چرا ابوبکر و عمر را نمی‌فرستی؟ فرمود: «إنهما لا غنى بی عنهما إن منزلتهما منی بمنزله السمع و البصر من الرأس»؛ و نیز فرمود: «هما وزیرای فی أهل الأرض»؛ و همچنین روایت شده که فرمود: «أبوبکر و عمر بمنزله هارون من موسى». پیامبر(ص) جمله آخر را بدون اینکه سببی بوده باشد، فرموده است؛ اما روایت منزلت در پی وقوع ماجرایی بیان شده است. پس ابوبکر برای امامت شایسته‌تر است.214<br /> قرطبی همچنین در جای دیگر، در تفسیر آیه «وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِح…» (اعراف:142) از سعدبن ابی‌وقاص حدیث منزلت را نقل می‌کند و سپس می‌نویسد:
روافض و امامیه و سایر فرق شیعه با استناد به حدیث منزلت، استدلال می‌کنند که پیامبر(ص)، علی(ع) را جانشین خود در میان امت قرار داد. حتی امامیه صحابه را کافر می‌دانند، چون نصّ جانشینی علی(ع) را نپذیرفتند و بنا بر اجتهاد خود، دیگری را بدین مقام برگزیدند. حتی در میان آن‌ها کسانی هستند که علی(ع) را هم متهم به کفر می‌کنند، چون برای دفاع از حق خود قیام نکرد. در حالی که در کفر خود این افراد و کسانی که آن‌ها را تبعیت می‌کنند، شکی نیست. چراکه آن‌ها نمی‌دانند، جانشینی علی(ع) در زمان حیات پیامبر، همچون حکم وکالت است که با فوت موکل یا عزل وی منقضی می‌شود. نه آنکه پس از وفاتش هم استمرار داشته باشد. پیامبر(ص) افرادی مثل ابن ام‌‌مکتوم و دیگران را در مدینه جانشین خود قرار داد، ولی هیچ‌کس ادعا نکرد که مراد از این جانشینی، جانشینی دائمی است. افزون بر این، شراکت هارون با موسی در اصل رسالت بود، پس این حدیث دلالتی بر مراد اینان ندارد. والله الموفق للهدایه215
قرطبی در این گفتار، نسبت‌های ناروایی به امامیه می‌دهد. نسبت‌هایی که از یک مفسر آگاه بعید است. اگر امامیه صحابه را کافر می‌دانستند، چرا روایات تفسیری ایشان را در شرح و توضیح آیات بیان می‌دارند؟ سند ادعای قرطبی چیست؟ بنا بر کدام دلیل مدعی است که برخی از امامیه، امام علی(ع) را کافر دانسته اند؟
او در نقل و نقد قول شیعه در آیه اولی‌الامر، بدون اینکه به نام شیعه اشاره کند، با آوردن لفظ «قوم» تنها بدین مطلب اکتفا می‌کند که گروهی تصور کرده‌اند مراد از اولی‌الامر علی(ع) و فرزندان اویند، او در پاسخ به قول شیعه می‌نویسد: «اما اگر چنین بود، نمی‌‌گفت: «فردوه الی الله و الرسول»، بلکه می‌فرمود: إلی الإمام. چون در نزد اینان قول امام، همچون کتاب و سنت محکم است. او قول شیعه را مهجور و مخالف جمهور می‌داند.»216
قرطبی هم مانند سایر مفسران اهل سنت، دلالت هیچ آیه‌ای از قرآن بر امامت علی(ع) را برنمی‌تابد. او همچنین با بیان اینکه عقل را به حسن و قبح راهی نیست و ایجاد چالش در روایات مرتبط با بحث امامت، ادله دیگر شیعه را هم به زعم خود مخدوش اعلام می‌دارد.
ب. فضایل اهل‌بیت(ع): سعی قرطبی در بیان فضایل اهل‌بیت، بر طفره رفتن یا گذرا بیان کردن یا غیرممکن جلوه دادن یا شرکت دادن دیگران در اتصاف بدان فضایل است.217 برای نمونه، وی در بیان مراد از «وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ‏»(رعد:43) اقوال متعددی را ذکر می‌کند: خداوند، عبدالله بن سلام، جبرئیل، سلمان، همه مؤمنین و در آخر از امام محمدباقر(ع) و محمد حنفیه نقل می‌کند که مراد علی بن ابی‌طالب(ع) است؛ و در پایان می‌گوید: الله اعلم.218
با اینکه به نظر می‌رسد قرطبی با گفتن «الله اعلم» قصد دارد که قولی را برنگزیند، ولی بلافاصله نظر ابن‌العربی را می‌آورد که قول امام محمدباقر(ع) را ردّ کرده، اما قول «مؤمنین» را محتمل دانسته است:
اینکه مراد علی(ع) باشد، بر دو وجه متکی است: یکى اینکه نزد آنان که چنین تفسیر مى‏کنند، باید على، اعلم مؤمنان باشد و چنین نیست، بلکه ابوبکر و عمر و عثمان اعلم‌اند و دیگر آنکه باید روایت «أنا مدینه العلم و على بابها» درست باشد و حال آنکه این حدیث باطل است. پیامبر(ص) شهر علم و اصحابش درهای آنند، یکی درِ بزرگ، یکی متوسط به مقدار علومشان، اما اینکه مراد همه مؤمنان باشد درست است، زیرا همه مؤمنان وجه اعجاز قرآن را درک می‌کردند و به پیامبری او گواهی می‌دادند.219
هرچند قرطبی خود به گزینش مستقیم سبب نزول نمی‌پردازد، ولی با آوردن نظر ابن‌العربی معلوم است که قول مربوط به امیرالمؤمنین(ع) را نپذیرفته است، به‌خصوص که وی نظر نحاس را هم پس از نظر ابن‌العربی نقل کرده که اشکالی ندارد عبدالله بن سلام مراد از آیه باشد.220
ج. فضایل خلفا: قرطبی چون سایر مفسران اهل تسنن معتقد است که آیه غار متضمن فضائل ابوبکر صدیق است و گفته است که طبق نظر برخی علما اگر کسی مصاحبت عمر و عثمان و یا سایر صحابه را منکر شود، دروغ‌گو و بدعت‌گذار است؛ اما اگر این انکار درباره ابوبکر باشد، چون نصّ صریح قرآن را ردّ کرده، کافر است.221 وی از ابن‌العربی نقل می‌کند که امامیه که خداوند خیرشان ندهد، حزن ابوبکر را در غار، دلیل بر جهل و نقص و ضعف قلب او دانسته‌اند، در حالی که اولاً: حزن دالّ بر نقص نیست، چون درباره انبیا هم حزن گزارش شده است؛ دوم: آنکه او بر جان پیامبر(ص) بیم داشت، چون در آن‌ هنگام آیه «وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاس» هنوز نازل نشده بود و این آیه در مدینه نازل شد.222
وی همچنین از ابن‌العربی نقل می‌کند که او از قول شخص دیگری گفته است که خداوند از زبان موسی نقل می‌کند: «کَلَّا إِنَّ مَعِی رَبِّی سَیَهْدِین»(شعراء:62) و دیدیم وقتی موسی قومش را ترک کرد، همه گوساله‌پرست شدند، درباره حضرت محمد(ص) هم که گفت: «إن الله معنا» ابوبکر که مشمول «معنا» بود، بر همان وزان ثابت‌قدم و استوار ماند و خللی در عقیده‌اش وارد نشد.223
وی همچنین ابوبکر را به خاطر قیامش برای امر خلافت پس از رسول الله، شایسته لقب «ثانی اثنین» دانسته است. او بر این باور است که پس از رسول الله همه عرب مرتد شدند، جز مکه و مدینه و جواث224 و این ابوبکر بود که قیام کرد و برای داخل کردن آن‌ها در اسلام همانند رسول الله جنگید. قرطبی، همچنین معتقد است که در سنت احادیث صحیحی هست که ظاهرشان دالّ بر آن است که خلیفه پس از رسول الله(ص) ابوبکر است و اجماع هم بر همین امر بوده و مخالفتی با این اجماع نبوده است و بدگوی وی محکوم به اشتباه و فسق است و هرچند در کفرش اختلاف‌نظر است، اظهر محکوم بودنش به کفر است. به نظر وی، آنچه از کتاب و سنت برمی‌آید و علما هم بر آن گواهی داده‌اند و واجب است که قلوب هم آن را باور کنند آن است که ابوبکر افضل صحابه است و نباید به اقوال شیعه و اهل بدعت توجه کرد، چون آن‌ها یا کافرند که زدن گردنشان واجب است یا اهل بدعت و فسق که نباید سخنشان را قبول کرد. بعد از ابوبکر هم عمر و پس از وی عثمان افضل است؛ اما قرطبی افضل بودن را دلیل خلافت نمی‌داند، بلکه معتقد است که صحابه در انتخاب خلیفه مختار بودند؛ زیرا روایتی را از صحیح بخاری نقل می‌کند که ابن عمر گفته است که ما پس از رسول الله مخیر بودیم و ما انتخاب کردیم ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان را. همچنین می‌گوید که ائمه سلف در اختیار عثمان و علی(ع) اختلاف داشتند، ولی اکثریت عثمان را انتخاب کردند. او حتی به اختلاف رأی درباره مالک اشاره می‌کند که برخی گفته‌اند مالک توقف کرد یا بعضی گفته‌اند که با اکثریت همراه شد و خودش معتقد است که نظر دوم صحیح‌تر است.225
سخنان قرطبی و نقدهای وی در این آیه، یکسره حاکی از تعصب وی است. او هر کس را که بدگوی خلیفه باشد، متهم به کفر می‌کند و جزایش را هم تعیین کرده است. او به اثبات فضایل ابوبکر اکتفا نمی‌کند، بلکه با استدلال‌های باطل سعی دارد خلافت او را به آیه مستند کند تا برتر از اشکالات شیعه ظاهر شود و چون کسی که با این استدلال‌های نادرست خلافت شخصی را ثابت کند، به عبارت اولی خرده‌گیری‌های شیعه بر فضایل مستفاد از این آیه را هیچ انگاشته است.
قرطبی در آیه أتقی بدون آنکه از شیعه نام ببرد، دیدگاه ایشان را مطرح کرده است. وی از ابن عباس نقل می‌کند که مراد ابوبکر است. او این روایت را از طریق عطا و ضحاک نقل می‌کند. روایت، مربوط به ماجرای خریدن بلال و آزاد کردن وی است. وی در تأیید این روایت، روایت‌هایی از حضرت علی(ع) و عمر نقل می‌کند که متن این روایات نشان می‌دهد ایشان ابوبکر را برای عمل آزاد کردن بلال ستوده‌اند. قرطبی به خلاف برخی از مفسران سنی پیش از خود، شأن نزول دیگر این آیه را که ابودحداح را به عنوان أتقی معرفی می‌کند، نقل کرده است. وی این شأن نزول را هم از طریق عطا از ابن عباس نقل می‌کند، اما در گزینش شأن نزول آیه، روایت مربوط به ابوبکر را به دلیل کثرت نقل ترجیح می‌دهد. قرطبی در این نقل و گزینش نامی از شیعه به میان نمی‌آورد.226
د. آیات فقهی: قرطبی دو قول وجوب یا جواز نماز مسافر و نیز دیدگاه‌های مذاهب مختلف را مطرح می‌کند. منتهی چون خودش معتقد به سنت بودن قصر است، نه وجوب، حکم وجوب را مورد نقد قرار می‌دهد. وی دلیل آن‌هایی که به وجوب معتقدند را حدیث عایشه می‌داند که طبق آن، نماز در ابتدا به‌صورت دو رکعت دو رکعت واجب شده بود و بعد به چهار رکعتی تبدیل شد. ولی قرطبی معتقد است که دلیلی در این حدیث بر وجوب قصر نیست، چون عایشه در سفر نماز را کامل می‌خواند.227 او از اقوال فقهی شیعیان یاد نمی‌کند، ولی وقتی تأویل‌هایی که از تمام خواندن نماز به‌وسیله عایشه در سفر، ارائه شده است را بیان می‌دارد، می‌نویسد:
ضعیف‌ترین تأویل، قول کسی است که گفته عایشه در سفری نماز را کامل می‌خوانده که جزو سفرهای جایز نبوده است. این دیدگاه قطعاً باطل است، زیرا او خداترس‌تر از آن بود که به سفری رود که جایز نبوده باشد. این تأویل از ساخته‌ها و بدعت‌ها و طعن‌های شیعه است. سبحان الله از این بهتان بزرگ. چراکه او تنها برای رضای خدا و خاموش کردن آتش فتنه خارج شد.228
قرطبی خود، تمام خواندن نماز به‌وسیله عایشه را بدین دلیل می‌داند که قصر واجب نبوده است و می‌توان نماز را کامل هم خواند، هرچند قصر افضل است.
همان‌طور که دیدیم قرطبی انتقادهای تندی به شیعه دارد و حتی از نسبت دادن کفر به شیعه ابایی ندارد. البته او به معتزله‌ها هم همین نسبت را روا می‌داند.229 این در حالی است که ذهبی نقدهای قرطبی را منصفانه دانسته و گفته است که قرطبى، در این تفسیر آزاداندیش است، نقد و بررسى را از غرض‌ورزی پیراسته و در مناقشات و جدال‌های علمی عفت قلم را رعایت کرده است.230
قرطبی که خود در مقدمه ادعا می‌کند وقتی نظر و دیدگاهی را می‌آورد، نام صاحب آن را ذکر می‌کند، در هیچ‌کدام از آیاتی که بررسی شد، هیچ‌گاه نگفت کدام‌یک از شیعیان یا در کدام‌یک از منابع شیعی فلان دیدگاه بیان شده است. او حتی اقوالی را به شیعه مستند کرده است که چه‌بسا فقط قول شخصی افرادی از شیعیان باشد، نه آنکه دیدگاه گروهی از آن‌ها باشد تا چه رسد که عموم شیعه چنین نظری داشته باشند. همچنین وی گاهی برای بیان قول شیعه از ذکر لفظ «شیعه» هم پرهیز می‌کند. مثل آیه اولی‌الامر که وی در این آیه از لفظ شیعه برای عنوان نمودن مصداق اولی‌الامر استفاده نمی‌کند، بلکه واژه «قوم» را به کار برده است.
3. 1. 3. 2. تفسیر کنز العرفان فی فقه القرآن
ابوعبدالله مقداد بن عبدالله، مشهور به فاضل مقداد یا فاضل سُیوری(826ق) از فقیهان شیعی نامدار سده نهم هجری است. نام کتاب تفسیر وی «کنزالعرفان فی فقه القرآن» است. وی همه آیات قرآن را تفسیر نکرده است، بلکه فقط آیات احکام را تفسیر کرده است.
کتاب تفسیر وی به نظر برخی محققان، معروف‌ترین کتاب آیات الاحکام شیعه است.231 سبک این تفسیر همچون بیشتر تفاسیر فقهی شیعه، موضوعی است و بر اساس ترتیب کتب فقهی، تنظیم و تدوین شده است. از آنجا که فاضل مقداد در تفسیر آیات فقهی، دیدگاه‌های مذاهب اربعه اهل سنت را هم مطرح و نقد کرده است، برخی از محققان گفته‌اند که سیوری با هدف مقایسه آرای اهل سنت و شیعه به تفسیر پرداخته‌ است و بنابراین تفسیر او مقارنه‌ای است.232
تفسیر آیات فقهی‌ای که در تفاسیر دیگر ملاحظه شد -آیه وضو و نماز مسافر- در این تفسیر هم بررسی می‌شود.
الف. آیه وضو: سیوری قول اهل سنت و دلایلشان را در این آیه بدون ذکر منبع می‌آورد. او ابتدا توضیح می‌دهد که دو قرائت نصب و جرّ برای واژه «أرجل» بیان شده است و هر دو قرائت دالّ بر مسح است؛ زیرا آن‌هایی که منصوب خوانده‌اند، به دلیل عطف بر محل «رؤوسکم» است و آن‌هایی که مجرور دانسته‌اند، عطف را بر ظاهر لفظ «رؤوسکم» گرفته‌اند. وی این تفسیر را موافق مذهب خودش دانسته و می‌گوید که روایات رسیده از پیامبر(ص) و امام علی(ع) هم آن را تأیید می‌کند. سپس نظر فقهای مذاهب چهارگانه اهل سنت و دلایل ایشان را ذکر می‌کند که عطف «أرجل» بر «وجوه»، یا درنظرگرفتن فعل «اغسلوا» در تقدیر است. وی هر دو دلیل اهل سنت را با نقدی منصفانه و علمی ردّ کرده است. او توضیح می‌دهد که بین معطوف و معطوف‌علیه نمی‌تواند فاصله باشد، پس نمی‌توان «أرجل» را بر «وجوه» عطف کرد، چون بینشان جمله دیگری فاصله افتاده است. اگر فعلی هم بخواهیم در تقدیر بگیریم، نزدیک‌ترین فعل را باید گرفت، چرا باید فعل «امسحوا» را رها کرد و فعل دورتر یعنی «اغسلوا» را مقدر دانست؟233
وی همچنین استدلال‌ دیگر اهل سنت در صحت شستن را که گفته‌اند چون بیشتر
مطلب مرتبط :   حقوق، پلیس، کیفری، مأموران، عدالت، حکومت