تا پایان سده ششم هیچ‌گاه قصد ورود به دامنه‌ی تشیع را نداشت. امّا مهم‌ترین ارتباط صوفیان با امامان را به ارتباط معروف کرخی با امام رضاعلیه السلام می‌دانند که از سوی جامی در سده نهم قمری در تاریخ ثبت شده است.<br />پس از تسخیر بغداد از سوی مغولان و برچیده شدن مقام خلافت و با مناسب شدن فضای علم در سده هفتم قمری، عرفان نظری توسط محی¬الدین عربی و صدرالدین قونوی پایه‌گذاری شد.
3-1-4 در باب ذکر معرفت
پس از بیان اقوالی در تعریف معرفت، مانند این¬که معرفت نوری است که به قلب مؤمن می‌تابد و یا این¬که معرفت حیات قلب است و دیگر این¬که معرفت با نظر و استدلال به دست نمی‌آید و… ابوسعد می‌گوید: «معرفت به خداوند همان علم به خدا و صفاتش می‌باشد مانند این¬که بدانی خدا، حیّ، قادر، عالم، سمیع، بصیر، متکلّم، مدبر، قدیم و باقی است و هیچ چیز از مخلوقات شبیه به او نیست نه از حیث ذات و نه از حیث صفات. و سپس برای عارف، اوصاف و نشانه¬هایی که به زبان مشایخ ذکر شده را می¬آورد.
3-1-5 در باب ذکر محبّت
مؤلف در تعاریفی که در باب محبت ارائه می‌دهد به اقوالی می‌پردازد که تفاوت عارف و مُحِّب را بیان کرده سپس می‌افزاید: در معنای محبّت اختلاف است شیخی می‌گوید: «محبّت دوام ذکر است» و دیگران می‌گویند: «محبّت یعنی مقدم کردن محبوب در هر حالی» و گفته شده که محبّت یعنی طاعت، و مرگ مانند پلی است که حبیب را به محبوب می‌رساند و توبه از مقامات رفیع است که باعث محبّت خدا می‌شود.
3-1-6 در باب شوق
شوق گاهی به ترک معاصی است و گاهی شوق به زیارت محبوب، و آتش شوق نفس را ذوب می‌کند و هم¬چنین شوق، هیجان قلب، به هنگام یادآوری محبوب است.
3-1-7 در باب قرب
قرب محبوب، مایه‌ی کرامت و بعد و دوری محبوب، مایه¬ی ‌اهانت است. خداوند به بندگانش قریب است و از نشانه¬های قرب، انقطاع از هر آن¬چه غیر اوست.
3-1-8 در باب انس
با انس به مخلوقین نمی‌توان به انس با خالق رسید. از علامات انس، دوام جلوس در خلوت و دوام عزلت و انزوا است و انس با خدا، بدون انس با قرآن میّسر نمی‌شود.
3-1-9 در باب مشاهده
تعاریف بسیاری آمده، از جمله این¬که مشاهده، اطلاع قلب بر غیب و صفای یقین است.
3-1-10 در باب یقین
یقین، ایمان و فعلی در قلب است که هرگاه بنده به یقین برسد بلا در نزدش نعمت می‌شود. افضل یقین آن است که خوف و رجا را در قلب مؤمن تثبیت کند.
3-1-11 در باب توبه
توبه آن است که در قلب آتشی را برافروزد که گناهان گذشته را بسوزاند و نیّت صادقی را پدید آورد که گناهان آینده را ترک نماید. سپس ایشان به نقل اقوال در مراحل توبه و انواع توبه می‌پردازد. توبه از مقامات است و گفته شده که اولین مقام از مقام مریدین است. نشانه‌ی ندامت و ترک کردن حرکات مذموم و روآوردن به حرکات پسندیده است. با سکوت حاصل می‌شود و سکوت نیز فقط با خلوت گزیدن حاصل می‌شود و خلوت نیز با لقمه‌ی حلال به دست می‌آید و لقمه‌ی حلال با انجام و ادا کردن حق خدا حاصل می‌گردد و حق خدا نیز به وسیله‌ی حفظ کردن جوارح و اعضا حاصل می‌شود و همه‌ی امور فوق با کمک و استعانت از خدا به دست می‌آید.
دیگر اقوال درباره توبه: توبه‌ی عوام از گناهان است، توبه‌ی خواص از غفلت و توبه‌ی پیامبران از عجز ایشان به رسیدن آن چیزهایی است که دیگران به آن نائل شده‌اند و توبه آن است که گناهت را فراموش نکنی و استغفار با زبان، توبه‌ی دروغگویان است و توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناه نکرده است.
3-1-12 در باب مقامات
می‌بایست میان حال و مقام تفاوت گذاشت بیشتر مشایخ معتقدند که حال، واردی است که دوام ندارد ولی مقام ثبات و دوام دارد. البته بین حال و مقام ارتباط است. می‌گویند مقامات در ابتدا حال بوده‌اند مانند توبه، مراقبه و… که سالک احوال را می‌گذراند تا به مقام برسد. برای مقامات مراتبی ذکر شده: انتباه، حیات، توبه، خوف، رجا و … .
3-1-13 در باب مراقبت
علم قلب است به قرب پروردگار و این¬که در آن¬چه که نهی کرده مراقب باشی.
3-1-14 در باب ورع
سه مقام ذکر شده: همیشه به حق سخن بگوید، آن¬چه را که مایه غضب خداست حفظ نماید و در راه آن-چه که مورد رضای خداست کوشش کند. ارکان ورع را چهار مورد بیان کرده¬اند: روزه، نماز، خواب کم و ترک شهوات.
3-1-15 در باب زهد
در دنیا به حلال اکتفا کردن است و اصل زهد، همان رضا می‌باشد. برای زاهد در دنیا کرامات و در آخرت مقاماتی را شمردند. آرزوی کوتاه داشتن در دنیا زهد است.
3-1-16 در باب صبر
ایمان دارای دو نیمه است که نیم آن صبر و نیم دیگر شکر است و از اخلاق مؤمن صبر در شدت‌ها و گرفتاری‌هاست. صبر جمیل باطنش رضاست و علامت صبر سه چیز است: ترک کردن شکایت، رضامندی و قبول کردن قضا و قدر. صبر، ثمره و نتیجه‌ی یقین است. برخی صبر را جزء مقامات می‌دانند.
3-1-17 در باب رضا
بیشتر مشایخ طائفه رضا را مقامی می‌دانند که از سایر مقامات برتر است و برخی از ایشان، رضا را حال می‌دانند. رضا، استقبال احکام با سرور و شادمانی است و قبول تقدیرات به واسطه شکرگزاری است. رضا آن است که بلا را نعمت بدانی. ابوسعد در مورد رضا می‌گوید: رضا از مکارم اخلاق است و از صفاتی است که پیامبرصلی الله علیه و آله بسیار بر آن تشویق نموده و یارانشان را ترغیب به آن فرموده است که اهل علم در معنای آن اختلاف دارند. گروهی می‌گویند: رضا، ترک آرزوی آن¬چه را که خدا مُقدّر ننموده است. برخی معتقدند رضا، آن است که بدانی که هر آن¬چه را که خدا برایت مُقدّر و اختیار کرده به سود توست پس بدان که همان اختیار خداوند برای تو خیر است. و گروهی دیگر معتقدند که رضا، استقبال از بلایی است که بر تو نازل می‌شود و باید با شادی آن را بپذیری.
3-1-18 در باب توکل
صوفیه گویند که آن از مقامات است و این¬که توکل در اعتقاد یا در عمل باشد اختلاف وجود دارد و برای توکل معانی چندی ذکر شده است. ازجمله این¬که توکل، چشم بستن از دنیا و قطع قلب از آن است. توکل، اعتماد کردن بر خدای حیّ قیّوم است و آن است که پروردگار را متهم نکنی و آن سِرّیست بین خداوند و بنده‌اش.
3-1-19 در باب خوف
ذکر کرده¬اند که رأس حکمت خوف از خداست. خوف چراغ قلب است که به واسطه‌ی آن مؤمن خیر و شرّ را می‌شناسد. علامت خوف، حزن دائم است. خوف و رجا در قلبی که دارای کِبر است ساکن نمی‌شوند. هر قلبی که خالی از خوف باشد خراب می‌شود و حقیقت خوف آن است که از غیر خدا خوف نداشته باشی.
3-1-20 در باب رجا
گفته¬اند علامت رجا عجله کردن در ادای اوامر خداست. رجا سه نوع است: رجای شخصی که کار شایسته انجام می‌دهد و امیدوار به قبولی آن است؛ رجای شخصی که گناه کرده سپس توبه نموده و امیدوار به آمرزش خداست و رجای کاذب شخصی که انسان را به سوی گناه می‌کشد و می‌گوید که امید به آمرزش خدا داشته باشد.
3-1-21 در باب فقر و غنی
خداوند مؤمن را به فقر دچار می‌کند زیرا شوق به دعا کردنش دارد. فقر، عزّت است. اظهار غنی در فقر نیکوتر از فقر است. فقر در اصطلاح صوفیه از مقامات بالایی است که طریقت بر آن مبتنی است و این فقر معنوی است.
3-1-22 در باب گرسنگی
گفته¬اند کلید دنیا سیری و پرخوری و کلید آخرت گرسنگی است. گرسنگی راه صدیقین است و سبب تأمّل و تفکّر می¬شود.
3-1-23 در باب شهوات و مخالفت با هوی
شهوات زمام شیطان هستند. کلید پیروزی ترک شهوت است. آرزوی طولانی متصّل به شهوت است و شهوت متصّل به پرخوری و پرخوری متصّل به شبهه و شبهه متصل به حرام و حرام متصّل به آتش و جهنّم است.
3-1-24 در باب اخلاص
اخلاص صدق نیّت است. یعنی خلاص شدن از آفات و خارج کردن مخلوقات از معامله‌ حق. اخلاص تصفیه‌ کردن اعمال از مکدّرات است و این همان مراد و مقصود خداوند از اعمال است. خود ابوسعد در باب اخلاص می‌گوید: «اخلاص در اعمال مفروضه، واجب است سپس در اعمال مستحبه نیز اخلاص واجب است و اگر در اعمال واجب، بنده اخلاص نداشته باشد در اعمالش شرک ورزیده است.»
3-1-25 در باب مطالبه صدق
علامت صادق کتمان کردن طاعت است. صدق موافقت کردن با حق در پنهان و آشکار است.
3-1-26 در باب عبودیت
عبودیت ساقط کردن اراده‌ خویش نزد اراده‌ی خدا و فسخ کردن اختیار نزد اختیار خداست. علامت رسیدن به عبودیت، مخالفت کردن با هوی و ترک شهوات است. برخی می‌گویند: حقیقت عبودیت و بندگی، رضا به قضا و قدر و عمل به آن¬چه که مورد رضای اوست.
3-1-27 در باب آداب
ابوسعد ابوابی در استنباط کردن از قرآن و سنّت را مطرح می‌کند. سپس به بابی در مورد آداب می‌پردازد که آداب نیکو غضب پروردگار را خاموش می‌کند. افضل آداب توبه و ممانعت نفس از شهوات است.
3-1-28 در باب حُسن خُلق
گویند گنج رزق و روزی در حُسن خُلق است. بداخلاقی و سوءخُلق گناهی است که خوبی¬های بسیار با داشتن آن سودی ندارد.
3-1-29 در باب طهارت
از آداب صوفیه آن است که در هیچ حالتی مسواک زدن را ترک نمی‌کنند.

مطلب مرتبط :   تفاسیر، طوسی، شیعه، می‌کند.، طبرسی، قرآن

3-1-30 ابوابی در نماز، زکات، روزه، حج و عمره
این ابواب نشان دهنده¬ی این مطلب است که تا زمان ابوسعد عمل به شریعت نزد صوفیان اهمیّت داشته و افزون بر معنویتی که در ورای این اعمال است انجام این فروعات دینی نیز بر صوفیه واجب بوده است.
3-1-31 در باب مسئله پوشش و خرقه
خرقه به شیوه‌ای که در نزد صوفیه مرسوم شد از سده¬های بعد پدید آمده و اصل در خرقه ‌پوشی، ریاضت‌ طلبی بوده است.
3-1-32 باب ملامتیه و صفاتشان
پس از نقل اقوال گوناگون در تعریف خرقه ابوسعد می‌نویسد «از تفاوت‌های میان آنان این است که اصول ملامتیه مبتنی بر علم است و اصول صوفیه مبتنی بر حال، ملامتیه ترغیب به کسب و کار می‌کنند ولی صوفیه ترغیب و تشویق بر ترک کسب و کار می‌نمایند. ملامتیه از شهرت در لباس بیزار هستند و مایل به پوشیدن لباس وصله دار نیستند چنانچه صوفیه مایل به این کار هستند. ملامتیه رقص و سماع وجد را قبول ندارند در حالی که برخی از صوفیه این اعمال را قبول دارند.» و در جای دیگر می‌گوید: «از شعار ملامتیه این است که باید به محقق کردن اصل و محتوا پرداخت و ادّعا را ترک نمود.» هم‌چنین ملامتیه می‌گویند: «باید با پرداختن به عیوب خودمان از عیب‌جویی خلق پرهیز نماییم و سعی می‌کنند احوال خویش را از دید مردم مخفی بدارند.»
3-1-33 در باب زکات
ابوسعد می‌گوید: خداوند صوفیه را از دنیا منزوی کرد و خود آن¬ها، این انزوایشان از دنیا را بهترین نعمت پس از معرفت و محبّت از جانب خدا می‌دانند.
3-1-34 در باب سخاوتمندی و مواسات و میهمان نوازی
ابوسعد داستان‌هایی را از مشایخ صوفیه نقل می¬کند و می‌افزاید: این امر به صوفیه اختصاص ندارد، بلکه برای عموم مُکلِّفین است و از آنجا که اصول صوفیه مبتنی بر سخاوت است مایل شدم که بابی از این کتاب را به این امر اختصاص دهم.
3-1-35 در باب فضلیت کسب و کار
وی به فضیلت کسب و کار نزد صوفیه و تفاوت میان اهل عراق و اهل خراسان پرداخته و بیان می¬کند‌: اهل خراسان کسب را فضلیت و اهل عراق ترک کسب و کار را مُستَحب می‌دانند.
3-1-36 در باب انفراد و انزوا
اگر فضلیت در جماعت است سلامت در عزلت و انزوا می‌باشد. دوای قلب کم ملاقات کردن است. هر کس آخر زمان را درک کند ‌باید خانه نشین شود. سرور و شادمانی مؤمن و لذّتش در خلوت مناجات است.
3-1-37 در باب ذکر
گفته¬اند که سه چیز از گنج‌های بهشت است زبان ذاکر، قلب شاکر و بدن صابر. صفت عارف آن است که محبو‌ب‌ترین اطاعتش همان ذکرش باشد. ذکر کردن خدا به واسطه‌ی قلب صادق باید باشد. ذکر خدای تعالی با قلب و زبان، اخلاص است و ذکر خدای تعالی با زبان بدون قلب، ریا است و ذکر خدای تعالی با قلب بدون زبان، وسواس و ذکر خدای تعالی با قلب و زبان بدون رؤیت مذکور و فراموشی ذکر و ذاکر، جنون و حماقت است.
3-1-38 در باب سماع
سماع، مکاشفه‌ی اسرار برای مشاهده‌ی جبار است. ظاهر سماع، فتنه و باطنش عبرت است. سماع بر سه وجه است شنونده با قلبش، شنونده با نفسش و شنونده به وسیله پروردگارش است. رحمت به هنگام سماع بر فقرا اهل صوفیه نازل می‌شود. سماع سِرّی است و برای سِرّ معنایی است و برای معنا، زمان و وقتی است و برای وقت و زمان، صفا است.
3-1-39 در باب وجد

مطلب مرتبط :   مجاهدین، تروریستی، مسلحانه، نظامی، انقلاب، جنگ