است. این را در عبارات خود صدرا نیز به‌صراحت می‌توان یافت:
«بدان که من چه‌بسا از اکتفا کردن به آنچه در نزد من حق است و اعتقادم بر آن اعتماد دارد، درمی‌گذرم به یادآوری نظرات قوم و آنچه بر آن‌ها متوجه است و (اشکالاتی که بر آن‌ها) وارد است، سپس در اثنای نقد و رد و ابطال و از میان بردن اختلافات و دفاع از این‌ها، برای تیز کردن خاطرها و تقویت ذهنها، به میزان وسع و امکان، بر رأی خود تنبیه میکنم» (همو، 1981م ، ج1، 10)
ملاصدرا روش تعلیمی را از آن جهت پیش می‌گیرد که می‌خواهد با جریان غالب آن دوران به مقابله به پردازد، فلذا لازم است کامل مطلب به هر دو صورت تبیین و تشریح گردد وی در این خصوص می‌نویسد:
«ما نیز همین روش را در اکثر مقاصد خاص خود پی میگیریم، چنان‌که نخست در ابتدا و اواسط بحث به روش قوم سلوک میکنیم و سپس درنهایت از آن‌ها جدا میشویم، تا به دلیل شفقت ما نسبت به ایشان، طبایع در وهله نخست نسبت به آنچه ما در پی بیان آن هستیم، ابا نکنند، بلکه برای آن‌ها نسبت به مطالب ما انس ایجاد شود و سخنان ما در گوش آن‌ها موردپذیرش قرار گیرد» (همان، ج1، 85).
استاد مطهری در خصوص این بحث بیان می‌نماید که:
«خودش گاهی تصریح می‌کند به اینکه ما در اوایل، حرف‌هایی را روی مبنای قوم میگوییم و خودمان هم به آن اعتقاد نداریم برای اینکه مبتدی حالا باید این‌ها را روی همین مبانی یاد بگیرد تا بعد در آخرها با این حرف‌ها آشنا بشود و ما حرف خودمان را در آن آخرها بگوییم.» (مطهری، 1377، ج9، 169)
ب- روش تشکیکی صدرا در تبیین مسائل فلسفی
در آثار صدرا شاهد آن هستیم که وی در تبیین برخی نظریات فلسفی خود ابتدا برمبنای قوم سخن گفته و بعد از آن نظر خود را بر پایه اصالت وجود و وحدت تشکیکی وجود ارائه نموده و درنهایت نیز بر اساس وحدت شخصی وجود نظر نهایی خود را بیان نموده است، عده‌ای این را حاصل تفکر التقاطی صدرا انگاشته‌اند، درحالی‌که صدرالمتألهین در نوع آثار خود دو نظر ارائه میدهد: نظر متوسط و نظر نهایی. نظر متوسط او بر اساس تشکیک وجود تنظیم می‌شود … نظر نهایی صدرالمتألهین وحدت شخصی هستی است. (جوادی آملی، 1386، ج3، 546).
در این خصوص استاد مطهری می‌نویسد:
«مرحوم آقا علی مدرس در بدایع الحکم مدعی می‌شود که میان بیانات مرحوم آخوند تخالف نیست، یعنی همه آن چیزهایی را که گفته است باهم قابل‌جمع‌اند و در طول یکدیگرند و نه در عرض یکدیگر» (مطهری، 1366 ،450-451).
خود صدرا نیز به عدم تنافی دو مبنای وحدت تشکیکی و وحدت شخصی وجود اشاره می‌نماید وی می‌گوید: «اثبات مراتب موجودات متکثر توسط ما و جانب‌داری ما از تعدّد و تکثر آن‌ها در سطوح (مختلف) بحث و تعلیم، منافاتی با آنچه از قبل درصدد اثبات آن (اگر خدا بخواهد) هستیم که وجود و موجود ذاتاً و حقیقتاً متحد با یکدیگر هستند، ندارد.» (صدرالدین شیرازی، 1981م ، ج1، 71).
حال چه ایرادی دارد که وی ابتدا نظر قوم را گفته و بعد در مرتبه‌ای بالاتر نظر خود را معطوف به وحدت تشکیکی نموده و نهایتاً نظر خود را در یک رابطه طولی در قالب وحدت شخصی مطرح نماید. به‌عنوان‌مثال وی در تقریر نظریه خود در خصوص ادراک عقلی سه رویکرد را اتخاذ می‌نماید، وی در برخی عبارات قول به مشاهده مثل نوریه از راه دور را مطرح نموده و در برخی عبارات دیگر بحث افاضه و ترشح صور عقلی از عقل فعال بر نفس را بیان می‌کند(همو، 1981م ، ج2، 359) و در فرازی دیگر به علت دستیابی نفس به علت اشیا، آن را خلاق و مبدع معرفی می‌نماید(همان) حال این سه مبنا به علت چیست؟ با دقت و بررسی هر یک از سه مبنای فوق شاهد آن هستیم که ملاصدرا بنا بر اصل تشکیک در وجود هر یک از موارد فوق را مرتبه‌ای از مراتب ادراک عقلی دانسته و معتقد است که در مراتب اولیه تعقل، نفس به دلیل ضعف، صور عقلیه را از دور مشاهده می‌کند. در مرحله بعدی، نفس استکمال یافته و براثر اتحاد با صور عقلیه (در سیر صعودی‌اش) فیض‌هایی را دریافت می‌کند. در مرحله آخر، نفس در اوج استکمال و فنای قدسی، خلاق صور عقلیه می‌گردد. لذا از قرائن کلمات او بر می‌آید که هر چه نفس ضعیف‌تر باشد، ادراک عقلانی‌اش ضعیف‌تر و محدودتر خواهد بود و بالعکس هر چه شدیدتر و کامل‌تر باشد، از تعقل عمیق‌تری برخوردار می‌شود. بنابراین تبیین، مرحله اعلای تعقل مختص راسخین در علم و انسان‌های کامل می‌باشد. (اکبرزاده، 1391، 1)
علاوه بر موارد فوق بحث دقیقی در خصوص مقام وصول و مقام حصول در خصوص رابطه عقل و شهود وجود دارد که توجه به آن بعد دیگری از تشکیکی بودن اندیشه صدرا را آشکار می نماید.
ملاصدرا ملاک در فهم مسائل و معارف الهی را وصول به آن‌ها می‌داند؛ یعنی برای فهم دقیق و کامل، آن‌ها باید شهود شوند. به همین دلیل، مرتبۀ شهود را در افادۀ یقین، بالاتر از برهان می‌داند.81 (صدرالدین شیرازی، 1981م ،ج2، 315) و شاید دلیل اصلی حمایت‌های ملاصدرا از عرفا هم همین باشد، و اینکه به‌شدت از تطابق شهود عرفا با شریعت دفاع می‌کند و می‌گوید:«شهود روح شریعت است.» (همان، ج7، 153) به‌عبارت‌دیگر عارف به «عین‌الیقین» نائل می‌شود و فیلسوف به علم‌الیقین می‌رسد و علم‌الیقین واسطۀ وصول به عین‌الیقین است. عین‌الیقین مشاهدۀ عینی حقیقت است. (جوادی آملی، بخش چهارم از جلد 2 اسفار، 1386، 573)
به نظر می‌رسد بهترین بیان دربارۀ حصول و وصول همین رابطۀ مقدّمی و پل بودن حصول معرفت (علم‌الیقین) برای وصول به معرفت (عین‌الیقین) است و بنابراین، از این طریق، رابطه طولی مبنای قوم که امری فلسفی است با وحدت تشکیکی و شخصی وجود که امری است با گرایش‌های شهودی روشن می‌گردد.

مطلب مرتبط :   حقوق، حقوقی، اجتماعی-، -، شیعه، جنایی

نتیجه‌گیری فصل دوم
در این فصل چهار اصل در روش فلسفی صدرا مورد تحلیل و بررسی قرارگرفته و روش ایشان را واجد چهار اصل ذیل دانستیم.
1- روش میان‌رشته‌ای صدرا و تلفیقی منظم و هدفمند از سه منبع معرفتی عرفان قرآن و برهان؛
2- استفاده صدرا در مقام گرداوری و داوری از منابع معرفتی فوق و نه صرف مقام گرداوری؛
3- استفاده روشمند و با رویکردی کثرت گرایانه از آراء اندیشمندان سلف به‌منظور گریز از حجاب حصرگرایی روش‌شناختی؛
4- روش تعلیمی و تشکیکی ملاصدرا بر اساس مبنای قوم و اصالت وجود.
‏این چهار اصل مدعایی بود که سعی در تبیین آن بر اساس آراء و براهین پیروان صدرا داشتیم، اما نکته حائز اهمیت در جهت غنای این نظریه، پرداختن به دیدگاه مخالفان و منتقدان این چهار رویکرد صدرا می‌باشد که در فصل آتی به‌تفصیل به آن می‌پردازیم.

فصل سوم: نقد و بررسی آراء منتقدین روش فلسفی حکمت متعالیه

در فصل گذشته چهار اصل در خصوص روش فلسفی ملاصدرا استقصاء و مورد تدقیق و بررسی قرار گرفت، اما صرف کشف چهار اصل و مختومه انگاری آن در خصوص علم روش‌شناسی و انجام هر تحقیق و پژوهشی خود دچار شدن به ساده‌انگاری روش‌شناختی است، زیرا که نظریه‌ای جامع است که بتواند توجیه مستدلی در برابر منتقدین خود نیز ارائه نماید؛ فلذا در این فصل ضمن بیان خلاصه‌ای از منتقدان فلسفه اسلامی به‌ویژه صدرالمتألهین به‌تفصیل نقد ناقدان چهار اصل روش‌شناختی ملاصدرا مورد تدقیق و بررسی قرار می‌گیرد. تقریر خلاصه‌ای از کلیه منتقدان صدرا و سپس بررسی تفصیلی منتقدان روش فکری صدرا بدان خاطر است که بتوانیم بین مخالفین فلسفه صدرا و مخالفین روش صدرا تفکیک قائل شویم، و همه را از یک منظر مطمح نظر قرار ندهیم، عده‌ای با تفکر فلسفه صدرا از منظر روش‌شناختی مخالفت نموده‌اند و عده‌ای دگر بدون آنکه بخواهند روش تلفیقی صدرا را نقد نمایند اساس فلسفه وی را مردود دانسته‌اند، فلذا اگرچه شاید نقدهای ایشان بعضاً خواستگاه مشترکی داشته باشد، اما هر یک با رهیافتی متمایز تقریر یافته است که توجه به این مهم امری ضروری می‌باشد، از طرف دیگر در دسته‌بندی منتقدان صدرا گاهی با پیروان وی نیز مواجه می‌شویم که نقدهایی به برخی آراء صدرا داشته‌اند، ذکر این دسته از منتقدان از آن منظر ضروری است که دچار مغالطه کنه و وجه نشده و با صرف نقد ایشان به وجهی از وجوه اندیشه فلسفی صدرا نقد آن‌ها را به تمامیت اندیشه وی تعمیم ندهیم و همچنین با ذکر قسمتی از نقد ایشان بر روش فکری صدرا و عدم تبیین کامل نظرات پیروان صدرا در خصوص روش وی دچار مغالطه نقل‌قول ناقص نیز نگردیم.
سیستم فلسفی ملاصدرا، یعنی حکمت متعالیه، به علت‌های مختلفی همواره منتقدانی داشته و خدشه‌ها و انتقادهایی بر آن وارد آورده‌اند و برخی آرای صدرالمتألهین را نادرست دانسته و گاه به تکفیر او اقدام کرده‌اند مخالفان ملاصدرا و حکمت او را می‌توان به‌صورت کلی به پنج گروه زیر تقسیم نمود که هر گروه نیز شامل زیرگروه‌هایی می‌باشند:‏
الف- منتقدین به اصل فلسفه و متعاقباً تخطئه مبنای فکری صدرا:
1- مخالفین اصل فلسفه و تفکّر عقلانی؛
2- عرفا و اهل سلوک.
ب- منتقدین آراء اصلی صدرالمتألهین و رد مبانی حکمت متعالیه:
1- بعضی از فقها؛
2- برخی متکلمان؛
3- پیروان مشاء.
پ- منتقدین تجربه‌گرا
ت- نقد پیروان حکمت متعالیه به برخی آراء فرعی صدرا.
ث- منتقدین به روش و الگوی پژوهشی حکمت متعالیه.
همان‌طور که در ابتدا نیز بیان گردید، با عنایت به موضوع این نوشتار و توجه به حوزه روش‌شناسی حکمت متعالیه در این فصل ضمن بررسی اجمالی گروه‌های اول، دوم، سوم و چهارم اندیشه‌های پیروان و مخالفان روش تلفیقی صدرا به‌تفصیل مطمح نظر قرار می‌گیرد.
الف- منتقدین به اصل فلسفه و متعاقباً تخطئه مبنای فکری صدرا
عده‌ای در تاریخ علوم عقلی و نقلی به دنبال تخطئه برهان و علوم عقلی بوده‌اند که در ذیل به‌اختصار به آن می‌پردازیم.
1- مخالفین اصل فلسفه و تفکّر عقلانی
در تاریخ شیعه با کسانی برخورد می‌کنیم که با هرگونه تفکّر عقلانی و خردورزی استدلالی در مسائل اعتقادی (فلسفه و کلام) مخالف‌اند و معتقدند که در مسائل معرفتی فقط باید به متون نقلی قرآن و روایات مراجعه کرد.
این گرایش در میان اهل سنّت طرفداران فراوانی در تاریخ داشته است ولی در تشیع می‌توان اصحاب حدیث، اخباریون، شیخیه و عده‌ای از متقدمین مکتب تفکیک را نام برد.
2- عرفا و اهل سلوک
تفاوت عرفا با اهل ظاهر در باب مخالفت با فلسفه این است که عارف ستیزه گری خود را با فلسفه، بر اساس جمود به ظواهر و تعصب در این مقام استوار نساخته است. بلکه علت آن علو مقام و رفعت درجه در وادی سلوک است. منظور عرفا و اهل سلوک این است که در مرحله استدلال محض و تفلسف صرف نباید توقف کرد، زیرا منازل معنوی سلوک و مقامات باطنی از پیچ‌وخم استدلال بالاتر بوده و دامنه شناخت و معرفت در آنجا گسترده‌تر است.(ابراهیمی دینانی، 1376، 11)
در اینجا باید بین مقام علم الیقین و عین‌الیقین تفاوت قائل شد، عارف به عین‌الیقین نائل می‌شود و فیلسوف به علم‌الیقین می‌رسد و علم‌الیقین واسطۀ وصول به عین‌الیقین است. عین‌الیقین مشاهدۀ عینی حقیقت است.(جوادی آملی، بخش چهارم از جلد 2 اسفار، 1386، 573)
تفاوت بین مقام حصول و وصول مطلبی است که مورد توجه پیروان حکمت متعالیه نیز بوده است؛ لذا به نظر می‌رسد بهترین بیان دربارۀ حصول و وصول همین رابطۀ مقدّمی و پل بودن حصول معرفت (علم‌الیقین) برای وصول به معرفت (عین‌الیقین) است و بنابراین، از این طریق، ضرورت نیاز به فلسفه هم روشن می‌شود که نوعی مقدمه است برای عرفان و ملاصدرا هم همین رأی را در تلفیق این دو برگزیده است، به‌عبارت‌دیگر در پاسخ به علت نکوهش عقل و منطق در زبان عارفان باید گفت که نظر عمده اینان دعوت اهل منطق به عرفان عملی است، چنانکه همین نکوهش را به کسانی که فقط به عرفان نظری اکتفا کرده‌اند دارند. و البته دارایی غیر از دانایی است.(حسن‌زاده، 1379، 120)
از طرفی باید دقت داشت که مذمت عقل در اصطلاح آنان(عرفا) ناظر به عقل جزئی است یعنی عقل نظری در اصطلاح منطق و فلسفه است نه مذمت عقل کلی که دیگران پنداشته‌اند. (همان، 125) عقل کلی عقلی است که در سود و زیان این جهانی نمی‌ماند حتی در قید زمانی و مکانی نمی‌ماند و از افق زمان و مکان فراتر می‌رود. عقلی که بتواند بالا برود در نهایت با عشق یکسان خواهد شد و با یکدیگر تضادی ندارند. (ابراهیمی دینانی، 1377، 229)
ب- منتقدین آراء اصلی صدرالمتألهین و رد مبانی حکمت متعالیه
‏عده‌ای شاید با اصل فلسفه و براهین عقلی مشکل چندانی نداشته باشند و یا حداقل تکفیر ننمایند، لکن با رد آراء صدرا و پیروان وی ایشان را گاهی اوقات تکفیر نیز نموده‌اند. که در ذیل به سه گروه از ایشان می‌پردازیم.
1- بعضی از فقها
این ‏گروه از ناقدان درواقع نوک‌ تیز پیکان حملاتشان بر پیکره تصوّف و عرفان متمرکز شد، ولی بااین‌حال، پس ‏از بررسی سیر عملکرد اینان در برابر صوفیه، درمی‌یابیم که ایشان چندان فرق و جدایی مابین تصوّف و ‏عرفان با فلسفه و حکمت متعالیه نمی‌دیدند و هر دو گروه عرفا و حکما را به یک اندازه مورد انکار و اعتراض ‏قرار می‌دادند.
زرّین کوب دراین‌باره می‌نویسد:‏
«جنبه عرفانی و ذوقی تعالیم صوفیه و اقوال آن‌ها در باب

مطلب مرتبط :   (نرجه،، تلویزیونی، رادیویی، زواره،، (صفوی،1387:، دوبرابر