استدلال است از این حیث روش می‌تواند قیاسی، استقرایی، ‌لمّی یا انّی،‌ یا غیر آن باشد، سوم سطح تحلیل می‌باشد، روش تحقیق به این معنا در نگاه کلی خود به دو روش توصیفی (به معنای اعم) و روش هنجاری تقسیم می‌شود، چهارمین کاربرد اصطلاح روش، نوع نگاه به موضوع است در این سطح می‌توان دیدگاه‌هایی همچون پدیدارشناسانه، ساختارگرایانه یا هرمنوتیکی و امثال آن را بیان نمود. و در نهایت روش از منظر ماهیت تحقیق را می‌توان عنوان نمود که در آن پنج نوع تاریخی، توصیفی، تحقیقات همبستگی، تحقیق علّی یا پس از وقوع و تحقیق تجربی را می‌توان نام برد‏ با بررسی در آراء فلاسفه اسلامی روش مورد نظر ایشان را می‌توان در قالب روش معرفتی تعریف نمود.

فصل دوم: روش‌شناسی فلسفه ملاصدرا

دیدگاه‌های مختلف در خصوص روش صدرالمتألهین
پس از بیان کلیات، در تبیین روش تحقیق صدرا ابتدا لازم است دیدگاه‌های مختلف در خصوص روش‌شناسی حکمت صدرا مورد تدقیق و بررسی قرار گیرد. زیرا تصدیق به اینکه صدرا از چه روشی در مطالعات و اندیشۀ خود استفاده نموده است درگرو تصور روشن و متمایز از نظریات و مباحث مختلفی است که در این خصوص تاکنون بیان گردیده است. ‏
همان‌طور که در کاربردهای اصطلاح روش و تبیین سیر تطور روش‌شناختی مکاتب مختلف مورد تدقیق و بررسی قرار گرفت، باید توجه داشت که وقتی از روش صحبت می‌کنیم منظور کدام کاربرد اصطلاح روش است.
همان‌طور که ذکر شد روش و مشتقات آن ممکن است در پنج معنا به کار روند: روش معرفتی، نوع استدلال، سطح تحلیل، نوع نگاه به موضوع و ماهیت تحقیق که هر یک به‌تفصیل پیش‌ازاین موردبررسی قرار گرفت. در سیر تحول روش تحقیق مکاتب فکری مختلف، شاهد آن هستیم که این تحول در جهان اسلام بیشتر با رویکرد معرفتی بوده درحالی‌که در مکاتب فکری مغرب زمین به‌ویژه پس از دکارت تحول روش‌شناختی در اثر تحول در نوع نگاه به موضوع ظاهر گردیده است.
ملاصدرا از روش‌ خود به‌صراحت سخن گفته است. وی در آغاز مشاعر می‌نویسد:
«این علوم ما از قبیل مجادله‌های کلامی نیست و همچنین از تقلیدهای عامیانه و یا از دیدگاه‌های حکمی بحثی نیز نیست، همان‌گونه که از مغالطه‌های اهل سفسطه و یا خیال پردازی‌های صوفیانه نیز نمی‌باشد. بلکه از برهان‌های کشفی است که کتاب خداوند متعال و سنت نبی‌اش و احادیث اهل‌بیت نبوت، ولایت و حکمت بر صحت آن گواهی می‌دهند». (صدرالدین شیرازی، 1340، 5)
علی‌رغم وجود چنین تعریفی از وی، اختلاف در تحلیل روش‌شناسی اندیشۀ وی جای تأمل و پرسش دارد. آیا بین این ادعای وی با عملکردش در آثار مختلف رخنه و تخالفی وجود دارد ؟ در تحلیل روش‌شناسی اندیشه وی دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد؛ لذا در ابتدا لازم است که تحلیل مفهومی مبادی تصوری در نظریه‌های مختلف پیرامون روش‌شناسی فلسفه صدرا ‏تبیین گردد. زیرا همان‌طور که بیان گردید تصدیق به اینکه صدرا از چه روشی در مطالعات و اندیشۀ خود استفاده نموده است درگرو تصور روشن و متمایز از نظریات و مباحث مختلفی است که در این خصوص تاکنون بیان گردیده است.23 ‏
1- عده‌ای ملاصدرا را به انتحال، سرقت، برگرفتن التقاطی اندیشه‌ها، خلط مبانی و نهایتاً تناقض‌گویی متهم می‌کنند. از معاصران، سید احمد فردید نیز بر اینکه فلسفه ملاصدرا، التقاطی و اختلاطی است تأکید می‌کند. (مدد پور، 1381، 233)
2- کربن، ملاصدرا را ابن‌سینای اشراقی به سبک سهروردی می‌داند به همین جهت وی می‌گوید:
«اگر بخواهیم به‌عنوان مورخ اوصاف کلی تفکر ملاصدرا را تعیین کنیم باید بگوییم که البته در مقابل یکی از پیروان ابن‌سیناییم. ملاصدرا با آثار ابن‌سینا کاملاً آشنا بود و آن‌ها را شرح و تفسیر می‌کرد؛ اما او ابن‌سینای اشراقی به سبک سهروردی است … باز باید گفت: این متفکر، ابن‌سینای اشراقی و به نحو عمیق مملو از نظریه‌های حکیم الهی و عارف اقدس، یعنی ابن عربی است». (کربن، 1962، 295)
3- در روزگار ما پیروان مکتب تفکیک بر این دیدگاه تأکید می‌کنند که ملاصدرا از منابع و آثار متعلق به عرفان نظری اخذ و اقتباس فراوان نموده است. وی با ارجاع و بدون ارجاع از آثار محی‌الدین بن عربی معروف به شیخ اکبر، استفاده فراوان نموده است. (حکیمی، 1386، 413) بر این اساس عده‌ای با تأمل در منابع عرفانی فراوان در اندیشه‌های ملاصدرا در تحلیل هویت معرفتی اندیشه صدرا، حکمت متعالیه را فلسفه عرفانی و عده‌ای دیگر صدرا را شارح و توسعه‌دهنده اندیشه‌های محی‌الدین می‌دانند.
4- برخی معتقدند در تفکر فلسفی صدرا، جهت‌گیری کلامی وجود دارد. بر اساس این دیدگاه وی با اخذ و استدلال‌های فراوان، اعم از بی‌نام‌ونشان و یا با یاد کردن از صاحبان آراء کلامی از قبیل غزالی، فخر رازی، خواجه‌نصیرالدین طوسی، کاتبی قزوینی، تفتازانی، میرسید شریف جرجانی متأثر از آن‌ها بوده و در آثارش جهت‌گیری کلامی دارد، استاد مطهری در نقد این نظریه است که می‌گوید: «تصور بعضی این است که فلسفه اسلامی تدریجاً به جانب کلام گراییده است و در فلسفه صدرا این دو با یکدیگر یکی شده‌اند. بنابراین، از نظر این دسته، راه چهارمی که صدرا در فلسفه خود میان آن و فلسفه مشاء و اشراق و طریق عرفا ارتباط برقرار می‌کند روش متکلمان است.» (مطهری، 1382، ج13، 234) بر این اساس حکمت متعالیه، فلسفه‌ای با جهت‌گیری کلامی و یا استمرار کلام عقلی تلقی می‌گردد. و هویت فلسفی آن انکار می‌شود.
5- حکمت متعالیه، برخوردار از نوع ابزار در مقام شکار، عده‌ای بر اساس تمایز در مقام شکار(گرداوری) و نقد (داوری)، ویژگی اساسی حکمت متعالیه را در تنوع روش‌ها و ابزارهای آن در مقام شکار و گردآوری می‌دانند. از نظر آنان، حکمت متعالیه، از حیث پای بندی به روش برهان در مقام داوری تفاوتی با فلسفه‌های پیشین ندارد. اما از حیث به‌کارگیری ابزارهای متنوع برای نیل به حقیقت تفاوت اساسی با آن‌ها دارد. در حقیقت آنچه تفاوت کرده، این است که دایره تأملات حکیمان، نسبت به فلسفه مشاء شعاع بیشتری یافته و موضوعات موردتحقیق، دارای تنوع و کثرت بیشتری است و دلیل این امر، آن است که در حکمت اشراق و متعالیه تنها عقل و حس نیست که دام شکار حکیمان است بلکه فرآورده‌های معنوی و کشف‌های عرفانی و افاضات و ابهامات و اشراقات و واردات قلبی و غیبی که به دام تهذیب و ریاضت شکار می‌شوند نیز موردتوجه و مداقه حکیم واقع می‌شود. (فرامرز قراملکی، 1388، 109)
6- استاد مهدی حائری یزدی از مدرسان معاصر فلسفۀ صدرا با استناد به تمایز دو گونۀ زبان موضوعی و فرا زبان و با تقریری خاص از نظر تارسکی ( 1866-1938) که با قائل شدن تمایز بین زبان موضوعی و فرا زبان بسیاری از معضلات منطقی را تحلیل کرد، حکمت متعالیه را برخوردار از زبان برتر می‌داند.
با زبان برتر، زبان موضوعی مورد بحث و گفتگو قرار می‌گیرد. اما در زبان موضوعی مصطلحات و قواعد و مسائل خود موضوع مورد بحث است، نه وسیله تفاهم. مثلاً در یک کلاس زبان انگلیسی که در ایران دایر است و دانش آموزان و نه آموزگار، همه به زبان فارسی باهم سخن می‌گویند زبان فارسی، زبان برتر است که خود موضوع بحث و گفتگو نیست، اما وسیلۀ تفاهم و گفتگو دربارۀ زبان انگلیسی قرارگرفته و زبان موضوعی زبان انگلیسی است که مورد بحث و آموزش است. (حائری یزدی، 1384، 161)
بر اساس این دیدگاه صدرا در حکمت متعالیه برای آموزش فلسفۀ خود دو زبان را به‌کارگماشته است، یکی را زبان برتر، یعنی حکمت متعالیه نام نهاده است که به‌وسیلۀ آن سخن از فلسفه خود به میان آورده، دیگری زبان موضوعی است که همان زبان اصلی فلسفه مشاء و اشراق و سایر مکتب‌هایی است که مورد بحث فلسفی او قرارگرفته است. با این تفسیر، نه‌تنها می‌توان فلسفۀ صدرالمتألهین را از اتهام تلفیق و نااستواری برکنار داشت، بلکه بر مبنای آن می‌توان نوآوری‌های او را در یک سیستم (اصل موضوعی) که از نظمی برخوردار است، توجیه و بازسازی کرد.
7- استاد محمدرضا حکیمی از سخنگویان و مروّجان بلکه از نظریه‌پردازان مؤثر تفکر تفکیکی در خصوص روش تفکر صدرا قائل به تحول روش‌شناختی وی از تتبع فلسفی به رویکردی وحیانی است.
بر اساس این نظریه، فیلسوف شیراز دو ایستار اتخاذ می‌کنند. ایستار نخست، ایستار فلسفی عرفانی است. در این ایستار، حجم بزرگ تلاش بحثی و فلسفی و عرفانی را عرضه می‌دارد و کارمایۀ سترگ فنی را به سامان می‌رساند و از فلسفۀ مشایی و اشراقی بسی بیش‌تر می‌آید. و در ایستار دوم، ایستار وحیانی، به آستانۀ معالم قرآنی و علم صحیح وحیانی و تعالیم فیاض نبوی روی می‌آورد. (حکیمی، 1381، 240-241) نتیجه شگفت‌انگیز این تحقیق، تفکیکی دانستن مؤسس حکمت متعالیه است. (فرامرز قراملکی، 1388، 153).
8- حکمت متعالیه برخوردار از رهیافت میان‌رشته‌ای است، این نظریه توسط فرامرز قراملکی بیان شده است. این نظریه بیانگر این مدعاست که ملاصدرا در اخذ روی آورد میان‌رشته‌ای در مطالعات الهیاتی نوآوری کرده است. این نظریه با نظریه‌ای که حکمت متعالیه را برخوردار از تنوع ابزار در مقام شکار می‌داند نزدیک است اما برخلاف آن، دربارۀ دیدگاه‌های پست‌مدرنیستی کسانی چون فایرابند که قائل به عدم تمایز بین مقام گردآوری و مقام داوری بوده و دامنۀ کثرت‌گرایی را از مقام نخست به مقام دوم کشانده‌اند، بی‌نظر نیست. (همو، 1385، 408)
مطالعۀ میان‌رشته‌ای، روی آورد نوینی است که برای رفع حصرگرایی روش‌شناختی و تفکر تقلیل گرایانۀ ناشی از آن به میان آمده است. این روی آورد در مطالعات دینی اهمیت فراوانی دارد، زیرا مسائل و پدیده‌های دینی، چند تباری و کثیرالاضلاع اند و بدون رهیافت میان‌رشته‌ای خط دین‌پژوهی به تحریف پدیدارهای دینی می‌انجامد. در فرهنگ اسلامی، ملاصدرای شیرازی، پیشرو تفکر میان‌رشته‌ای در حوزۀ مطالعات دینی است که با به چالش خواندن فلسفه، کلام، عرفان و علوم تفسیری به روی آوردی ژرف در حکمت متعالیه دست‌یافته است. (همان ،411).
در نظریات فوق دو نکته حائز اهمیت می‌باشد. اول آنکه تمامی دیدگاه‌های فوق در خصوص روش‌شناسی تفکر صدرا در چارچوب تبیین رابطه عرفان، قرآن و برهان در اندیشه‌ی وی قابل تبیین می‌باشد، این نکته مبین رویکرد کاربرد اصطلاح روش با معنای روش معرفتی در حوزه روش‌شناختی مکتب صدرا می‌باشد.
دومین نکته‌ای که لازم است به آن توجه شود این است که تمامی نظریات روش‌شناختی حکمت متعالیه را می‌توان در سه زمینه مورد تحلیل و بررسی قرار داد:
رویکردی که به دنبال تخطئه و التقاطی انگاری و یا رد نگاه تلفیقی صدرا است. مانند نظریه اول که صدرا را به انتحال، سرقت، برگرفتن و التقاط اندیشه محکوم می‌کرد. در اینجا نگاه منتقد به روش صدرا در نحوه استفاده وی از آراء و اندیشه‌های اندیشمندان دیگر است. اما رویکرد هشتم و به‌طورکلی پیروان صدرا این نظریه را مردود دانسته و سعی در تبیین چگونگی استفاده صدرا از آراء اندیشمندان سلف داشته‌اند. از طرف دیگر افرادی همچون حائری یزدی نیز به دنبال توجیه نحوه استفاده صدرا از آراء اندیشمندان سلف برآمده و سطوح زبانی را مطرح نموده است
گروه دوم محققینی هستند که می‌توان رأی ایشان را در نظر هفتم دید، نظریه‌ای که فلسفه‌ی وی را در طول زمان متحول شده دانسته و آن را در قالب دو ایستار فلسفی و وحیانی تفسیر می‌نماید، در این نظریه محمدرضا حکیمی در پی توجیه چگونگی بهره‌برداری صدرا از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان است. اما رویکرد دوم و هشتم به دنبال توجیه روش‌شناختی چهارچوب فکری صدرا در حوزه به‌کارگیری تلفیقی سه منبع معرفتی، عرفان، قرآن و برهان در یک ایستار هستند.
گروه سوم گروهی هستند که ضمن پذیرش روش تلفیقی و میان‌رشته‌ای صدرا اقدام به تبیین چگونگی این تلفیق با رویکرد دفع شبهات پیرامون آن نموده‌اند، در این میان می‌توان به نظر استاد عبودیت توجه نمود که استفاده صدرا از منابع معرفتی وحی و شهود را محدود به مقام گرداوری دانسته و استفاده وی از این دو منبع معرفتی را در مقام داوری قابل‌پذیرش نمی‌داند.
با توجه به مباحث فوق روش فلسفی صدرالمتألهین را از چهار منظر مختلف می‌توان مورد تدقیق و بررسی قرار داد:
1- روش میان‌رشته‌ای صدرا و تلفیقی از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان؛
2- چگونگی استفاده صدرا از این سه منبع معرفتی (مقام گرداوری و یا مقام داوری)؛
3- استفاده روشمند و کثرت گرایانه از آراء اندیشمندان سلف؛
4- روش تعلیمی و تشکیکی ملاصدرا بر اساس مبنای قوم و اصالت وجود.
روش میان‌رشته‌ای صدرا و تلفیقی از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان
اندیشمندان مکتب حکمت متعالیه و مکتب نو صدرایی بر این باورند که ملاصدرا و در پی آن حکمت متعالیه از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان به‌صورت روشمند استفاده نموده است. این در حالی است که عده‌ای تلفیق این سه منبع معرفتی را خطای روش‌شناختی دانسته و یا عده‌ای دیگر قائل به آن‌اند که صدرا در دو مقام و ایستار مختلف از این منابع معرفتی استفاده نموده است.
در مقام کشف روش اندیشه فلسفی صدرا لازم است نظر فلاسفه به‌خصوص ملاصدرا در خصوص این سه منبع معرفتی و رابطه هر یک

مطلب مرتبط :   ، دعایی، امام، اول:، گفتاراول:، اسلامی