وحدت وجود و شهود و توحید و فنا و نظایر آن‌ها ‏در این ایّام، همراه با کتب مشایخی چون ابن عربی و قونوی و عبدالرّزّاق کاشانی و قیصری و حتّی غزالی ‏موردتوجه مدرّسان حکمت واقع شد…روح تعلیم تصوّف و اقوال امثال ابن عربی و غزالی، میراث ‏روحانی آن‌ها شد و بدین گونه ذوق تصوّف را به علم تصوّف تبدیل کردند…لذا فقها و متشرّعه در بعضی ‏موارد حکما را به اتّهام توافق مشرب با صوفیه، معروض طعن و نقد شدید می‌ساختند…از همین روست که وی (صدرالدین شیرازی) در عین آن‌که از قبول علوم صوفیه تحذیر ‏می‌کند و متصوفه عصر را به زرق و جهل منسوب می‌دارد، در تحقیق مطالب مربوط به وحدت وجود، ‏در مسئله اتّحاد، در بحث راجع به‌مراتب وجود و نظایر این مباحث از عقاید صوفیه و ازجمله اقوال ابن عربی و ‏قونوی دفاع می‌کند و اعتراضاتی را که در این مسائل بر اقوال آن‌ها شده است، سطحی و لفظی یا ناشی از ‏عدم غور و تعمّق تلقّی می‌نماید.»‏ (زرین‌کوب، 1385، 245 ـ 249)
2- برخی متکلمین
گروهی که با اساس تفکر عقلانی معارضه‌ای ندارند، بلکه آن را مؤید شریعت نیز می‌دانند، منتها عقل را برای رسیدن به حقایق هستی محدود و مشروط می‌دانند و سیستم‌های مختلف فلسفی از مشاء گرفته تا اشراق و حکمت متعالیه را دارای کاستی‌هایی می‌بینند و بر آن‌ها اعتراض‌هایی داشته که منتج به مقابله با فلسفه اسلامی گردیده است. (مکارم، 1378، 5)
3- پیروان مشاء
افکار صدرا در زمان خودش، پذیرش عام ‏بین فاضلان عصر و مدرّسان حکمت پیدا نکرد و تفکّر غالب بر حوزه‌های فکری آن عصر، همان تفکّر مشایی ‏بود. ازآنجاکه صدرالمتألهین می‌خواست این طرز تفکّر را به‌طور دفعی تغییر دهد و به فلسفه سمت و ‏سویی جدید ببخشد، بنابراین طبیعی بود که با او مخالفت‌هایی بشود و به آرای جدید او توجّه‌ی مبذول نگردد و ‏دیدگاه‌های خاص او در کتاب‌ها همواره به همراه نقد و ایراد مطرح گردد.‏ تا این‌که بعدها ملاعلی نوری توانست با بیش از 50 سال تدریس مداوم کتاب‌های صدرالمتألهین و تربیت ‏شاگردان فراوان و گسترش و پراکنده شدن آنان در نقاط مختلف ایران، سیستم فکری ملاصدرا را رواج دهد و ‏ازآن‌پس براثر مساعی او و شاگردانش، حکمت متعالیه به‌صورت نظریه غالب فلسفی درآمد. (همان، 4) فلذا نه‌تنها پیروان مشاء در دوران صدرا و پس‌ازآن با وی به مخالفت می‌پرداختند، بلکه در عصر حاضر نیز این مناقشات تا حدودی پابرجاست.
پ- منتقدین تجربه‌گرا
منافات و مغایرت، بلکه تضاد نظرات ملاصدرا با علوم جدید مورد تأکید پوزیتیویست هاى معاصر است. این گروه با آوردن عباراتی از صدرا که مربوط به اظهارنظر وی در خصوص علوم تجربی و طبیعی است اقدام به نقد آراء وی نموده‌اند به‌عنوان نمونه ملاصدرا در اسفار بیان می‌نماید که کودک در جنین به درجه نفس نباتى است و پس از تولد به مرتبه نفس حیوانى می‌رسد، و استدلال نموده که نطفه در جنین قبل از ولادت کودک، مانند ریشه گیاهان در بدن مادر چسبیده و نمی‌تواند حرکت کند و غذاى خود را به‌جای زمین از بدن مادر دریافت می‌نماید. برخی تجربه‌گرایان در این خصوص معتقدند این گفته‌ها ازهرجهت غلط و نادرست می‌باشد، و کودک در رحم مادر به‌هیچ‌وجه به نبات و گیاه شباهت ندارد؛ زیرا علاوه بر اینکه کودک در جنین از نطفه پدر و مادر منعقدشده است که میلیون‌ها عدد یاخته زنده ذره‌بینی است، در بدن کودک خون گردش می‌کند؛ اما گیاه و نبات عارى و خالى از خون است، همچنین رشته‌های عصبى از ماه سوم پس از انعقاد نطفه در بدن کودک ظاهر می‌شود و برق و الکتریسیته در این اعصاب تولید می‌گردد و جریان پیدا می‌کند. (موسى جوان، 1347،ج1، 273 و ج2، 232)
علاوه بر تحصلی مذهبان، برخی از اهل تفکیک نیز بر ناسازگار بودن نظریات ملاصدرا با علم جدید تأکید دارند. میرزا ‏جواد آقا ‏تهرانى اگرچه در ذیل پیروان مکتب تفکیک قرار می‌گیرد، لکن در این خصوص می‌نویسد:‎
«امروز بااین‌همه پیشرفت بشر در علوم تجربى و اخذ نتایج بی‌شمار، بسیار بی‌توجهی می‌خواهد که ‏ما هنوز ‏با یک‌مشت مفاهیم و قیاسات غیر برهانى به نام برهان و اصطلاحات سرگرم گشته … و به ‏نام داشتن فلسفه ‏و معارف و مطالب دقیق و لطیف، علم به حقایق و کلیات دل‌خوش داریم و وقت ‏خود را تنها به نوشتن و ‏خواندن و بحث در این قبیل امور صرف بنماییم.»82 (تهرانی، 1359، 237‏‎)
ت- پیروان حکمت متعالیه و منتقدان به برخی آراء فرعی صدرا
بسیاری از پیروان صدیق حکمت متعالیه که از تفکّری اصیل برخوردار بوده‌اند و در نظام و فضای فلسفی او تنفّس می‌کردند، درعین‌حال خود نیز آرایی داشته و صاحب نظراتی بوده‌اند و حقّ خود می‌دانستند که نسبت به آرای صدرالمتألهین انتقاداتی به عمل‌آورند. هرچند این انتقادها، هرگز مبانی اصلی حکمت متعالیه را سست نکرده و سیستم فکری جدیدی را بنیان نگذاشته است.
در این رابطه می‌توان از انتقاد ملاّهادی سبزواری در بحث امکان استعدادی و نیز ابداع نظریه حدوث اسمائی، تأسیس نظریه جدیدی توسط حکیم مؤسس ملاعلی مدرس زنوزی در باب معاد جسمانی که قائل است به سیر صعودی بدن به‌سوی نفس و نه رجوع قهقرایی نفس به بدن و نیز اشکال‌های میرزا ابوالحسن رفیعی قزوینی در زمینه معاد جسمانی نسبت به تقریر ملاصدرا از این مسئله یا انتقادهای علامه طباطبایی بر نظریه مثل افلاطونی و طرح مجدد فرضیه حرکت در حرکت که پس از انتقاد کوبنده صدرالمتألهین در اسفار به فراموشی سپرده‌شده بود، اشاره کرد. قاضی سعید نیز دیگر شارح و پیرو صدرا است که البته در برخی مسائل با وی مخالفت نموده ازجمله حرکت جوهری(آشتیانی، 1378، ج3، 5)‏ در این خصوص مرحوم آشتیانی نیز عباراتی در جهت مشکلات حرکت جوهری بیان نموده است.(همان، ج182،1)‏
ازجمله نقدهای روش‌شناختی که بر اسفار کرده‌اند بی‌نظمی و تکرار مطالب است. استاد مطهرى در اواخر جلد اول حرکت و زمان به‌تفصیل مواضعى را که بایستى در اسفار جابه‌جا شود یا بهتر آن بود که جاى بعضى مطالب عوض می‌شد ذکر کرده است.83(مطهری،1366، 493)
مطهرى این سخن را منکر است که فلسفه ملاصدرا را یک فلسفه التقاطى بینگاریم و روی نظر او با ضیاءالدین درى است که کوشیده است مأخذ صدرالمتألهین را پیدا کند و ارائه دهد. ضیاءالدین درى در این قضیه پیرو میرزا ابوالحسن جلوه بوده است. (همو، 1379، ج3، 5 ـ74) و البته می‌دانیم که معتقدان و ارادتمندان ملاصدرا، ضیاءالدین درى و جلوه را عاجز از فهم مرادات ملاصدرا می‌دانند. (صدرالدین شیرازی،1360، 65-68)
ث- منتقدین به روش و متدلوژی اندیشه فلسفی صدرا
همان‌طور که سعی شد به‌اختصار منتقدین صدرا در این چهار قرن حیات حکمت متعالیه بررسی گردند، ‏مشخص است بیشتر آراء منتقدین مرحوم آخوند و پیروان آن معطوف به رد برخی آراء وی همچون ‏وحدت وجود، اتحاد عاقل و معقول، اصالت وجود و… بوده و در حوزه روش‌شناسی بحث چندانی شکل ‏نگرفته است. حتی در متدلوژی نقد نسل اول و دوم مکتب تفکیک نیز بیشترین نقد متوجه اصل فلسفه و ‏عرفان نظری است و بحثی در خصوص قبول فلسفه و نقد روش صدرا در تلفیق سه منبع معرفتی مطرح نمی‌باشد. ‏اما این گروه از مخالفین صدرا فرای نقدهای رایج به روش صدرا، تمرکز مباحث خود را در حوزه خطاهای روش‌شناختی صدرا در تلفیق سه منبع معرفتی عقل، نقل و شهود قرار داده‌اند.
با توجه به مباحث فصل گذشته مدعای این نوشتار آن است که رهیافت فکری صدرالمتألهین شامل چهار اصل کلی است: اول آنکه صدرا با استفاده از رویکردی میان‌رشته‌ای از سه منبع معرفتی عرفان، قرآن و برهان استفاده نموده است، دوم آنکه استفاده وی از آیات و روایات و کشف و شهود صرفاً در مقام گردآوری نبوده و در مقام داوری و استفاده در مقدمات برهان نیز بوده است، سوم آنکه روش وی استفاده هدفمند از آراء اندیشمندان سلف بوده و اصل آخر اینکه نحوه استفاده وی از آراء اندیشمندان سلف و ارائه نظریاتش بر اساس سه رویکرد مبنای قوم، وحدت تشکیکی و وحدت شخصی وجود با رویکردی تعلیمی و در ساختاری طولی قابل تبیین می‌باشد. این در حالی است در حوزه روش‌شناختی، به صدرا در خصوص هر یک از اصول چهارگانه فوق نقدهای متعددی واردشده است، لذا برای دفاعی کامل از نظریه خود لازم است نقدهای مربوطه نیز مورد تدقیق و بررسی قرار گیرد.
پیش از آنکه بخواهیم نقدهای ارائه‌شده به اصول روش‌شناختی صدرالمتألهین را ارائه نماییم، لازم است ابتدا قدری با اصول و مبانی منتقدین صدرا آشنا شویم، زیرا که شناخت و دریافت صحیح نقد و پاسخ دقیق به آن متوقف بر فهم صحیح و آشنایی با زمینه و پشتوانه‌های فکری آن نقد می‌باشد، در این راستا ابتدا مکتب تفکیک به‌عنوان اصلی‌ترین جریان منتقد متدلوژی صدرا به‌اختصار موردتحقیق و بررسی قرار می‌گیرد.
مکتب تفکیک

مطلب مرتبط :   بخارا، ماخ، کهندژ، شارستان، مسجد، تاریخی