بود که تهیه شتر را به او نسپرد و به علی(ع) سپرد.»304<br /> او پس از نقل نقل قول شیعه و پیش از بیان پاسخ خود، قسم می‌خورد که «این حرف‌ها شبیه‌ترین چیز به هذیان آشفته‌حال و عربده مست است و اگر چنین نبود که خداوند از برادرانشان-یهود و نصارا- مثل این حرف‌ها را نقل کرده و به خاطر رحمت نسبت به مؤمنین ضعیف آن حرف‌ها را ردّ کرده است، ما هم اصراری بر نقل و ردّ آن نداشتیم.»305 پاسخ وی چنین است:
«ثانی اثنین» به مناسبت مقام و فضای بحث دالّ بر فضیلت ابوبکر است، نه آنکه مطلقاً نشانه فضیلت باشد. صاحب هم به تنهایی ارزش‌آفرین نیست، ولی ابوبکر در موقعیتی مخاطره‌آمیز با رسول الله همراه شد. جمله «لاتحزن» هم نهی حقیقی از حزن نیست، زیرا حزن امری تکلیفی نیست، بلکه مقصود تسلای قلب ابوبکر بوده است، چنانچه در آیه دیگر به موسی فرمود: «لا تَخافا إِنَّنِی مَعَکُما» (طه:46) یا به پیامبر(ص) فرمود: «وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعاً» (یونس:65) آیا می‌توان گفت این آیات نهی از طاعت است؟! یا آن اعاظم مرتکب معصیت شده‌اند؟! …اینکه گفته‌اند رسول الله ابوبکر را با خود خارج کرد تا از کید او در امان باشد، آیا ابوبکر نمی‌توانست از طریق شخص دیگری قضیه را به مشرکان لو دهد، یا وقتی آن‌ها بر در غار بودند، با فریادی مشرکان را باخبر سازد؟ اگر این‌طور باشد پس می‌توان گفت العیاذ بالله پیامبر(ص)، علی(ع) را در بستر خود خواباند تا از شرّش خلاص شود و این مطلب عجیب‌تر یا باطل‌تر از قول شیعیان نیست.306
آلوسی در آیه أتقی، به نقل روایاتی که آیه را در شأن ابوبکر دانسته‌اند، می‌پردازد. سپس می‌افزاید که امام [فخر رازی] بر اساس همین روایات استدلال کرده که ابوبکر افضل امت است و ادعای شیعه که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده، قابل پذیرش نیست. آلوسی به همین جمله اکتفا می‌کند و اظهار می‌کند که اگر بخواهیم بدین بحث بپردازیم طول می‌کشد و سبب قیل و قال می‌شود.307 معلوم نیست او از بحث بیشتر درباره کدام مسأله اجتناب ورزیده است؛ اینکه روایات شأن نزول مرتبط با ابوبکر، نمایاننده افضلیت اوست یا اینکه ادعای شیعه مبنی بر نزول آیه در شأن امام علی(ع) باطل است. در تفاسیر شیعه چنین ادعایی بیان نشده است که آیه درباره علی(ع) نازل شده است،308 بلکه این فخر رازی است که چنین ادعایی را به شیعه نسبت داده بود. بنابراین نسبت دادن این ادعا به شیعه کذب است.
د. آیات فقهی: آلوسی بحث مفصلی ذیل آیه وضو دارد. وی پس از ارائه ادله خود برای صحت شستن پاها می‌گوید که اگر کسی با این استدلال‌ها قانع نشد بر شستن پاها و معتقد بود که دلیلی از خارج قول اهل سنت را تأیید نمی‌کند، کلام ایشان و کلام امامیه در این باب آشکارکننده خواهد بود، زیرا سنت پیامبر(ص) و آثار ائمه(رض) بر صحت نظر اهل سنت شاهد است. وی معتقد است که روایات مؤید نظر اهل سنت از طریق شیعه بیشتر از آن است که شمارش شود. اولین روایت چنین است: «عیاشی از علی بن ابی‌حمزه نقل کرده که از ابوهریره درباره پاها پرسیدم. گفت: تغسلان غسلا.»309 در حالی که روایت عیاشی چنین است: «علی بن ابی‌حمزه می‌گوید که از اباابراهیم(ع) درباره «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاه» پرسیدم. فرمود: اغسلهما غسلا»310 در این روایت ابی‌حمزه از امام موسی کاظم(ع) نقل مطلب می‌کند، نه از ابوهریره. از لحاظ سندی هم ابی‌حمزه راوی ابوهریره نیست. ابی‌حمزه بطائنی از شاگردان امام موسی کاظم(ع) و امام رضا(ع) است.311
آلوسی روایت بعدی را از محمد‌بن‌نعمان از ابوبصیر از امام صادق(ع) نقل می‌کند که فرمود: «اگر فراموش کردی که سر را مسح کنی و پا را شستی، سر را مسح کن و سپس پا را بشور.» آلوسی می‌گوید که شیخ طوسی این روایت را با سند صحیح آورده است که تضعیف آن غیرممکن است و حمل بر تقیه هم نمی‌توان کرد، چون راوی از اصحاب خاص است.312 سپس دو روایت از منابع شیعی از امیرالمؤمنین نقل می‌کند که در آن‌ها هم لفظ غسل برای پا به کار رفته است و در پایان می‌نویسد که این روایات، دالّ بر تأیید نظر اهل تسنن در شستن پا به‌واسطه منابع شیعی دانسته است. وی آنچه امامیه به ابن عباس نسبت می‌دهد که قائل به مسح بوده است و نیز به انس‌بن‌مالک و دیگران، نسبت دروغ و جعلی امامیه می‌پندارد، زیرا از هیچ‌کدامِ ایشان به طریق صحیح روایت نشده که قائل به مسح باشند، مگر روایتی از ابن عباس و آن روایت را توجیه می‌کند و سپس می‌گوید که نسبت قول مسح به ابوعالیه، عکرمه و شعبی، بهتان و زور است، همچنین نسبت تخییر به طبری صاحب تفسیر و تاریخ و این اکاذیب ساختگی را راویان شیعه نشر دادند و برخی اهل سنت که صحیح و سقیم را از هم تشخیص نمی‌دهند، بدون تحقیق و سند آن‌ها را نقل کردند و کار از کار گذشت. شاید محمد بن جریری که قائل به تخییر است، محمد بن جریر بن رستم شیعی، صاحب «ایضاح للمسترشد فی الامامه» بوده است، نه طبری شافعی از اعلام اهل سنت. زیرا آنچه در تفسیر طبری آمده فقط شستن است، نه مسح، نه جمع، نه تخییری که شیعه به وی نسبت می‌دهد. وی سپس روایات شیعه که دالّ بر مسح است را نقل می‌کند و می‌گوید که هر کس بر حال راویان شیعه اطلاع داشته باشد بر هیچ خبر آن‌ها اعتماد نمی‌کند. بر فرض که حکم خدا، آن‌طور که امامیه می‌گوید، مسح باشد، شستن از مسح کفایت می‌کند، در حالی که مسح از شستن کفایت نمی‌کند. آلوسی پس از ایراد تهمت جعل روایت به‌وسیله شیعه، خود برای شیعه نظر جعل می‌کند و اظهار می‌کند که شیعه پایبند به شستن پا بوده است، زیرا از لحاظ عقلی هم با فلسفه وضو که نظافت برای حضور در محضر رب الارباب است، سازگارتر است و نیز بر سند این قول، میان فریقین اتفاق‌نظر است، در حالی که سند مسح چنین نیست.313
این تلاش آلوسی در اثبات صحت شستن پا در وضو، با نقل‌‌های نادرست از منابع شیعه و اهل سنت همراه است؛ اشتباه در ضبط نام اباابراهیم؛ اشتباه در نظری که به طبری نسبت می‌دهد، زیرا همان‌طور که دیدیم طبری قائل به جمع بوده است. افزون بر آن، او سعی دارد با تمسک به چند روایت شیعی که ظاهرش دالّ بر شستن است، آن همه روایت که به طور قاطع بر مسح، صحه می‌گذارد را نادیده بگیرد. این تلاش از باب جدل ایرادی ندارد، ولی چنین نیست که بتواند با این جدل شیعه را محکوم به عقیده خود نماید. او قصد دارد وانمود کند که شیعه قائل به شستن است ولی برای این هدف، فقط ذکر چند روایت از منابع شیعی کافی نیست و او خود از این موضوع اطلاع داشته است، به همین جهت است که سعی می‌کند روایات دالّ بر مسح را سست جلوه دهد. این آیه رویکرد جدلی آلوسی را به خوبی نمایش می‌دهد.
همان‌طور که گفته شد، در این دوره حکومت‌هایی به قدرت رسیدند که مشروعیت خود را از دین اتخاذ کردند. از همین‌رو این حکومت‌ها تلاش می‌کردند اختلافات مذهبی را پررنگ کنند تا از این طریق بتوانند پایه‌های مشروعیت حکومت‌هایشان را مستحکم سازند. رهیافت تفاسیر شیعه و اهل سنت در این دوره، بدین مطلب شهادت می‌دهد. تفسیر «منهج الصادقین فی الزام المخالفین» از انتخاب عنوان و مقدمه‌اش گواه این مطلب است. در تفسیر صافی هم جهت‌گیری‌های خاص مذهبی‌‌ای در خصوص تفاوت روایات اهل بیت(ع) و اهل سنتوجود دارد که سبب شده مؤلف از برتری روایات شیعه به‌شدت جانبداری کند. شاید به همین‌جهت، ذهبی تفسیر «صافی» را نشانگر غلو و تعصب شیعی مؤلفش می‌داند.314 باید گفت هم تفسیر «صافی» و هم تفسیر «منهج الصادقین» از انتساب صفات ناپسند و دیدگاه‌های نادرست به اهل سنت مبرا هستند، در حالی که تفاسیر اهل سنت در این دوره، آشکارا بدین عمل مبادرت ورزیده‌اند. تفسیر «روح البیان» که انتظار می‌رفت به جهت صبغه عرفانی‌اش، عاری از افراطی‌گری مذهبی باشد، به شیعه نسبت کفر داده است. در تفسیر «روح المعانی» هم شیعه برادران یهود و نصارا خوانده شده‌اند. آلوسی بارها شیعه را متهم به جعل روایت کرده است و این در حالی است که خود در بیان عقاید شیعه، از دادن نسبت‌های نادرست ابایی ندارد. آشکارترین اشتباه وی، نسبت دادن قول شستن پا در وضو به شیعه است که از دید مفسران بعد از وی نیز قابل چشم‌پوشی نبوده است.
3. 1. 5. سده‌ چهاردهم تا پانزدهم
جهان اسلام در این دوره با خواست عمومی برای تحول روبرو شد. نهضت‌های بیداری در سرتاسر سرزمین‌های اسلامی شکل گرفت. در مصر، سوریه، لبنان، شمال آفریقا، هندوستان، ترکیه، افغانستان و ایران جنبش بیداری اسلامی ظهور کرده بود.315 یکی از خصوصیات اصلی جنبش‌های نوظهور این بود که اسلام را نه یک عقیده و ایمان درونی صرف، بلکه یک نظام تمام‌عیار دینی، دنیوی، اخلاقی، سیاسی، عبادی و اجتماعی می‌دانست و در این راستا قرآن را مؤثرترین و بانفوذترین بستر پیگیری مطالبات و اهداف به حق خود به شمار می‌آورد.316 بنابراین تفاسیر این دوره، به دنبال تأمین این اهداف، تحول اساسی در کمیت و کیفیت پیدا کردند. ازجمله آنکه تفسیر اجتماعی به جرگه رویکردهای تفسیری افزوده شد و یکی از مهم‌ترین گرایش‌های تفسیری این دوره شد. محمد عبده(1266-1326ق) یکی از مؤثرترین مفسران این دوره است.317 از وی تنها دو تفسیر برجای مانده است: «تفسیر سوره حمد» و «تفسیر جزء سی‌ام قرآن». عبده معتقد بود که تفسیر قرآن کریم از هدف اصلی خود که هدایت است، دور شده است. وی اشتغال مفسران به نزاع‌های کلامی و فقهی را بیگانه با روح هدایت‌گری تفسیر دانسته است.318 او همچنین نقل صرف اقوال پیشینیان را برنمی‌تابد و معتقد است که هر مفسری باید ببیند خودش از قرآن چه می‌فهمد، نه آنکه بر نقل اقوال، به‌خصوص بدون بررسی و نقد همت گمارد.319 به نظر می‌رسد او در هدفی که داشته، موفق بوده است. دست‌کم مفسران بسیاری روش تفسیری وی را در پیش گرفتند. رشیدرضا، سیدقطب، مراغی، ابن عاشور، قاسمی و بسیاری دیگر از مفسرانِ پس از وی که تفاسیر ارزشمندی را در جهان اهل سنت نگاشته‌اند، همگی از آن جمله‌اند.320 در میان شیعیان هم در این دوره تفاسیر برجسته‌ای ظهور کرد. تفاسیر «المیزان»، «من وحی القرآن»، «نمونه»، «الکاشف»، «الفرقان» و … از جمله آن‌ها هستند.
می‌توان این انتظار را که در تفاسیر این دوره تعامل مذاهب اسلامی رونق مجدد یافته باشد، انتظاری منطقی و به‌جا دانست، چون ارتباطات اجتماعی درون جهان اسلام رو به توسعه است و برخی اتفاقات رخ‌داده در این دوره نشان از شکل‌گیری رویکردی جدید دارد. فتوای تاریخی محمود شلتوت در پذیرش فقه جعفری به‌عنوان یکی از مذاهب فقهی اسلام و رسمیت بخشیدن بدان در ردیف مذاهب چهارگانه اهل سنت و جواز عمل بدان بر فضای تقابل فرهنگی مذاهب بسیار تأثیرگذار بود. مکاتبات علمای شیعه و اهل سنت در فضایی تکثرگراتر از قبل، مثل مذاکرات سید عبدالحسین شرف‌الدین موسوی عاملی و شیخ سلیم بشری از علمای الأزهر و نیز پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تأسیس یک حکومت شیعی مقتدر در سده پانزدهم سبب جهت‌گیری‌های جدید در عرصه علوم اسلامی و ازجمله تفسیر شد.
با پایان یافتن سیطره گسترده اخباری‌ها بر فضای تفسیر، در این دوره تفاسیر شیعی خصوصیات معتدلی از خود به نمایش گذاردند. تفسیر در این دوره از حیث تقابل شیعی-سنی به نحوی فضای دوره دوم را تا حدودی احیاء کرد. نقل آرای مفسران صحابی و تابعی در همه تفاسیر رایج شد. اقوال مفسران متأخر اهل سنت طرح و نقد شد. نمونه نسبتاً کامل این رویکرد در تفاسیر روایی، «التفسیر الأثری الجامع» اثر معرفت است که گذری اجمالی بر آن خواهیم داشت. چون مفسران این دوره بسیار تحت تأثیر دو تفسیر بزرگِ المنار و المیزان بوده‌اند، از میان تفاسیر اجتهادی این دو تفسیر مورد بررسی قرار می‌گیرد.
3. 1. 5. 1. تفسیر المنار
«تفسیر القرآن الحکیم» مشهور به «المنار» از ابتدای قرآن تا پایان جزء دوازده انجام پذیرفته است. از سوره حمد تا آیه 126 سوره نساء را محمد عبده تفسیر کرده است و بعد از آن را شاگرد وی رشیدرضا عهده‌دار شده است. از آنجا که قسمتی را هم که عبده تفسیر کرده است، بر اساس تقریرات رشیدرضا به نام تفسیر المنار به چاپ رسید، بنابراین مفسر المنار را باید رشیدرضا بنامیم. انتساب این تفسیر به محمد عبده تنها از آن جهت است که وی آغازگر تفسیر بوده است. رشید‌رضا گرایش سلفی‌گری داشته است. وی از آرای ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی جانبداری و دفاع کرده است. در فقه هم متمایل به حنبلی است.321
رشیدرضا در ظاهر علاقه‌ای به نقل نزاع‌های کلامی و تفاصیل فقهی نشان نمی‌دهد و اذعان می‌دارد که بیان آن‌ها، ثمری جز تفرقه ندارد. هرچند او بر این موضع تأکید بسیار دارد، اما چنین نبوده که توانسته باشد، تفسیری عاری از هرگونه تعصب مذهبی ارائه دهد. بلکه برعکس پیش‌فرض‌های سلفی او توان نادیده گرفتن همه منازعات مذهبی را ندارد و عمل وی در تفسیر برخی از آیات فقط آتش تفرقه را شعله‌ور می‌کند. او با اینکه شاگرد عبده بود، ولی در برخی مواضع، از روح کلی تعلیمات عبده فاصله گرفت. بحث مواجهه او با شیعیان از همین مواضع است.322 بنابراین آنچه از تعصب مذهبی در تفسیر المنار هست را به رشیدرضا می‌توان نسبت داد تا عبده.323
الف. آیات امامت: رشیدرضا در تفسیر آیه ولایت، به استدلال شیعه بدین آیه برای اثبات امامت اشاره کرده است ولی معتقد است که نظر شیعه درست نیست، چون لفظ «مؤمنین» جمع است و ممکن
مطلب مرتبط :   تطبیقی، شیعه، نزول، شأن، آیات، تفسیری