صدق، نظامهای، تقریر، باورهای، گرایان، موجه

دیدگاهاند که صدق یک باور منوط به انسجام آن با باورهای دیگر است. در مثال ما، یعنی گزاره « برف از آسمان میبارد» صادق است، اگر و تنها اگر که این باور که برف از آسمان میبارد، در انسجام با سایر باورها باشد.
4. باتوجه به ترکیب دو شرطی201 که مفاد آن این است که P صادق است اگر و تنها اگر P، میگوییم برف از آسمان میبارد، اگر و تنها اگر اینکه باور برف ازآسمان میبارد در انسجام با باورهای دیگر باشد.
5. انسجام گرایان باید متعهد به این شوند که P نیست مگر اینکه باور به P در انسجام با باورهای دیگر باشد؛ یعنی در مثال ما باید انسجام گرایان بگویند که باران از آسمان نمیتواند ببارد مگر اینکه باور به باریدن باران از آسمان، در انسجام با باورهای دیگر باشد. ( از 3 و 4 ).
6. بنابر نظریه انسجام صدق « چگونگی اشیاء وابسته به باور ما درباره آنها است» ( از 5).
7. نظریه انسجام صدق نوعی ایدهآلیسم است ( از 1 و6 ).
8. ایدهآلیسم ( بنابر نظریه انسجام صدق) صحیح است ( 7 ).
8. مقدمه « 8 » با مقدمه « 2 » در تناقض است.
9. انسجام گرایی باطل است ( از 3 و 8 ، ب.خ ) .
1-11-3. پاسخ یانگ به اشکال مک گین
اما یانگ در پاسخ به این اشکال میگوید که ما مقدمه «4» شما را قبول نداریم و لذا انسجام گرایان به این اشکال میتوانند پاسخ بدهند؛ چرا که استدلال ایشان در صورتی منتج میباشد که مفاد ترکیب دو شرطی آن چنان که او تصور میکند باشد: ایشان تصور میکند که مفاد ترکیب دو شرطی زیادتی این است که «P صادق است به دلیل P». اما ما قبول نداریم که مفاد ترکیب دو شرطی این گونه باشد بلکه مک گین باید شروط صدق برف از آسمان میبارد را بگوید: یعنی آنچه این گزاره را صادق میکند بگوید تا بتواند از مقدماتش استفاده کند و برهان خلف او درست شود و الا اگرنتواند این کار را بکند به انسجام گرایان نمیتواند نسبت ایدهآلیسم بدهد؛ چرا که او با توجه به ترکیب دو شرطی گزارهای فرض میکند که اگر بخواهد صادق باشد، صدق ساز جمله مورد بحث، نحوه و شرایط عینی جهان است، اما انسجام گرایان این فرض ایشان را مصادره به مطلوب میدانند؛ انسجام گرایان منکر این اند که هرجملهای صدقش به وسیله شروط و نحوهی عینی جهان باشد. در مثال مذکور انسجام گرایان معتقدند که بارش برف از آسمان گزاره « برف از آسمان میبارد» را صادق نمیکند بلکه صدق این گزاره را نظیر صدق هر جملهی صادق دیگر منوط به انسجام آن با نظامی از باورها میدانند. پس ایشان در مقدمه « 4» چون فرض گرفته که صدق ساز یک گزاره به خاطر ارتباط آن با واقعیت خارجی است و در انسجام گرایی باور از واقعیت گسسته است، به مقدمات بعدی رسیده است و برهانی بر علیه انسجام گرایان ترتیب داده است اما ما چون پیش فرض این مقدمه او را قبول نداریم، لذا استدلال ایشان عقیم میشود، پس به عبارتی چون شروط صدق را واقعیت فرض کرده است، به ما اشکال کرده است که پیش فرضی بیش نیست. لذا با توجه به این نکات، یانگ میگوید که به نظر میرسد که اشکال مک گین از سوی انسجام گرایان قابل جواب باشد. ( Young, 1996, ¶ 4)

فصل چهارم: مشکل جدایی در نظریههای انسجام توجیه

1-4. مقدمه
پس از بیان نظریه انسجام توجیه، باید به بیان تقریرهای مشکل جدایی در این نظریهها بپردازیم. هدف اصلی در این فصل، ارائه تحلیلی تقریرهای مشکل جدایی در نظریههای انسجام توجیه با تأکید بر دیدگاههای پویمن، پولاک و هارمان است.
مشکل جدایی در نظریه انسجام توجیه برخلاف این مشکل در نظریه انسجام صدق، در میان معرفت شناسان اهمیت بیشتری یافته است. نظریه انسجام صدق از آنجا که امروزه مقبول اکثر معرفت شناسان نیست، کمتر مورد توجه واقع شده است. اما در نظریه انسجام توجیه این مشکل، مرکز ثقل اشکالات به نظریه انسجام تلقی میشود. به ادعای مستشکلان این اشکال بر تمامی نظریات مبتنی بر انسجام گرایی، وارد است، لذا هر انسجام گرایی، از این حیث که انسجام گراست، باید به این مشکل پاسخ دهد. در یک تقسیم بندی کلی میتوانیم بگوییم، اشکالاتی که به نظریه انسجام گرایی وارد شدهاند، یا شرط لازم بودن انسجام گرایی را زیر سؤال بردهاند و یا شرط کافی بودن آن را. این اشکال بر شرط کافی بودن نظریه انسجام گرایی مطرح شده است. اگرچه بسیاری از مستشکلان صریحاً به این امر اشاره نکردهاند، اما بسیار روشن است که این مطلب مورد قبول ایشان است. در ذیل به بررسی این مشکل خواهیم پرداخت. به عقیده نگارنده، از این مشکل در نظریه انسجام توجیه، سه تقریر اصلی وجود دارد، از این رو به سه اشکال این مشکل تحلیل میشود که البته هر کدام از این اشکالات با توجه به حد وسطهای مختلف شان میتوانند تقریرهای مختلفی داشته باشند. هر کدام از سه معرفت شناسی که وعده تحلیل این مشکل را از منظرشان در نظریه انسجام توجیه داده بودیم، توجه خویش را معطوف به یکی از این اشکالات کرده است. لذا ما در ذیل هر اشکال، تحلیل معرفت شناسی که آن اشکال در کانون توجه وی بوده است را میآوریم. اشکال نظامهای بدیل را از منظر پویمن بررسی خواهیم کرد. سپس به اشکال گسست توجیه باور از واقعیت با تحلیل پولاک خواهیم پرداخت و سرانجام به اشکال عدم لحاظ تجارب ادراکی در توجیه با توجه به بیانات هارمان میپردازیم. 202
2-4. اشکال نظامهای بدیل
پویمن این اشکال را از اساسیترین اشکالهای وارد بر نظریه انسجام توجیه میداند. این اشکال هدف عمده آن این است که نشان دهد که انسجام شرط کافی برای توجیه نیست. پویمن از این اشکال به نقد موسوم به نظامهای بدیل203 یاد میکند. این اشکال میگوید نظامهای باور کاملاً منسجمی که ناسازگار با یکدیگر باشند، میتوانیم بر اساس نظریه انسجام داشته باشیم که هر باور مفروضی میتواند عضو یکی از این نظامهای باور باشد. این امکان از نظر مستشکلان توالی فاسدهای مختلفی در تقریرهای مختلفی که از منظر ما از ناحیه این اشکال بر انسجام گرایان وارد میشود، را به دنبال میآورد. معرفت شناسان بزرگی به این اشکال برای رد انسجام گرایی تمسک جستهاند، چنانکه فی المثل فیلسوفی نظیر ویلیام آلستون میگوید که صرف امکان وجود چنین نظامهای ناسازگار که به یک اندازه جامعیت و انسجام دارند، برای اینکه نشان بدهیم صرف انسجام نمیتواند همه آن چیزی باشد که باور را از حیث معرفتی موجه میکند، کافی است. (Alston, 1993, p 21 )
سه تقریر از این اشکال میتوان به دست داد که در ذیل به آنها میپردازیم.
1-2-4. تقریر اول
اولین تقریری که از این اشکال ذکر میکنیم بر اساس بیانات موزر204 است که تا حد تتبع نگارنده اولین معرفت شناسی میباشد که به این اشکال توجه کرده است. ایشان با توجه به این اشکال میگوید توجیه انسجام گرا، مرتبط به صدق نیست. « صرف اینکه نظامی از گزارهها منسجم باشد – و این نظام از گزارهها هر چقدر هم که جامع و کامل باشد- نمیتواند راجع به احتمال اینکه اشیاء در واقع چگونه هستند [ واقعیت اشیاء ]، دلیلی به دست دهد؛ چرا که نظامهای منسجم جامع و کاملی وجود دارند که کذب آنها روشن است [….] و ما میتوانیم برای هر نظام منسجم واقعی از گزارهها، نظام بدیلی که عمدتاً مرکب از نقیضِ آن گزارهها در نظام اول باشد، را تصور کنیم اما البته، این چنین دو نظام منسجمی نمیتوانند هر دو احتمال اینکه اشیا در واقع چگونه هستند، را مهیا کنند.» (Moser, 1989, p 62 ) به نظر برخی از معرفت شناسان این اشکال مهمترین اشکال بر نظریه انسجام گرایی توجیه است.205
این تقریر را از پویمن ذکر میکنیم:
« نقد دستگاهها ( یا جهانهای) بدیل بیان میکند که نظریه انسجام به عنوان نظریهای برای توجیه از کفایت لازم برخوردار نیست؛ زیرا به تنهایی نمیتواند بیان کند، چگونه میان دستگاههای بدیل و در عین حال برخوردار از ناسازگاری متقابل که هر یک متشکل از باورهایی منسجم هستند، تمایز ایجاد کنیم. این صحیح است که تعداد بی شماری از دستگاههای متشکل از باورها میتوانند سازگار بوده و هر یک از آنها نسبت به سایرین از حمایت متقابل برخوردار میباشد، ولی این سؤال مطرح است که چگونه ممکن است تعیین کرد، کدام یک از آنها صادق بوده یا به صدق نزدیک تر است؟ […] اگر نتوانیم مشخص کنیم کدام یک از این دستگاههای برخوردار از انسجام درونی صدق بیشتری دارد، نمیتوانیم در باور به یکی از آن میان، موجه باشیم و دچار شکاکیت میشویم.» (پویمن،1387، ص 273)
این تقریر ایشان از این اشکال را میتوان به صورت ذیل تقریر کرد:
1. نظامهایی از باورها امکان دارند که علی رغم ناسازگاری با یکدیگر، باورهای مندرج در هرکدام از آنها با یکدیگر، منسجم هستند.
2. بنا بر نظریه انسجام توجیه، توجیه یک نظام صرفاً منوط به این است که باورهای مندرج در آن نظام با یکدیگر منسجم باشند.
3. نظریه ان سجام توجیه، شرط کافی برای توجیه است.
4. هریک از نظامهای منسجمِ متعارض با یکدیگر، موجهاند. (1و ، 2، 3 )
5. امکان صدق هر یک از نظامهای منسجم متعارض موجه بنابر نظریه انسجام وجود دارد. ( از4)
6. یک نظام از باورهای منسجم، صادق است.
7. ترجیح بلا مرجِح محال است.
8. نظریه انسجام توجیه، صدق رسان نیست؛ چرا که توجیه انسجام گرا، احتمال صدق هیچ کدام از این نظامها را در خارج افزایش نمیدهد. ( از 4 ، 5 ، 6 و 7)
9. هر نظریه توجیهای باید صدق رسان باشد.
10. نظریه انسجام توجیه، شرط کافی برای توجیه نیست. ( از 9 و8)
این تقریر از مشکل نظامهای بدیل، تالی فاسد اصلی که مترتب بر فرض نظامهای بدیل میکند، مبتنی بر عدم صدق رسانی نظریه انسجام توجیه بر اساس شرط کافی بودن، آن است. سوزان هاک نیز دست روی همین تالی فاسد در تقریر خودشان از این مشکل گذاشتهاند. ایشان پس از تقریر خود در این مشکل، در بیان علت سقم انسجام گرایی مینویسد: « سازگاری مجموعهای از باورها، به وضوح ناکافی است، برای اینکه بخواهد صدق این مجموعه از باورها را ضمانت کند و یا حاکی از صدق شان باشد.» (Haack, 1993, p 26 )
لورنس بونجور نیز در تقریر این اشکال همین عدم صدق رسانی را مد نظر داشتهاند؛ چرا که ایشان در بیان این اشکال میگوید که ما راه حلی برای انتخاب آگاهانه و از روی دلیلی میان این چنین نظامهایی نداریم؛ چرا که بر اساس صرف انسجام گرایی، همه این نظامها و باورهای مندرج در آنها به یک اندازه موجه هستند و با توجه به این مطلب ما هیچ دلیلی نداریم که بر اساس آن بگوییم که باورهای آن نظامی که ما بالفعل و در واقع به آن معتقد میباشیم، صادق تر از نظام باورهای بدیل خود است و این عدم دلیل ما بر این امر، علاوه بر اینکه به شکاکیت منجر میشود، مفهوم توجیه معرفتی را به کلی از بین میبرد؛ چرا که قابلیت آن را برای اینکه به ما قدرت تشخیص میان باورهای تجربی مختلف را بدهد، از آن میگیرد.206
پس مرکز ثقل خرده گیری این تقریر این بود که انسجام گرا با توجه به اشکال نظامهای بدیل راهی ندارد که بر اساس آن توجیه را با صدق مرتبط سازد و نشان بدهد که کدام یک از این نظامها محتملتر به واقع است.
2-2-4. تقریر دوم
براساس این تقریر از اشکال نظامهای بدیل، مستشکل اثبات میکند که شناسا میتواند در باور به هر گزارهای موجه باشد، اما ما در باور به هر گزارهای موجه نیستیم؛ پس انسجام گرایی باطل است.
ریچارد فلدمن این اشکال را چنین تقریر میکند:
« این گزاره که « ابراهیم لینکلن به قتل رسیده است» را در نظر بگیرید. به ادعای این اشکال، اگر نظامهای منجسم ناسازگار بسیار مختلفی از باورها وجود داشته باشند، آنگاه برخی نظامها که شامل این باور بشوند و برخی نظامهای دیگر که نقیض این باور را شامل میشوند، وجود خواهند داشت. اگر این باور بخشی از نظام بالفعل و واقعی شما باشد، شما میتوانید یک نظام [دیگری] را تصورکنید که [در آن نظام] جای هر چیزی که این باور را حمایت میکند یا از آنها این باور استنتاج میشود، با گزارههای مختلف، گرفته شده است [ جایگزین شده است]. میتوانید با محتاطانه و از روی دقت ایجاد کردن این نظام جدید، یک نظامی که دقیقاً به همان اندازه نظام فعلی شما منسجم باشد را بدست آورید، اما [ با این تفاوت که این نظام جدید] شامل این گزاره میشود که « ابراهیم لینکن به قتل نرسیده است». از این رو، اگر همهی این نظامهای منسجم مختلف وجود داشته باشند، آنگاه شما میتوانید هر باوری را که میخواهید، صرفاً بر اساس گزینش مناسب باقی باورهای خودتان، موجه کنید. اما این امر نمیتواند صحیح باشد.» (Feldman, 2003, p 67 )
این تقریر ایشان از این اشکال را میتوان به صورت ذیل تقریر کرد:
1. نظامهایی از باورها امکان دارند که علی رغم ناسازگاری با یکدیگر، باورهای مندرج در هرکدام از آنها با یکدیگر، منسجم هستند.
2. بنابر نظریه انسجام توجیه، توجیه یک باور منوط به تعلق آن به نظام منسجمی از باورها است.
3. هر باوری میتواند تعلق به نظام منسجمی از باورها داشته باشد؛ چرا که میتوانیم نظامی از باورها را فرض کنیم که آن باور را در بر بگیرد و لو آنکه آن باورها فی نفسه با یکدیگر در تناقض باشند.
4. شناسا میتواند در باور به هر باوری که میخواهد موجه باشد و لو آن باورها با یکدیگر متناقض باشند. (از 1، 2 و 3)
5. نظریه توجیه انسجام، مانع باورهای غیر موجه نیست. ( از4)
6. هر نظریه توجیهای باید مانع باورهای غیر موجه باشد.
7. نظریه انسجام توجیه صحیح نیست.( از 5 و

]]>