کرده است.
شاکر: به زندگی مسالمت آمیز بین مذاهب اسلامی و ادیان دیگر اشاره نمودید. آیا این سخن حضرتعالی مبنای دینی و شرعی هم دارد؟ یعنی اعتقاد به زندگی مسالمت آمیز اتباع مذاهب اسلامی نزد شما، حجت دینی و دلیل شرعی دارد؟
الشیخ الجبری: بلی. بسیار روشن و واضح است. آیات قرآن واضح و ظاهر است. آیا خداوند ازدواج با اهل کتاب را حلال نفرموده است؟ آیا خداوند تبارک و تعالی نفرمود که اى اهل کتاب بیایید به سوى سخنى که میان ما و شما یکسان است که جز خدای را نپرستیم؟ و همچنین آیا رسول خدا، مدتی در مدینه همسایگانی از اهل کتاب نداشت؟ این ها قاعده های عام و ظاهری هستند که نیازی به تأویل و تفسیر هم ندارند چرا که بسیار روشن و واضح هستند. ما مسلمانان در طول تاریخ لبنان با مسیحیان زندگی کردیم و حتی با یهودیان قبل از اینکه به فلسطین اشغالی بروند زندگی مسالمت آمیز داشتیم و با مذاهب اسلامی نیز زندگی مسالمت آمیز داشتیم. حتی در برخی از مناطق ما شیطان پرست نیز هست ولی کسی فتوی به قتل ایشان نداده است. این تاریخ و فرهنگ زندگی که در لبنان وجود دارد و از زمان ظهور اسلام در لبنان بوده است، به جهت زندگی مشترک است. ولی برخی خصوصیات هم داریم که رعایت می شود، مثل این که مسلمان معتقد به نجاست لحم خنزیر یا خمر است و مسیحیان مباح می دانند و ما مسلمانان به خود اجازه نمی دهیم که به محرمات شرعی دست بزنیم ولی دیگری هم اگر مرتکب شود در خلال ارتکابش، هم نشینی با او نمی کنیم ولی در غیر از این امور محرم شرعی برای ما مسلمانان، زندگی مسالمت آمیزی با ایشان داریم و در اینجا برخی تفصیلات فقهی است که با رعایت آن همنشینی و همدلی با همه اتباع فرق و مذاهب داریم.
شاکر: در جهان اسلام، اموری مثل تکفیر و لعن و سب را از موانع و چالش های تقریب می دانیم. آیا در لبنان چالش ها و موانعی در وحدت اسلامی وجود دارد؟ و آیا می توان چالش ها و موانع وحدت و تقریب را در لبنان به فرصت و ظرفیت های وحدت و تقریب تبدیل کرد؟
الشیخ الجبری: ما برخی رفتارها را مشاهده می کنیم از عوام الناس که موجب دوری و جدایی اتباع مذاهب اسلامی می شود و ما این رفتارها را از سوی عوام و غیر عالم ها می دانیم مثل دشنام و لعن و سب برخی از صحابه رسول خدا یا برخی از همسران گرامی رسول خدا رضی الله عنهم و سلام الله علیهم. ما اینها را از سوی عوام می دانیم مخصوصا که در این اواخر و با ظهور حکومت اسلامی در ایران که به مذهب شیعه جعفری هم انتساب دارد، برخی فتاوی از مراجع تقلید شیعه می شنویم که به صراحت دشنام دادن و سب را تحریم کرده است و این حکم حرمت چیز جدیدی نیست در دین اسلام بلکه این فتاوی تأکیدی است بر حرمت سب و لعن که در قرآن و احادیث آمده است.
شاکر: آیا شیعیان تندرو در لبنان حضور و فعالیت دارند؟ و آیا تاثیری بر وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی دارند؟
الشیخ الجبری: در واقع تندرو ها در هر مذهب و فرقه و جامعه ای وجود دارند. تندروی در واقع یک صفتی است برای برخی اشخاص و افراد ولی مشکل این جا است که مانعی وجود ندارد که از این تندروی ها جلوگیری کند. تندرو ها در همه مذاهب وجود دارند و مشکلاتی که تندرو ها برای هم کیشان خود ایجاد می کنند بیش از مشکلاتی است که برای مذاهب دیگر ایجاد می کنند و در واقع هم کیشان تندرو ها بیش از دیگران دچار آزار و اذیت می شوند و من امروز به شما می گویم و تأکید می کنم که آزار و اذیت تندروهای مذهب نسبت به اتباع مذهبشان بیش از دیگر مذاهب است و کسانی که علامه آیت الله فضل الله را اذیت کردند از همین تندروها بودند و ما امروز در بحران بزرگی با تندروها زندگی می کنیم و همین تندروها هر روز ما را تهدید به قتل و تخریب شخصیت می کنند. پس آزار و اذیت تندورها هست، هم چنان که در زمان حضرت امام علی رضی الله عنه بود. خوارج از اهل ذمه حمایت می کردند و اهل ایمان را می کشتند. خوارج تندروهای زمان امام علی رضی الله عنه بودند که مسلمانان را که پناهنده می شدند می کشتند ولی اهل ذمه را که پناه می خواستند مورد حمایت قرار می دادند. امروز هم تندروها برادران مسلمان خود را رسول خدا فرمود مسلمان برادر مسلمان است پناه نمی دهد و برادر مسلمانش از دست او در امان نیست. پس مسلمان برادر مسلمان است و اسلام، مسلمانان را جمع می کند هرچند که اختلاف آرا و عقاید داشته باشند.
شاکر: فعالیت موسسات تقریبی و وحدت اسلامی را چگونه ارزیابی می کنید؟
الشیخ الجبری: ارزیابی بنده این است که عملکرد موسسات تقریبی بسیار ضعیف بوده است و فقط به ظاهر مساله اکتفا شده است و این موسسات در راستای علمی کردن و تحقق آرمان تقریب و وحدت اسلامی نبوده است و تحقق این آرمان بسیار ساده است و ممکن است که این ضعف به جهت کمی تجربه در این موضوع باشد که موضوع تقریب، موضوع نو ظهوری است. ما معتقدیم که موسسات وحدت اسلامی وتقریبی عملکرد ضعیفی داشتند چرا که نتیجه ضعیفی داشتند و ممکن است اسباب متعددی داشته باشد. در کل عمل و حرکت موسسات تقریبی و وحدت اسلامی ضعیف است و نتیجه آن هم ضعیف می باشد و بنده نمره خوبی به موسسات نمی دهم.
شاکر: در پایان چه پیشنهاد یا راهکاری برای ارتقای وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب اسلامی دارید؟
الشیخ الجبری: آن چه می گویم پیشنهاد نیست بلکه راهکار قرآنی و اسلامی است، قرآن می فرماید: (وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) این آیه امر است و امر ظهور در وجوب دارد و این واجب دینی ما است که تن به وحدت دهیم و بر وحدت امت اسلام تأکید داشته باشیم و واجب است در راستای از میان برداشتن هرگونه اختلاف و تفرقه افکنی قدم برداریم و با غلو و غلوگرایی در هر مذهبی از مذاهب اسلامی مبارزه کنیم و بر وفق مبنای قرآنی پیش برویم تا برادران مسلمان از قدرت و مکنت برخوردار باشند و حدالمقدور از حکومت شیعی در ایران حمایت کنیم و باید بر این روش پیش برویم چرا که اگر همه متحد شویم بر خواسته های اسلامی می رسیم و این بر همه مسلمانان اعم از زیدی و أباضی و سنی و شیعه و اسماعیلی و دروزی واجب است که به ندای وحدت لبیک بگویند تا ابتدا رضایت خدا و رسولش حاصل شود و سپس بر دشمن مشترکی که کمر همت به از بین بردن اسلام و مسلمانان بسته است، پیروز شویم که خداوند فرمودند: (قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کَافَّهً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّۀً) و دشمنان اسلام، مسلمانان را در می شکند در حالی نظر به مذهبشان ندارند پس چرا به آنها کمک کنیم بر علیه مسلمانان؟ و چرا از خودمان و از جامعه اسلامی خودمان چنانکه خداوند فرموده، دفاع نکنیم؟ واجب است که بصیرت داشته باشیم و همواره دقت باشیم در راستای وحدت اسلامی و تقریب بین مذاهب اسلامی.

مطلب مرتبط :  

2-3- شیخ ماهر حمود
شیخ ماهر حمود در سال 1953در صیدا به دنیا آمد. تحصیل علوم دینی را از سال 1964 نزد اساتید مساجد صیدا آغاز نمود. وی از موسسین جماعت إسلامی صیدا و مرکز تجمع علمای مسلمین می باشد. ایشان از حامیان مقاومت إسلامی در لبنان می باشد که همواره نقش موثر و همکاری مفیدی با جنبش مقاومت إسلامی در صیدای لبنان ایفا کرده است. وی به زبان فرانسه تسلط دارد. مقالات متعددی از خود بر جای گذاشته و در اجلاس و نشست های متعددی با موضوع وحدت إسلامی حضور داشته است. ایشان هم اکنون إمام مسجد القدس صیدا می باشد.
این گفتگو در 13 فروردین 1392 در دفتر شیخ ماهر حمود، صیدا- لبنان انجام شده است.
شاکر: با سلام و احترام، حضرتعالی چه تعریفی از وحدت اسلامی و تقریب مذاهب اسلامی دارید و مبانی وحدت اسلامی را چه می دانید؟
شیخ ماهر حمود: آنچه که ما دنبال آن هستیم، وحدت امت اسلام بنابر نص قرآن که می فرماید: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ (مومنون52) و إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء92)، وحدت در فقه و کلام و اندیشه می باشد و بعد از آن، نوبت به وحدت سیاسی در مقابل دشمن مشترک می رسد، ولی چنان که همواره گفته ایم، این وحدت آسان نیست و اکنون فقط وحدت سیاسی ممکن و مقدور است. وحدت اسلام و تقریب به معنای حقیقی، در سطح فقه و کلام محال به نظر می رسد و دلیل آن را در اسباب ذیل می توان خلاصه کرد؛
1. انباشته شدن مجموعه ای از افکار و حوادث که ارتباطی هم به نص شیعه و سنی ندارند بلکه این انباشت حوادث و افکار، مجموعه ای از سیاسی کاری ها و عکس العمل ها می باشد.
2. مجموعه بزرگی از مذاهب شیعه و سنی، ضد تقریب بوده و به دنبال وحدت شیعه و سنی نمی باشند و عامه مردم از ایشان تبعیت می کنند و بدیهی است که قدرت و غلبه این گروه بیش از دیگران است.
3. این که اگر کسی بخواهد در واقعیت فقه شیعه یا سنی داخل شود و حقیقت قرآنی این فقه را دریابد.
مثلا کسی فقه شیعه را آن چنان که امام صادق فرموده درک کند یا حتی فقه شیعه را قبل از شاه اسماعیل صفوی دریابد، دچار مشکلاتی در اجتماع خودش خواهد شد. چه کسی می تواند بگوید من در فقه قرآنی شیعه اندیشه کردم و دریافتم که این مطلب را اسماعیل صفوی افزوده است؟ یا این مطلب را فلانی افزوده است؟ و یا این مطلب در اثر فلان عکس العمل بوده است و فقه امام صادق چنین نیست؟ و همین امر در فقه اهل سنت هم صادق است، چه کسی می تواند آنچه که وهابیت به دین افزوده است را از بین ببرد؟ یا چه کسی می تواند بگوید این موضوع را إبن تیمیه افزوده است؟ و یا این موضوع توسط احمد بن حنبل افزوده شده است و مسلمانان را به اسلام قرن دوم امام أبوحنیفه یا امام شافعی برگرداند؟ به نظر من اگر توانستیم این امور را اجرا کنیم به وحدت حقیقی اسلامی و تقریب حقیقی بین مذاهب اسلامی دست خواهیم یافت ولی اگر کسی از ما به این امور دست بزنیم توسط طرف دیگر داخل مذهبی، به نقص در دین متهم می شویم و چه بسا به اتهامات خطیر دیگری و شاید به کفر متهم شود.
این چیزی است که نزد شیعه و سنی، دیده می شود. اگر کسی به مقدساتی که در واقع قداستی هم ندارد نزدیک شود، بسیج همگانی تندروها برای مواجهه با او پیش می آید و قدرت این گروه بیش از عالمان است و بنده تأکید می کنم که این نوع برخوردها در هر دو مذهب شیعه و سنی وجود دارد، قدرت عامه مردمی که انتساب مذهبی دارند و مذهبی به شمار می روند بیش از عالمان است و من بسیاری از علمای اهل سنت را می شناسم که از ترس این گروه ها نمی توانند آنچه که دریافته اند را به زبان آورند. شمشیر تکفیر و تفسیق برنده تر است و همچنین بسیاری از علمای شیعه را می شناسم که نمی توانند اندیشه های دینی و اجتهادی خود را به زبان بیاورند. پس می بینیم که وحدت اندیشه و کلام و فقه محال به نظر می رسد که دلیل اول انباشت های تاریخی است و دوم تاثیر گذاری و قدرت ضد تقریبی ها در هر دو مذهب و سوم تندروهای مذهبی است.
وحدت سیاسی هم به نوبه خودش ممکن و ضروری است که بدون وجود آن نیز مشکلاتی پیش می آید چرا که ساده اندیشان هر دو مذهب، انباشت های فقهی مذاهب را به پای اختلاف های سیاسی می نویسند.
شیعه و اقلیت های اسلامی به صورت کلی متهم به همکاری با اشغالگران می شوند، همکاری با صلیبی ها و با تاتار و همکاری با اشغالگران معاصر و متأسفانه توهمات زیادی در این باره وجود دارد. امروز در خلال 34 سال گذشته، اوضاع تا حدود زیادی عوض شده است، انقلاب اسلامی ایران با رویکرد شیعی، رخ داد که با نظر به دستاورد های آن روشن می شود که این انقلاب در مواجهه با استکبار و استعمار رخ داده است در حالی که برای اهل سنت و برخی رهبران آن اهمیتی ندارد که زیر چتر آمریکا باشند و عکس این موضوع در عراق رخ داده است که شیعه به جهت ضدیت با حاکم سنی به آمریکا اعتماد کرده است. اکنون قضیه برای ما مشتبه است و واضح نیست. برخی حرکت های سنی که ادعای اسلامی دارند و از آمریکا مساعدت می خواهند را چگونه تفسیر کنیم؟ مثل آنچه در سوریه می گذرد. نزدیک به دو سال است که توطئه غرب با پرچم اسلام مطرح شده است و همه این جدال ها برای موضع سوریه در دفاع از مقاومت اسلامی می باشد. این گونه امر بر مخاطب مشتبه می شود و موضع شیعه که در اثر اوضاع مشخصی بروز کرده است، به فقه شیعه نسبت داده می شود و بی عیب بودن همکاری با آمریکا و استعمارگر، نتیجه فقه سنی دانسته می شود و این توهم بزرگ بر اجتماع حاکم است و به سادگی از بین نمی رود و متأسفانه بعد از انقلاب های عربی و خصوصا بعد از بحران سوریه این امر سخت تر شده است.
اگر به دهه شصت برگردیم می بینیم که پرچم مقاومت به دست اهل سنت در فلسطین برافراشته شد در حالی که شیعه و حتی ایران شاهنشاهی پلیس آمریکا در خلیج بود و دست نشانده بودن و عامل دست بودن شاه ایران را نمی توان به فقه شیعه نسبت داد و هم چنین حرکت امام خمینی را نیز نمی توان به فقه شیعه نسبت داد درست است که با فقه شیعه منطبق داده شد ولی نتیجه فقه شیعه نبود و بین علمای شیعه افرادی را می بینیم که خود را حریف امام خمینی می دانستند و به دنبال همکاری با غرب بودند مثل علامه عسکری و غیر ایشان که خود را مثل امام خمینی که پرچم مقاومت را برافراشت و با استکبار مبارزه کرد، می دانستند و در همین وقت اسامه بن لادن ظهور کرد که حرکت خود را نتیجه فقه سلفی می دانست و در زمان اشغال افغانستان، خود را در آغوش آمریکا انداخت و یا القاعده دست به نبرد و

مطلب مرتبط :   اینترنت، اینترنتی، مصرفکنندگان، ادراکات، سهولت، خردهفروش