دهیم بستگی دارد.
نشان دادن این موضوع دشوار نیست یعنی زود گذرترین نوع کنش متقابل اجتماعی که می توان تصور کرد. هنگامی که چنین رخدادی را مستقلاً در نظر بگیریم شاید چندان ارتباط مستقیمی با شکلهای بزرگ و دایمی‌تر سازمان اجتماعی نداشته باشد. اما وقتی بسیاری از این گونه کنش های متقابل اجتماعی را در نظر بگیریم، دیگر چنین نیست. ویژگی‌های بسیار فراگیر زندگی اجتماعی از طریق بی توجهی مدنی و سایر شیوه‌های کنش متقابل که ما به کمک آنها با بیگانه‌ها رابطه برقرار می‌کنیم، حفظ می شوند. در جوامع امروزی بیشتر مردم در شهرهای کوچک و بزرگ زندگی می‌کنند ودایماً با دیگران، بی آنکه آنها را بر پایه‌ی روابط شخصی بشناسند، کنش متقابل دارند. بی‌توجهی مدنی یک از وسائلی است که به زندگی بشری با جمعیتهای پر جنبش و شتابانش، و بسیاری تماس‌های زودگذر و غیر شخصی،‌خاصیت ویژه‌اش را می دهد (گیدنز، 1389: 229-118)
تعریف کنش انسانی
اگر به اطراف خود بنگریم، متوجه می‌شویم که هر کس و هر چیز در حال انجام کاری است. خود ما نیز در همه حال به فعالیتی مشغولیم، حتی در خلوت درباره‌ی امور مختلف فکر می کنیم در جهان، تمامی موجودات کاری انجام می دهند، ابر در آسمان حرکت می‌کند. آب در جویبار روان است، درخت برگ و بار می‌دهد، خون در رگ‌های آدمی می‌چرخد، کشاورزی به کشت و زرع می‌پردازد و ما نیز به کار و کوشش و فعالیت های روزانه‌ی خود می‌پردازیم.
زمینه‌ی لازم برای نقش‌های اجتماعی به وجود می‌آورند و نظام اجتماعی خرد و کلان و نیز به وسیله‌ی کنش‌های اجتماعی متقابل شکل می‌گیرد.
هر یک از پدیده‌های اجتماعی در تناسب با دیگر پدیده های اجتماعی شکل می گیرد. مثلاً هر کنش یا هنجارهای خاص سازگار است. در جامعه ای که نوعی از هنجارهای اجتماعی استقرار یافته است. کنش هایی که ناسازگار با آن هنجارها باشد. نابهنجار شمرده می‌شوند هر کنش بر اساس نیت، هدف و معنای خاصی شکل می‌گیرد. نیت و هدف کنشگر باارزش‌های مورد نظر او مناسبت دارد. ارزش‌های اجتماعی – که همان ارزش‌های مورد قبول جامعه است – نیز کنش‌هایی متناسب با خود را می‌طلبند. ارزش‌های اجتماعی از کنش‌هایی حمایت می کنند که متناسب با آن‌ها باشند و کنش‌هایی را که متناسب با ارزش‌هایی ناشناخته و مغایر باشند، کنترل می کنند؛ یعنی. کنترل اجتماعی و جامعه پذیری نیز، متناسب با باورها، ارزش‌ها و هنجارهای اجتماعی است. نظام اجتماعی برآیند سایر پدیده‌های اجتماعی است. در این نظام، پدیده‌های مختلف اجتماعی دارای تاثیر متقابل هستند. اگر پدیده‌های خرد اجتماعی از نسبتی هماهنگ برخوردار باشند، نظام اجتماعی کلان از انسجام برخوردار است و اگر پدیده‌های خرد، از جمله خرده نظام‌ها، مثل نظام تعلیم و تربیت و نظام اقتصادی و سیاسی، ناسازگار عمل کنند، نظام اجتماعی کلان، متناسب با آن ناسازگاری‌ها دستخوش تغییراتی خواهند شد (بروس کوئن، 102:1380)
کنش متقابل زیستی و فرهنگی:
فرایند اجتماعی شدن، در آغاز تولد و با مراقبت‌های اولیه از نوزاد آغاز می‌شود. چنانکه می دانیم، کودک انسان کاملا بی حفاظ و وابسته به افراد پیرامون خویش است. غذا، لباس و سرپناه او را باید دیگران آماده کنند- نیاز به محبت و توجه و تماس کودک با دیگران نیز به همان اندازه مهم است. آزمایش‌های علمی نشان داده است که اگر بچه میمون‌ها را از مادرشان جدا کنیم و در تنهایی نگه داریم، به صورت بهنجار رشد نخواهد کرد. اگر چه آزمایش‌های مشابهی در مورد کودک انسان صورت نگرفته است، اما انتظار می‌رود که در وضع مشابه، کودک انسان نیز واکنش مشابه داشته باشد و از رشد طبیعی بازماند.
مثال: یکی از روانشناسان، به نام ماری مارلو، در آزمایش‌هایی که به عمل آورد، دریافت که نوزاد میمون‌ها نیاز شدید و آشکاری به تماس بدنی با مادر خود دارد. بچه میمون‌ها در تنهایی و دور از مادرشان نگهداری می شوند، دو «مادر» عروسکی در دسترسشان قرار گرفت. یکی از آنها به یک باطری بسته شده و دیگری با پارچه نرم پوشیده شده بود.
دانشمندان از اینکه می دیدند بچه میمون‌ها به آن «مادر» عروسکی که با پارچه نرم پوشیده شده بود بشدت دلبستگی پیدا کرده‌اند، شگفت زده شدند، چون نسبت به عروسک دیگر کمتر علاقه نشان می‌دادند. احساس نیاز آنها به عروسک پارچه‌ای نرم بیش از نیازشان به غذا بود. هیچکدام میمون‌هایی که به این ترتیب نگهداری می شدند نتوانستند به طور طبیعی رشد کنند. (بروس کوئن، 105:1380)شاید برخی از مکانیسم های کنش متقابل اجتماعی که توسط گافمن، گارفینکل و دیگران تحلیل شده‌اند عمومیت داشته باشد، اما بسیاری از آنها چنین نیستند. برای مثال، فراهم آوردن نشانه‌گذارها، برای دادن علامت آغاز و پایان برخورد ما، بدون در نظر گرفتن ویژگی کنش متقابل انسانی در همه جاست وسایل گوناگونی که برای سازماندهی برخورد ما به کار می روند نیز در همه‌ی اجتماعات انسانها یافت می شوند – مانند بدن را به حالت روی گردانده از دیگران نگاه داشتن به هنگام تشکیل یک جمع مشغول گفتگو. با وجود این، از بسیاری از لحاظ زندگی هر روزه ما در جوامع امروزی غربی با زندگی مردم در فرهنگ‌های دیگر بسیار متفاوت است. برای مثال، بعضی جنبه‌های بی توجهی مدنی با رفتار اعضای جوامع بسیار کوچک اساساً ارتباط است که در آنها بیگانه‌ای وجود ندارد و محیط‌هایی نیز که در آن بیش از تنی چند ممکن است در یک زمان با همدیگر باشند، اگر وجود داشته باشند، بسیار معدود است. بسیاری از موضوعات بحث بی‌توجهی مدنی گافمن و جنبه‌های دیگر کنش متقابل اجتماعی، اساساً مربوط به جامعه‌هایی است که در آنها تماس با بیگانه‌ها امری عادی است. زندگی روزانه‌ی ما به طور اساسی به وسیله‌ی تغییرات مربوط به صنعت گرایی، شهرگرایی و ظهور و توسعه‌ی دولت‌های امروزی شکل گرفته است. یک مثال به نشان دادن برخی تفاوت‌های میان کنش متقابل اجتماعی در جوامع امروزی و سنتی کمک خواهد کرد. یکی از کم توسعه یافته‌ترین فرهنگ‌ها از نظر تکنولوژی که در جهان باقی مانده فرهنگ کونگ، «Kung» است. ( که گاه بوشمن نیز خوانده شده‌اند)، که در ناحیه‌ی صحرای کالاهاری و بوتسوانا و نامبیا، در آفریقای جنوبی زندگی می کنند. شیوه‌ی زندگی آنها، به علت تأثیرات خارجی در حال دگرگونی است. اما ما الگوهای سنتی آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.
کونگ ها به صورت گروه‌های سی یا چهل نفره در سکونتگاه‌های موقتی نزدیک گودال‌های آب زندگی می‌کنند. غذا در محیط آنها کم است و آنها باید مسافت زیادی را برای یافتن آن بپیمانید. این گونه راهپیمایی به طور متوسط بیشترین زمان را در روز اشغال می کند. زنان و کودکان اغلب در اردوگاه می مانند، اما بسیاری از اوقات تمام گروه ممکن است همه‌ی روز را به راهپیمایی بگذرانند. اعضای جامعه گاهی در طول یک روز در منطقه‌ای به وسعت 100 مایل مربع پراکنده می شوند، و شب برای خوردن و خوابیدن به اردوگاه بر می‌گردند. مردان به ویژه ممکن است در بیشتر طول روز تنها یا در گروه‌های دو سه نفره باشند. اما هر سال در فصل معین این جریان عادی فعالیت‌های روزانه‌ی آنها تغییر می‌کند: یعنی فصل بارانی زمستان که آب فراوان است و غذا آسانتر به دست می‌آید. زندگی روزانه کونگ‌ها در این مدت پیرامون شرکت در شعایر و مراسم، که تدارک و اجرای آنها بسیار وقت گیر است، متمرکز می‌شوند. (گیدنز: 1389: 142-141)
جنیره و فرهنگ در زندگی اجتماعی روزانه، معمولاً توجه زیادی به نگهداری و حفظ کردن آبروی یکدیگر نشان می دهیم.
بیشتر آنچه را که معمولاً «ادب» یا «نزاکت» در گردهم آیی‌های اجتماعی می نامیم شامل خودداری از صحبت درباره‌ی جنبه‌هایی از رفتار است که ممکن است در غیر این صورت منجر به از دست رفتن آبرو شود. آداب دانی نوعی تدبیر حفاظتی است که هر یک از دو طرف با این انتظار به کار می‌برند که، در مقابل ضعفهای خودشان تعملاً در معرض دید عموم قرار نخواهد گرفت، همه‌ی ما بی آنکه بدانیم. در کنش متقابل که با دیگران داریم حالت چهره وضع و حرکات بدن را به دقت و به طور مداوم کنترل می‌کنیم بعضی از افراد در کنترل حالت چهره و سازماندهی ماهرانه‌ی کنش متقابل با دیگر متخصص هستند. مهارتهای دیپلماتها، به عنوان مثال،‌عیناً شامل این گونه ویژه‌کاری است. یک دیپلمات خوب باید بتواند در حالی که کاملاً آسوده و آرام به نظر می رسد – بادیگران که ممکن است با عقایدشان موافقت نداشته یا حتی به نظرش نفرت انگیز برسد- کنش متقابل داشته باشد. میزان موفقیت در این امر می‌تواند در سرنوشت تمامی ملتها موثر باشد. به عنوان مثال دیپلماسی ماهرانه می تواند تیرگی روابط میان ملتها را بر طرف کرده و ازجنگ جلوگیری کند. (گیدنز: 1389: 122-121)
تأثیر گذاری: گافمن و نویسندگان دیگری که درباره‌ی کنش متقابل اجتماعی نوشته‌اند، اغلب مفاهیمی را که از تئاتر گرفته شده است در تحلیل کنش متقابل اجتماعی مورد استفاده قرار می‌دهند. مفهوم نقش اجتماعی که به این منظور او «و به طور کلی تر» فراوان در جامعه‌شناسی به کار می‌رود از زمینه‌ی تئاتری نشأت گرفته است. نقش‌ها انتظاراتی هستند که از نظر اجتماعی تعریف شده‌اند و فرد در پایگاه با موقعیت اجتماعی به کار می‌رود پیروی می‌کند. به عنوان مثال، معلم بودن، داشتن موقعیتی ویژه، است، نقش معلم شامل رفتار کردن به شیوه‌های مشخص نسبت به شاگردانش است. به گفته‌ی گافمن بخش اعظم زندگی اجتماعی را می توان به مناطق روی صحنه و مناطق پشت صحنه تقسیم کرد. مناطق روی صحنه موقعیتهای اجتماعی یا برخوردهایی هستند که در آن افراد نقش‌های رسمی یا دارای اسلوب را بازی می کنند- آنها اجراهای روی صحنه هستند. مناطق پشت صحنه جایی است که وسایل و اسباب لازم برای نمایش را مهیا می کند و خود را برای کنش متقابل در محیط‌های رسمی‌تر آماده می‌سازند (گیدنز: 1389: 133-132)
کنش متقابل در زمان و مکان: مشاهده‌ی این که چگونه فعالیت ها در مکان- و نیز زمان – توزیع گردیده‌اند، برای تحلیل برخورد ما، و نیز برای درک جنبه‌های اساسی زندگی اجتماعی به طور کل اهمیت بنیادی دارد. بدیهی است. هر کنش متقابل دارای موقعیت است. در جای خاصی رخ می‌دهد، و دوره‌ی زمانی ویژه ای دارد. اعمال ما در طول یک روز معمولاً در زمان و نیز در مکان منطقه بندی می شوند بدین سان، برای مثال، ‌مردمی که سرکار می‌روند یک محدوده – مثلا از 9 صبح تا 5 بعدازظهر- از وقت روزانه ای خود را کار می کنند. اوقات هفتگی آنها نیز زمان بندی شده است: احتمال دارد در روزهای هفته کار کنند، روزهای آخر هفته تغییر دهند. زمانی که در محل کار صرف می‌شود، معمولاً به معنای حرکت مکانی نیز هست. برای مثال شخصی که ازخانه به محل کار سفر می کند ممکن است با اتوبوس از یک ناحیه شهر ابه ناحیه‌ی دیگر برود یا شاید از حومه‌ی شهر به داخل شهر سفر کند. بنابراین هنگامی که زمینه‌هایی را که کنش متقابل اجتماعی در آن جریان دارد مورد مطالعه قرار می‌دهیم اغلب سودمند است، که حرکات مردم را در عرصه‌ی زمان – مکان تحلیل کنیم. همچنان که از محدوده‌های زمانی زودگذر می‌کنیم. غالباً در عرصه‌ی مکان نیز حرکت می‌کنیم. (گیدنز: 1389: 135)
زندگی هر روزه در چشم‌انداز فرهنگی و تاریخی:

مطلب مرتبط :   افغانستان، آمریکا، حکومت، طالبان، شاه، احزاب

2-3 ساختار اجتماعی
کلمه ساخت به معنی نحوه قرار گرفتن اجزا و عناصر یک کل در درون آن کل است. ماکس و بر ساخت را «طرح منطقی روابط انتزاعی که شالوده یک واقعیت را تشکیل می‌دهند» در تعریف کرده است و لوی اشتراوس منظور از ساخت را «ترکیب خاص اجزای یک مجموعه با هدف معین» می داند و برای آن این سه خصلت اساسی را می‌شمارد:
1- ساخت همچون منظومه یا نظامی است که دگرگونی هر جزء آن موجب دگرگونی دیگر اجزاء می‌شود.
2- هرساخت می تواند به صورت نمونه‌هایی فراوان دیگری از نوع خود تجلی کند.
3- ساخت دارای خاصیت پیش‌بینی است«بدین معنی که اگر در عناصری از ساخت تغییراتی پدید آید می توان پیش بینی کرد که دیگر عناصر یا در کل ساخت چه تغییراتی رخ خواهد داد. (وحیدا، 75:1388) ساختار اجتماعی به مجموعه یا کل اجتماع متشکل از اجزاء که همبستگی متقابل اجزاء آن را به صورت یک کل در آورده و بقا و تداوم آن را تأمین می کند، گفته می شود. (بروس کوئن 199:1380) همچنین به روابط و مناسبات ثابت و تقریباً پایدار که میان افراد، گروهها و طبقات مختلف یک جامعه برقرار است. «ساختار اجتماعی» می‌گویند، نهادها و رفتارهای اجتماعی یا فرهنگی در آن جامعه بر اساس این روابط ترتیب و تنظیم می‌یابند (بروس کوئن 241:1380) مفهوم ساخت اجتماعی یکی از مفاهیم مهم در جامعه شناسی است ساخت اجتماعی بیانگر این واقعیت است که زمینه‌های اجتماعی زندگی ما فقط از نظم و ترتیب های تصادفی رویدادها و کنش‌ها تشکیل نمی‌شود بلکه این زمینه‌ها، به شیوه‌های متمایزی ساخت یافته یا الگومندهستند (گیدنز، 8:1389) در نظام اجتماعی افراد و گروهها از طریق حقوق، وظایف، توقعات و الزامات به هم پیوند می خورند. برای این که مردم بتوانند در کنار هم به کار و زندگی بپردازند، روابطشان باید دارای معیارهایی باشد وقتی می گوئیم جامعه‌ای دارای ساخت است منظور این است که: روابط مردم آن بر طبق ترتیب یا طرح و بافت ویژه ای برقرار می‌شود. این ترتیب، طرح و بافت نظمی را به وجود می‌آورد که تعیین کننده نحوه و شکل روابط مردم در زندگی روزمره آنها با هم است. (همان:9) ب