روایات شأن نزول، چنین فرضی را ردّ می‌کند. البته او از ابعاد دیگر هم به پاسخ بدین اشکال پرداخته است. اشکالات دسته دومِ اهل سنت به تفسیر شیعه از آیه مرتبط است. به طور مثال، حصر را مورد تردید قرار می‌دهند. نجارزادگان این اشکالات را هم مطرح و پاسخ می‌دهد.376 وی در بیان اندیشه‌های اهل سنت و نقد آن، پا از دایره انصاف بیرون ننهاده است. نجارزادگان اشراف جامعی بر آرای مفسران شیعه و اهل سنت، در آثار خود به نمایش می‌گذارد.<br /> نجارزادگان، مصادیقی که از تفاسیر اهل سنت، برای اولی‌الامر برمی‌شمرد، از مصادیقی که هر یک از مفسران اهل سنت نام برده‌اند، بیشتر است. طبری یا فخر رازی که به نقل همه اقوال شهره‌اند، هم نتوانسته‌اند برای اولی‌الامر از آرای پیشینیان شش مصداق بیاورند. طبری چهار مصداق و فخر رازی سه مصداق را برشمرده است، در حالی که نجارزادگان شش مصداق را در روایات اهل سنت دنبال کرده است.377 او معمولاً اهتمام ویژه‌ای به ارزیابی احادیث اهل سنت نشان می‌دهد. در آیه اولی‌الامر می‌نویسد که احادیث اهل سنت جز دسته اول آن‌ها [این دسته از احادیث مصداق اولی‌الامر را علی(ع) و اهل‌بیتش معرفی می‌کند]، از شخص پیامبر(ص) نیست و از صحابه و تابعان است. وی علت اختلاف اهل سنت در معرفی مصادیق اولی‌الامر را همین احادیث می‌داند.378
مبنای نخست نجارزادگان در ردّ یا پذیرش آرای تفسیری، تحلیل متن آیات است. وی هم در آیه ولایت بر این مبنا عمل نموده است و هم در آیه اولی‌الامر. ایشان مصادیقی که در روایات اهل سنت برای اولی‌الامر شمرده شده را مغایر با اطلاق آیه در فرمان‌برداری از ایشان می‌داند و آن روایات را با ظاهر آیه ناسازگار می‌داند. به‌خصوص که اهل سنت روایاتی را ذیل آیه اولی‌الامر نقل کرده‌اند که برای اطاعت از اولی‌الامر شرط است که ایشان طاعت خدا کنند و معصیت وی نکنند. وی امر اطاعت را امری مطلق دانسته است که هیچ قیدی را بر‌نمی‌تابد و این‌گونه اطاعت، منوظ به عصمت است. بر همین مبنا وی بدین نکته اذعان می‌کند که اهل سنت، هیچ‌کدام بدین اطلاق توجه نداشته‌اند، مگر فخر رازی و نیشابوری و رشیدرضا؛ بنابراین چون تفسیر این افراد از آیه اولی‌الامر، با دیگران فرق دارد، آن را جداگانه بررسی می‌کند. وی پس از بیان اعتقاد این مفسران به لزوم عصمت برای اولی‌الامر، ابراز می‌دارد که ایشان در تعیین مصداق معصوم خطا کرده‌اند. او به بررسی و نقد مصداقی که ایشان برای اولی‌الامرِ معصوم فرض کرده‌اند، یعنی اجماع اهل حلّ و عقد می‌پردازد.379 روشی که او در نقد در پیش گرفته، همان راه علامه طباطبایی است که در بخش قبل گذشت.
نویسنده در آیات دیگرِ کتاب نخست، یعنی آیات تبلیغ و اکمال، هم با همین روش و رویکرد آرای شیعه و اهل سنت را تطبیق کرده است.380
نجارزادگان در کتاب دوم، آیات مهدویت را به بررسی گذارده است. در این کتاب، پیش‌فرض مؤلف آن است که اختلاف دیدگاه‌های تفسیری شیعه و اهل سنت در آیات مهدویت کمتر است. در آیات ولایت، اهل سنت با نظر شیعه آشکارا مخالفت کرده بودند، بنابراین انتقادهای تند و جدی همراه این مخالفت گزارش شده بود؛ اما در کتاب دوم، مؤلف به امید آن است که اشتراکات تفسیری راهگشای درک واقع‌بینانه از شخصیت امام مهدی(ع) باشد. او مسأله کتاب را چنین طرح کرده است:
قرآنپژوهان فریقین در تفسیر آیات مهدویت چه گفته‌اند و تا چه اندازه دیدگاه‌های ایشان به‌ویژه در موارد مشترک به صواب نزدیک‌تر است؟ آیا از موارد مشترک تفسیری آنان می‌توان تا حدودی به درک واقع‌بینانه از شخصیت امام مهدی(عج) و ویژگی‌های عصر حضور پی برد؟381
هدف مؤلف، آگاهی یافتن از دیدگاه‌های فریقین و ارزیابی آن‌ها و گزینش دیدگاه درست است. او بر اساس این پیش‌فرض که در تفسیر این آیات، زیرساخت‌های مشترک وجود دارد، بر این عزم است که از آن زیرساخت‌ها برای برون‌رفت از اختلاف‌ها بهره ببرد.382
نجارزادگان در کتاب مهدویت، مقایسه را به کار می‌گیرد تا از طریق آن به صحت تفسیری که خود احتمال می‌دهد، دست یابد. او در آیه اظهار دین -«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُون»383- در پی اثبات درستی این دیدگاه است که آیه مربوط به آخرالزمان است. ولی در این باب به طور صریح، اشتراک نه میان مفسران شیعه هست، نه میان مفسران اهل سنت تا چه رسد به اینکه میان تفاسیر شیعه و سنی اشتراک نظر مشخصی وجود داشته باشد.
او دیدگاه‌های تفسیری شیعه و اهل سنت و روایات تفسیری مرتبط بدان اقوال را مانند کتاب اول، به تفصیل ذکر می‌کند؛ وی آرای شیعه را چند دسته کرده است: دسته اول: اراده حق تعالی برای غلبه دین حق، مربوط به عصر ظهور است؛ دسته دوم: اراده حق تعالی در امتداد زمان است، بدون آنکه وقت مشخصی معلوم باشد؛384 اهل سنت هم برخی درباره زمان تحقق این اراده چیزی نگفته‌اند؛ عده‌ای آن را در عصر رسالت محقق دانسته و بر این باورند که آیه بر تداوم دین حق اذعان دارد؛ عده دیگری غلبه دین حق را منحصر در زمان نزول عیسی می‌دانند.385
نجارزادگان پس از نقل این اقوال نتیجه می‌گیرد که قدر متیقن همه آن‌ها، این است که این آیه بر غلبه دین حق در زمان ظهور دلالت دارد، چون مفسران فریقین یا همین معنا را در تفسیر آیه به طور مشخص ذکر کرده‌اند یا با این معنا مخالفت نکرده‌اند و آن را مورد تردید قرار نداده‌اند.386
همان‌طور که گفته شد، رویکرد مؤلف در کتاب حاضر با کتاب اول (بررسی تطبیقی تفسیر آیات ولایت) تفاوت دارد. وی در این کتاب درصدد یافتن اشتراکات است. علت برگزیدن این رویکرد این است که او چنین نتیجه‌گیری‌ای را بر اساس آرای تفسیری فریقین ممکن دیده است. اظهارنظر خود او در این‌ خصوص، جالب توجه است:
اما اگر بناست با نگاهی انتقادی دیدگاه‌های مفسران فریقین را پیرامون تفسیر این آیه بررسی کنیم، به این نتیجه خواهیم رسید که آنان در مفاد این آیه، دقت کافی مبذول نداشته‌اند، وگرنه جملگی آن‌ها به نحو تعیین مفاد آیه را تنها به عصر ظهور اختصاص می‌دادند.387
نجارزادگان در این کتاب رویکرد انتقادی تندی نسبت به آرای اهل سنت ندارد. به نظر می‌رسد یکی از دلایل وی برای پیش‌گرفتن چنین رویکردی در کتاب دوم، آن است که خود شیعه در تفسیر آیه اظهار دین اتفاق‌نظر ندارند. افزون بر آن، اختلاف دیدگاه‌های تفسیری میان مفسران شیعه، مشابه تفاوت‌هایی است که در میان اهل سنت وجود دارد. بنابراین اگر نجارزادگان می‌خواست دیدگاه‌های اهل سنت را نقد کند، انتقاد وی شیعه را هم در برمی‌گرفت.
او در تفسیر آیه وعد -«وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی‏ لا یُشْرِکُونَ بی‏ شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»388- هم همین رویکرد را دنبال کرده است و بر این باور است که در تفسیر این آیه، اشتراکات فراوانی میان فریقین وجود دارد. زیرا چنین نیست که مفسران شیعه آیه را تنها منحصر به عصر ظهور بدانند، بلکه مصادیق دیگری هم برای آیه برشمرده‌اند. اهل سنت هم با اینکه یکی از مصادیق آیه را عصر پیامبر(ص) و ادامه آن در دوره خلافت خلفا می‌دانند، اما این دیدگاه را که تحقق وعده داده شده در این آیه مربوط به آخرالزمان است را هم ردّ نکرده‌اند، حتی برخی از ایشان، آخرالزمان را یکی از مصادیق دانسته‌اند.389
نجارزادگان هدف تفسیر تطبیقی را در این کتاب، درک اشتراکات تفسیری فریقین برای شفاف‌تر شدن آموزه مهدویت و راسخ‌تر شدن باور همه مسلمانان و مؤمنان دانسته است؛ زیرا همه مسلمانان به ظهور منجی اعتقاد دارند.390 از همین‌رو، در تطبیقی که میان دیدگاه‌های فریقین انجام می‌دهد، تلاش کرده است نشان دهد که در دیدگاه‌های تفسیری فریقین، منعی وجود ندارد که یکی از مصادیق آیه وعد، آخرالزمان باشد. او آرای شیعه و اهل سنت را به نیکویی دسته‌بندی و تقسیم کرده است که نشان می‌دهد غالب اهل سنت آیه را ناظر بر عصر خلفا می‌دانند و درباره مصادیق دیگر سخنی نگفته‌اند. از نظر مؤلف، همین نکته نشان می‌دهد که ایشان قصد انکار تطابق این آیه با عصر ظهور را نداشته‌اند.391 اما نجارزادگان بدین نتیجه قناعت نمی‌کند و با ادله بسیار سعی دارد که اثبات کند این آیه تنها بر عصر ظهور تطابق دارد. ادله او دو بخش دارد: اطلاق تعابیر آیه؛ روایات. او افزون بر بررسی این دلایل، هم نظریه تطابق مفاد آیه بر عصر خلفا را منتقدانه بررسی می‌کند و هم به مناقشه‌هایی که در دیدگاه انحصار آیه در عصر ظهور شده است، پاسخ می‌دهد.392
وی در کتاب سوم به معناشناسی امام و مقام امامت پرداخته است. آیه‌ای که مورد بحث قرار گرفته است، آیه امامت -«وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»393- است.
نجارزادگان در چهار فصل، به بررسی و ارزیابی دیدگاه‌های فریقین از این آیه می‌پردازد: آزمودن با کلمات؛ رتبه امام؛ معناشناسی امام؛ عصمت و علم امام. همانند کتب قبلی در این اثر هم مؤلف باور دارد که دیدگاه قاطبه شیعه صحیح است و بررسی‌های تطبیقی او در جهت اثبات این باور است. او نظر مفسران فریقین درباره محتوای کلماتی که حضرت ابراهیم(ع) با آن‌ها مورد آزمایش قرار گرفت را بررسی می‌کند و درصدد است تا در پایان این بررسی ثابت کند که مقام امامت، مقامی برتر از نبوت است. نتیجه‌ای که او گرفته، چنین است:
اگر روایات و سخنان مفسران فریقین را [درباره محتوای کلمات] طبقه‌بندی کنیم و احتمال‌های گوناگونی را که در کلام آن‌ها است در نظر آوریم، باز می‌توانیم بدین نتیجه برسیم که زمان ابتلاها پس از نبوت ابراهیم بوده است و مقام اعطایی امامت از مقام نبوت برتر است. این نتیجه اهمیتی ویژه در تفسیر این آیه دارد و اساس کاوش‌ها و پژوهش‌ها در محتوای کلمات، برای تحصیل همین نتیجه شکل گرفته است.394
از نظر نجارزادگان اینکه حضرت ابراهیم(ع) در دوره نبوت خود حائز مقام جدیدی شده، نشان می‌دهد که این مقام از مقام نبوت برتر است. این باور با عقیده اهل سنت تفاوت بسیار دارد. ایشان در زمان ابتلا نظر متفاوتی دارند. نیز دو تن از مفسران شیعی با اینکه به طور مشخص بیان کرده‌اند که زمان ابتلا در دوره نبوت بوده است، اما مقام امامت را همان مقام نبوت می‌دانند. نجارزادگان دیدگاه‌های تفسیری این افراد را نقل و نقد کرده است، اما این نقد مبتنی بر پیش‌فرض برتری امامت بر نبوت است. البته چنین نیست که این پیش‌فرض را متعصبانه به کار گرفته باشد و بخواهد با استناد به منابع ضعیف و استدلال‌های نادرست عقیده خود را اثبات کند.395
مؤلف در بخش اصطلاح‌شناسی امام، رویکردی متفاوت دارد. او پس از بررسی دیدگاه‌های شیعه و اهل سنت، هیچ‌کدام را کامل و صحیح ندانسته است و خود معنای جدیدی برای اصطلاح امام برساخته است.396 این تنها آیه‌‌ای است که وی در پایان تطبیق دیدگاه‌های شیعی-سنی، تفسیر جدید ارائه داده که با دیدگاه‌هایی که بررسی کرده است، فرق دارد.
او دیدگاه شیعه در معنای اصطلاح امام را سه گونه دانسته است: 1. پیشوا بر همگان و پیامبران؛ 2. زمامداری و تدبیر امور جامعه؛ پیشوا در هدایت به امر. دیدگاه اهل سنت را هم در دو معنا خلاصه کرده است: 1. پیشوایی در آیین و منش‌ها؛ 2. پیامبر. سپس به نقد یک‌یک این دیدگاه‌ها پرداخته است.397 برای نمونه او در نقد دیدگاه هدایت به امر می‌نویسد که دلیلی نیست که امر در آیه «جعلناهم أئمه یهدون بأمرنا» را فقط مربوط به عالم امر بگیریم و بر اساس آن بگوییم هدایت ائمه، هدایت باطنی تکوینی دارند. او دیدگاه صاحب‌نظران را به طور کامل نقل می‌کند. یکی از مهم‌ترین مناقشه‌های وی بدین دیدگاه آن است که در این نظریه، امتثال امر امام و پیروی از وی معنای محصلی نخواهد داشت؛ زیرا در تصرف تکوینی امام در دل‌ها، سخن از پیروی از امام و اقتدای به او در سنت و سیره‌اش نیست و این نظریه با ولایت و تصرف در دل‌ها سازگارتر است تا با امامت.398
نجارزادگان معنای صحیح امامت را معنایی می‌داند که دارای اوصافی باشد، از جمله آنکه با جعل مقام امامت که پس از نبوت و رسالت حضرت ابراهیم رخ داده، سازگار باشد؛ اطلاق داشته باشد، چون در آیه «إنی جاعلک للناس إماما»، امامت بر همه مردم گسترده شده است؛ از اشکالات متعددی که بر نظریه‌های موجود درباره معنای امامت هست و خود نویسنده بدان‌ها اشاره کرده است، مبرّا باشد. معنایی که ایشان آن را منطبق بر اوصاف ذکر شده می‌داند، پیروی و اطاعت مستقل است. ایشان دلایل درستی و برتری این معنا را بر معانی دیگر شرح داده است.399
از بررسی‌های تطبیقی، انتظارهای بسیاری می‌توان داشت که هم ترجیح و گزینش یک نظر بر بقیه را در برمی‌گیرد و هم استخراج یک ایده جدید را ممکن می‌داند. آنچه در معناشناسی اصطلاح امام انجام گرفته، از نوع دوم است.
تفسیر تطبیقی انجام شده از سوی نجارزادگان را می‌توان صورت تکامل‌یافته همان بررسی‌های
مطلب مرتبط :   بودریار، هویت، نمادین، میل، گیدنز، سیاست