بخش برای بررسی جریان تطبیق، از میان تفاسیر اهل سنت، تفسیر طبری و از میان تفاسیر شیعه، تفسیر قمی انتخاب شده است.<br />3. 1. 1. 1. تفسیر جامع البیان
همان‌طور که قبلاً گفته شد، شاخص‌ترین تفسیر این دوره، تفسیر «جامع البیان فی تأویل آی القرآن» تألیف محمد بن جَریر طبری(م310ق) است. طبری در سده سوم و چهارم می‌زیسته و این تفسیر در اواخر سده سوم نگاشته شده است و نخستین تفسیر مدون و کامل قرآن است، به همین جهت از آن به «امّ التفاسیر» یاد می‌شود. طبری در ابتدا پیرو شافعی بود، اما بعدها خود مذهب فقهی جدیدی تأسیس کرد که به مذهب طبری شهرت یافت.107
تقابل طبری با دیدگاه‌های کلامی و فقهی شیعه، در چند بخش بررسی می‌شود: آیات امامت؛ فضایل اهل‌بیت(ع)؛ فضایل خلفا؛ آیات فقهی.
الف. آیات امامت: طبری در آیه اولی‌الامر، چهار قول در خصوص مصداق اولی‌الامر ذکر می‌کند: 1. امرا؛ 2. علما و فقها؛ 3. اصحاب؛ 4. ابوبکر و عمر. وی شش روایت مؤید برای قول اول و یازده روایت برای قول دوم و برای هر یک از اقوال سوم و چهارم یک روایت می‌آورد، ولی به قول شیعه نه اشاره می‌کند و نه یک روایت ذکر می‌کند. حتی در قول چهارم فقط روایت عکرمه که در آن، ابوبکر و عمر مصداق اولی‌الامر دانسته شده‌اند را نقل می‌کند، در حالی که روایت دیگری از کلبی نقل شده که نام علی(ع) به همراه نام ابوبکر و عمر آمده است، ولی وی از بیان آن روایت هم خودداری می‌کند. او خود قول امرا و والیان را بر‌می‌گزیند. دلیلش را هم روایات صحیحی دانسته است که از پیامبر(ص) نقل شده است. طبری توضیح می‌دهد که چون سند روایات دیگر به پیامبر(ص) نمی‌رسند، قابل پذیرش نیستند.108
طبری گاه روایات متعددی که مخالف مبنای او در پذیرش است را نقل می‌کند، ولی در آیه اولی‌الامر، از نقل روایت کلبی پرهیز می‌کند. این در حالی است که تفسیر کلبی در اختیار طبری بوده است.109
طبری در آیات تبلیغ110 و اکمال111 هم هیچ روایتی نمی‌آورد که دالّ بر این باشد که این آیات درباره امیرالمؤمنین(ع) نازل شده است. در حالی که وی به این روایات دسترسی داشته است، زیرا ابن ابی‌حاتم، مفسر هم‌عصر وی، در تفسیر آیه تبلیغ از ابوسعید خدری نقل می‌کند که آیه درباره علی(ع) نازل شد. ابن ابی‌حاتم روایت خدری را در صدر همه روایات آورده است و پس از نقل چند روایت در تفسیر آیه که جهت‌گیری خاصی درباره شأن نزول ندارند، ماجرای بنی‌انمار را ظاهراً به عنوان شأن نزول دوم می‌آورد112 که چنین تداعی می‌کند که او روایت نخست را پذیرفته است.
این سیاست سکوت و چشم‌پوشی از روایات مرتبط با امامت علی(ع) در تفسیر طبری، در آیه ولایت شکسته می‌شود. منتهی طبری در تفسیر این آیه چگونه عمل کرده است؟ وی در بیان شأن نزول آیه، ابتدا سخنی از اعطای انگشتری به‌وسیله امیرالمؤمنین(ع) به میان نمی‌آورد، بلکه می‌نویسد: «گفته شده سبب نزول این آیه، ماجرای عباده بن صامت است.»113
طبری پس از بیان احادیث مرتبط با ماجرای عباده بن صامت، می‌نویسد:
اهل تأویل در معنای این آیه اختلاف کرده‌اند، برخی گفته‌اند مراد علی(ع) است و بعضی دیگر گفته‌اند که همه مؤمنان مرادند. از این افراد، سدّی است که گفته مراد همه مؤمنان هستند، منتهی علی(ع) در مسجد، در حال رکوع بود که سائلی تقاضای کمک کرد و وی انگشتریش را بخشید. همچنین عبدالملک می‌گوید: از ابوجعفر(ع) پرسیدیم: مراد از «الذین آمنوا» کیست؟ فرمود: همه مؤمنان. گفتیم: روایت شده که آیه درباره علی بن ابی‌طالب(ع) نازل شده است. فرمود: علی(ع) هم از مؤمنان است. عتبه بن ابی‌حکیم و مجاهد هم گفته‌اند مراد علی(ع) است.114
طبری تنها پس از نقل آرای تفسیری در معنای آیه است که مجبور می‌شود از اعطای انگشتری به‌وسیله امیرالمؤمنین(ع) سخن بگوید، نه آنکه از ابتدا آن را به عنوان سبب نزول بیان کند. این در حالی است که ماجرای عباده و احادیث مرتبطش را به عنوان سبب نزول نقل کرده بود. روش طبری وقتی تعجب بیشتری را برمی‌انگیزاند که به تفسیر ابن ابی‌حاتم نظر می‌کنیم و می‌بینیم وی در بیان سبب نزول آیه ولایت، شأن نزول‌ها را در فضایی نقل می‌کند که نشانی ار جانبداری او نیست. وی به طور صریح، احادیث مرتبط با حضرت علی(ع) را سبب نزول نامیده است و در فضایی مساوی با احادیث عباده بن صامت و حتی پیش از آن نقل کرده است.115
طبری در چینش روایات، به گونه‌ای عمل می‌کند که معلوم است تأویل اول را نپذیرفته است و مراد از آیه را جمیع مؤمنان می‌داند. چون ابتدا روایاتی را می‌آورد که علیرغم اذعان به نزول آیه درباره امیرالمؤمنین(ع)، آیه را تعمیم می‌دهند و در انتها برای تأویل نخست، به روایات عتبه و مجاهد اکتفا می‌کند.
یکی از روایات طبری در تأیید قول دوم، حدیثی از امام محمدباقر(ع) است. ولی این حدیث با روایات دیگری که از امام محمدباقر(ع) نقل شده و مفاد آیه را مختص امام علی(ع) می‌داند، منافات دارد.116 آیا طبری به آن احادیث دسترسی نداشته یا اعتنا نکرده است؟ با توجه به تحلیلی که گذشت، به نظر می‌رسد وجه دوم امکان بیشتری دارد.
ب. فضایل اهل‌بیت(ع) و خلفا: طبری معمولاً در آیاتی که منتسب به بیان فضایل اهل‌بیت(ع) است، سکوت کرده است. وی روایات را نقل می‌کند، ولی اظهارنظر نمی‌کند. به طور مثال، همه روایاتی که طبری ذیل آیه مباهله آورده، حاکی از آن است که اهل‌بیت(ع) در مباهله همراه پیامبر(ص) بودند و روایت مخالفی هم نیاورده است،117 مگر آنکه می‌گوید:
ابن‌عمیر از جریر روایت کرده که جریر به مغیره گفت: مردم در حدیث نجران نقل مى‏کنند که على(ع) با آنان بود. مغیره گفت: لیکن شعبى نام على را در میان اعضای مباهله نیاورده است و من نمى‏دانم که این نیاوردن نام على، براى آن بوده که ایشان در مباهله شرکت نداشته یا او حضور داشته، ولى شعبى به خاطر بغض اموی‌اش نسبت به علی، نام او را حذف کرده است.118
اما طبری بدون هیچ اظهارنظری از کنار روایت اخیر گذشته و درباره روایات اولیه هم هیچ جمله تأییدی ندارد.
این سکوت در آیه تطهیر هم هست. طبری شانزده حدیث نقل مى‏کند که بخشى از آن‌ها ناظر به شأن نزول آیه تطهیر است و بعضى از آن‌ها ناظر به عمل پیامبر اکرم(ص) بعد از نزول آیه است که آن حضرت، هر وقت براى ادای نماز از منزل خارج مى‏شد بر درِ خانه فاطمه توقف می‌کرد و مى‏فرمود: الصّلاه اهل البیت. سپس آیه تطهیر را قرائت مى‏کرد. بعضى از احادیث طبری هم ناظر به تعمیم آیه نسبت به سایر معصومین است و آن حدیثی است که حضرت سجاد، به مرد شامى فرمود: «آیا در سوره احزاب آیه إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ را قرائت کرده‏اى؟» گفت: «آرى، مگر شما همان‌هائید؟» امام سجاد(ع) فرمود: «آرى».119
وی پس از این روایات، به قول کسانی که گفته‏اند منظور از اهل بیت، همسران رسول‌الله‌‏ است، اشاره می‌کند و براى این قول فقط یک حدیث نقل مى‏کند و آن یک حدیث این است که روش عکرمه این بود که در بازار ندا مى‏داد که آیه تطهیر درباره زنان پیامبر(ص) نازل شده است.120
طبرى درباره اقوال قضاوت نمى‏کند، هرچند که همانند آیه مباهله، نشانه‏هاى برتری قول اول، از نحوه نقل وی مسلّم است، ولی آن را بیان نکرده است. این رویه معمول طبری در برخورد با فضایل اهل‌بیت(ع) است که روایت را نقل می‌کند، ولی داوری نمی‌کند. این رویه، از منظر تطبیقی بودنِ تفسیر وی، وقتی قابل قضاوت است که بدانیم وی با فضایل خلفا چطور برخورد می‌کند.
طبری در آیه غار که یکی از شاخص‌ترین آیاتی است که اهل سنت در فضایل ابوبکر به آن استناد می‌‌کنند و حتی به‌زعم برخی از مفسران، این آیه بر جانشینی وی دلالت دارد، مراد از ضمیر «ه» را پیامبر(ص) می‌داند و با لفظ «قیل» می‌گوید: گفته شده ابوبکر مراد است.121 وی در تفسیر آیه أتقی نیز سه روایت می‌آورد که این آیات در شأن ابوبکر نازل شده است، ولی از شأن نزول دیگری سخن نمی‌گوید.122 بر این اساس، می‌توان گفت که طبری در برخورد با روایت فضایل خلفا، فقط به بیان شأن نزول‌هایی می‌پردازد که فضایل خلفا را تأیید می‌کند، اما در برخورد با فضایل اهل‌بیت، از آوردن روایت‌های شاذّ دریغ نمی‌کند.
ج. آیات فقهی: طبری اقوال مختلف فقهی را نقل می‌کند، ولی اقوال مذاهب مختلف چه شیعه، چه اهل سنت را به هیچ نحوی و هیچ لفظی جدا نمی‌کند. وی در این مباحث خود را وارد یک نزاع مذهبی نمی‌کند. او ذیل آیه قصر نماز، آرای تفسیری را نقل مى‏کند و قول قصر حدود نماز را بر قصر عدد آن، ترجیح می‌دهد.123
وی در آیه وضو، قرائات مختلف «أرجل» را نقل می‌کند و روایات متعددی را در تأیید هر دو قرائت بیان می‌کند. طبرى ضمن توجیه هرکدام از این دو قرائت و تحسین آن‌ها در پایان مى‏گوید که قرائت جرّ مناسب‌تر است زیرا: 1. چون مسح پا با آب، مرور پا را در بردارد، پس واجد خصوصیت غسل است و چون مرور دست بر آن را هم همراه دارد، داراى خصوصیت مسح هم خواهد بود؛ ولى چون شستن پا، به طور مثال، با گذاشتن آن در آب، مرور دست را به همراه ندارد، فاقد خصوصیت دست کشیدن است؛ 2. در صورت جرّ، فاصله معطوف و معطوف‌علیه کم است و در صورت نصب، فاصله زیاد خواهد بود و بیگانه بین آن‌ها حاجب مى‏شود.124
در پایان باید گفت، طبری که به نقل اقوال مختلف مشهور است و اصلاً می‌توان گفت اوست که این شیوه را در ادبیات تفسیری مسلمانان سنت نمود، از نقل روایات تفسیری شیعه و آرای مفسرانش، مگر در موارد اندک طفره رفته است. وی ذیل آیات اولی‌الامر، اکمال و تبلیغ، روایات بسیاری آورده، ولی به‌ندرت به بیان روایاتی که مرتبط با بحث امامت باشد، پرداخته است. او حتی از بیان اینکه شأن نزول این آیات مرتبط با امیرالمؤمنین(ع) است، هم طفره رفته است، با اینکه روایاتی از صحابه و تابعان، نزول این آیات یا ارتباطشان با علی ‌بن ‌ابی‌طالب(ع) را متذکر شده‌اند.
طبری با اینکه به نقل اقوال صحابه و تابعین همت دارد، ولی از آن دسته از ائمه ما که جزو تابعین هستند، نقل بسیار اندکی دارد. در سراسر این تفسیر، تنها یک روایت از امام حسن مجتبی(ع) نقل شده است. حتی از امیرالمؤمنین(ع) هم در مقایسه با صحابه دیگر نقل کمی انجام شده است، به طور مثال، در تفسیر سوره حمد از 74 روایت فقط سه مورد از ایشان (یک مورد از خود آن حضرت و دو مورد به‌وسیله آن حضرت از رسول خدا) نقل شده است.125
این در حالی است که در زمانی که او تفسیر می‌نوشته، شیعه یک فرقه شناخته شده بوده است. شاهد بر این مدعا، روایتی است که خود وی در تفسیرش از طریق ابوجارود از محمد بن علی نقل کرده که پیامبر(ص) فرمود: «یا علی! مراد از «اولئک هم خیر البریه»، تو و شیعیان تو هستند.»126
3. 1. 1. 2. تفسیر قمی
«تفسیر قمی»، سوای بحثی که درباره مؤلف یا مؤلفان آن جریان دارد،127 یکی از تفاسیر هم‌عصر با تفسیر طبری است. فقط اگر ثابت شود که این تفسیر با همین ساختار فعلی تألیف علی بن ابراهیم قمی است، اعتبار سندی آن بیشتر خواهد شد.128 این تفسیر همه آیات قرآن را در برنمی‌گیرد، ولی بدین‌جهت که مفسر آن برخلاف مفسران شیعی هم‌عصرش، چون عیاشی و فرات، اجتهادهایی هم در تفسیر داشته است، آن را برگزیدیم. همچنین وجه تمایز دیگری که سبب انتخاب آن شد، دربرداشتن تفسیر همه سوره‌های قرآن است، هرچند همه آیات یک سوره را کامل تفسیر نکرده است. برخی از آیات اختلافی شیعه و اهل سنت را که وی تفسیر کرده است، مرور می‌کنیم تا ردّپایی از تطبیق در آن‌ها بیابیم.
وی در تفسیر آیه اولی‌الامر تنها یک روایت می‌آورد که مراد از اولی‌الامر، امام علی(ع) است.129 همچنین در تفسیر آیه ولایت، فقط روایتی را از امام محمدباقر(ع) ذکر می‌کند که آیه در شأن امام علی(ع) نازل شده است.130
در تفسیر قمی، نه آنچنان خبری از ذکر روایات متعدد است و نه روایات متناقض. آنچه از روایات متعدد هم نقل می‌کند، همگی بر برداشت‌های تفسیری واحد صحه می‌گذارند. شیوه او در بیشتر تفسیرش همین گونه است. او در تفسیر آیاتی که اهل سنت از آن‌ها فضایلی برای خلفا استنباط کرده‌اند نیز، همین روش را پی می‌گیرد. وی در تفسیر آیه أتقی که اهل سنت آن را در شأن ابوبکر می‌دانند، بدون ذکر روایات اهل سنت، فقط به نزول این آیه درباره ابو‌دحداح اشاره می‌کند.131
در سرتاسر تفسیر قمی، واضح است که او قصد نقل روایات اهل سنت و اقوال آن‌ها را ندارد و از این لحاظ تفسیر او تفسیری مقایسه‌ای نیست؛ اما در جایی که از خود ائمه روایت شده که آیه در شأن ابوبکر است، چرا قمی روایت را تحریف می‌کند؟ قمی در تفسیر آیه غار، تمایل ندارد که بگوید «ثانی إثنین»، ابوبکر بوده است و از ابوبکر با لفظ «فلان» یاد می‌کند:
فإنه حدثنی أبی عن بعض رجاله رفعه إلى أبی عبدالله قال: لما کان رسول الله(ص) فی الغار قال لفلان کأنی أنظر إلى سفینه جعفر فی أصحابه یقوم فی البحر و أنظر إلى الأنصار محتسبین فی أفنیتهم فقال فلان و تراهم یا رسول الله قال نعم قال فأرنیهم فمسح على عینیه فرآهم [فقال فی نفسه الآن صدقت إنک ساحر] فقال له رسول الله أنت الصدیق132
البته در تفاسیری که همین روایت را از تفسیر قمی نقل کرده‌اند، به صراحت از «ابوبکر» یاد شده است؛ بنابراین معلوم نیست که در نسخه اصلی کدام لفظ آمده است. روایت «البرهان» چنین است:
علی بن إبراهیم، قال: حدثنی أبی، عن بعض رجاله، رفعه إلى أبی عبدالله(ع)، قال: لما کان
مطلب مرتبط :   عقلانی، باورهای، منظر، ادیان، دینی، صدق