تا توانسته موضع انتقادی و جدلی را به کار گرفته است. او ذیل آیه 124 سوره بقره، به مناسبت بحث آیه (امامت حضرت ابراهیم)، دیدگاه شیعه را در این‌ خصوص زیر سؤال می‌برد. وی از شیعه به رافضی نام برده و می‌نویسد که رافضی‌ها بر این باورند که نصب امام عقلاً واجب است ولی اینکه امام چه کسی باشد را پیامبر(ص) تعیین می‌کند. سپس از این اعتقاد خرده می‌گیرد که عقل را راهی به حسن و قبح نیست و اگر هم بپذیریم که سمع تنها راه تعیین کننده شخص امام است‌، در این باب روایتی وجود ندارد. سپس به ردّ احادیث مورد نظر شیعه می‌پردازد. وی حدیث غدیر را متواتر نمی‌داند و می‌گوید که حتی بعضی در صحت آن شک کرده‌اند که ابوداود سجستانی و ابوحاتم رازی از آن جمله‌اند. همچنین مدعی می‌شود که اگر صحیح هم باشد و حتی ثقه از ثقه نقل کرده باشد، در آن مطلبی دالّ بر امامت نیست، بلکه این روایت به سبب نزاع اسامه و علی(ع) بود که علی(ع) به اسامه گفت: تو موالی من هستی، ولی اسامه می‌گفت: من موالی تو نیستم و پیامبر(ص) فرمود: هر کس من مولای اویم، علی هم مولای اوست.212
همچنین، وی داستان حدیث منزلت را از این قرار می‌داند که پیامبر(ص)، علی(ع) را در غزوه تبوک جانشین خود قرار داد. ولی منافقان گفتند: پیامبر، علی(ع) را به همراه خود نمی‌برد، چون از او ناراحت است. بنابراین، پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: «أنت بمنزله هارون منی.»213 وی پس از اشاره بدین داستان، می‌نویسد:
راوی این خبر فقط سعد بن ابی‌وقاص است و خبر واحد است. علاوه بر این، مقام جانشینی برای سایر صحابه هم بوده و حتی برای ابوبکر و عمر افضل از علی(ع) بوده است. روایت شده که وقتی پیامبر(ص) معاذ بن جبل را به یمن فرستاد، گفتند:
مطلب مرتبط :   فقه، نص، شمس، مشروطه، جمهوری، مصالح