مرجع ضمیر «ه» در «فأنزل الله سکینته علیه» سخن می‌گوید. وی پیامبر(ص) را مرجع ضمیر می‌داند. او روایاتی را در معنای این فراز از آیه و نیز عبارات «أیده بنصره» و «جنود لم تروها» از ابن عباس، زجاج، مجاهد و کلبی آورده است که همگی مؤید این مطلب است که منظور از ضمیر «ه»، پیامبر(ص) است. همچنین او به آیات دیگر قرآن درباره نزول سکینه بر رسول الله هم اشاره کرده و معتقد است که این آیات گواه آن است که در آیه مورد بحث هم مراد از ضمیر «ه» پیامبر(ص) است.156
امتیاز نقل طبرسی، رعایت انصاف است. وی قول ارجاع ضمیر به ابوبکر را به همه اهل سنت نسبت نمی‌دهد، با اینکه عقیده غالب مفسران اهل سنت چنین است، ولی آن عده کمی از ایشان را که مرجع ضمیر را پیامبر(ص) می‌دانند، در نظر می‌گیرد و از لفظ «قال بعضهم» استفاده می‌کند. نشانه تقریب‌گرایی او هم دوری جستن از نقل تفاسیری است که وی آن‌ها را نشانی از تعصب می‌داند. وی می‌نویسد: «شیعه در تخصیص «سکینه» به پیغمبر(ص) در این آیه سخنى گفته‏اند که چون ما نخواستیم مورد اتهام قرار گیریم، آن را نقل نکردیم.»157
او همین رویکرد مذهبی را به شیوه دیگر، در آیه أتقی، به نمایش می‌گذارد. او که در آیه غار از نقل تفاسیر انتقادی شیعه پرهیز می‌کند، در آیه أتقی به نقل آنچه همان مفسران شیعه، شاید از سر تعصب مذهبی نگفته‌اند، می‌پردازد. طبرسی ابتدا به نقل از واحدی روایتی را در شأن نزول این آیه نقل می‌کند که آیه درباره ابودحداح نازل شده است. سپس در داوری میان این شأن نزول و آنچه مرتبط به ابوبکر است، می‌گوید: «بهتر است آیه را بر عموم خودش حمل کرد؛ درباره هر کس که حق خدا را از مالش جدا می‌کند.»158
چنین نیست که طبرسی همیشه خود را ملزم به نقل روایات اهل سنت بداند. به طور مثال، وی در تفسیر آیه «ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَ لَوْ کانُوا أُولِی قُرْبى مِن بَعْدِ مَا تَبَینَ‏َ لهَُمْ أَنهَُّمْ أَصْحَابُ الجَْحِیم‏»159 که پیامبر(ص) و مسلمانان را از استغفار برای مشرکان منع می‌کند، با اینکه عموم مفسران اهل سنت شأن نزول آیه را استغفار پیامبر(ص) برای ابی‌طالب یا مادرش، آمنه دانسته‌ و روایات متعددی در این‌ خصوص نقل کرده‌اند، از ذکر این دسته روایات طفره رفته است.160
ج. آیه رؤیت:  طبرسی گاه تنها ناقل آراء است، آن هم مختصر، مثل آیه علم الکتاب و گاه نقل را به‌تفصیل بیان می‌کند و وارد نقد جدی آن می‌شود. تفسیر آیه «إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ»(قیامت:23)، نمونه مناسبی برای تأیید این مطلب است. طبرسی می‌گوید:
نظر در این آیه به دو صورت معنا شده است: 1. نگاه کردن چشم؛ 2. انتظار. آنان که نظر را نگاه کردن معنا کرده‌اند، دو گروهند: گروه اول مضاف را در تقدیر گرفته‌ و گفته‌اند: نگاه کردن به نعم بهشت است. این معنى از اصحاب پیامبر (ابن عباس، ابن مسعود و دیگران) و تابعین (سعید بن جبیر، قتاده و دیگران) روایت شده است. همچنان که در قول خداى تعالى «وَ جاءَ رَبُّکَ» یعنى امر پروردگار تو و نیز «إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ»، یعنى کسانى که اولیاء خدا را اذیّت می‌کنند؛ گروه دیگر نظر را به معنای رؤیت گرفته‌اند، یعنى خدا را مشاهده کردن و این قول را از کلبى، مقاتل و عطاء روایت کرده‏اند. نگاه در معنای دوم، غیرممکن است، زیرا خداوند مادی نیست که با چشم مادی بتوان او را نگریست؛ اما آنان که نظر را به انتظار معنا کرده‏اند، در تفسیر آن به چند گروه تقسیم می‌شوند: برخی متعلّق نظر را ثواب پروردگار می‌دانند، این معنى از مجاهد، حسن، سعید بن جبیر و ضحاک روایت شده که آن‌ها از على(ع) روایت کرده‌اند؛ بعضی مثل ابومسلم انتظار تجدید کرامت معنا کرده‌اند.161
وی سپس، اشکالات متعددی که بر معنای انتظار وارد شده را هم به تفصیل بیان کرده و پاسخ می‌دهد. ازجمله آنکه اگر نظر به معنای انتظار باشد، با حرف جرّ «إلی» متعدی نمی‌شود و اینکه انتظار چگونه وصف بهشتیان است، در حالی که منتظر نعمت، بهشت برایش کامل نیست.162 از آنچه به تفصیل در این قسمت گفتیم، قصدمان اثبات این مطلب بود که نقل و نقد طبرسی در این آیه در مقایسه با آیات ولایت طولانی‌تر است. طبرسی در آیات ولایت برای رفع تهمت تعصب، کمتر به بیان اشکالات تفسیر اهل سنت و پاسخ‌گویی بدان‌ها متمایل بود، اما در آیاتی که اتهام تعصب به وی کمتر وارد می‌شود، مجال بیشتری برای ارائه دیدگاه‌های شیعه دیده است. همان‌طور که در آیه وضو هم که مجال چنین اتهامی کمتر است، باز هم به تفصیل، به نقل و نقد آرای اهل سنت پرداخته است.
د. آیات فقهی: طبرسی در آیه وضو، به شرح آنچه شیخ طوسی آورده بود، می‌پردازد. همچنین، ایشان در این‌ خصوص، روایات فراوانی از اهل سنت نقل می‌کند. اهل سنت، هم بنا بر فتح لام در «أرجل» و هم کسر آن، آیه را دالّ بر وجوب شستن پاها دانسته‌اند. طبرسی هر دو دیدگاه و دلایلشان را به تفصیل بیان می‌کند. همچنین دیدگاه کسانی را که هم شستن و هم مسح را صحیح می‌دانند، به بررسی و نقد می‌گذارد. طبرسی دلایل علمای نحو، چون ابوعلی فارسی و زجاج را بر مجرور بودن «أرجل» آورده و سپس توضیح می‌دهد که با اینکه آن‌ها أرجلکم را معطوف به رؤوسکم دانسته‌اند، چرا به شستن پاها اعتقاد دارند. قول اخفش را نقل می‌کند که این کلمه بر حسب لفظ عطف بر رؤوس و برحسب معنا از آن منقطع است. دلیل ابن زید را که مسح، شستشوی ضعیف است و تعیین حدّ کردن برای چیزی، با شستن متناسب است، نه با مسح، بیان می‌کند. سپس دلایل نصب کلمه را ذکر می‌کند. طبرسی در نقد می‌‌نویسد: «دانشمندان گفته‌اند اینکه مسح به معنای شستن باشد به چند دلیل باطل است.» با اینکه وی نگفته مرادش از «دانشمندان» کیست، سه دلیل آن‌ها را بیان می‌کند که حاوی ابزار لغت، قرآن، نحو و عقل برای نقد شستن پاها است. این دلایل چنین است: لغت: در لغت مسح با شستن فرق دارد، در قرآن هم خداوند دو واژه متفاوت شستن و مسح را به کار برده است. نحو: حقیقت عطف، همسانیِ دو طرف عطف است، بنابراین اگر درباره سر مسح واجب شده است، درباره پاها هم همین‌طور است، چون عطف بر سر شده است. عقل: محدود شدن پاها دلیل شستن آن‌ها نمی‌شود، چون همان‌طور که فعل شستن می‌تواند محدود شود، فعل مسح هم می‌تواند حدّ داشته باشد.163 وی بعد از نقل این دلایل، اشکال‌های مخالفان را بیان کرده و پاسخ می‌دهد:
اگر بگویند: همان‌طور که محدود شدن دست‌ها تا مرفق، دلیل بر وجوب شستن است، محدود شدن پاها تا کعب، نیز دالّ بر وجوب شستن خواهد بود. گوییم: اینکه ما شستن دست‌ها را واجب مى‏دانیم، به دلیل حدّ شستن دست‌ها نیست، بلکه به دلیل تصریح بر وجوب شستن آن‌ها است. حال آنکه در مورد پاها چنین تصریحى نشده است. اگر بگویند: عطف کردن محدود (پاها) بر محدود (دست‌ها) براى حفظ ترتیب کلام بهتر است، گوییم: این مطلب صحیح نیست، زیرا دست‌ها که محدودند، بر صورت که نامحدود است، عطف شده ‏است، بنابراین جایز است که کلمه «أرجل» با اینکه محدود شده است، بر کلمه «رؤوس» که محدود نشده، عطف و در هر دو تنها مسح مراد باشد. آیه نخست عضوى را که شستن آن واجب و حدّ آن را تعیین نکرده (صورت) را بر عضوى که شستن آن نیز واجب و حد آن را تعیین کرده (دست) عطف مى‏کند. آنگاه از نو عضو مسح‌کردنی غیر محدود (سر) را بر عضو مسح‌کردنى محدود (پا) عطف مى‏کند. بدین ترتیب، دو جمله در مقابل یکدیگر قرار گرفته‏اند، زیرا در جمله اول، شستنى محدود بر شستنى نامحدود و در جمله دوم، مسح‌کردنى محدود بر مسح‌کردنى نامحدود عطف شده است.164
طبرسی در سرتاسر تفسیر طولانی این آیه، جز بر جاده انصاف نرفته است. قوّت استدلال‌های وی در تفسیر این آیه آنچنان چشمگیر است که ذهبی را به شگفت می‌آورد. ذهبی دراین‌باره نوشته است: «می‌بینیم که او با اقتدار بحث کرده و از مذهبش دفاع می‌کند. او آنچنان با استدلال بحث می‌کند که اگر این استدلال‌ها بر چیزی دلالت داشته باشد، آن چیز همان توان عقلی این مرد و وسعت ذهن و کثرت اطلاعاتش است.»165
طبرسی آنجا که رأی شیعه و اهل سنت یکی است، فرصت را برای تقریب مغتنم دانسته است. مثال بارز آن، آیه نماز مسافر است. او نظر شافعی را می‌آورد که قائل به تخییر است، نظر ابوحنیفه را هم ذکر می‌کند و سپس می‌گوید که نظر شیعه هم مثل نظر ابوحنیفه است.166 لحن و شیوه بیان طبرسی در بیان اقوال شیعه و اهل سنت در این آیه، سند آشکار دیگری بر تقریب‌گرایی وی است.
شیوه‌ای که طبرسی در تفسیرش پیش گرفته، بیش از هر چیز، نمایانگر مشی معتدل او است. او مفسری تقریب‌گرا است. رویه وی در تطبیق، از این مطلب حکایت می‌کرد. همین شیوه، سبب شده اهل سنت از تفسیر وی به نیکی یاد کنند. ذهبی با صحه گذاشتن بر توانایی طبرسی در مباحث تفسیری، درباره مشی مذهبی وی می‌نویسد:
طبرسی در تشیع خود معتدل است و راه افراط نپیموده است، ما تفسیر او را مطالعه نمودیم، ولی تعصب چشمگیری مشاهده نکردیم، ندیدیم که او به کفر صحابه حکم کرده باشد یا در دیانت و عدالتشان خدشه‌ای وارد کرده باشد. او با اینکه علی(ع) را معصوم می‌داند، ولی او را در مقام خدایی یا در ردیف انبیا قرار نداده است … او پس از نقل آرای مفسران مختلف، از عقیده خودش و مذهبش دفاع می‌کند، بدون آنکه راه غلو و افراط را طی کند.167
شلتوت با اذعان به اینکه تفسیر «مجمع البیان» در میان تفاسیر قرآن بی‌همتاست، اهتمام طبرسی به تفسیر «کشاف» را نشانه غلبه وی بر تعصب مذهبی محسوب می‌کند.168 منزلتی که تفسیر «مجمع البیان» در میان اهل سنت کسب کرده است، نیست مگر به دلیل انصاف و اعتدال در مقابله با آرای اهل سنت.
3. 1. 2. 3. تفسیر کشّاف
محمود بن عمر زمخشری(467-538ق)، ملقب به جارالله، مؤلف «تفسیر الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل» است. زمخشری امام مفسران معتزله است.169 او در فقه، حنفی مذهب است.170 اشاعره به تفسیر کشاف با دید خرده‌گیری می‌نگرند، زیرا او بسیاری از تفاسیر اشاعره بر آیات قرآن را ردّ کرده است و آشکارا مشی تفسیری خود را بر مکتب اعتزال بنیان نهاده است.171 بر تفسیر زمخشری بارها شرح و حاشیه نگاشته شده است. برخی هم آن را نقد کرده‌اند172 و بعضی به تلخیص آن پرداخته‌اند که از اهمیت ویژه این تفسیر نزد قرآن‌پژوهان حکایت دارد. زمخشری بیشتر با آرای اشاعره و فقهای اهل سنت درگیر است تا آرا و اقوال شیعیان.
الف. آیات امامت: زمخشری ذیل آیات اکمال و تبلیغ در سوره مائده، هیچ اشاره‌ای به نظر شیعه نمی‌کند.173 همچنین او در تفسیر آیه اولی‌الامر از رأی شیعه سخنی نمی‌گوید. وی قول صحیح از منظر خود را اول آورده که همان امرای حق هستند و خلفای راشدین را مصداق آن می‌داند، بعد به دو قول دیگر اشاره می‌کند، بدون آنکه در ردّ یا اثبات آن‌ها بحث کند. دو قول دیگر، امرای سرایا و علما است (وی امرای سرایا را قولی جدای از حکّام می‌داند)؛ امرای سرایا را به روایات نسبت می‌دهد، ولی قول علما را حتی مستند نمی‌کند.174
زمخشری در تفسیر آیه ولایت معتقد است که مراد از «الذین آمنوا» همه مؤمنانند و بر همین اساس، آیه را تفسیر می‌کند. وی مراد از «و هم راکعون» را خضوع و خشوع می‌داند. سپس با آوردن لفظ «قیل» می‌گوید: «گفته شده این جمله حال از «یؤتون الزکاه» است. بدین معنا که در هنگام اعطای انگشتری در حال نماز می‌باشند و این آیه درباره خاتم بخشی علی(ع) در حال رکوع نازل شده است.»175 با اینکه زمخشری از لفظ «قیل» برای بیان سبب نزول استفاده کرده است، اما پس از آن سؤالی را مطرح می‌کند که نشان می‌دهد این سبب نزول را قبول دارد. او می‌پرسد، چرا با اینکه علی(ع) مفرد است، ولی در آیه لفظِ جمع آمده است؟ و خود پاسخ می‌دهد که برای ترغیب و تشویق مؤمنان بوده است.176 بدین ترتیب، معلوم می‌شود که او هم روایت شأن نزول را قبول دارد و هم بر این باور است که آیه شامل همه مؤمنان می‌شود. این در حالی است که چنین جمعی به دلیل تضاد آشکار موجود ممکن نیست. چگونه ممکن است رکوع دو معنا داشته باشد؟ هم در معنای خضوع و هم در معنای اصطلاحی؟ در حالی که زمخشری به‌راحتی از کنار این قضیه عبور می‌کند. گذشتن از این تناقض‌ها، یعنی وارد نشدن به نقل و نقد تفسیر شیعه از این آیه.
ب. فضایل اهل‌بیت(ع): همان‌طور که دیدیم زمخشری در آیات ولایت حتی از نقل قول شیعه هم دریغ داشت؛ اما وی در آیاتی که مربوط به فضایل اهل‌بیت(ع) است، دوگانه عمل می‌کند. در آیاتی که شواهد بسیاری بر شأن نزولشان وجود دارد، به ارائه آن شأن نزول‌ها می‌پردازد، اما در آیات دیگری که شأن نزول چندان مشهوری ندارند یا شأن نزول‌های دیگری هم وجود دارد، از بیان فضایل اهل‌بیت(ع) خودداری می‌کند. یکی از این آیات مشهور، آیه مباهله است. زمخشری در تفسیر این آیه، داستان مباهله پیامبر(ص) و نصارای نجران با حضور اهل کسا -نامی که او برای همراهان پیامبر(ص) ذکر کرده است- را بیان می‌کند و می‌گوید: این قوی‌ترین دلیل بر فضیلت اهل کسا است.177 اما در آیه علم الکتاب، مراد از «الکتاب» را قرآن دانسته و می‌نویسد که برخی مراد از کتاب را تورات و انجیل دانسته‌اند و بعضی (حسن بصری) لوح محفوظ، اما از روایات و اقوالی که مراد از آیه را علی(ع) می‌دانند، سخن نمی‌گوید.178
ج. آیات فقهی: زمخشری به‌صورت کاملاً آشکار در سراسر تفسیرش از بردن نام
مطلب مرتبط :   دیپلماسی، پیامهای، شبکهای، اطلاعاتی، مشارکتکنندگان، عقاید